طنز /ضرغامی ،روحانی،عموپورنگ وخاله شادونه

طنز/ ضرغامی، روحانی،‌ عمو پورنگ و خاله شادونه

طنز و کاریکاتور > طنز - امیر وفایی در روزنامه قانون نوشت:

بعد از ماجرای حواشی مربوط به انتخاب مجری گفت و گوی زنده رئیس جمهور با مردم، هنوز دل ضرغامی با دولت تدبیر و امید صاف نشده. رییس سازمان صداوسیما که آن شب در نهایت مجبور شد به خواسته رئیس‌جمهور تن بدهد، همزمان با پخش آن گفت‌وگو در حالی که از پنجره دفتر کارش به سیاهی شب خیره شده بود زیر لب گفت: «یادت باشه حسن، خودت این طور خواستی.» او بعد گوشی تلفن را برداشت و شماره عمو پورنگ را گرفت.

چند روز بعد حاشیه جدیدی در تلویزیون اتفاق افتاد. عمو پورنگ یک کلید در ابعاد همان کلیدی که روحانی در تبلیغات انتخاباتی در جیبش می‌گذاشت را در دست گرفته بود و به کلمه دروغ حک شده روی آن اشاره می‌کرد. او می‌گفت: «بچه‌ها این کلید دروغه. باز کردن درها با این کلید به هیچ دردی نمی‌خوره.» بعد هم بچه‌ها باید نچ‌نچ می‌کردند، سر تکان می‌دادند و می‌گفتند: «وای وای وای وای...»

در نتیجه این یکی‌به‌دوهای انتقامجویانه ما الان کودکانی داریم که از سن پنج سالگی در برنامه‌های کودک در معرض آموزه‌های دیپلماتیک قرار می‌گیرند و درک سیاسی‌شان روز به‌روز بالاتر می‌رود. مثلا بچه‌ای که هنوز نمی‌تواند دروغ را تلفظ کند و می‌گوید «دویوغ» قصد داشت در استودیوی پخش زنده همان برنامه در اعتراض به این رفتار سیاسی آبستراکسیون کند. (ترک استودیو توسط یک سوم از خردسالان حاضر در برنامه که طبق قانون برنامه را از رسمیت می‌اندازد).

الان کودک چهارساله داریم که اگر مادر یا پدرش هرشب با لحن قصه‌گو سرمقاله کیهان را برایش نخوانند تا صبح شیون می‌کند و نمی‌خوابد. حتی اگر دو، سه خط آخر سرمقاله را هم به گمان اینکه دیگر خوابش برده نخوانند بچه بلافاصله در خواب لب ورمی چیند و بغض می‌کند. کودک چنان پای برنامه کودک با سیاست درهم‌می‌آمیزد که قبل از ثبت نام در کلاس اول به پدرش می‌گوید: «بابا من که قراره آخرش دانشجوی ستاره‌دار بشم... خب چه کاریه؟ بذار از همین الان برم یه کاری یاد بگیرم.»
با ادامه این روند هیچ بعید نیست در آستانه انتخابات مجلس آینده و رقابت اصولگرایان و اصلاح‌طلبان برای کسب آرای اکثریت، در برنامه خاله شادونه هم شاهد چنین تحرکاتی باشیم:

خاله: کی از همه تندروتره؟
بچه‌ها: من من من من.
خاله: کی اصولش‌گراتره؟
بچه‌ها: من من من من.

ما وقتی هفت، هشت سالمان بود ظهرهای جمعه از دیوار راست بالا می‌رفتیم و بزرگترهایی که می‌خواستند استراحت کنند را عاصی می‌کردیم. اما بچه‌های الان طوری بار آمده‌اند که ظهر جمعه می‌افتند یک گوشه و رادیو را می‌چسبانند به گوششان. آنها در حین گوش دادن به مناظره‌های سیاسی-اقتصادی در حالی که با اشاره دست از بزرگترها می‌خواهند آرام‌تر گل یا پوچ بازی کنند،‌ سر تکان می‌دهند و به هم می‌گویند: «دیدی چی گفت؟! داره زمینه گرون شدن بنزین رو می‌چینه.» کودکان این دوره و زمانه دیگر به زمین خوردن شخصیت‌های کارتونی نمی‌خندند و تنها برای کمدی‌های عمیق سیاسی ریسه می‌روند. آنها در مدرسه از حضور رئیس سازمان محیط زیست در گفت‌وگوی ویژه خبری دیشب صحبت می‌کنند و زنگ‌های تفریح به جای گرگم به هوا، "لابی" بازی می‌کنند. لذا در بحث کاهش سن رای‌گیری به هفت سال به لحاظ شعور و پختگی سیاسی رای‌دهندگان، جای هیچگونه نگرانی نیست.

به تازگی در لالایی‌های آخر شب رادیو و تلویزیونی کودکان هم می‌توانید رگه‌هایی از تسویه حساب‌های سیاسی پیدا کنید. گفته می‌شود قرار است در تیتراژ برنامه قدیمی رادیویی «شب بخیر کوچولو» هم تغییراتی ایجاد شود: «گنجشک لالا، قورباغه لالا، بهت ندادن، سبد کالا.»

 

6060

کلید واژه ها: طنز - عزت الله ضرغامی -

11شرط

)شاد بودن بزرگ ترین انتقامی است که میتوان از زندگی گرفت.

۲)بزرگترین افسوس ادمی این است که حس می خواهد اما نمی تواند و به یاد می اورد زمانی را که می توانست اما نخواست.

۳)شرایط را من ایجاد می کنم نه اینکه شرایط مرا ایجاد کند.

۴)چهار روش برای اتلاف وقت وجود دارد:کار نکردن .کم کار کردن.بد کار کردن .کار بیهوده کردن.

۵)یادمان باشد برای یکبار ایستادن ده بار افتاده ایم.

۶)موفق کسی است که با هر اجری که به سویش پرتاب می شود بنای محکم بسازد.

۷)به کسی که خنده را از خودش دریغ میکند تبسم بیا موزیم.

۸)رحمت خداوند ممکن است تاخیر داشته باشد ولی حتمی است.

۹)می دونی اگه صخره و سنگ تو مسیر رود خانه نبود صدای اب اینقدر قشنگی نداشت.

۱۰) هر گز به پایان چیزی فکر نکن .چون اندیشیدن به پایان هر چیز شیرینی حضورش رو تلخ میکنه بگذار پایان خودش تو رو غافلگیر کنه درست مثل آغاز

۱۱ ) اگر روزی دیدی دشمن پیدا کردی بدون در رسیدن به هدفت موفق بودی

اگر روزی تهدیدت کردن بدون در برابرت نا توانند

اگر روزی خیانت دیدی بدون ارزشت بالاست

اگر روزی خیانت دیدی و ترکت کردن بدون با تو بودن لیاقت میخواد

اولین کشته تصادف در ایران

اولین کشته تصادف در ایران؟ +عکس
شاید این روزها دیدن صحنه تصادف به یک اتفاق عادی تبدیل شده باشد. اما حتما برایمان جالب است سرکی بکشیم به صحنه اولین تصادف رانندگی در ایران، آن هم در زمانی که تعداد اتومبیل های شهر حتی به 50 دستگاه هم نمی رسید و قانونی برای گرفتن گواهینامه وجود نداشت.
شاید این روزها دیدن چندین صحنه تصادف در روز، در خیابان ها و اتوبان ها به یک اتفاق عادی تبدیل شده باشد و بتوانیم به سادگی از کنار چنین صحنه هایی عبور کنیم، حتی تصادف هایی که منجر به مرگ انسان ها می شوند. شاید در روزهایی که تعداد ماشین ها کم کم از تعداد آدم ها بیشتر می شود دیدن ماشینی که بر اثر تصادف مچاله شده، صحنه چندان غریبی نباشد و چشم هایمان به دیدن صحنه هایی از این دست عادت کرده باشد؛ اما حتما برایمان جالب است سرکی بکشیم به صحنه اولین تصادف رانندگی در ایران، آن هم در زمانی که تعداد اتومبیل های شهر حتی به 50 دستگاه هم نمی رسید و حتی قانونی برای گرفتن گواهینامه وجود نداشت.


مرگ آقای موسیقیدان
اولین ها همیشه در ذهن آدم می ماند، حالا چه خوشایند باشد چه ناخوشایند. تجربه اولین روز مدرسه، اولین معلم، اولین زمین خوردن در دوران کودکی. اولین بارها حتی اگر غم انگیزترین اتفاق های دنیا هم باشند، یک جایی گوشه ذهن آدم برای همیشه باقی می مانند.
«غلامحسین درویش» معروف به «درویش خان» یکی از موسیقدانان نامدار ایران، اولی کسی بود که در زمان رضا شاه با یک ماشین تصادف کرد. درشکه او به صورت کاملا اتفاقی با ماشینی که متعلق به مظفرالدین شاه قاجار بود، تصادف کرد.
ماجرا برمی گردد به زمانی که تعداد ماشین هایی که در شهر رفت و آمد می کردند هنوز به 50 دستگاه هم نمی رسید. در آن زمان هنوز هیچ قانونی برای گرفتن گواهینامه و رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی وجود نداشت، به همین دلیل اکثر رانندگان به سختی در همان چند خیابان سنگفرش شده پایتخت تردد می کردند.
همزمان با فعالیت ماشین دودی، کالسکه بخار یا همان اتومبیل وارد تهران شد. اتومبیل مظفرالدین شاه قاجار را یک راننده فرانسوی هدایت می کرد. این اتومبیل از نوع کالسکه های پرسروصدایی بود که به جای سقف، چادر بزرنتی داشتند.
درویش خان در نیمه شب دوم اسفند سال 1305، بعد از تمام شدن کلاس موسیقی، برای برگشتن به منزل یک درشکه دو اسبه کرایه می کند. زمانی که درشکه حامل درویش خان وارد خیابان سپه می شود، اتومبیل مظفرالدین شاه از جهت مخالف با درشکه و اسب ها تصادف می کند. اسب های درشکه درجا تلف می شوند و درویش خان از درشکه به بیرون پرتاب می شود و به شدت از ناحیه سر با زمین برخورد می کند.
مردم بلافاصله بعد از دیدن صحنه برخورد ماشین با درشکه، مجروح را به بیمارستان نظیمه تهران که بهترین بیمارستان آن زمان تهران بود می رسانند اما ضربه وارد شده به سر استاد درویش آنقدر سنگین بود که بعد از 5 روز، به دلیل ضربه مغزی او فوت شد. بدین ترتیب نام درویش خان به عنوان اولین قربانی تصادف راهنمایی و رانندگی در ایران به ثبت رسید. مزار درویش خان در گورستان ظهیرالدوله در خیابان دربند، درست پایین آرامگاه ظهیرالدوله است.

نوشدارو بعد از مرگ سهراب
با آنکه از سال 1292 تعداد خودروها افزایش یافته بوداما هیچگونه مقرراتی برای نظم بخشیدن به عبور و مرور آنها وجود نداشت تا اینکه چند مدت بعد از مرگ درویش خان، سوئدی ها به ایران دعوت شدند و شروع به پایه گذاری سازمانی به نام نظمیه شهربانی کردند که شعبه ای به نام «عبور و مرور» در آن تاسیس شد.
در سال 1308، دولت ایران تصمیم به برچیدن واگن اسبی گرفت و برای اولین بار به فکر تاسیس یک سرویس حمل و نقل عمومی برای تهران افتاد. در همین سال بود که گواهینامه ها صادر و درجه بندی شدند و هر کسی که پشت فرمان اتومبیل ها می نشست موظف به دریافت تصدیق یا همان گواهینامه از نظمیه بود.
اولین افسر آزمایش رانندگی که نام و امضای او در پای اوراق رانندگان زمان قاجاریه وجوددارد و به زبان فرانسه نوشته شده است، شخصی به نام «مسیو کلین» بود که بعد از او، این سمت به «ناصرخان انشاء» اولین متخصص نظیمه محول شد.
وزیر الوزراء هم بعد از آن اتفاق دستور داد که در نظیمه، شعبه ای به نام «وسائط ناقله» تاسیس شود و ساختمان آن در خیابان باب همایون باشد. در یکی از بندهای این آیین نامه نوشته شده بود که راننده هنگام روز در شهر و اماکن پرجمعیت، ضمن حرکت از سمت راست باید با سرعت 15 کیلومتر در ساعت و در خارج شهر 25 کیلومتر در ساعت و شب ها با سرعت 10 کیلومتر براند و با اینکه در موقع نزدیک شدن به حیوانات از قبیل اسب و قاطر که به طور طبیعی از صدای ماشین وحشت دارند، رانندگان باید از سرعت اتومبیل خود بکاهند و آرام حرکت کنند تا باعث وحشت و رم کردن حیوانات نشوند.

دفترچه راهنما
درست مدتی پس از آن ماجرا، یک پایه آهنی و یک صفه گرد و چند تصویر کوچک و بزرگ توجه مردم را به خودش جلب کرد. این علامت ها، ابزار رانندگی شده بودند و رانندگان با دیدن هر علامت، باید می فهمیدند که چه کاری انجام دهند.
اداره کل تشکیلات نظمیه، اطلاعیه ای داد که «به خاطر مخاطرات متصوره و حسن تنظیم ایاب و ذهاب وسایل نقلیه، تابلوهای راهما از طرف این اداره در گوشه و کنار معابر نصب می شود. شوفرها هم باید بروند نظمیه و قوانین و اسلوب عبور و مرور را بخوانند تا زمانی که قوانین و نظام نامه تدوین شود، بتوانند بروند شعبه تامین عبور و مرور در میدان سپه که دفترچه را بخرند و اطلاعات کسب کنند.» اوایل خرداد سال 1307 بود که شوفرها دفترچه نظام نامه را خریدند و خواندند.

اولین زن راننده ایران
اولین راننده زن در ایران شخصی به نام «هلن شه بنده» بود که در سال 1319 موفق به دریافت گواهینامه گردید و سروصدای زیادی در مطبوعات آن زمان به راه انداخت. چند وقت بعد اولین خیابان های یکطرفه شهر اعلام شد. قرار شده بود اتومبیل های کرایه که به سمت شمیران می رفتند و هر بار راهی را امتحان می کردند تنها از لاله زار بروندو از علاءالدوله برگردند و خیابان بشود یکطرفه که مدام شوفرهای ناشی اتول هایشان را نکوبند به هم.

ماموران چراغ به دوش
از آن زمان به بعد دیگر سر و کله چراغ های راهنمایی و رانندگی هم پیدا شد، تولد اولین چراغ های راهنمایی و رانندگی در ایران به سال های دهه 30 برمی گردد که در تقاطع های سپه (امام خمینی ره) ولی عصر، پل امیربهادر، باغ ملی، دروازه شمیران، گمرک و امیریه نصب شد.
اما قبل از نصب این چراغ ها، چراغ های راهنمایی بصورت کوله پشتی بودندکه دو چراغ قرمز، سبز و یک کلید برای خاموش و روشن کردن آنها وجود داشت. چه باور کنید و چه از تعجب شاخ دربیاورید باید بدانید که ماموران این کوله پشتی ها را روی دوششان می انداختند، کلید تغییر چراغ ها روی سینه سمت چپشان بود و ماموران با پشت کردن به طرف رانندگان اتومبیل، آنان را متوقف کرده یا دستور حرکت به آنان می دادند.
در سال های 39 و 40 بود که دیگر مامورهای کوله پشتی به دوش، جای خود را به چراغ های اتوماتیکدادند و چهارراه ها دارای چراغ های راهنمای اتوماتیکشدند.

اولین ماموران راهنمایی و رانندگی
جالب است سری هم بزنیم به اولین ماموران راهنمایی و رانندگی در ایران که 10 نفر بودند و از بین پاسبان ها انتخاب شده بودند و کار کنترل عبور و مرور اتومبیل ها را به عهده داشتند. برای مشخص شدن آنها و تشخیصشان از پاسبان های دیگر، این ماموران یک بازوبند سفید به بازوی چپ خود می بستند.
کم کم این بازوبندها به کلاه سفید تبدیل شد و همه چیز با گذشت زمان تغییر کرد و شما حالا می توانید ماموران راهنمایی و رانندگی را با طرح لباسی خیلی متفاوت تر از آن سال ها ببینید.
منبع: همشهری
برچسب ها: عکس ، تصادف

عکس سه کودک در آغوش رهبر انقلاب

فرزندان شهید اندرزگو درآغوش رهبری

عاقبت جوانی

عاقبت از جان و تن باید گذشت

از مسیر کوچه تا باغی گذشت

آدمی یک نقطه روی دایره است

وسعت دنیای ما یک خاطره است

از صغیری تا به پیری طی شود

نامه ای از نیک و بدها پر شود...

پوچ و بی معناست

خدایا به او بفهمان که چقدر دوستش دارم

به او بفهمان که بدون او زندگیم پوچ و بی معنی است

خدایا به او بفهمان که وقتی در کنارم نیست چقدر دلم برایش

بی طاقتی میکند

به او بفهمان که اینقدر مرا عذاب ندهد

خدایا به او بفهمان که من هم مانند او غرور دارم

و گاهی این غرور مسخره مرا از او دور میکند

خدایا به او بفهمان تنها آرزویم او ورسیدن به اوست

خدایا به او بفهمان که نیازمندش هستم

به او بفهمان که خواهانش هستم

حتی اگر از روح لطیفش از چشم سیاهش

از جسم مغرورش دور باشم

حتی اگر در کنارم نباشد

حتی اگر مثل همیشه با غرور و بی رحمی مرا ترک کند

باز هم خواهانش هستم

و خواهم بود

عاشقانه  مینوسم...

مَن اَگــــرعآشِقــــانهـ مینویسَمـ...

نَهـ عـــآشِقَم...نَهـ شِکست خورده اَم...

فَقَط مینویسَم عِـ----شـ--ق یـــآدقَلبَمـ بِمـــآنَد!!

دَر ایـــن  ژَرفــآی❤ دل ❤کندن هــآ

عـــآدَتهـــآ

و

هَوسهــآ

فَقَط تَمرین آدَم بودن میکُنَـــم

هَمیـــن...

تاريخ جمعه بیست و چهارم خرداد 1392سـاعت 21:32 نويسنده sepided

واما هفتادو سومی...


و اما...
فیس و افاده ی منشی دکترا از خود دکترا بیشتره؟
میخواد یه کلام جواب بده انگاری ازش خواستن
سوراخ لایه اوزون رو بدوزه!!! والااا...

و اما...
بعضی از دخترها وقتی عصبانی میشن یه فحش هایی
میدن که باید بهشون گفت
عزیزم پسر اینجا نشسته مراعات کن!

و اما...
بعضیا هستن میخوان باعث تنوع شن
ولی زیاد وارد نیسن باعث تهوع میشن...(منظور شخص خاصی نیست!!!)

و اما...
آهای خانمی که ساپورت میپوشی راه میفتی تو خیابون
قبل بیرون اومدن یه نگاه هم تو آینه به خودت بنداز
آخه چه اصراریه که یه اسکلت ساپورت بپوشه
خدایی خیلی ضایع ست که ساپورتم به پات زار بزنه...

و اما...
دافی که نکوست، از ساپورتش پیداست...
این آخری هم تصویری گذاشتم تا بهتر موقعیت رو درک کنین...


برچسب‌ها: طنز
نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1392ساعت 4:59 توسط Saeed

کیمیاگر توس

مصرف بیش از حد داروهای مسکن موجب علائمی شامل هذیان‌گویی، کاهش هوشیاری، گیجی، مشکلات تنفسی و زمین خوردن می شود

  ادامه اخبار ...
شرکت داروسازی “گلاکسو اسمیت کلاین” اطلاعات محرمانه هزاران ترکیب شیمیایی ضد مالاریا را فاش خواهد کرد   ادامه اخبار ...
دو ژن با نامهای LAPTM۴B و YWHAZ باعث مقاوم شدن سلولهای سرطانی در برابر تاثیرات داروی شیمی درمانی به نام “آنتراسایکلین” می شوند   ادامه اخبار ...

 

توليدات شركت به بالكهاي داروئي محدود مي شد ولي به تدريج بر دامنه محصولات اضافه شد و در حال حاضر علاوه بر توليد محلول هاي موضعي داروئي ، فراورده هاي گياهي و آرايشي و بهداشتي را نيز به سبد توليدات خود اضافه نموده ايم.  اين شركت داراي تائيديه GMP در زمينه داروسازي از وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشكي ميباشد.

گرچه ايجاد واحدهاي صنعتي و پيشبرد آن در كشورهاي جهان سوم بشدت كند وطاقت فرساست ، وليكن مديريت شركت داروسازي كيمياگر توس همواره جهت دستيابي به اهداف والاي خود و بهبود مستمر با عزم راسخ مي كوشد.

 

غفور و مهدوی دربرنامه ورزش از نگاه دو

عاغا یه مدته پست والیبالی نذاشتم دیشب داشتم وبمو به یکی از دوستام نشون میدادم گف پس والیبالش کو؟؟؟؟

خب راس میگه دیگه چی بش بگم والا....

حالا دیشب ما مهمون داشدیم یکی دیگه از دوستام اس داده میگه کانال دو رو میبینی؟

عاغا منم که نمیشد وسط مهمونی بزنم تلویزین روشن کنم تا بابام رف دومادمونم رف پریدم روشن کردم دیدم بللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللهههههههههههههههههههههه...

عاغای مهدوی عاغای غفور و دونفر دیگه که من نمیشناسم...

خلاصه...

دیشب اورده بودنشون برنامه ورزش از نگاه دو در شبکه دو...

خدایی دستشون درد نکنه این برنامه از بعد مسابقات قهرمان قهرمانان بیشترین توجه رو به والیبال کرده...

آقای داورزنی,نادی,معروف,ظریف,زرینی,غلامی,موسوی والیبالی هایی بودن که تاحالا اومدن تو برنامه شون و دیشبم که غفور و مهدوی رو اورده بودن...

فقط نمیدونم چرا امیر یه کم حالش بد بود...

مث همیشه مهربون وخندون نبود...

فکر کنم خیلی نارحت بود که ولاسکو داره میره...

یه جا مستند رفتنشون به ژاپنو گذاشته بود بعدش دیدم امیر سرشو انداخته پایین بعد مجریه ازش پرسید داری گریه میکنی؟وای خدا خیلی بد بود...

اونم گف من هنو باورم نمیشه که ولاسکو داره میره هنوز امید دارم که بمونه....

فک کنم همونطور که ما نمیتونیم با رفتن ولاسکو کنار بیایم بچه های تیم ملی از ما بدترن و باورشون نمیشه که دیگه باید بدون ولاسکو ادامه بدن...

امیرم گف که من حتما شماره و ایمیلشو میگیرم و رابطش بامون قطع نمیشه...

مهدوی هم میگف حتی در مشکلات خانوادگی و شخصی مونم باش حرف میزدیم و اونم گوش میداد و کمکمون میکرد...

امیدوارم هممون بتونیم با رفتن ولاسکو کنار بیایم...

مخصوصا آقای غفور...

دیشب خیلی حالشون بد بود...

میگف مث بابام میمونه...

هرچی صلاحه و خدا میخاد ایشالا پیش بیاد...


آهنگ جدید




برچسب‌ها: امیر غفور, مهدی مهدوی, برنامه ورزش از نگاه دو, رفتن ولاسکو

حجاب حتی برای دختر 10ماهه هم زیباست

بانویی میگفت :

 

عبور باد از لای چتری های بلوندت را دیدم

 

و من تار مویی را که پیشانی ام را قلقلک میداد به زیر مقنعه ام هدایت کردم

 

به آستین های کوتاه مانتویت خیره شدم

 

و من ساق دست هایم را صاف کردم

 

به مانتوی نازک و یقیناَ خنک تو فکر کردم

 

و من چادرم را روی سرم مرتب کردم

 

برای من همین بس بود که راننده ی تاکسی مرا با احترام

 

خانوم خطاب می کند

 

و تو را خانومی . . .  !

 

 

یه دختر چادری با دوستای بی حجایش میرن بیرون ، یکی از دوستاش بهش می گه :

 

دیوونه ای تو این گرما چادر میپوشی ؟ ببین مارو . . .

 

دختر چادری جواب میده :

 

کی رو تا حالا دیدی رو پیکان مدل ۴۸ چادر بکشه ؟

 


یامهدی ادرکنی

قرار دل ز فراقت دگر قرار ندارد / به انتظار قسم تاب انتظار ندارم...

به اشک دیده بیارم مگر به دست دلت را / عزیز دل چه کنم؟ چشم اشک بار ندارم...

اگر تو سوز دهی جز به آتشت نگدازم / اگر تو اشک دهی، غیر گریه کار ندارم...

یا مهدی "ادرکنا"

خدای خوبی دارم...

خدای خوبی داریم ...

آنقدر خوب که با هر مقدار بار سنگین گناه ، اگر پشیمان شویم و توبه کنیم باز هم مهربانانه ما را می بخشد ...

و آنقدر بخشنده است که باز فرصت جبران را در اختیارمان می گذارد ...

آری خدای خوبی داریم ...

خدایی که مشتاقانه ما را می نگرد،

با چنین خدای بخشنده و مهربانی ؛ ناامیدی از درگاهش معنایی ندارد

شف 12کندوی عسل در محراب امام زمان(عج)+عکس

دبیرخانه مسجد سهله از کشف ۱۲ کندوی عسل در محراب امام مهدی(عج) در مسجد سهله خبر داد.
عقیق: مضر المدنی، دبیرخانه مسجد سهله اعلام کرد: در مکان محراب امام مهدی(عج) 12 کندوی عسل پیدا شده است که نشان دهنده اعجاز الهی است.

وی افزود: کندوهای عسل در سجده گاه امام دوازدهم قرار گرفته است که بسیار تعجب آور است.

مضر المدنی تصریح کرد: مهندسان و کارگران هنگام کار با این کندوهای عسل روبه روشدند و از اینکه به چه شکل با این ظرافت در آنجا زنبورها کندو درست کرده اند، تعجب کردند.


المدنی خاطر نشان کرد: با توسعه حفاری در این مکان متوجه شدند که این کندوها به هم پیوسته هستند و پر از عسل بوده است.

رهیر محبوبه، یکی از کارگران گفت: از جهت طبیعی این امر پدیده ای عجیب و غریب به شمار می رود، زیرا این مکان، برای لانه گزینی زنبور مساعد نبوده است ولی این امر اتفاق افتاده است و تعداد کندوها به تعداد امامان معصوم(ع) است. وی از کارشناسان خواست تا روی این مسئله بی نظیر تحقیق کنند.

لوی الجبوری، مسئول اطلاع رسانی مسجد سهله گفت: پس از کشف کندوهای عسل می خواهیم تا این کنودها را برداشته و در صندوق چوبی نگهداری کنند.

شعر بالهای شکسته می دانند...

شعر: بال‌های شکسته می‌دانند...

 با همان دست راستت بشکن

آخرین قفل این قفس ها را  

 
بال های شکسته می دانند
 
رمز محکم ترین قفس ها را 
 
 
کاش زیبا نبود چشمانت
 
آه، از این برادران حسود
 
 
پلک هایت ورق ورق زده است
 
شرحی از احسن القصص ها را 
 
 
درد و تنهایی و غریبی که 
 
سرنوشت تمام عاشق هاست
 
 
تو که باشی برای من کافی است
 
چه نیازی است هیچ کس ها را؟
شعری در مورد شهدا ودفاع مقدس داخل ادامه مطلب

گلچین  مداحی های حاج میثم مطیعی


سید و مولا حسین ، ارام جان ها حسین

رهبر من طلایه دار لاله هایی

چشم منو امر ولی جان منو سید علی

در میدان میمانم تا نفس اخرم راهی راه حسین هم قدم رهبرم

امامت


 امامت

 مقام‌انبیاء و اوصیاءاست.

امام،

معدن‌نبوت است.

امام

زمام‌ و عنان‌دین،

نظام‌مسلمین،

صلاح‌دین

و عزت‌مؤمنین است.

 امام، 

ریشۀبالندۀاسلام

و شاخۀسربلندآن است.

امام،

 متمم و مکمل‌نماز،

 زکات، روزه، حج وجهاد است.

امام،

ماه‌چهارده‌تابان

امام

چراغ‌فروزان 

نورطالع

 اخترراهنما در اعماق تیرگی‌ها

امام

دلیل هدایت

و نجات‌بخش از هلاکت است.

امام

 ابربارندۀ‌پیاپی‌آسمان

 سایه‌افکن‌زمین‌گسترده

امام

چشمۀجوشان

 برکه و گلزار است.

 امام

 یگانۀدوران

خاصّه‌اش علم

 و نشانه‌اش حلم است.

اماما ظهور کن!


3 نظر  

نوشته شده توسط صیاد و مرصاد

روایت ایثار


متن مصاحبه با مسئول موسسه فرهنگی هنری روایت ایثار



یک پژوهشگر با حدود پانزده هزار جانباز و خانواده شهید مصاحبه وخاطرات

 آنها را ثبت کرده است ، 

آقای سید محمد جوزی بیشتر از دودهه است دوربین بدست بویژه در گلزار

 شهدا با مادران شهید به گفتگو می نشیند؛

                                                                                    

یکی مرد جنگی به از صد هزار این حکایت مردیست که به تنهایی به اندازه چند نهاد

 عریض و طویل کار کرده و

 توانسته با بیش از ۱۵۰۰۰هزار جانباز و خانواده شهید مصاحبه

 و خاطرات آنها را ثبت کند ، سید محمد جوزی ، که خود برادر دو شهید است منتظر

 نامه های نهادهای دولتی نمانده که در چرخه های اداری گم یا بایگانی شود ،

 بی سر و صدا و صبور بیست سال است که دوربین به دوش گرفته و در گلزارهای

 شهدا با خانواده شهیدان به صحبت نشسته است ، بهشت زهرای تهران باشد یا

 مشهد ،لواسان باشد یا شهر رویان در شمال ، برایش فرقی نمی کند ، همه جا به

 دنبال خانواده های شهداست .


آقای جوزی میگوید :

 ما شروع کردیم در سه محور ثبت و ضبط و جمع آوری ،آرشیو و نگهداری و انتشار ،

 حدود پانزده هزار مصاحبه تا حالا تونستیم ثبت و ضبط کنیم .


آقای جوزی : مثلا ما از ننه علی از نوزده سال پیش فیلم داریم هرجا که ایشونو دیدم


 پنج تا ده دقیقه ازش فیلم گرفتم نزدیک پنج ساعت خاطراتشو ضبط کردم قرآن از


 حفظ می خوند حتی همون کلبشو که تخریب کرد شهرداری اون کلبه رو ما یه فیلم


مستقل  یه ربع فقط دور این یادداشتهای مردمو اون چیزهای که توشه رو فیلم برداری

کردیم صدا و سیما هم فکر نمی کنم یه دقیقه فیلم داشته باشن از این.


کار برای شهدا لنگ نمی ماند و تنها چیزی که اینجا مشکل نبوده پول و امکانات مالی


بوده آقای جوزی این پاسخ را در جواب سوال ما که می پرسیم با هزینه های این کار

 عظیم چه می کنید می گوید :


تمام اینها رو همین بچه هایی که می شناسیم دور و برمون هستند همین برو بچه 

های جنگ و حزب الهی ، هیچ کس دریغ نمی کنه .

 واقعا تنها چیزی که تو قضیه شهدا برای ما مشکل نبوده امکانات مالی بوده است .


گزارشگر : احیانا به این نهادها مراجعه کردید ، کمکی مثلا همکاری باهاتون داشته

باشن؟

آقای جوزی : والا یکیش خود بنیاد شهید ، گفتیم بابا حیفه یه نسخه از این داشته

 باشید یه سنگهایی جلوی پای ما انداختند که اصلا پشیمون شدیم و ادامه ندادیم .

گزارشگر : چیکار کردند یعنی ؟

آقای جوزی : مثلا من رفتم اونجا میگم که ما حدود هشت هزار تا مصاحبه داریم 

همه روی دی وی دی هستش باید بره روی هاردهای اکسترنال ، طرف برگشته میگه

 اینها و نام پدرشونو شماره پرونده شون رو در بیارید گفتم خیلی ممنون یه ده نفرو ما

 باید بذاریم که فقط بشینن اینا رو دربیازن گفتم وقتی ما از یه شهید مصاحبه

می گیریم دوربین ما روی این عکس و سنگ مزارش اول می چرخه و مشخصه که 

نامش و نام خانوادگیش چیه نام پدرش چیه تولدش کیه..

گزارشگر : تنمان می لرزد وقتی آقای جوزی می گوید 50% کسانی که مصاحبه

 گرفته شده فوت شده اند.

آقای جوزی : این خیلی مسئله مهمیه ، 50% از این مصاحبه هایی که ما گرفتیم

 یعنی الان منحصر به فرد است حالا کی این آقایون می خوان از خواب گرون بیدار

 بشن به خودشون بیان و یه فکری به حال این مسئله بکنن ، با این همه تاکیدی  که

 مقام رهبری دارد .

سید محمد جوزی۵۱ ساله است و سابقه زندان ساواک ، مبارزه در دوران انقلاب و

 حضور در جبهه را دارد اما می گوید چیزی که در این مصاحبه ها دستگیرم شده پیش

 از این دستگیرم نشده .

آقای جوزی : باور کن من این قدری که تو این مصاحبه نسبت به این مسائل

 معرفتپیدا کردم در وقایعی که خودم دیده بودم پیدا نکردم و نکته بسیار جالب و قابل توجه

 اینست که هیچ خانواده ای حتی یک جانباز 70% و ویلچری و آسایشگاهی ما هر

 چقدر که کلنجار رفتیم سر سوزن ندیدیم که تو دلشون اظهار پشیمونی کنن بلکه با

 نهایت میل و اشتیاق میگن  که ای کاش ما هم شهید شده بودیم و ما هم به این راه

 با ارزش وافتخار می رفتیم و من فکر نمی کنم که در هیچ جنگی و در هیچ کجای

 دنیا سابقه داشته باشد الاّ صدر اسلام .

آقای جوزی هنوز خسته نشده و با شور و شوق این کار را ادامه می دهد چون آن را

 ادامه انقلاب و دفاع مقدس می داند .

انشاءالله بتونیم امانت شهدا را به نسل های بعدی هر چه دست نخورده تر منتقل 

بکنیم ما هر چی جلوتر می ریم ذوق و شوقمون بیشتر می شه و اتفاقا اونقدر  هم

 شیرین هستش که انسان هی اشتهاش بیشتر میشه.

(متن فوق مصاحبه گزارش خبری رادیو با سید محمد جوزی بود) 

در حال حاضراز این 15000 مصاحبه 9150 شناسنامه شده و بر روی سایت روایت ایثار.ir

قابل رؤیت است.


دلنوشته های دو دختر شهید(شهدا شرمنده ایم)

شهدا شرمنده ایم

 

بسم رب الزینب(س) و الشهدا و الصدیقین  

من واقعا نمی دونم چه جوری می خایم قیامت تو چشمای امام نگاه کنیم ؟! بگیم ما با معرفتا چی کار کردیم با میراثش؟! تا حالا مادر شهید رودیدی؟؟ تا حالا حس یه مادرکه بچه اش رو تکه تکه بر گردونن لمس کرده ای ؟؟ دیدی یه مادر شهید با عکس پسرش حرف بزنه؟!!

دیدی یه مادر شهید استخونهای جوان قد بلندش رو بغل کنه و باحسرت بگه پسرم روزی که برای اولین بار بغلت کردم از الان سنگین تر بودی؟!! دیدی یه مادر شهید هر وقت جوانی رو همراه با مادرش می بینه  نگاهش رو تا اونجایی که چشم کار می کنه دنبالشون بدرقه می کنه و اشک از چشماش می ریزه؟!! دیگه کسی نیست دست پدر پیر شهدا رو بگیره و بیاره اون ور خیابون!!! راستی ما کاری برای این مادر ها و پدر ها و شهداشون نکردیم اما هرچی از دستمون میومد کردیم تا فراموش بشن اکثر شهدای ما جوان بودند جوان های ما چه طوری حق این شهدا رو ادا کردند؟!! حق مادر شهدا را چه طوری ادا کردیم ؟!! تاحالا با دیدن بچه یه شهید حس کردی اگر بابا نداشتید چه می شد؟!! تاحالا بچه یه جانباز قطع نخایی رو دیدی که نمی دونه بقل بابا چه مزه ایه و آرزو داره برا یه بارم شده بابا شو تموم قد ببینه نه روی صندلی؟!! تاحالا بچه یه جانباز شیمیایی رودیدی که صدای باباش رو همیشه با سرفه شنیده و آرزو داره برای چند ساعت  هم که شده باباش سرفه نکنه و بتونه براش از بچه گی هاش بگه!!! هروقت رفتی بقل بابات و با مهربونی صورتد روبوسیده فکر کردی اگه الان بابات دست نداشت چه طوری می تونست اینقدر قشنگ و مهربون نوازشت کنه؟!! ما بنا نبود اینجوری بشیم !!! مابنا نبود به شهدا جاخالی بدیم!!! مابنا نبود جانبازانمون روخونه نشین کنیم!!! خونشون رو مفت بفروشیم !!! نفت هم گران شده!!! خانه هم گران شده!!! نان و... همه و همه گران شدند!!! فقط خون ارزان شده!!!خون شهدا ارزان شده!!! شهدا فراموش شدند!!!طفلکی بچه های شهدا!!! وقتی مارو می بینند چقدر جای خالی باباشون رو بیشتر حس می کنند!!! عجب روزگاری شده!!! جوان های زمان طاغوت شدند شهید همت /باکری / خرازی و... اماجوان های زمان انقلاب شدند اکس خور !!! اکس فروش!!! کراکی!!! فشن و... عجب جوان های با غیرتی ابرو گرفته !!! مدل های سر و صورت جدید و 2014 پاچه های شلوارها  بالا تا... دیگه چی می خواستند شهدامون!!! دیگه اسم خیابان هامون  هم داره خود به خود عوض میشه!!! خیابان مواد فروش ها!!! قرص فروشها!!! خیابان...!!! انگاری اونا از یه سیاره دیگه ای بودند!!! از یه عصر دیگه اونا فهمیدن این دنیای پوچ جای موندن نیست اونها مال اینجا نبودند!!!اینجا مال ماها هستش که موندیم محکم بچسبیم به زمین که آسمون مال ماها نیست!!! می گفتند نذارید امام تنها بمونه... ما جوانهای امروزی ما جوانهای انقلاب کاریکاتور امام رو کشیدیم!!! گفتند خواهرا... بعد از ماهم حجاب شما بهای خون ما هستش!!! ما هم عمل کردیم و اصلا بی حجاب نشدیم!!! همه حرفایی که میگن دروغه!!! اصلابی حجاب نیست توی شهرهای ما اینهایی که دارن راه می رن و اون شکلین عروسک هستند !!! سارا و دارا هستند!!! یا باربی های تازه مسلمون شده هستند!!!خوب عروسکم خوشگلش خوبه هرچه خوشگل تر مشتریش بیشتر اینطورنیست!!! دیگه چی بگم دارم از درد و از... میسوزم دارم خفه می شم  چی بگم به کجا رهسپاریم  با سری بلند و سینه ای ستبر روی خون شهدا داریم پا می زاریم و ککمون هم نمی گزه دست مریزاد خدایی خیلی با معرفتیم خیلی خیلی خیلی .....!!!

 

خدایا به آبروی اهل بیت (ع) به دل شکسته مادر و پدرهای

 

 شهدا حق امام و شهدا رو به ما حلال کن

یا مصطفی محمد

  یا مصطفی محمد، میمَت

 

                            مَودّتِ اُلوهیت

 

          حامد و احمد، نشانِ مُرسَلیَت

 

                        مقصود و منظور و منظر خلقت

 

                                                          دالِ تو،  دالِّ بر نهایت

 

 روشنگر ره هدایت

 

                                    من قاصرم از توصیف مقامت

 

                تنها گویم

 

 مبارکباد میلادت

عاشقان ظهور

تصاویر (مجلس  ترحیم پدر آقا سعید حدادیان

کد خبر: ۱۶۷۴۹۸
۱۰ آبان ۱۳۹۲ - ۰۹:۳۲
فرارو- مجلس ترحیم پدر سعید حدادیان روز پنج شنبه از سوی هیأت رزمندگان غرب تهران در حسینیه امام حسن مجتبی(ع) برگزار شد.

مراسم ترحیم عبدالحمید حدادیان از پیرغلامان اهل بیت و پدر سعید حدادیان شاعر و مداح اهل بیت دیروز از سوی هیأت رزمندگان غرب تهران در حسینیه امام حسن مجتبی(ع) برگزار شد.

در این مراسم چهره هایی چون محسن رضاییٰ، محمدباقر قالیبافٰ، حسین الله کرم، سردار دهقانٰ، وحید حقانی، حجت الاسلام ابوترابی فرد، جواد نکونام، بهداد سلیمی، حمید سوریانٰ، حمید درخشان و سید محمد حسنی حضور داشتند.

عکس های مقداد مددیٰ، سیامک ابراهیمی عکاسان تسنیم و عکاس خبرگزاری فارس از این مراسم را در زیر می بینید.

















راه حل فوری برای سفید کردن دندانها

واقعاً چه کسی آرزوی داشتن دندان‌هایی زیبا و درخشان را ندارد؟ 

روش‌‌های سفید کردن دندان متعدد اند و به دو گروه عمده تقسیم می‌شوند: توسط خود شخص و در خانه اش یا نزد جراح دندانپزشک و در مطب دندان پزشکی. البته روش دوم بسیار کارآمد تر از روش‌های دیگر است و احتمالاً طی تنها یک جلسه درمان، نتیجۀ دلخواه فوراً حاصل می‌شود.


دندان‌های ما طبیعتاً سفید نیستند و با گذشت زمان رنگی می‌شوند!
دندان‌های ما به طور طبیعی کمی رنگی اند، و مطابق با وراثت مان، کم و بیش زرد یا خاکستری هستند. این رنگ به دلیل وجود دانتین است که توسط مینای دندان به وجود می‌آید.
سایش و از بین رفتن مینای دندان با افزایش سن توجیه کنندۀ این است که چرا دندان‌های ما به مرور زمان رنگی می‌شوند، اما مصرف برخی مواد غذایی (اسفناج، هویج، چغندر، ...) و نوشیدنی‌ها (قهوه، چای، مشروب قرمز...) نیز باعث رنگی شدن دندان‌ها می‌شوند؛ دقیقاً مانند برخی آنتی بیوتیک‌ها (تتراسایکلین) و بی شک دخانیات!
 
همۀ ما خواهان دندان‌هایی زیبا و سفید و حتی درخشان هستیم! برای دست‌یابی به این خواسته، پیشنهادهایی به شما می‌دهیم. 
 
روش‌های درخشان کردن دندان کدامند؟
اغلب روش‌های سفید کردن دندان بر پایۀ استفاده از پروکسید هیدروژن و آب اکسیژنه است. ما این روش‌ها را به درمان‌های خانگی و معالجات در دندان پزشکی تقسیم می‌کنیم.
 
سفید کردن دندان در خانه
روش‌هایی که امروزه در داروخانه‌ها پیشنهاد یا ارائه می‌شوند، بسیار متنوع اند. به طور مثال، ممکن است روش استفاده از بانداژهای آغشته به ژل که باید روی دندان قرار بگیرد، پیشنهاد شود؛ یا استفاده از یک کف یا ژل به شکل قطره. طول مدت درمان بین 5 تا 30 دقیقه است که باید 1 تا 4 بار در روز (بسته به نوع محصول)، طی 7 تا 30 روز تکرار شود.
 
ایراد این روش طولانی و خسته کننده بودن آن است و برای دست‌یابی به یک نتیجۀ اندک باید زمان زیاد صرف کرد. اما این امر کاملاً طبیعی است زیرا محصولات درخشان کننده‌ای که در داروخانه‌ها عرضه می‌شوند دُز بسیار پایین تری نسبت به داروهای دندان پزشکی دارند. در واقع، داروهایی که فروش شان آزاد است، دُزشان 4 تا 5 بار کمتر از داروهای مطب دندانپزشک است. 
 
سفید کردن دندان در مطب دندان پزشکی
نه تنها داروهایی که دندان پزشک‌ها مصرف می‌کنند، بسیار قوی‌تر هستند بلکه روش‌های کارشان هم بسیار اطمینان بخش و امن است.
 
اولین درمان بر پایۀ استفاده از قطره‌ای است که حاوی ژل سفید کننده است و لک‌ها را از بین می‌برد. این مرحله، یک ساعت زمان می‌برد و سپس درمان با یک ژل که غلظت کمتری دارد در خانه و طی 3 الی 4 روز تکمیل می‌شود (قطره باید 2 تا 3 ساعت در روز روی دندان بماند).
 
در آخرین مرحله، کمتر از یک ساعت زمان نیاز است تا فوراً به دلخواه ترین نتیجه برسید. این مرحله شامل استفاده از ژل براق کننده و یک لامپ مخصوص است. فقط دندان‌ها سفید می‌شوند، لثه‌ها توسط یک مخفیگاه محافظت شده و از داروهای سفید کننده در امان می‌مانند.
 
هزینه اش چه قدر می‌شود؟ برای درمان با لامپ مخصوص، باید حدوداً 1000 یورو هزینه کرد. و بدون استفاده از لامپ، درمان حدود 600 تا 700 برایتان یورو تمام می‌شود.
 
دکتر اریک تلوت، جراح دندانپزشک و متخصص در سفید کردن دندان‌ها تصریح می‌کند که باید توجه داشته باشید که تمام روش‌های سفید کردن دندان در خانه یا در مطب مختص دندان‌‌های سالم، بدون پوسیدگی یا ورم لثه هستند. پروکسید هیدروژن دندان‌ها را به طور موقت در مقابل هوا و سرما حساس می‌کند. ضمناً توصیه می‌شود که قبل از سفید کردن دندان‌ها، جرم گیری هم انجام دهید. 
در پایان باید یادآوری کرد که سفید کردن دندان‌ها برای زنان باردار و افرادی که زیاد سیگار می‌کشند، خطرناک است و توصیه نمی‌شود.
 
نکته:
دندان پزشک‌هایی که کار سفید کردن دندان را انجام می‌دهند بسیار کم هستند، زیرا این کار بسیار زمان بر است و مواد مورد نیازش نیز بسیار گران اند. بنابراین از آنها بخواهید و حتی پافشاری کنید که روش مورد استفاده شان را (چه با لامپ چه بدون لامپ) برای تان کاملاً تشریح کنند.

 

[ پنجشنبه 17 بهمن1392 ] [ 16:32 ] [ محمد

ترس وراههای درمان آن

همه ما در زندگی بارها و بارها ترس‌هایی را تجربه کرده‌ایم؛ چه در دوران کودکی و چه هنگام بزرگسالی. ترس یکی از واکنش‌هایی است که در موقعیت‌های مختلف از خود نشان می‌دهیم.

درواقع همانطور که شادی، غم، خشم، عشق و نفرت از جمله هیجان‌های اساسی انسان به شمار می‌روند، ترس نیز یکی از هیجان‌های اصلی است که برای هر چه بهتر مواجه شدن با آن نخست باید به خوبی آن را بشناسیم. پس باید بدانیم از چه می‌ترسیم و برای چه؟ ممکن است از این می‌ترسیم که در میان جمع صحبت کنیم، تصمیم‌گیری کنیم، با دیگران روابط صمیمانه‌ای برقرار کنیم، تغییر شغل بدهیم، تنها شویم، سنمان بالا برود، کسی را از دست بدهیم و تنها بمانیم و... .

اگر شما هم از تمام این موارد هراس به دل راه می‌دهید یا فقط بعضی از این ترس‌ها را تجربه کرده‌اید نگران نباشید. اگر خوب دقت کنیم متوجه می‌شویم در تمام این موارد ما نسبت به آنچه می‌ترسیم آگاهی کامل نداریم. در واقع از آنچه نمی‌شناسیم و راجع به آن شناخت نداریم هراس به دلمان راه می‌دهیم.

اگر با چنین ترس‌ها و تردیدهایی روبه‌رو هستید، فراموش نکنید تا زمانی که خودتان نخواهید، نمی‌توانید مانع شنیدن این صداها شوید. تنها زمانی می‌توانید بر ترس‌ها و دلهره‌هایی از این‌قبیل غلبه کنید که به‌خودتان اطمینان داشته باشید. واقعا بخواهید که دیگر نترسید و به‌دنبال راه جدیدی برای رویارویی با اینگونه هراس‌ها باشید. هنگامی که واقعا آماده باشید قطعا راهی نیز خواهید یافت. معمولا بسیاری از ما هر وقت وارد قلمروی ناآشنا یا دنیای جدیدی می‌شویم ابتدا ترس را تجربه می‌کنیم و همین ترس است که ما را در زندگی از حرکت کردن به جلو باز می‌دارد. اما روش مقابله با اینگونه ترس‌ها این است که به‌خود اجازه دهیم آنها را احساس کنیم ولی به جلو گام برداریم و از حرکت‌کردن بازنمانیم و به هر ترتیب دست به اقدام بزنیم.

متأسفانه خیلی افراد با انتخاب مسیری که از همه راحت‌تر است و نیاز به تغییر و تحول خاصی هم ندارد، زندگی‌شان را به‌طور یکنواختی کسل‌کننده و کم‌محتوا می‌کنند اما به‌خاطر داشته باشید که شما با تغییر دادن تصورات‌تان می‌توانید به‌طور معجزه‌آسایی شرایط خود را بهبود بخشید و با دنیای جدیدی آشنا شوید.

افرادی که می‌ترسند می‌پذیرند هم‌اکنون در زندگی خود در جایی قرار دارند که نمی‌خواستند باشند. چیزی نیاز به تغییر دارد، اما تاکنون قادر نبوده‌اند آن را عوض کنند. فراموش نکنید شکل بخشیدن به زندگی آنگونه که خودتان می‌خواهید به شجاعت و شهامت نیاز دارد. البته تغییر هم آسان نیست چون ممکن است موانع زیادی سر راه شما قرار بگیرد اما این نباید باعث دلسردی شما شود. اگر واقعا بخواهید می‌توانید به تغییرات، پاسخ مثبت دهید، ترس‌هایتان را بپذیرید و در زندگی‌تان اعتماد و رضایت خاطر بیشتری به‌وجود آورید.

ترس را می‌توان به 3 سطح تفکیک کرد؛ نخست ترس‌هایی که اتفاق می‌افتند مانند پیری، تغییر، جنگ، تصادف، تنهایی، فجایع طبیعی، نداشتن امنیت مالی یا ترس‌از موقعیت‌هایی که مستلزم انجام کاری هستند مانند تصمیم‌گیری، شروع رابطه‌ای جدید، مصاحبه‌کردن، صحبت در میان جمع، وزن کم کردن و... . اگر شما در این مرحله از ترس، نتوانید برخورد درستی با آن داشته باشید ترس به سطح دیگری می‌رسد؛ یعنی در این مرحله ترس شما دیگر تنها از وضعیتی خاص نیست؛ بلکه بحث غرورتان به میان می‌آید.
در این سطح از ترس، با حالات درونی ذهن سر و کار دارید که منعکس‌کننده احساس شما از خویشتن و توانایی‌هایتان در برخورد با جهان بیرون است؛ یعنی اگر از طرد شدن می‌ترسید همین ترس عملا بر تمام بخش‌های زندگی شما (دوستان، روابط صمیمانه، مصاحبه‌های شغلی و...) نیز تأثیر می‌گذارد. بنابراین شروع به دفاع کردن از خود کرده و در نتیجه خودتان را محدود می‌کنید و درهای جهان پیرامونتان را روی خود می‌بندید و به این ترتیب وارد سطح سوم از ترس می‌شوید که اصلی‌ترین ترسی است که در حقیقت دست و پای شما را می‌بندد و آن این است که با خود می‌گویید: «نه، من نمی‌توانم، من از عهده آن برنمی‌آیم»! هنگامی خود را ناتوان احساس می‌کنید از حرکت باز می‌ایستید و این ترس است که بر شما غلبه می‌کند.

پس، از حالا به بعد هرگاه احساس ترس و دلهره می‌کنید فورا به‌خاطر بیاورید نسبت به‌خود احساس خوبی ندارید. اما چرا نسبت به‌خودمان بی‌اعتماد هستیم؟ البته هیچ‌کس نمی‌تواند به درستی پاسخ کاملی به این سۆال بدهد ولی می‌توان گفت شاید چون اندیشه درستی از قرار گرفتن در شرایط مختلف نداشته‌ایم.

اگر واقعا می‌خواهید برای مقابله با ترس‌هایی که مانع پیشرفت شما در زندگی می‌شوند اقدامی کنید باید اعتمادتان را نسبت به‌خودتان بیشتر کنید تا جایی که بتوانید به‌خود بگویید در هر وضعیتی می‌توانم از عهده آنچه برایم اتفاق می‌افتد برآیم. در واقع باید ترس را کاملا احساس کرد و به هر ترتیب دست به اقدام زد. آدم‌های موفق بارها و بارها ترسیده‌اند اما این ترس هیچ‌گاه نتوانسته مانع از انجام کاری شود که قصد انجام آن را داشته‌اند. اگر ترس مانع از رسیدن شما به هدفتان شده احتمالا متوجه حقایق آن نشده‌اید و به جای اینکه ترس را به‌عنوان چراغ سبزی برای حرکت کردن به جلو تعبیر کنید، آن را به‌عنوان نشانه‌ای برای عقب‌نشینی تفسیر کرده‌اید. اما تنها کاری که باید انجام دهید پیداکردن راهی است برای خروج از زندانی که برای خود ساخته‌اید تا بتوانید طرز فکرتان را تغییر دهید.

[ یکشنبه 22 دی1392 ] [ 9:33 ] [ محمد دروگر ]

ورزش(استقلال وعشق است)

از 
  ارسال شده در ۹ شهریور ۱۳۹۲

دیالوگهای ماندگار2

بیستم بهمن 1392 | 12:27 | نویسنده : ღ نــرگـس ღ

پژمان: نگران آبرومم

وحید: آبرو؟ آبرو رو کی داده کی گرفته

پژمان:بابا اون مهریست که میگن کی داده کی گرفته

وحید: چرت و پرت نگو من خودم ده نفرو دیدم مهریه رو دادن ده نفرم دیدم مهریه رو گرفتن

پژمان:اون چی بود که میگفتن کی داده؟ کی گرفته؟
آها حق ,حقو کی داده کی گرفته....



                                         سریال پژمان

جنگ جوانمردانه...

جنگ جوانمردانه....

 
سردار قاسم سلیمانی می گوید یکی از اشرار بزرگ سیستان و بلوچستان رو که سالها به دنبال او بودیم و هم در مسئله قاچاق مواد مخدر خیلی فعالیت می کرد و هم از تعداد زیادی از بچه های ما شهید گرفته بود رو با روشهای پیچیده اطلاعاتی برای مذاکره دعوت کردیم به منطقه ی خاصی و پس از ورود آنها به آنجا او را دستگیر کردیم و به زندان انداختیم... خیلی خوشحال بودیم...

او کسی بود که حکمش مثلا پنجاه بار اعدام بود...
در جلسه ای که خدمت مقام معظم رهبری رسیده بودیم این مسئله رو مطرح کردم و خبر دستگیری و شرح ما وقع را به ایشان گفتم و منتظر عکس العمل مثبت و خوشحالی ایشان بودم...
رهبری بلافاصله فرمودند: همین الآن زنگ بزن آزادش کنند!!!
من بدون چون و چرا زنگ زدم و بلافاصله با تعجب بسیار زیاد پرسیدم که آقا چرا؟ من اصلا متوجه نمی شم که چرا باید این کار رو می کردم؟ چرا دستور دادید آزادش کنیم؟
رهبری گفتند: مگر نمی گویی دعوتش کردیم؟
بعد از این جمله من خشکم زد و البته ایشان فرمودند: حتما دستگیرش کنید و ما هم در یک عملیات سخت دیگر دستگیرش کردیم...
لبیک یا حسینی الخامنه ای

نویسنده ای از نسل یزید

نویسنده ای از نسل یزید

 شعارهای سیاسی یک نمایشنامه نویس

نمایشنامه روز حسین یک اثر سیاسی است که کنایه‌های مختلف سیاسی دارد. از انتخاب نام «امیرحسین» برای شخصیت اصلی نمایشنامه بگیرید تا ارجاعات گوناگونی که در طول نمایشنامه رخ می‌نماید و یا گفتگوهایی که بین شخصیتهای مختلف صورت می‌گیرد؛ مخصوصاً گفتگوهاي بين بازجوها و اميرحسن و ترلان. نمایشنامه سیاسی نوشتن هیچ اشکالی ندارد و حتی مخالف خوانی در برابر حاکمیت را هم می‌توان بهایی برای آزادی بیان دانست. اما باید اذعان کرد که روز حسین خیلی از خط قرمزها را هم رد می‌کند. برای مثال تغییر شعارهایی چون «ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند» یا «اینهمه لشکر آمده» که گاهی رنگ و بوی استهزاء هم می‌گیرد از واضح ترین این نمونه‌هاست.

 مردم ایران این شعارها را در چه موقعیت‌هایی استفاده می‌کنند و تغییر آنها و به استهزاء گذفتن آنها چه پیامی دارد؟!

روز حسین پر است از این موارد که متاسفانه یا برخی افراد متوجهش نمی‌شوند یا فکر می‌کنند که بخاطر وجود آزادی بیان در اعلام مواضع سیاسی، باید اجازه چنین کارهایی هم داده شود.


ادامه مطلب

شهید قلم

"شهید قلم"

 مکه برای شما، فکه برای من!

بالی نمی خواهم،

 این پوتین های کهنه هم می توانند مرا به آسمان ببرند….


علت وجود زن.....

علت وجود زن.....

در برابر هر زن...

در برابر هر زن ضعیفی که خسته از صفت "ضعیف"است

 مردی وجود دارد که از"قدرت کاذب"رنج می برد.

در برابر هر زنی که خسته از صفت "حماقت" است

 مردی وجود دارد که از پوشیدن نقاب "عقل نمایی" رنج میبرد

در برابر هر زنی که خسته از برچسب "احساسی بودن" است

 مردی وجود دارد که از "حق گریه کردن و حساس بودن"محروم بوده است.

در برابر هرزنی که از آنکه به عنوان یک "شیء جنسی "قلمداد شود دلگیر

 است مردی وجود دارد که نگران "توان جنسی" خود است.

در برابر هرزنی که از "دستمزدی" که شایستگیش را دارد محروم است

 مردی وجود دارد که "مسئولیت اقتصادی" انسان دیگری را بالاجبار به دوش میکشد.

در برابر هر زنی که"اسرار مکانیکی"ماشین را نمیداند مردی وجود دارد که

نمیداند چگونه تخم مرغی را آب پز میکنند.

در برابر هر زنی که برای ازادیش قدم بر می دارد مردی وجود دارد که راه

 آزادی را باز می یابد.

نژاد بشر پرنده ایست با دو بال:یک بال موءنث و یک بال مذکر

تنها اگر دو بال به طور مساوی رشد کند...نژاد بشر میتواند پرواز کند!

حال بیش از هر زمان دیگر میتوان درک کرد که:

علت وجود زن علت وجود بشر است..

"دکتر شریعتی"