بسم اله الرحمن الرحیم

34165990468019776962.jpg

فرازی از وصیت نامه شهید ابتهاج صمیصی خلخالی

مادرم، ممكن است تو جزء مادراني باشي كه حتي پسرشان قبري هم ندارند. پس ناراحت نباشيد و نگوييد پسرمان قبري ندارد، چون بسيارند كساني كه حتي ماه‌ها و سال‌هاز ا پسرانشان خبري ندارند، ولي شما مي‌دانيد كه پسرتان شهيد شده. دعا كنيد كه از شهيدان باشيم و نه از كساني كه در اين دنيا يك پايشان گير است. مادر و پدر عزيزم، اگر مي‌خواهيد روزهاي پنجشنبه به بهشت‌زهرا برويد، براي عزيزاني گريه كنيد كه مظلومانه شهيد شدند، مانند سروران ما ـ بهشتي‌ها، رجايي‌ها، باهنرها، مدني‌ها، دستغيب‌ها و ديگر شهيدان عزيز جبهه‌ها.

فرازی از وصیت‌نا مه شهید ابتهاج صميمي خلخالي

بسم رب الشهد ا والصدیقین

بسم رب الشهدا

«بيا عاشقي را رعايت كنيم

ز ياران عاشق،حكايت كنيم»

از آنان كه بوي خدا مي‌دهند

به دنياي ما كربلا مي‌دهند

از آنان كه در جبهه عاشق شدند

و با يك تبسم،شقايق شدند

ز مردان سرخي كه نوراني اند

سحر صورت و ماه پيشاني اند

از آنان كه از تيره آتشند

به دور زمين،خط خون مي كشند

از آنان كه با عافيت دشمنند

«و تير از پي امر حق مي‌زنند»

از آن سينه سرخان كه پرپر شدند

به بوي بهشت،معطر شدند

بيا ياد گلهاي پرپر كنيم

حديث جنون را،مكرر كنيم

بيا سينه چاك شهيدان شويم

صميمانه،خاك شهيدان شويم

بيا تا بچينيم يك زخم ناب

ز پيشاني غيرت آفتاب

بيا تا بگوييم«غيرت» كه بود

«بروجردي»و«حاج همت» كه بود

بيا همچو «منصور» عارف شويم

شبي مست از «حسن يوسف»شويم

بگوييم از «يوسف»،آن حق سرشت

علمدار سبز سپاه بهشت

از آن يوسف عشق،آن نازنين

كه پر بود از لحظه هاي يقين

از آن يار عاشق،ز شيخ شهيد

از آن عارف حق،بشير اميد

ز مردي كه نامش«محلاتي» ست

دلش نيمه شب،بي صدا مي شكست

از آن شيخ نوراني و اهل درد

از آن جبهه مرد صلابت نبرد

ز گردان «اشتر» و «شهبازي» اش

ز «ناهيدي» و شور سربازي اش

تو مي‌داني آيا «زماني» كه بود؟

«چراغي» و يا «قهرماني» كه بود؟

تو مي‌داني آيا «كريمي» كه بود؟

و با عشق،يار صميمي كه بود؟

تو با «قجه‌اي» همسفر بوده‌اي؟

ز همسنگران خطر بوده‌اي؟

تو در جبهه «فتح المبين» ديده‌اي؟

خدا را شبي،روي مين ديده‌اي؟

تو در جبهه «نصر» جنگيده‌اي؟

تو با رمز «والعصر»،جنگيده‌اي؟

چه مي‌داني از «باقري» ها،تو هيچ!

ز «كلهر»،بگو جان مولا،توهيچ!

نماندي تو يك فصل در جبهه،آه!

برو توبه كن،اي دل روسياه!

نخواندي تو از جبهه يك فصل،خون

نگشتي تو از جامه تن برون

نمي‌داني از عشق و غيرت،تو هيچ

دل خويش را در تغافل تو هيچ

بيا هشت فصل جنون،گريه كن

بيا زير باران خون،گريه كن

چه گلهاي سرخي كه پرپر شدند!

چه مردان سبزي،كبوتر شدند!

پس از لاله،فصل غريبانه‌اي ست

بر اين فصل بي لاله،بايد گريست

پس از لاله،فصل بداقبالي است

و جاي شهيدان ما،خالي است

چه غافل!چه غافل!چه ما غافليم!

اسير زمينيم و پا در گليم

در اين خانه با بوي نان دل خوشيم

بر طين خاك بي آسمان،دل خوشيم

چو پاييز،زرديم و بي برگ و بار

همآغوش مرداب و حسرت تبار

بيا روز شد،شب نشيني بس است

حرام است شب،تا كه خورشيد هست

بيا درد خود را مداوا كنيم

ز بوي تغافل،تبري كنيم

بيا تا بخوانيم،اين فصل را

بيا تا بمانيم،در جبهه ها

به بوي شهادت، شكوفا شويم

بيا حافظ نام گلها شويم

شهيدانمان را زيارت كنيم

به آلاله،عرض ارادت كنيم

«كه سخت است خاموشي لاله ها

دريغ از فراموشي لاله ها»

پس از جنگ،تكليف ما روشن است

دل لاله ها را،نبايد شكست

نبايد كه با «عافيت» داد،دست

و اين جاده ها تا خدا روشن است

شعری زیبا برای ایران عزیز


این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست

         این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست

آن دختـــــــــــر چشم آبی گیسوی طلایی

         طناز سیه چشــــــــــم چو معشوقه من نیست

آن کشور نو آن وطــــن دانش و صنعت

       هرگز به دل انگیــــــــــزی ایران کهن نیست

در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان

        لطفی است که در کلگری و نیس و پکن نیست

در دامن بحر خزر و ساحل گیلان

       موجی است که در ساحل دریای عدن نیست

در پیکر گلهای دلاویز شمیران

        عطری است که در نافه ی آهوی ختن نیست

آواره ام و خسته و سرگشته و حیران

        هرجا که روم هیچ کجا خانه من نیست 

آوارگی وخانه به دوشی چه بلاییست

        دردی است که همتاش در این دیر کهن نیست

من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ

       در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست.

هرکس که زند طعنه به ایرانی و ایران

       بی شبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست.

پاریس قشنگ است ولی نیست چو تهران

        لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست.

هر چند که سرسبز بود دامنه آلپ

        چون دامن البرز پر از چین وشکن نیست

این کوه بلند است ولی نیست دماوند

        این رود چه زیباست ولی رود تجن نیست 

این شهرعظیم است ولی شهرغریب است

        این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست

 

 

اعتماد  به نفس

-) همیشه تمیزو مرتب باشید.

-) خود را شایسته موهبتهای الهی بدانید .

-) به جسم و تن خود اهمیت بدهید.

-) همیشه به جای واژه "ما" بگویید "من"

-) احساس گناه نکنید و اشتباهات و خطاهای گذشته خود را از ذهن دور نگه دارید .

-) مسئولیت پذیر باشیدو از زیر بار مسئولیت شانه خالی نکنید .

-) همواره عبادت کنید.

زندگینامه سید جواد هاشمی

آقای «سيد جواد هاشمی» به سال 1344 در تهران به دنيا آمد پس از تحصيلات متوسطه، فعاليتهای خود را با كارهای پراكنده ای در زمينه نمايش آغاز كرد و نخستين تئاتر خود را در سال 1358 اجرا نمود.
وی تحصيلاتش را در رشته كارگردانی تئاتر دانشكده هنرهای زيبا - دانشگاه تهران- ادامه داد.
او كه از آغاز فعاليت های خود حرفه معلمی را پيشه كرده بود هم اكنون علاوه بر تدريس به كارگردانی تئاتر و سينما نیز مشغول است و در حال حاضر مسئوليت هنری كانون فرهنگی و تربيتی «حر» را به عهده دارد.

سريال:
از فیلم ها و سریالهای کارگردانی شده می توان به تن ها (فیلمسازی - 14 قسمتی)، افسون (فیلمسازی)، دوئت (فیلمسازی)، شهر باران (فیلمسازی)، سيمرغ (بازيگری)، بسوی خورشيد، خسته نباشيد، روزنه ای به سپيده، شهيد حسين فهميده، بوی خاک، ياد ايام، راز يک خزان، بازی پنهان، ترور، دولت عشق در نقش شهيد رجايی و... اشاره کرد. [بیشتر بدانید]

فيلم سينمايی:
از فیلمهای سینمایی می توان به پرواز در شب، انسان و اسلحه، افق، الماس بنفش، چشم شيشه ای، تعقيب سايه ها، سكوت، روزنه ای به سپيده، سجاده آتش، حماسه مجنون، سرعت، لاك پشت، پرواز روح، ياسهای وحشی و... اشاره نمود. [بیشتر بدانید]

بازی در نمايش:
از نمایش ها می توان حج ابراهيم - حج عاشورا (کمال الدین قراب، 1358)، دشت خون - مجلس خون (کمال الدین قراب، 1359)، ناگهان پنجره سرد (افسانه هنرور)، خواستگاری (سید جواد هاشمی)، عطا سردار مقلوب (علیرضا نادری)، از خاک تا افلاک (حسین مسافر)، مظلوم اول (مهرداد رایانی)، عزيز مايی (مهرداد رایانی، 1377) و... را نام برد. [بیشتر بدانید]

كارگردانی نمايش:
از کارگردانی نمایش می توان به كلاغ خبرچين، يتيمان كوفه، مظلوم اول، كلاس 2/5، فجر خونين، بچه های محله، بچه های آخر آسفالت، ترسو ها، قربانی، روایت روزی سرد، خورشید غدیر، پدر خاک، شانه های خسته و... اشاره کرد. [بیشتر بدانید]

موسيقی:
در ساخت موسیقی یا آهنگسازی می توان سريال به سوی خورشيد به کارگردانی جعفر سيمايی، پرواز روح، تشنه (حسين قاسمی جامی) ، كتاب كودكان و نوجوانان، قصه پرواز، صبح پرماجرا، باران و... را نام برد. [بیشتر بدانید]

همچنین از آثار منتشر شده كتابهای «پرواز» ، «قصه پرماجرا» ، «باران» و «پنج نمايشنامه» و ... را می توان نام برد.
متاهل و دارای دو فرزند به نامهای محسن و فاطمه هستم.
قتی خاطرات‌مان را که فیلم‌ها و سریال‌های مختلف برای ما به یادگار گذاشته‌اند، مرور می‌کنیم با چهره‌هایی روبه‌رو می‌شویم که هیچ‌گاه فراموش نمی‌شود ما این بار سراغ مردی رفته‌ا‌یم ‌که در قاب خاطره و هنر گم نخواهد شد. شاید این قاب بهانه‌ای باشد تا او برایمان از خودش و چرایی و فلسفه حضورش در عرصه تئاتر و سینما و تلویزیون بگوید.

سیدجواد هاشمی که دیگر عنوان شهید سینما را با خود دارد با بازی در فیلم‌هایی از جنس دفاع‌ مقدس در ذهن ما نقش بست. او این مسیر را در کنار نویسندگی در عرصه تئاتر و سریال‌سازی برای تلویزیون ادامه داد تا این‌که توانست به رسالت دیگر خود یعنی ساخت فیلم برای کودکان و نوجوانان، همان کودکان و نوجوانانی که سال‌ها در جایگاه معلم در کنارشان بوده است، نائل شود. گپ و گفت ما با این هنرمند در زیر آمده است.

آقای هاشمی دوست دارم به‌عنوان سوال نخست فلسفه حضور شما را در عرصه هنر بدانم

من از نوجوانی علاقه‌ زیادی به هنر داشتم. شاید به این دلیل که پدرم اهل موسیقی و مادرم اهل شعر بود. خواهرم خدا بیامرز خیلی خوب شعر و نثر می‌نوشت. در واقع ما در خانواده‌ای بزرگ شدیم که همه اهل ذوق هنری بودند و شاید بخشی از این علاقه، به ژنتیک مرتبط شود. من از کودکی دوست داشتم بازی کنم، آهنگ بسازم، شعر و نثر بنویسم.

شاید بسیاری از مردم من را به‌عنوان یک بازیگر بشناسند، اما ذوق هنری من بیشتر به سمت نوشتن اعم از شعر، فیلمنامه و نمایشنامه است و حتی در حوزه دانشگاهی، تنها رشته‌ای که در آزمون‌اش شرکت نکردم بازیگری و کارگردانی رشته تحصیلیم در دانشگاه بود.

بچه که بودم همیشه روی طاقچه خانه‌مان دو تا نمکدان بود که روی آنها تصویر یک پیرمرد و دختربچه حک شده بود. من با این دو نمکدان نمایش اجرا می‌کردم و خواهرم تماشاچی بود و گاهی جای نمکدان دختر بازی می‌کرد. به هر ترتیب زندگی من از کودکی با بازی، صداسازی و هنرهایی در این راستا شکل گرفت.

یادم هست وقتی ده دوازده ساله بودم در خانه پدربزرگم که شمال بود تئاتر اجرا می‌کردم. خانه پدربزرگم با پرده‌ای به دو قسمت تقسیم می‌شد که من یک طرف پرده را صحنه تئاتر و یک طرف دیگر را پشت صحنه کرده بودم و به بچه‌های محله برای دیدن تئاترهایم بلیت‌های دوریالی می‌فروختم که خودم پول بلیت‌ها را به آنها داده بودم. بچه‌های محله می‌نشستند و نمایش تک نفره‌ مرا نگاه می‌کردند. نمایشی که خودم داستانش را در ذهن پرورانده و اجرا می‌کردم و همیشه دنبال سوژه برای نمایش‌هایم بودم. یادم است حدود چهارده پانزده سالگی که تازه هم انقلاب شده بود در مسجد محل‌مان تئاتر اجرا و گروهی که بیشترین اعضای آن از خودم بزرگ‌تر بودند را مدیریت می‌کردم. به‌خاطر این‌که خوب حرف می‌زدم و بنابراین می‌توانستم گروه‌های سرود و تئاتر و... را اداره کنم.

با توجه به این که پدرم آهنگساز بود در مسجد محله موسیقی هم آموزش می‌دادم و کار حرفه‌ای و جدین از زمانی آغاز شد که در مسجد فردی با موهای بلند تمرین تئاتر ما را اتفاقی دید. این شخص نامش «کمال‌الدین قراب» بود. او مرا صدا کرد و گفت؛ تو بچه با استعدادی هستی و از من شماره خواست تا برای بازی در تئاتر دعوتم کند. همین هم شد و چند وقت بعد با شانس و اقبالی که در مسجد محلمان را زد، عملا وارد عرصه حرفه‌ای بازیگری شدم و شاید همین باعث شد که موسیقی را تا حدودی کنار بگذارم و در مسیر بازیگری جلو بروم.

پیش از این هنر را وسیله‌ای برای تسخیر چشم‌ها و راهیابی به قلب مخاطبان برشمرده‌اید. در این باره صحبت کنید.

خوشحالم که حرف‌هایم در ذهنتان مانده است، اما هر چه هست هنوز معتقدم هنر برای تسخیر چشم‌ها پرداخته شده و در ادامه عقل و احساس را هدف قرار ‌داده و تاثیر خود را می‌گذارد. اگر رتبه‌بندی کنیم به نظرم ابتدا احساس و سپس عقل آدمی را درگیر می‌کند و یا نخواهد کرد، اما تاثیر‌گذار خواهد بود. ما در تئاتر می‌گوییم مرحله مرحله اثرگذاری هنرمند بر مخاطب، یعنی رسیدن به مرحله نهایی و غایی که مورد نظر هنرمند است. فرقی نمی‌کند هنرمند در چه حوزه‌ای فعالیت می‌کند چراکه در هر صورت به‌دنبال اثرگذاری بر دیگران است.

خوشحال می‌شوم که گاهی مردم به من می‌گویند آقای هاشمی ما وقتی صدای شما را می‌شنویم آرامش می‌گیریم. خب این یعنی من توانسته‌ام در ذهن و قلب مخاطب تاثیر بگذارم. ایجاد آرامش، ترس، هیجان و یا به فکر واداشتن مخاطب از سوی هنرمند نشان می‌دهد که فرآیند تاثیر گذاشته است. پس من توانستم موفق باشم.

به نظرم کسی که اثری مخرب می‌سازد با چنین اثری بر مخاطب اثر می‌گذارد نیز در کار خود موفق بوده است اما با در نظر گرفتن این‌که مخاطب خود را به بی‌راه کشانده است! در هر حال موفقیت برای یک هنرمند یعنی اثرگذاری و نفوذ در قلب دیگران.

من با مردی صحبت می‌کردم که می‌گفت شما ناخودآگاه سبب آشتی من و همسرم شده‌اید و ما سال‌هاست با هم زندگی می‌کنیم. این اتفاق خوبی است که نشان می‌‍دهد من با حرف و یا با اثرم توانسته‌ام بر قلب مخاطب نفوذ کنم.

اگر هنرمندی به‌دنبال این باشد که تماشاگر را به سمتی سوق دهد راه خود را درست انتخاب کرده است. گاهی از خودم می‌پرسم آنهایی که فیلمی ترسناک می‌سازند به‌دنبال چه هستند؟ اصلا چه هدفی دارند؟ می‌خواهد تماشاگر را نگران و یا زخمی کنند؟ نمی‌دانم. اما هر چه که هست من به دنبال آرامش برای مخاطبم هستم و در این جهت تلاش می‌کنم. شاید دیگر کارگردان‌ها و بازیگرها چنین هدفی را دنبال نکنند.

من حتی در کارهای مذهبی نیز چنین هدفی را دنبال می‌کنم. مثلا تئاتری را که نزدیک به ۱۸ سال است ماه مبارک رمضان درباره امیرالمومنین(ع) روی صحنه می‌برم. شاید باورتان نشود اما تنها بخشی از خصوصیت‌های ایشان را تصویر می‌کنم زیرا با وجود این‌که همه بخش‌های شخصیتی امیرالمومنین(ع) گرانقدر است، اما خشونت‌های ایشان را که جزو لاینفک شخصیتشان است و اگر غیر این باشد این آیه قرآن که می‌فرماید: «...اشد ومن الکفار» نقض خواهد شد! اجرا نمی‌کنیم و تنها به مهربانی‌هایش با کودکان و... می‌پردازیم.

من دوست دارم این بخش از شخصیت ایشان را تصویر کنم؛ چراکه هدفم انتقال آرامش به مخاطب است. به همین دلیل سعی می‌کنم این آرامش در حرف و نوشته‌هایم نیز حضور داشته باشد؛ حتی ممکن است این آرامش در زندگی خودم به طور کامل وجود نداشته باشد.

مثلا یکی از کارهایی که جزو نمایش‌های زندگی من است و حتی اگر بگویند دروغ می‌گویی باز هم همیشه با خودم خواهم داشت «لبخند زدن» است. یعنی سعی دارم همیشه لبخند بزنم و غم خود را در سینه نگاه دارم.این کار روش زندگی من جلو و پشت دوربین است، اما تلاش می‌کنم که فقط و فقط از من به دیگران ارامش ساطع شود.

تصوری که از سینما، تئاتر و هنر داشتید با آنچه که امروز در این عرصه می‌بینید، تفاوتی هم کرده است؟

من در زندگی سیر تکامل فکری را تجربه کرده‌ام با این وجود همچنان همان برداشت را از هنر دارم و معتقدم هنر یعنی تاثیرگذاری بر دیگران. هدف از خلقت هنر از ابتدای تاریخ همین بوده است و خداوند برای این‌که بتواند بر بندگانش تاثیر گذارد از هنر بهره برده است. قصص زیبای قرانی‌اش چنین چیزی را می‌گوید! خداوند هنرمند است چراکه اثری (قرآن) را خلق کرده که هیچ کس نمی‌تواند مانند آن را بیاورد.

در صحبت‌هایتان بر این موضوع که دنبال حال خوش و آرامش برای مخاطبان خود هستید تاکید داشتید. می‌خواهم بدانم چه چیزی حال خودتان را خوش می‌کند و به شما آرامش می‌دهد؟

من با نوشتن سرحالم و با تولید و ساخت یک فیلم بشدت حالم خوش می‌شود و اصلا با کارم بیشتر لذت می‌برم؛ چرا که کاری متنوع دارم و تنها بازیگر نیستم و مجری‌گری، کارگردانی فیلم و تئاتر و... بیشتر از بازیگری زندگی من را به خود اختصاص داده‌اند.

موسیقی در این حال خوش شما چه جایگاهی دارد؟

بیشتر وقتی آهنگ می‌سازم حال خوبی دارم. هر چند من همه نوع موسیقی یعنی پاپ، سنتی و کلاسیک را در کنار هم گوش می‌دهم. کلاسیک را هنگام نوشتن و رانندگی و هنگامی که موسیقی حماسی گوش می‌دهم ناخودآگاه در کاری که می‌خواهم انجام دهم مصمم می‌شوم و موسیقی تند سرعتم را در رانندگی بالا می‌برد و موسیقی محزون به من آرامش می‌دهد.

اهل مطالعه هم هستید؟

بله اما این روزها کمتر.

بیشتر در چه حوزه‌ای؟

بیشتر آثار هنری یا کتاب‌های نوشته شده در زمینه دفاع مقدس و کودکان را مطالعه می‌کنم. مثلا آثار مربوط به دوران دفاع مقدس من را بسیار جذب می‌کند. مطالعات اخباری و سیاسی هم دارم.

چه چیز سبب ماندگاری شما در حوزه دفاع مقدس شد؟

علاقه‌ام به آدم‌های این عرصه بویژه آدم‌هایی که همه وجود خود را تقدیم و تسلیم کردند. افرادی از جنس خودم بودند و نقطه ضعف‌هایی هم داشتند اما به مرحله‌ای رسیدند که بتوانند عنوان پر افتخار شهید را به دست بی‌آورند.

علاقه به این حوزه کی و کجا در شما شکل گرفت و منشاء آن را در چه می‌بینید؟

مادرم زمان جنگ مرا برای رفتن به جبهه هل می‌داد و اصطلاحا می‌گفت همه شهید دادن غیر از من! پس تو اینجا چکاره‌ای! این را در حالی می‌گفت که من تنها پسرش بودم و می‌دانم چقدر دوستم داشت و مواقعی که راهی جبهه می‌شدم گریه می‌کرد و می‌گفت چرا داری می‌ری؟ و طبعا دفاع مقدسی شدن هنرم، برگرفته از این روش و مسیر زندگی‌ام است.

بازیگران بسیاری در حوزه دفاع مقدس فعالیت کرده‌اند اما هیچ یک محبوبیت شما را به‌دست نیاوردند دلیل این محبوبیت را در چه می‌دانید؟

من هدفی در زندگی داشتم و براساس آن هم جلو رفتم. مثلا هدفم بازیگر شدن نبود بلکه این عرصه وسیله‌ای بود برای رسیدن به هدف دیگرم و یا این‌که مجری شدم تا یادواره شهدا را اجرا کنم.


عکس وگفتگو با ایرانمنش ودخترش


عکس و گفتگو با رضا ایرانمنش و دخترش

زماني كه براي مصاحبه وارد دفتر كارش شدم، باورم نمي‌شد كه اينجا تهران است. باورم نمي‌شد كه بيست سال از جنگ گذشته. فقط صداي خمپاره‌ها را نمي‌شنيدم. پيش خودم گفتم: آيا مي‌توان باور كرد هنوز هم بچه‌هايي از جنگ وجود دارند كه بوي شهيد باكري را بدهند؟ در همين حال...

زماني كه براي مصاحبه وارد دفتر كارش شدم، باورم نمي‌شد كه اينجا تهران است. باورم نمي‌شد كه بيست سال از جنگ گذشته. فقط صداي خمپاره‌ها را نمي‌شنيدم. پيش خودم گفتم: آيا مي‌توان باور كرد هنوز هم بچه‌هايي از جنگ وجود دارند كه بوي شهيد باكري را بدهند؟
در همين حال بودم كه منشي دفتر گفت: ببخشيد آقا اگر داخل رفتيد، در مورد جنگ و مجروحيت ايشان كمتر صحبت كنيد!

عکس و گفتگو با رضا ایرانمنش و دخترش

با تعجب گفتم: من به خاطر همين آمدم. ايشان به تازگي فيلمي در خصوص جانبازان شيميايي ساخته‌اند كه من هم به همين دليل با ايشان قرار مصاحبه گذاشتم. منشي گفت: اينها همه درست ولي آقاي ايرانمنش به علت مصدوميت شديد شيميايي، خونريزي معده دارند و قرار است چند روز آينده در بيمارستان آتيه تهران بستري شوند و حال مساعدي ندارند.

عکس و گفتگو با رضا ایرانمنش و دخترش

او هنوز پلاك‌هاي شهداي عمليات والفجر 8 و كربلاي 4 را نزد خود نگهداري مي‌كند و در خصوص فضاي دفتر كارش مي‌گويد: اين دفتر متعلق به شهداست و من هر روز با مشاهده تصاوير آنان به خود مي‌گويم: رضا، تو الان به واسطه خون شهدا پشت ميز كارت نشسته‌اي، پس راهي را انتخاب نكن تا شرمنده آنها شوي.و اي كاش برخي از مسئولان، سياستمداران، كسبه، بازاريان و تمام كساني كه به نوعي به اين ملت خدمت مي‌كنند، يادگاري از جنگ را پيش چشمان خود گذاشته تا هيچ‌وقت برخلاف راه شهدا اقدام نكنند.

سال 1346 در جيرفت كرمان متولد شد، مانند تمامي اهالي ديار جنوب خونگرم و مهربان، سخاوتمند و پرتلاش. دغدغه‌اش هنر بود و پيشه‌اش هنرمندي.سال 1369 مدرك فوق‌ليسانس كارگرداني را از دانشگاه تربيت مدرس كسب كرد. سال 1372 براي بازي در فيلم «سجاده آتش» كانديداي بهترين بازيگر نقش اول مرد جشنواره دوازدهم فجر شد، به طور كلي بازي در حدود 65 سريال و فيلم سينمايي را تجربه كرده و اخيرا نيز به دليل مساعد نبودن شرايط فيزيكي بيشتر به نوشتن فيلمنامه و تهيه‌كنندگي و البته كارگرداني پرداخته است.

اگر مي‌بينيد او بيشتر در آثار جنگي حضور دارد به اين دليل است كه ارسطو مي‌گويد: «هنرمند زماني موفق خواهد بود كه مخاطب را به حس همذات‌پنداري برساند و اين مهم ميسر نمي‌شود مگر آنكه هنرمند غرق در نقش باشد»، پس بي‌ترديد بازي هنرمندي كه نقش را با تمام اجزاي بدنش تجربه كرده، بيشتر به دل خواهد نشست و مسلما رضا ايرانمنش بازيگر محبوب سينما و تلويزيون ايران كه هنوز يادگارهاي جنگ در بدنش هر چند وقت يك بار او را به بيمارستان مي‌كشاند به اين موضوع كاملا واقف است. او ماه پيش باز هم راهي بيمارستان شد و خاطرات ايثار و از خودگذشتگي را مرور كرد. هر چند براي گفتگو با وي كه بدون هيچ ريا و تزوير و چشمداشتي قهرمانانه جنگيد، نياز به دليل نبود اما بار ديگر به بهانه احوالپرسي پاي حرف‌هايش نشستيم و چه خوش گفت خواجه شيراز كه رضا ايرانمنش مصداق عيني آن در روزگار ماست:

«زيربارند درختان كه تعلق دارند

اي خوشا سرو كه از بار غم آزاد آمد»

از زير يقه پيراهنش يادگاري‌هاي گاز خردل را مي‌توانستي به وضوح مشاهده كني.

و آن زنجير نقره‌اي رنگ چيزي نبود جز پلاكي كه هنوز بر گردن خود آويخته بود.

او در عمليات‌ والفجر مقدماتي، والفجر 3، والفجر 4، كربلاي 1، كربلاي 2، كربلاي 4، مرصاد و فاو شركت داشت و در عمليات والفجر 8 به علت استشمام گاز خردل به درجه رفيع جانبازي نائل آمد.

زماني كه از رضا ايرانمنش سوال كردم شادترين لحظه زندگي تو چه زماني بوده است؟ صندلي خود را چرخاند و پشت به من بدون صدا گريه كرد كه اين لحظه را به خاطر دلبستگي و اتصال او به دوران دفاع مقدس هيچ وقت فراموش نخواهم كرد.

گفت: به این تصویر نگاه کن!

و من با تعجب به یکی از تصاویری که روی دیوار دفترش نصب شده بود، نگاه کردم؛ آنها چند پاسدار بودند!

رضا گفت: آیا مي‌توانی تشخیص بدهی کدام یک فرمانده است؟

می‌دانی کدامشان سرباز است؟

اگر الان آمریکا جرات حمله به ایران را ندارد فقط به خاطر همین رشادت‌ها و خون‌هایی است که در هشت سال دفاع مقدس ریخته شده است. برای ساخت یک فیلم دفاع مقدس باید ده‌ها نفر را دید و واسطه کرد ولی برای ساخت فیلم‌های بی‌محتوا و پوچ میلیون‌ها تومان سرمایه‌گذاری و سریعا اکران و پخش مي‌گردد.

به نظرش، لذت زندگي را از خانواده‌اش سلب كرده و آنها آنقدر صبورند كه خم به ابرو نمي‌آورند.همسرش را حضور خدا در كنارش و علي و غزل را دو هديه باارزش از جانب پروردگار متعال براي زندگي دنيوي خود محترم مي‌شمرد.

چهارده سال بيشتر نداشت كه راهي جبهه‌هاي جنگ شد اما به راستي او از جنگ چه تصويري در ذهن داشت كه اين چنين عطاي زندگي را به لقايش بخشيد و رفت؟

چه تصويري از مرگ در ذهنتان ساختيد؟

ايرانمنش: چهار سالم بود كه يكي از بچه‌هاي فاميل فوت كرد و من با همون سن كم شاهد تمام مراحل غسل او بودم، آرامش او در آن لحظات هرگز از ذهنم پاك نمي‌شه. هميشه به اين مقوله صادق، راستگو و عزيز فكر مي‌كنم و برايم عزيزتر از زندگي است. دوست دارم هر چه زودتر از ايستگاه زندگي بگذرم و به آرامش حقيقي برسم.

اما فكر كردن زياد به مرگ، نااميدي و ناشكري نمي‌آورد؟

ايرانمنش: شهيد باكري در وصيت‌نامه‌اش نوشته: بچه‌هايي كه در جنگ حاضر شدند پس از جنگ به سه دسته تقسيم مي‌شوند، اول شهدا، دوم كساني كه از جنگ سالم بر مي‌گردند و ممكن است غرق در دنيا و ماديات مي‌شوند و صداقت و خاكي بودن آن دوره را فراموش مي‌كنند و سوم كساني كه شهيد نشدند اما دنبال ماديات هم نمي‌روند و در غم فراق به سر مي‌برند و در حسرت جا ماندن از قافله آنقدر مي‌مانند تا دق كنند. تا امروز اميدوار هستم كه جزء دسته سوم بوده باشم، اما دنيا آنقدر فريبنده است كه امكان گرفتار شدنم هست، دوست دارم پيش از آنكه به دسته دوم بپيوندم به آرامش برسم.

چه سالي ازدواج كرديد و حاصل اين ازدواج؟

ايرانمنش: سال 65 ازدواج كردم و حاصل اين زندگي پسري بيست ساله و دختري يازده ساله است.

و نقش خانواده در زندگي شما؟

ايرانمنش: گويند «سنگ لعل شود در مقام صبر/ آري شود وليكن به خون جگر شود،»

اين خانواده است كه همراه با من دردهاي شبانه را تحمل مي‌كند و دم بر نمي‌آورد. همسرم هميشه برايم نمونه‌اي خوب از صبر و ايثار است، من بيشتر ماه‌هاي سال را عوض اين‌كه در خانه باشم در بيمارستان سپري مي‌كنم، از اين رو نقش آنان در زندگي من وصف‌ناشدني است.

دخترها معمولا ارتباط نزديك‌تري با پدر دارند. دخترتان با اين قضيه چطور كنار مي‌آيد؟

ايرانمنش: بيشترين اعتراض را در اين زمينه اولياي مدرسه او مي‌كنند، از اين بابت كه در سال چندين بار تماس مي‌گيرند تا كاري كنيم دخترم كمتر با حال و روز من ارتباط پيدا كند چون او از زماني كه با دفتر نقاشي آشنا شده مدام پدر مجروحش را با زخم‌هاي زياد به تصوير مي‌كشد و هر وقت خبري را مبني بر شهادت جانبازان مي‌شنود به شدت از لحاظ روحي به هم مي‌ريزد و هميشه مضطرب است ‌كه روزي پدرش نيز اين‌گونه رخت سفر ببندد.

آيا براي گراميداشت كساني كه از خود گذشته‌اند تنها يك هفته با عنوان دفاع مقدس كافي است؟

ايرانمنش: در اين مورد فقط بايد فرهنگسازي شود تا نسل‌هاي بعد هم با ارزش‌ها آشنا شود. در تمام كشورهايي كه دوره‌اي را در جنگ بوده‌اند تنديسي به ياد سربازان جنگ ساخته‌اند، ما نمي‌توانيم با توليد تنها چند فيلم كه سالي چند ده بار آنها را مي‌بينيم حق مطلب را ادا كنيم. اگر ما همه روزهايمان را به آنها اختصاص دهيم باز هم كاري نكرده‌ايم هر چند هيچ كدام از قهرمانان جنگ احتياج به ترحم ندارند، آنها وقتي از جانشان گذشتند يعني از همه چيز گذر كردند.

يك خاطره از روزهاي جنگ برايمان تعريف مي‌كنيد؟

ايرانمنش: دوست دارم نحوه شهادت بزرگمردي را برايتان بگويم كه چنان روح بزرگي داشت كه بر كالبدش سنگيني مي‌كرد. او سيزده سال بيشتر نداشت و با ترفند خاصي به جبهه آمده بود، شب عمليات بچه‌ها بايد از ميدان مين مي‌‌گذشتند بر اثر رويدادي اين مهم اتفاق نيفتاد، زمان كم بود و كار دشوار، در اين زمان مجيد كمالي همان نوجوان سيزده ساله مدام اصرار مي‌‌كرد كه همراه گروه باشد اما اجازه حضور نمي‌يافت. سرانجام داوطلبانه بدون اين‌كه كسي متوجه شود روي سيم‌هاي خاردار خوابيد و گوني را به دور خود پيچيد و بچه‌ها يكي‌يكي بدون اطلاع پاهايشان را روي وجود نحيف اين نوجوان سيزده ساله گذاشتند و رد شدند به گمان اين‌كه گوني پر از شن است اما صبح تكه‌هاي گوشت مجيد كمالي كه با سيم‌هاي خاردار گره‌خورده بود، ديده شد در حالي كه او دم بر نياورده بود مبادا كسي متوجه و عمليات متوقف شود، واي خداي من آنان ديگر كه بودند.

الان مشغول چه كاري هستيد؟

ايرانمنش: الان هم بحمدا... يك دفتر فيلمسازي دارم و فيلم‌هايي را در زمينه دفاع مقدس كارگرداني مي‌‌كنم، تا الان هم با حمايت مهندس ضرغامي توانسته‌ام چند فيلم را در تلويزيون نمايش دهم.

بیوگرافی علیرضا افتخاری مهیاری


علیرضا افتخاری

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
علیرضا افتخاری
تصویر چهره علیرضا افتخاری
تصویر چهره علیرضا افتخاری
اطلاعات هنرمند
زادروز ۱۰ فروردین ۱۳۳۷[۱]
اصفهان
اهل کشور ایرانی
سبک‌ها سنتی ایرانی، پاپ سنتی
کار(ها) خواننده
مدت کار از ۱۳۵۷ تا کنون

علیرضا افتخاری مهیاری (زاده ۱۰ فروردین ۱۳۳۷، اصفهان) از خوانندگان بنام موسیقی سنتی ایرانی است.[۱] افتخاری پس از سالها فعالیت در موسیقی سنتی ایرانی فعالیت خود را در زمینه موسیقی تلفیقی (میان سنتی و پاپ) نیز شروع نمود و تاکنون خوانندگی بیش از ۶۰ آلبوم موسیقی را بر عهده داشته است. وی در سال ۱۳۸۹ موفق به اخذ نشان چهره های ماندگار شد.

زندگی

علیرضا افتخاری در سال ۱۳۳۷ در اصفهان بدنیا آمد. در کودکی نزد استاد طباطبایی نوازنده ویولن تعلیم دید. از ۱۲ سالگی نزد استاد تاج اصفهانی به یادگیری ردیف‌های آوازی پرداخت. پس از مدتی نیز همزمان به بهره گیری از محضر استاد جلیل شهناز و استاد حسن کسایی در زمینه ردیف های موسیقی سنتی مشغول شد. در سال ۱۳۵۷ در آزمون باربد و در محضر اساتیدی چون علی اکبر خان شهنازی، داریوش صفوت، علی تجویدی و ... موفق به کسب رتبه نخست گشت. از سال ۱۳۶۰ پس از درگذشت تاج اصفهانی نزد استاد دادبه به ادامه تعلیم موسیقی پرداخت. در سال ۱۳۶۲ اولین آلبوم خود را به توصیه استاد فرامرز پایور با نام «آتش دل» و به یاد استاد فقیدش تاج اصفهانی منتشر کرد. پس از آن آثار او از صدا و سیمای ایران به صورت مرتب پخش شده و کنسرت‌های مختلفی[۱] در کشورهایی چون ژاپن، آلمان، کانادا و انگلستان برگزار نمود. وی در طول سه دهه فعالیت حرفه‌ای خود، تا کنون موفق به انتشار بیش از ۶۰ آلبوم موسیقی در سبکهای سنتی، ارکسترال و تلفیقی با همکاری اساتیدی چون پرویز مشکاتیان، حسین علیزاده، علی تجویدی، عباس خوشدل، محمد علی کیانی نژاد، جلال ذوالفنون، هابیل علی اف، فریدون شهبازیان، کامبیز روشن روان و ... شده‌است. از آلبوم‌های معروف او می‌توان به مقام صبر، راز و نیاز، سروسیمین، شور عشق، نیلوفرانه، یاد استاد، سرمستان، مستانه، امان از جدایی، قلندروار و صیاد اشاره نمود.[نیازمند منبع]

افتخارات

  • شاگرد مرحوم استاد تاج اصفهانی در بیش از ۱۱ سال مداوم (از سن ۱۲ سالگی تا زمان فوت آن مرحوم)
  • شاگرد مرحوم استاد حسن کسایی و استاد جلیل شهناز در زمینه ردیفهای موسیقی
  • کسب مقام اول آزمون باربد (در سال ۱۳۵۷)
  • خواننده پرفروش ترین و پر مخاطب ترین آلبوم تاریخ موسیقی ایران (نیلوفرانه)[۲]
  • دریافت نشان رسمی چهره‌های ماندگار (در سال ۱۳۸۹)
  • پر تیراژترین خواننده موسیقی سنتی

نظرات اهالی موسیقی

استاد محمد رضا شجریان (استاد آواز): اگر من صدای افتخاری را داشتم، دنیا را فتح می‌کردم.

حسین خواجه امیری / ایرج (خواننده) : افتخاری، تنها ستاره‌ای است که در بعد از انقلاب ظهور کرده است.

محمد گلریز (خواننده پیشکسوت عرصه موسیقی): علیرضا افتخاری، خواننده‌ای نام آشنا، مردمی و بدون ریاکاری است که نیاز به روابط برای بدست آوردن جایگاه ندارد. افتخاری، از پیشینه بسیار گرانقدری برخوردار است که برای بدست آوردن جایگاه نیاز به چابلوسی ندارد. چون امتحان خود را در عرصه موسیقی پس داده است و برای اهالی هنر شناخته شده است.

استاد علی جعفریان ( آهنگساز آلبوم: افسانه): تا صد سال آینده فکر نمی‌کنم خواننده ای مثل افتخاری پدید بیاید.

استاد علی جعفریان ( آهنگساز آلبوم: افسانه): اول اینکه، ایشان دارای سواد موسیقی می باشد یعنی بر تمام ردیفها وگامهای موسیقی تسلط کامل دارند و تحریرهای به جا ارائه می دهند. دوم، صدای ایشان بسیار رسا وشفاف است. سوم اینکه در عین رسا بودن از جذابیت منحصر به فردی برخوردار است. و چهارم هم اینکه، ایشان از بیان خوبی برخوردارند به طوریکه شنونده با یکبار شنیدن می تواند اشعار را بنویسد.

استاد عباس خوشدل (آهنگساز آلبوم: نیلوفرانه): اگر خواننده‌ای باشد كه شرایط اجرایی افتخاری را داشته باشد و ملودی های من را بتواند چون نیلوفرانه‌ها، صدایم‌كن و رازگشا اجرا کند، با كمال میل از این خوانندگان استقبال خواهم كرد که فعلاً همچین موردی پیش نیامده است.

استاد عباس خوشدل (آهنگساز آلبوم: نیلوفرانه): اركستر و خواننده با آهنگ زنده است. این آهنگ است كه می‌تواند خواننده را به اوج برساند و این را تجربه نشان داده است و برعکس آقای افتخاری باعث می‌شوند که آهنگها به اوج برسد كما اینكه آقای افتخاری خواننده بسیار خوش‌صدا و صاحبنامی بود و هست.

استاد عباس خوشدل (آهنگساز آلبوم: نیلوفرانه): به نظر من، ‌آقای افتخاری یكی از بهترین خواننده‌هایی است كه بعد از انقلاب ظهور كرده است. از نظر وسعت صدا و همچنین رنگ صدا و جذابیت صدا و به خصوص اطلاعاتی كه در مورد اشعار قدما به خصوص حافظ دارد. آقای افتخاری در كارهایی مثل نیلوفرانه و رازگشا به نحو بسیار مطلوبی و شاید بیش از توان خود ارج گذاشته است. با در نظر گرفتن مطالب فوق و از آنجا كه من علاقه شدیدی به صدای ایشان داشته و دارم گاهی متأثر می‌شوم كه این خواننده دوست‌داشتنی چرا باید از كار‌های سست استفاده كند؟

استاد محمد جلیل عندلیبی (آهنگساز آلبوم: امان از جدایی): علیرضا افتخاری بی شک یکی از بهترین و با استعدادترین خوانندگان ماست. اما ایشان در این دوره از کار هنری خود نیاز به پشتیبانی و دلگرمی و تشویق دارند؛ چیزی که این روزها خیلی از ایشان دریغ می شود. در این زمانه کار هنرمندان خیلی سخت شده است و با ستم مضاعف و با این هزینه های سنگینی که دارند، مرد می خواهد تا با این وضعیت مقابله کند. علیر رضا افتخاری، از آن دسته هنرمندانی است که در این وضعیت کاری، همیشه کار کرده؛ هر چند روند رو به بالا و پایینی داشته است. در این رفت و برگشتی که علیرضا افتخاری بین موسیقی سنتی و پاپ داشت، خیلی از طرفدارانش را از دست داد. کار علیرضا افتخاری از کار خیلی از هنرمندان این زمینه- مانند شهرام ناظری-بهتر است اما آنها می دانند باید چه کار کنند، در صورتی که افتخاری از آنها ساده تر است.(منبع: همشهری جوان-ش. 258- اردیبهشت 89) [۳]

ابوالحسن مختاباد (روزنامه نگار و منتقد موسیقی): روزی یکی از آهنگسازان نامی که با آقای افتخاری کارهای فراوانی انتشار داده بود، گفت: "جنس این صدا حیرت انگیز است. حتی اگر ترشی هم بخورد می رود داخل استودیو می خواند، بدون اینکه حنجره اش خشی بردارد". این سخن اغراق نبود، جنس صدای آقای افتخاری و سبکی که او در آواز می‌خواند (آواز مکتب اصفهان) از ظهور پدیده ای در آواز خبر می داد. شخص خود من بیست سال قبل آوازی از آقای افتخاری در مخالف سه گاه شنیده ام (اجرایی خصوصی) روی شعر حافظ: زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست که از معدود آوازهای مخالف سه گاه ماندگار در تاریخ موسیقی ایران است.(منبع: همشهری جوان-ش. 258- اردیبهشت 89)

ابوالحسن مختاباد (روزنامه نگار و منتقد موسیقی): به گمانم آقای افتخاری می توانست وزنه ای در موسیقی آوازی ایران باشد، اما راهی را انتخاب کرد که مردم او را بیشتر تصنیف خوان بدانند تا آوازخوان و البته تصنیف خوانی که تجربه هایی در ترانه خوانی و ... هم دارد و این یعنی نزول در نگاه اهل نخبه موسیقی.(منبع: همشهری جوان-ش. 258- اردیبهشت 89)

سید‌علی‌رضا میرعلی‌نقلی (منتقد و پژوهشگر موسیقی): علی‌رضا افتخاری، بسیار كم مصاحبه می‌كند (می‌گویند اصلاً اهل مصاحبه نیست) و چیزی هم نمی‌نویسد. او فقط می‌خواند و صدایش، محكم‌ترین دلیل برای بودن اوست. صدای او ماندگارترین صدا در خاطره مردم در سالهای بعد از انقلاب است. یادم آمد از ملاقاتی كه چندین و چند سال پیش با آقای منوچهر معروفی (فرزند استاد جواد معروفی) داشتم و سخن از آثاری به میان آمد كه پدر ارجمندشان برای اركستر بزرگ و آواز تنظیم كرده بودند و تا حالا هم اجرا نشده است . پرسیدم چرا اینها اجرا نشده‌اند؟ جواب دادند: پدرم دنبال یك صدای خوب و رسا می‌گشت و هر صدایی را نمی‌پسندید. پرسیدم: اگر الآن زنده بودند این كارها را به چه كسی می‌دادند كه بخواند؟ جواب دادند: افتخاری. فقط به علیرضا افتخاری.

سید‌علی‌رضا میرعلی‌نقلی (منتقد و پژوهشگر موسیقی): باید قبول كنیم كه تواناییهای اجرایی علی‌رضا افتخاری مجموعه‌ای است كه او را با هیچ‌كس قابل مقایسه نمی‌كند و جایگاه خاص به او می‌بخشد. او این مسیر را در مدتی كمتر از بیست سال حضور مداوم در صحنه آواز پیموده و در زمانی كه كارخانه «خواننده‌سازی» موسیقی ایران پركارتر از همیشه بوده است (هر كدام از این خوانندگان با همه ویژگیهای انحصاری و اختصاصی خود، با همدیگر قابل قیاس هستند و وجه مشترك بسیاری از آنها همان تقلید از استاد شجریان است چه قبول داشته باشند و چه با شدت آن را رد كنند). افتخاری به‌طور طبیعی از فشار سایه سنگین استاد (شجریان) بركنار مانده است. او از شهری برخاسته كه سنت آواز‌خوانی قوی داشته است و دارد، هنوز هم بهترین استاد؟ آواز به سبك قدیم (استاد محمدطاهرپور) در همین شهر است، و سنت تك‌نوازی و جواب آواز نیز در آن به كمال است. (با وجود بزرگانی مثل استاد كسایی و استاد شهناز).

سید‌علی‌رضا میرعلی‌نقلی (منتقد و پژوهشگر موسیقی): مشكل بتوان توانایی‌های افتخاری در كار خود را در خواننده‌ای دیگر پیدا كرد. منظور از «توانایی» به قول قدیمی‌ها فقط شش‌دانگ خواندن و چهچهه زدن نیست. در عصر وسایل پیشرفته ضبط و پخش، و در دوره‌ای كه نود و چند درصد نیازهای موسیقایی مردم از طریق كالای صوتی تحصیل می‌شود نه از طریق اجرای زنده، این «تواناییهای» فیزیكی كمتر به كار می‌آید. تسلّط افتخاری در خواندن سبكها و روشهای مختلف است و حتی موسیقی طبقات مختلف فرهنگی، نداشته‌ایم و نداریم خواننده‌ای كه هم بتواند ردیف استادش را خوب بخواند (البته اگر انگیزه و حوصله داشته باشد و تمرین كند)، هم مدل خوانندگان برنامه گلها را خوب از آب دربیاورد، هم ضربی و تصنیف قدیمی بخواند (نوار «آتش دل» با تنظیم استاد پایور را شنیدید)، هم از عهده ترانه‌های محلی خوب برآید و هم موسیقی مردمی را با همان لحن و لهجه حتی گیراتر و گرم‌تر از اصل ادا كند. درست مثل بازیگری منعطف و آماده كه نقشهای متضاد و مختلفی را با مهارت اجرا می‌كند و خود را طوری به جای آنها می‌گذارد كه بیننده جریان زندگی و حضور را پشت این نقش «حس» كند. افتخاری در آواز چنین شخصیتی است: بازیگری به هزار چهره.

سید‌علی‌رضا میرعلی‌نقلی (منتقد و پژوهشگر موسیقی): در كارنامه هیچ خواننده دیگری در تاریخ آثار ضبط شده موسیقی ایران، این همه قطعات مختلف، متنوع، متفاوت با یكدیگر و متعلق به یك خواننده وجود ندارد. افتخاری به اندازه چندین نفر، خوانده و ضبط كرده است و كارنامه‌اش به طرز شگفت‌انگیزی «متنوع» است. بسیار شنیده و خوانده‌ام كه به انتخابهای علی‌رضا افتخاری در خواندن فلان یا بهمان قطعات، ایراد می‌گیرند. ایراد داشتن و ایراد گرفتن، چیز عجیبی نیست و جزء جداناشدنی كار یك هنرمند است. اما تمامیت وجود هنرمند را نمی‌شود براساس ایرادهایش داوری كرد. به هر حال آنهایی كه اشكالات نخبه‌گرایانه بر خوانده‌ها و نوارهای او می‌گیرند، نسبت به خریداران و هواداران آثارش در اقلیت هستند و خوب این اكثریت است كه تكلیف هنرمند را معلوم می‌كند. مهم این است كه خواننده با آنچه می‌خواند احساس همدلی و صمیمیت كند و در صدایش «حضور» داشته باشد. اگر افتخاری موفقیتهای زیادی داشته، بخشی را مدیون همین است وگرنه صدای گرم و قوی در خوانندگی همه‌چیز نیست. او بر سكویی ایستاده كه هیچ‌كس نمی‌تواند كاری را به او تحمیل كند و اگر او قطعه‌ای را می‌خواند، به هر حال در چارچوب سلیقه‌هایش می‌گنجیده است. (ماهنامه مقام موسیقایی- شماره 15-مهرماه 1383)

سید عماد توحیدی (آهنگساز آلبوم قلندروار): نفر اول آواز آزمون باربد در سال 1355 از اصفهان، صاحب مكتب آوازي قدرتمند آمده است و با اين حال علاوه بر تاثيراتي كه از سلوك آوازي استاد تاج اصفهاني گرفته، از مطالعه آواز اديب خوانساري و طاهرزاده و دادبه توشه‌ها برگرفته. ولي زماني كه بسياري از خوانندگان، مسخ آوازخواني فاخر شجريان سعي در تقليد از او داشتند و دارند، به ميدان آمد و توجه عام و خاص را به خود جلب كرد. خوانندگي در آثار متنوع و حتي بازخواني تعدادي از آثار قديمي توسط او چنان با قدرت، گرمي و زيبايي همراه است كه در تاريخ معاصر موسيقي ايران خواننده اي به اين حد ماهر درا جراي طرح‌هاي متفاوت يافت نمي‌شود. عليرضا افتخاري مرد مدار و مرد م‌مدار است. او نگاهي متكبر به مردم سرزمينش ندارد .مردم ا و را دوست دارند و با صدايش خاطره دارند. درباره استادش تاج شنيد هام كه در نانوايي، تاكسي و كنار زاينده رود، روي كسي را براي خواندن به زمينن م ي انداختها ست؛ افتخاري دوستدار واقعي مردم سرزمينش است و از آنها دوري نمي كند. حتي منتقدان جدي ا ين سا لهاي او- چه آناني كه دلايل قابل قبولي براي نقد آثارش (از جمله آلبومهاي پاپ) دارند و چه آنهايي كه دلايل مردودي از جمله اينكه هنرمند نبايد در دسترس باشد- در يك باور مشتركند؛ا و خوب مي‌خواند! نه!ا و بسيار خوب مي ‌خواند! منبع: همشهری جوان-ش. 258- اردیبهشت 89) [۴]

حاشیه‌ها

وی تا قبل از سال ۸۰ یک خواننده ی کم حاشیه محسوب میشد که کمتر مصاحبه میکردوبندرت کنسرت برگزار میکرد. اماازآخرین سال‌های دهه ی ۷۰ بصورت مدام در برنامه های تلویزیونی مانند: کاروان، ضیافت و... با(بااجرای سهیل محمودی، مجری و ترانه سرا)ظاهر می شد که این کار باعث شروع انتقادات به وی شد. چرا که عده‌ی بسیاری از اهالی موسیقی سنتی صداو سیما را تحریم کرده و حضور در آن را مایه‌ی کم شدن شأن اساتید موسیقی می دانستند.

علیرضا افتخاری درسال ۱۳۸۸ ناخواسته درگیر اعتراضات مردمی به نتایج انتخابات وحوادث سیاسی ان سال شد معترضین عملکرد وی را در مقابل محمود احمدی نژاد رییس جمهور وقت نامتعارف دانسته اند همین علت موجب اعتراض ودل ازردگی برخی از مردم شد.وی در جواب، عملکرد خودش را این گونه توجیه نمود و گفت : هر که جای من بود همینگونه با مسئولین سیاسی رفتار می کرد.و عملش ناخواسته و بدون قصد غرض سیاسی بوده است. این مسئله باعث شد که حتی دختر وی در انتخابات ریاست جمهوری ۹۲ به برخی از هنرمندان هشدار بدهد که از جریان های سیاسی دور شوند.

وي از زمان روي آوردنش به موسيقي( پاپ-سنتي)و با خواندن آلبوم نسيما(سال۸۰) و البوم شکوه عشق باانتقادات اهالي موسيقي سنتي مواجه شد. ناگفته نماند که البوم نسیما با استقبال فراوانی روبرو شد این البوم ساخته استاد فضل الله توکل بود که بر اساس گام ها و دستگاه های موسیقی سنتی و با رنگ بوی مدرن وامروزی تنظیم شده بود . اسقبال فراوان از البوم نسیما، پاسخ محکمی به انتقادات بی پایه ی منتقدین بود.اما بیشترین انتقادات به البوم شکوه عشق به اهنگسازی فریدون خشنود بود که حتی دامنه ی انتقادات به البوم های بعدی ساخته فریدون خشنود هم کشیده شد. اکثر منتقدین سبک خواندن ،اشعار، تنظیم وترکیب ساز بندی این البوم ها را نامناسب میدانستند.

وي در برنامه ي تلويزيوني شب شيشه‌اي(ومطبوعات) به اين انتقادات اينگونه پاسخ داد(نقل به مضمون):((من تابحال ده ها ابوعطا خوانده ام دههاافشاري وچندين سه گاه وهمه مانند هم بوده است. من حق دارم بعنوان يک خواننده تجربيات جديد داشته باشم. براي من بعدازرضايت خداومردم بازگشت سرمايه ي سرمايه گذاران مهم است. وي در پاسخ سوال وانتقاد مجري که چرا اينقدر پياپي آلبوم منتشر ميکنيد.گفت:((من اهل خوش نشيني نيستم که سالي يک آلبوم بدهم.من با آهنگسازان جوان کار ميکنم وبدين صورت به فعاليت هنريم بصورت فعال ادامه ميدهم وبه پرورش آهنگسازان جوان کمک ميکنم.))

افتخاری در تیرماه ۱۳۹۲ با انتشار نامه ای خطاب به محمد رضا شجریان از او درخواست آشتی مجدد کرد. این نامه که با تیتر "بیا همایون هم باشیم" منتشر شد، نشان می داد که روابط این دو خواننده موسیقی ایران به سردی گراییده است.[۵]

آثار

منابع

  1. ↑ پرش به بالا به: ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ «زندگی نامه» ‎(فارسی)‎. وب‌گاه رسمی. بازبینی‌شده در ۳ اردیبهشت ۱۳۸۹.
  2. پرش به بالا ↑ «آخرین موعود» ‎(فارسی)‎. رویدادهای موسیقی پاپ ایرانی. بازبینی‌شده در 10 اردیبهشت 1391.
  3. پرش به بالا ↑ الگو:همشهری جوان-ش. 258- اردیبهشت 89
  4. پرش به بالا ↑ الگو:همشهری جوان-ش. 258- اردیبهشت 89
  5. پرش به بالا ↑ «علیرضا افتخاری خطاب به شجریان: بیا همایونِ هم باشیم» ‎(فارسی)‎. ایسنا. بازبینی‌شده در 1 مرداد 1392.

پیوند به بیرون

جستجو در ویکی‌گفتاورد مجموعه‌ای از گفتاوردهای مربوط به علیرضا افتخاری در ویکی‌گفتاورد موجود است.
[نمایش]

بیوگرافی محمد مهدی واعظی اصفهانی (خواننده)


بیوگرافی محمد اصفهان

در سحرگاه روز 14 تير ماه سال 1345 همزمان با ميلاد پيامبر اكرم (ص) و امام جعفر صادق (ع) حوالي اذان صبح ، محمد مهدي واعظ اصفهاني در خيابان 17 شهريور ( ميدان شهدا ) تهران به دنيا آمد . پدر ايشان اهل اصفهان بودند و مادر ايشان متولد تهران هستند اما بواسطه ايشان هم اصليت اصفهاني دارند . از نوادگان وحيد دستگردي (شاعر معروف) ، تك فرزند خانواده و متاهل هستند
مرحوم پدر ايشان وقتي زمزمه و صداهاي محمد را شنيدند و تشخيص دادند كه مي تواند بخواند سعي كردند با راهنمايي و سوق دادن وي به سمت قرآن كريم به خواندن وي شكل و جهت ببخشند
تحصيلات ابتدايي را در دبستان علوي به پايان برد و در مسابقات قرآن قبل از انقلاب در رده نوجوانان مقام كسب كرد . به خاطر كسب مقام در مسابقات قرآن قرار شد به كويت اعزام شود كه اين سفر به خاطر مخالفت مادر لغو شد . از اوان کودکي قرائت قرآن کريم را به سه روايت نزد اساتيد وقت آموخته و از شيوه هاي مختلف اين فن به ويژه شيوه استاد "مصطفي اسماعيل" بهره مند شده است . تاکنون در محافل مهم بسياري از حضور دکتر اصفهاني براي قرائت قرآن استفاده شده است

گفته هاي خانم زهرا شجاعي رئيس سازمان مشاركت زنان را از 12 بهمن سال 1357 بخوانيد : « روزي كه قرار بود امام وارد ايران شود، دوازدهم بهمن، كميته اي براي استقبال اوليه از ايشان در فرودگاه شكل گرفت. كميته، نمايندگاني از اقشار مختلف مردم را براي حضور در سالن فرودگاه (سالني كه در حال حاضر خراب شده است) انتخاب كرد. از ميان دانشجويان نيز 150نفر انتخاب شدند، از هر دانشكده اي يك خانم و يك آقا. من هم به عنوان نماينده خانم دانشكده خودمان براي استقبـال انتخـــاب شـدم و مهندس علاقه مندان از ميان آقايان ، دانشجويان و دانش آموزان چون از نظر سني از همه كوچكتر بودند، به بالكن برده شدند، اتفاقاً بالكن مشرف به سالن بود. اول قرآن توسط دكتر محمد اصفهاني واعظي كه آن موقع 8 - 7 ساله بود[که البته ایشان آن موقع ۱۲ سال سن داشتند]، قرائت شد و بعد پيام دانشجويان. آنگاه سرود «خميني اي امام » را دانشجويان و دانش آموزان اجرا كردند. بعد از استقرار امام نيز من به عنوان خبرنگار در اطراف محل اقامت امام حضور داشتم. فرم‌هايي به ما داده بودند كه هر اتفاقي در آن حوالي مي‌افتاد، در آن فرم‌ها يادداشت مي‌كرديم. يك شب هم به اتفاق چند دانشجو، توانستيم با امام ملاقات خصوصي داشته باشيم

ايشان با رتبه 176 كنكور در رشته پزشكي در تهران مشغول تحصيل شدند و سر انجام در سال 1376 فارغ التحصيل در رشته دكتراي پزشكي در طب عمومي شدند . محمد جوان بواسطه دايي خود كه اهل هنر و از علاقه مندان سرسخت موسيقي است به آقاي شجريان معرفي شدند و ايشان گفتند كه صداي شما به درد آواز مي خورد . بعدها با آقاي فريدون شهبازيان آشنا شدند و ايشان محمد اصفهاني را به سمت موسيقي پاپ سوق دادند و اولين كار ايشان با نام فرصت بدرود با شعري از استاد دكتر قيصر امين پور و آهنگ محمد جوان و تنظيم استاد فريدون شهبازيان در سال 1376 از صدا و سيما پخش شد
مرحوم پدر ايشان هم صداي خيلي خوبي داشتند و نيز پزشك هم بودند و در زمان رژيم شاه جزو عناصر انقلابي به شمار مي آمدند . پدر ايشان بارها و بارها زنداني شدند و فشار شكنجه هاي شديد را متحمل شدند و در سال 1359 و در زماني كه محمد تنها 14 سال داشت به سبب شكنجه هايي كه در زندانهاي شاه متحمل شدند سكته كرده و در گذشتند
« آواي فاخته » اولين سريالي بود كه تيتراژش را اصفهاني اجرا كرد
بابك بيات در مورد او گفت :« آهنگ آسيمه سر را آنقدر نگاه داشتم تا يك صداي مناسب اجرا پيدا كنم و خوشحالم كه اين امانت را به صاحب اصليش سپردم
مدرك رسمي غريق نجات از فدراسیون و اتفاقا خط بسيار خوشي دارند و چند سالي را هم در راديو بواسطه شغلش نويسندگي كرد
يكي از بهترين خاطرات ايشان انصراف از طلاق زوجي بواسطه آهنگ حسرت بوده و ديگري هم مربوط به دوره كارورزي است : «در دوره كارورزي كه مشغول تحصيل پزشكي بودم آقايي كه سكته مغزي كرده بود را به بخش ما آوردند . من زير نظر استادمان در بخش مغز و اعصاب كار مي كردم . پزشكها اميدي به زنده ماندن اين مرد نداشتند خانواده اش هم همينطور ، چون او در حالت بيهوشي بود . اما ايشان بعد از ده روز كه تحت مراقبتهاي شديد ما قرار داشت با روند غير عادي و معجزه آسايي بهبود يافت . آن روزي را كه خانواده اش در حال بردن او به خانه بودند هرگز فراموش نمي كنم ، اين روز يكي از بهترين روزهاي زندگي ام بود . دنياي پزشكي سرشار از اين لحظه هاي شيرين است
در زمينه كارهاي هنري فرد بسيار با وسواسي هستند به همين خاطر ترجيح مي دهند كه كمتر كار كنند اما كار خوب به مردم عرضه كنند . نمونه بارز آن را مي توان آلبوم بركت دانست كه پس از حدود 30 ماه بعد از آلبوم هفت سين به بازار آمد و به دست علاقه مندان رسيد . آلبومهاي النور ، گلچين ، حسرت ، فاصله ، تنهاترين سردار ، تنها ماندم ، ولايت عشق ، ماه غريبستان ، نون و دلقك ، هفت سين ، بركت ، جمعا 11 آلبومي هستند كه دكتر محمد اصفهاني تا به امروز به بازار عرضه كرده است . هم اكنون مشغول تهيه كارهاي تصويري كنسرت هاي اصفهان و تهران با نام حضور 1 و حضور 2 است كه به زودي به بازار عرضه مي گردد
و ... « واقعا نمي توانم نقش خانواده ام را در روند كاري ام ناديده بگيرم. اگر فرض را بر اين بگذارم كه محمد اصفهاني يك فرد"موفق"است قطعا اين موفقيت بدون حمايت و پشتيباني خانواده ميسر نيست. وسواس من به آلبوم اخير و شايد همه كارهايم همواره افرادي را كه به نوعي با من سرو كار دارند آزار مي دهد كه اينجا فقط مي توانم بسيار تشكر كنم .... به كار هنري ام تعصب دارم و همواره تلاش مي كنم تا ضعف هايم را كاهش دهم .

و اما مطلب پایانی :
« دکتر محمد اصفهاني نه تنها يک خواننده و آهنگساز يگانه و بي همتاست بلکه الگوي شخصيتي ايده آلي براي نسل جوان بشمار مي آيد . مراجعه به يک بيوگرافي ساده و کوتاه از زندگي او اين مطلب را اثبات مي کند . اصفهاني صداي ماندگاري است که تا قرون ديگر هم نظير آن ظهور نخواهد کرد . او از اين موهبت الهي توانسته به بهترين شکل استفاده کند . فلسفه وجود و مضامين عارفانه را در قالب سمفوني عظيم موسيقايي و به نحو احسن ارائه کرده است . بطور مثال ضرب تنبکي که به آلات موسيقي غربي تبديل ميشود و در طول آن ملودي کاملا ايراني حاکم است ترانه اي مي شود که صداي هنرمند ما در آن طنين انداز شده و خانه دل را ويران مي کند و اتفاقا خانه دل نام مي گيرد و يا نواي تارهاي قانون که آغازگر يک ملودي و ترانه عظيم و باشکوه ميشود که ابرهاي تار دل آدمي را کنار مي زند تا آفتابهاي مهربان ترانه اي ازلي را به شنونده يادآوري کنند و اتفاقا آفتاب مهرباني نام مي گيرد . او دل شکوه گري دارد که شکوه مي سازد و يا از شکايت هجران ، با تو مي گويد . شب افروزي که دلواپسي هايم را با صدايش مرهم ميگذارد . معصوميتي که از دست رفته را جز او و نواي او که مي تواند بازگو کند که دلها باورکنند دلها را . فقط سوز ناي سوزناکش مي تواند به من و تو بفهماند که ماه غريبستان در چاه غم فرياد ميزند تنهايي اش را و يادگار او براي من و تو همان فرياد است و پنجره هايي که برايمان رو به عالم بالا ميگشايد . هنرمند دستت را مي بوسيم و به يادت داغ از دل مي زدائيم چرا که غمت از هرچه شادي دلگشاتر است . با صداي تو پرنده ای شدیم و شب تار را در نورديدیم.

دو چشمانت چراغ شام یلدای همه


ی دو چشمانت چراغ شام یلدای همه 

آفتاب صورتت خورشید فردای همه

ای دل دریایی‌ات کشتی نشینان را امید 

وی نگاه روشنت فانوس دریای همه

ای بیان دلنشینت بارش باران نور 

وی کلام آتشینت آتش نای همه

خنده‌های گاه‌گاهت خنده خورشید صبح 

شعله لرزان آهت شمع شبهای همه

قامتت نخل بلند گلشن آزادگی 

سرو سرسبزی سزاوار تماشای همه

گر کسی از من نشانی از تو جوید،گویمش 

خانه‌ای در کوچه باغ دل، پذیرای همه

لاله زار عشق یکدم بی گل رویت مباد 

ای گل رویت بهار عالم آرای همه

 

 

جریان فتنه نیت پلید خود را آشکارکرد، نشانه ها به سمت مقام معظم رهبری

بیوگرافی سید مهدی رحمتی اسکویی


سید مهدی رحمتی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
مهدی رحمتی
شناسنامه
نام کامل سید مهدی رحمتی اسکویی[۱]
زادروز ۲ فوریهٔ ۱۹۸۳ ‏(۳۰ سال)
زادگاه تهران، پرچم ایران ایران
قد ۱۸۷ سانتی‌متر
اطلاعات باشگاهی
باشگاه کنونی استقلال
شمارهٔ پیراهن ۱
پُست دروازه‌بان
باشگاه‌های جوانان
۱۳۷۶-۱۳۷۴ پاس
باشگاه‌های حرفه‌ای
سال‌ها باشگاه‌ها بازی (گل)
۱۳۸۳-۱۳۷۹
۱۳۸۴-۱۳۸۳
۱۳۸۶-۱۳۸۴
۱۳۸۸-۱۳۸۶
۱۳۹۰-۱۳۸۸
۱۳۹۰-اکنون
فجر سپاسی
سپاهان
استقلال
مس کرمان
سپاهان
استقلال

تیم ملی
۱۳۸۳-۱۳۹۱ پرچم ایران تیم ملی ایران ۷۷(۰)

سید مهدی رحمتی (زاده ۱۴ بهمن ۱۳۶۱ در تهران) دروازه‌بان سابق تیم ملی فوتبال ایران است. وی اکنون عضو تیم باشگاهی استقلال تهران است. او همچنین سابقه سنگربانی در تیم‌های فجر سپاسی شیراز، سپاهان اصفهان، استقلال تهران و مس کرمان را داشته‌است.

زندگی شخصی

رحمتی در یک خانواده مذهبی چهار نفره، از والدینی آذربایجانی در تهران به‌دنیا آمد[۲][۳]، وی متاهل و دارای دو فرزند به نام‌های علی و عطا می‌باشد[۴] همچنین وی در اواخر سال ۱۳۸۹ در مصاحبه‌ای جنجالی مدعی شد در اوایل دوران جوانی برای گذران زندگی با ماشین شخصی مسافرکشی می کرده‌است.[۵]

زندگی ورزشی

سال ۱۳۷۴ اولین قرار دادش را با تیم نوجوانان پاس امضا کرد و تا سال ۱۳۷۶ درتمامی رده‌های سنی این باشگاه بازی کرد. بعد به تیم دخانیات و سپس به تیم فجر سپاسی پیوست در آنجا بود که رحمتی در سطح اول فوتبال ایران مطرح شد و بعد از چهار فصل حضور در فجر سپاسی به تیم سپاهان پیوست. حضور او در سپاهان به یک فصل بیشتر نرسید تا این که در سال ۱۳۸۴ پیراهن استقلال را بر تن کرد بعد از ۲ فصل بازی در استقلال در ابتدای لیگ نهم دوباره به سپاهان بازگشت. رحمتی درسال ۱۳۸۸ توانست دروزاه‌بان اول تیم ملی شود. وی پس‌از ۲ فصل بازی در تیم سپاهان بار دیگر در سال ۱۳۹۰ به استقلال بازگشت. در ۲۵ اسفند ۹۰ در حساس ترین بازی سال استقلال که این تیم می‌توانست بعد از ۳ سال به قهرمانی در فوتبال برتر ایران رسیده و برای ششمین بار قهرمان جام حذفی شود، او با لباسی به زمین رفت که مرحوم حجازی برایش به یادگار گذاشته بود. او لباس مرحوم حجازی را در این بازی به تن کرد. لباسی که روزگاری ناصر حجازی با آن توانست ستاره برتر بازی ایران و کره شمالی باشد در پیونگ یانگ و از آنجا به عقاب آسیا مشهور شود. لباسی سبز رنگ که حجازی از آن خاطرات زیادی در بازی‌های ملی داشت.[۶]

خداحافظی از تیم ملی

رحمتی در ۱ بهمن ۱۳۹۱ از تیم ملی ایران به صورت موقت جدا شد و علت این اتفاق بیان نشده است.

کلین شیت

مهدی رحمتی در لیگ برتر فوتبال ایران ۹۲–۱۳۹۱ با تیم استقلال از ۳۴ بازی برگزار شده در لیگ برتر توانست ۲۱ بار دروازه خود را بسته نگه دارد همچنین وی از چهار بازی برگزار شده در جام حذفی توانست در ۳ مسابقه دروازه اش را بسته نگه دارد که در مجموع ۳۸ مسابقه‌ای که در لیگ برتر و جام حذفی انجام داد توانست در ۲۴ مسابقه دروازه خود را بسته نگه دارد که در ادوار گذشته فوتبال ایران ثبت چنین آماری از سوی یک دروازبان بی سابقه بوده است.[۷]

آمار باشگاهی

آخرین به روز رسانی ۲۵ سپتامبر ۲۰۱۳

آمار باشگاهی لیگ جام قاره‌ای مجموع
فصل جام لیگ بازی گل بازی گل بازی گل بازی گل
ایران لیگ جام حذفی آسیا مجموع
۸۰–۱۳۷۹ فجر سپاسی لیگ آزادگان ۵ ۰ ۲ ۰ – – ۷ ۰
۸۱-۱۳۸۰ لیگ برتر ۱۱ ۰ ۱ ۰ ۲ ۰ ۱۴ ۰
۸۲-۱۳۸۱ ۱۰ ۰ ۱ ۰ – – ۱۱ ۰
۸۳-۱۳۸۲ ۱۴ ۰ ۱ ۰ – – ۱۵ ۰
۸۴-۱۳۸۳ سپاهان ۲۶ ۰ ۰ ۰ ۶ ۰ ۳۲ ۰
۸۵-۱۳۸۴ استقلال ۱۴ ۰ ۰ ۰ – – ۱۴ ۰
۸۶-۱۳۸۵ ۹ ۰ ۰ ۰ – – ۹ ۰
۸۷-۱۳۸۶ مس ۳۳ ۰ ۱ ۰ – – ۳۴ ۰
۸۸-۱۳۸۷ ۳۲ ۰ ۰ ۰ – – ۳۲ ۰
۸۹-۱۳۸۸ سپاهان ۳۰ ۰ ۱ ۰ ۶ ۰ ۳۷ ۰
۹۰-۱۳۸۹ ۳۲ ۰ ۴ ۰ ۷ ۰ ۴۳ ۰
۹۱-۱۳۹۰ استقلال ۳۴ ۰ ۵ ۰ ۹ ۰ ۴۸ ۰
۹۲-۱۳۹۱ ۳۴ ۰ ۴ ۰ ۸ ۰ ۴۶ ۰
۹۳-۱۳۹۲ ۹ ۰ ۰ ۰ ۳ ۰ ۱۲ ۰
مجموع ایران ۲۹۳ ۰ ۲۰ ۰ ۴۱ ۰ ۳۵۰ ۰
مجموع حرفه‌ای ۲۹۳ ۰ ۲۰ ۰ ۴۱ ۰ ۳۵۰ ۰

افتخارات

باشگاهی
ملی
فردی
  • بهترین دروازه بان اسیا در سال ۲۰۱۰
  • دومین دروازه بان بر تر اسیا در سال ۲۰۱۳
  • بهترین دروازه بان لیگ فوتبال ایران۹۱-۹۰
  • بهرتین دروازه بان لیگ فوتبال ایران ۹۲-۹۱
  • رکورد کلین شیت تاریخ فوتبال ایران ۹۲-۹۱

پیوند به بیرون

منابع

قشنگ شوی


کدم بخند تا که دوباره قشنگ شوی

من ذوق می‌کنم تو اگر شوخ و شنگ شوی

در کار بوسه‌ایم به لبهای خود بسپار

باید در این معامله چون غنچه تنگ شوی

وقتی من و تو یکسره همرنگ هم شده‌ایم

دیگر قرار نیست که با من دورنگ شوی

ای کاش می‌شد اینکه شتابان چو می‌گذری ـ

از کوچه‌های عشق ، به یکباره لنگ شوی

رود از فراز صخره گذشت آبشار بشد

جاری شدم به سوی تو شاید که سنگ شوی

بردار خیز و چشم بچرخان مرا بدران

آهوی روی صخره شدم تا پلنگ شوی

********************************

از مجموعه (( چشمت همیشه یک سر سوزن دروغ داشت ))


بیوگرافی حسین یاری (بازیگر)


سین یاری، بازیگر ایرانی در تآتر، سینما، تلویزیون.

زندگی

حسین یاری در ۱۶ دی ۱۳۴۶ در شهرستان ملایر به دنیا آمد. داری مدرک دیپلم. بازیگری را از تئاتر و در سال ۱۳۶۰ آغاز کرد. و در واحد دوبلاژ صدا و سیما به عنوان گوینده هم فعالیت کرده‌است. واز دیگر مشغولیتهایش کارمند بانک مرکزی میباشد. با فیلم‌های دفاع مقدس شناخته شد که در این ژانر موفق بود و برای بازی در فیلم «آخرین مرحله» جایزه سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را از چهاردهمین جشنواره فیلم فجر دریافت کرد.

او بازی در نقشهای دیگر را هم با فیلم‌های «سرعت» و «دنیای وارونه» تجربه کرد که برای او تجربه گرانقدری بود. بازی او در «بلوغ» تحسین منتقدان را برانگیخت و دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد را برای بازی در این فیلم از هجدهمین جشنواره فیلم فجر بدست آورد.

اما شاید تنها شانس او بازی در فیلم / مجموعه «شب دهم» بود که توانست با بازی بسیار زیبایش در نقش حیدر در میان عموم محبوبیت بسیار زیادی کسب کند. او در سال ۱۳۸۳ فیلم «معادله» را بر پرده سینماها داشت.

فیلم شنایی

سال نام فیلم سمت کارگردان تهیه کننده اکران
۱۳۹۲ ساكن طبقه وسط بازیگر شهاب حسینی امیر سمواتی -
۱۳۹۰ ابرهای ارغوانی بازیگر سیامک شایقی محمود فلاح -
۱۳۹۰ یک سطر واقعیت بازیگر علی وزیریان جواد نوروزبیگی -
۱۳۹۰ پاریس تا پاریس بازیگر محمد حسین لطیفی منصور سهراب پور -
۱۳۸۹ سعادت آباد بازیگر مازیار میری همایون اسعدیان -
۱۳۸۸ پرنده باز بازیگر عطاء الله سلیمانیان حسین صابری -
۱۳۸۷ کیمیا و خاک بازیگر عباس رافعی عباس رافعی -
۱۳۸۶ کتونی سفید بازیگر محمدابراهیم معیری جهانگیر کوثری -
۱۳۸۶ آن مرد آمد بازیگردان حمید بهمنی - -
۱۳۸۵ اقلیما بازیگر محمدمهدی عسگرپور ناصر عنصری -
۱۳۸۵ میم مثل مادر بازیگر رسول ملاقلی‌پور منوچهر محمدی -
۱۳۸۴ شهر آشوب بازیگر یدالله صصمدی - -
۱۳۸۳ دم صبح بازیگر حمید رحمانیان - -
۱۳۸۲ عروس افغان بازیگر ابوالقاسم طالبی - -
۱۳۸۲ معادله بازیگر ابراهیم وحیدزاده - -
۱۳۸۱ نغمه بازیگر ابوالقاسم طالبی - -
۱۳۷۹ مریم مقدس بازیگر شهریار بحرانی - -
۱۳۷۸ بلوغ بازیگر مسعود جعفری جوزانی - -
۱۳۷۷ پرواز خاموش بازیگر حسین برزیده - -
۱۳۷۶ دنیای وارونه بازیگر شهریار بحرانی - -
۱۳۷۴ سرعت بازیگر محمدحسین لطیفی - -
۱۳۷۴ آخرین مرحله بازیگر محسن محسنی‌نسب - -
۱۳۷۳ حمله به اچ۳ بازیگر شهریار بحرانی - -
۱۳۷۳ منطقه ممنوع بازیگر رضا جعفری - -
۱۳۷۲ جای امن بازیگر مجتبی راعی - -
۱۳۷۱ گریز بازیگر ناصر مهدی‌پور - -
۱۳۷۰ هور در آتش بازیگر عزیزالله حمیدنژاد - -
۱۳۶۹ آتش در خرمن بازیگر، منشی صحنه سعید حاجی میری - -
۱۳۶۹ در مسلخ عشق بازیگر کمال تبریزی - -
۱۳۶۸ اُ - منفی (-O) بازیگر کریم زرگر، احمدرضا گرشاسبی - -
۱۳۶۳ وارث بازیگر سعید بخشعلیان - -

مجموعه‌های تلویزیونی

  • مردان آنجلس (سریال، فرج‌الله سلحشور،۱۳۷۷)
  • روشن تر از خاموشی (سریال، حسن فتحی،۱۳۷۹)
  • شب دهم (سریال، حسن فتحی،۱۳۸۰)
  • فرستاده (سریال، جواد شمقدری،۱۳۸۱)
  • سرزمین پدری ام (تله فیلم، شهرام شاه حسینی،۱۳۸۲)
  • نذر (تله فیلم، مهرداد خوشبخت،۱۳۸۳)
  • آوای زمین (تله فیلم، مهرداد خوشبخت،۱۳۸۴)
  • فراموشی (تله فیلم، مسعود مددی،۱۳۸۶)
  • گیلعاد (سریال، حسین سهیلی زاده،۱۳۸۶)
  • تاریکی (تله فیلم، خسرو معصومی،۱۳۸۶)
  • مهمانخانه‌ای در برف (تله فیلم، سعید سلطانی،۱۳۸۶)
  • مثل هیچ کس (سریال، عبدالحسین برزیده،۱۳۸۷)
  • زمانی برای درنگ (تله فیلم، روح الله حجازی،۱۳۸۷)
  • بازگشت (تله فیلم، شاهرخ دولکو،۱۳۸۷)
  • هوش سیاه(سریال، مسعود آب پرور،۱۳۸۸)
  • قلب یخی (سریال، محمدحسین لطیفی، ۱۳۸۹)
  • هوش سیاه ۲(سریال، مسعود آب پرور،۱۳۹۲)

جوایز

برنده بهترین بازیگر مردسریال های الف از جشنواره چهارم سیما سال ۱۳۸۲ برای سریال شب دهم


تورات چیست

این لفظ تعریب «توره یا تورا» ی عبری است که یهودیان استثنا آن را ناموس یا شریعت می‏دانند ولی معنای درست و دقیق آن آموزش یا ارشاد است (فرهنگ و واژه نمای مصور کتاب مقدس:«~ I llustrated Dictionary and Concordance of the Bible,P.1001) ~»و نیز از بصریان و کوفیان اقوالی نقل شده است که نشان دهد آن را اصلا عربی می‏دانسته‏اند.
تورات نام پنج کتاب اول از کتاب مقدس یا به عبارت دیگر پنج کتاب [سفر] اول از عهد عتیق که به اسفار خمسه هم شهرت دارد، و گاه توسعا به کل عهد عتیق اطلاق می‏گردد. در قاموس کتاب مقدس ذیل عنوان «پنج سفر موسی» آمده است: «کتابهای پنجگانه‏ای که در اول مجلد عهد عتیق واقع است.» این کتاب به اعتقاد یهودیان و نیز مسلمانان در کوه سینا، به زبان عبری، به صورت الواحی بر موسی کلیم‏الله (ع) نازل شده است. این پنج کتاب به ترتیب عبارتند از: 1) سفر تکوین یا «سفر پیدایش» که از تاریخ اول خلقت تا فوت یعقوب گفت‏وگو می‏کند در سفر پیدایش، گزارش آفرینش جهان و سلسلة النسب انسان و سلسلة النسب نوح و اعقاب او پس از فرو نشستن طوفان آمده است. در این سفر یا کتاب از پیمانی که خداوند با ابراهیم (ع) بسته است، سخن گفته شده است، 2) سفر خروج «از تأسیس احکام دینیه بر کوه سینا سخن می‏گوید» . و نیز از رویدادهایی از آغاز روزگار اسارت و بردگی بنی‏اسرائیل پیمان می‏بندد و تورات را به موسی (ع) می‏بخشد. مراد از «خروج» خارج شدن یا مهاجرت بنی‏اسرائیل از مصر است. در سفر خروج احکام بسیاری بیان شده است و ده فرمان یا احکام عشره (دکالوگ) موسی (ع) در همین بخش است، 3) در سفر لاویان «از نظم و نظام احکام دینیه و شرایع و قواعد و حدود سبط لاوی صحبت می‏دارد» . (قاموس..). و شامل قوانین و آداب عبادت در معبد و قوانین قربانی و از آیینهای تقدس کاهنان و از حدود طهارت و پاکی و از نهی از زنا با محارم و سایر روابط جنسی منهی و از تقدیس اوقات و اعیاد خاص و نظایر آن است، 4) سفر اعداد «از مسافرت [چهل ساله‏] بنی اسرائیل در دشت و فتح اراضی کنعان گفت و گو می‏کند» . (قاموس ..). . در این سفر، گزارش سرگذشت قوم بنی‏اسرائیل در صحرا پس از سال دوم خروج از مصر تا وفات هارون در آمده است، 5) سفر تثنیه «تکرار شرایع را به طور اختصار مذکور می‏دارد» . قاموس...و چون تکرار احکام و گزارشهای کتابهای پیشین است (قاموس..). گاه آن را «تکرار تورات» یا «تورات مکرر» می‏گویند. «مجموع این پنج کتاب نظام و قواعد دین موسوی [یهودیت‏] را به واضحی بیان می‏نماید» (قاموس..). . در سنت یهودیت و مسیحیت، تورات را به موسی (ع) نسبت می‏دهند و باید توجه داشت که این امر را منافی با جنبه وحیانی آن نمی‏دانند . یعنی چنین برداشتی در میان آنان وجود ندارد که عین الفاظ تورات وحی الهی است. و از این نظر، با مسلمانان فرق دارند. زیرا مسلمانان تورات اصلی تحریف ناشده را کمابیش مانند قرآن کریم به عین الفاظ وحی الهی می‏دانند. در قرون جدید پژوهندگان کتاب مقدس، تحقیقات تاریخی و باستانشناسی و متن پژوهی به این نتیجه رسیده‏اند که این پنج کتاب که سنتا مقدس‏ترین و مهمترین بخش کتاب مقدس شمرده می‏شوند، از نظر واژگان، سبک، و محتوا تفاوتهایی با همدیگر دارند. عده دیگری از محققان با توجه به نام بردن از کسانی متأخرتر از عصر موسی (ع) بوده‏اند یا همچنین اشاره داشتن به وفات خود موسی (ع) در تورات، در صحت انتساب آن به موسی (ع) تردید دارند (فرهنگ و واژه‏نمای مصور کتاب مقدس «به انگلیسی» ، 772) . در مورد قدمت آنها نیز نوسان رأی بین محققان بسیار است و بخشهایی از آن را متعلق به 10 قرن قبل از میلاد می‏دانند (مقاله «ادبیات کتاب مقدسی» در دایرة المعارف بریتانیکا«~ «eiblical LiteraturB» ~»طبع 1990م، 14/773) . شادروان خزائلی در مقاله «تورات» در اعلام قرآن (260 ـ 268) می‏نویسد که فعلا سه نسخه از تورات در دست است که هر کدام مقبول طایفه‏ای است. این سه نسخه عبارتند از: 1) نسخه عبری، 2) تورات سامری، 3) تورات یونانی یا سبعینی .1) تورات عبری یا تورات حضرت موسی (ع) را دانشمندان یهود در تابوت عهد جا داده بودند، و هر هفت سال آن را از تابوت بیرون می‏آوردند و بر یهود می‏خواندند و این نسخه در فتنه‏های فلسطین از میان رفت. سپس عزیر با همکاری حجی و زکریا، تورات را از نو جمع‏آوری کردند که آن نسخه هم از دست رفته است. «نسخه عبرانی که فعلا در دست می‏باشد، در قرن نهم میلادی تنظیم شده و در قرن پانزدهم به طبع رسیده است» . اعلام قرآن، 264، همچنین، عهدین، قرآن و علم، بوکای، 19)، 2) ترجمه یونانی یا سبیعینی یا هفتادی که هیأتی از یهود اسکندریه متشکل از هفتاد و دو مترجم (تسمیه سبعینی از اینجا است) با حمایت بطلمیوس فیلادلفوس در سال 285 ق. م به آن پرداخته‏اند. «تورات سبعینی از یونانی به لاتین ترجمه شده و در کلیسای شرق تا امروز هم جزو قوانین و دستورالعمل آنان محسوب است. ولی چون مسیحیان از آیات آن استشهاد نموده، بر ضد یهود حجت آوردند، علی هذا ترجمه نامبرده را ترک کرده به اصل عبرانی رجوع کردند» (پیشین، 266 برای تفضیل بیشتر در این باره ـ کشف الظنون، ذیل «التوراة») ترجمه یونانی بعدها به لاتینی ترجمه شده است. همچنین ترجمه‏های کهنی از اصل یا از ترجمه یونانی به ارمنی، حبشی، لاتینی و عربی انجام گرفته است. بسیاری از یهودیانی که اسلام آورده بودند نظیر وهب بن منبه، عبدالله سلام و کعب الاخبار، معارف مربوط به تورات و کتاب مقدس و تفاسیر آنها را که بیشتر جنبه قصص داشت، در همان صدر اول اسلام نقل کرده‏اند که این معارف «اسرائیلیات» نام دارد و در تفاسیر قرآن از جمله در تفسیر طبری راه یافته است، و بعضی از محققان آن را با احتیاط تلقی می‏کنند (اسرائیلیات) . مسعودی (التنبیه و الاشراف، 112) از سه ترجمه تورات یاد می‏کند. یکی ترجمه حنین بن اسحاق (م 260 ق)، دوم ترجمه ابوکثیر عالم یهودی (م 321 یا 329 ق)، سوم ترجمه سعد بن یوسف، عالم دیگری یهودی ملقب به فیومی (م 331 ق) که این ترجمه فعلا موجود است (اعلام قرآن، 268) . به علاوه در سال 345 ق (956 م) در اسپانیا ترجمه دیگری از تورات، از لاتین به عربی انجام گرفته است. و ترجمه‏هایی به عربی جدید نیز موجود است. ترجمه‏هایی به فارسی از تورات، چه مستقل چه همراه با کل کتاب مقدس، در نیمه اول قرن نوزدهم میلادی در لندن و ادینبورگ به طبع رسیده است (فهرست کتابهای چاپی فارسی، ذیل تورات و کتاب مقدس) .

تفاوت قرآن مجید وتورات وانجیل

تفاوت قرآن و تورات و انجيل

فرق قرآن با تورات و انجيل چيست؟
خداوند متعال در قرآن كريم مى فرمايد: (واَنزَلنا اِلَيكَ الكِتـبَ بِالحَقِّ مُصَدِّقـًا لِما بَينَ يَدَيهِ مِنَ الكِتـبِ ومُهَيمِنـًا عَلَيهِ ...);[1] اين كتاب [قرآن] را به حق بر تو فرو فرستاديم، در حالى كه كتاب هاى پيشين را تصديق مى كند و حافظ و نگاهبان آنهاست.
كتاب هاى آسمانى در مسائل اصولى با يك ديگر هماهنگى دارند و در پى تربيت و تكامل انسانند، ولى در مسائل ديگر به مقتضاى تكامل تدريجى بشر، باهم تفاوت هايى دارند و هر آيين تازه، مرحله بالاترى را مى پيمايد و برنامه جامع ترى دارد.[2] در اين جا به برخى از تفاوت هاى قرآن كريم با كتاب تورات و انجيل اشاره مى شود:
1. قرآن كريم معجزه جاويدان پيامبر گرامى(ص)  است كه كسى مانند آن را نياورده و نمى تواند بياورد، ولى تورات و انجيل معجزه نبوده و نيستند.
2. قرآن داراى دو نزول بوده است: اوّل: «نزول دفعى و جمعى» كه از سوى خداوند متعال يك جا بر قلب پاك پيامبراكرم(ص)  در ماه مبارك رمضان و شب قدر نازل شده است. دوم: «نزول تدريجى» كه برحسب شرايط و حوادث و نيازها طى 23 سال فرو فرستاده شده است،[3] ولى تورات و انجيل فقط يك نزول (دفعى) داشته است.[4]
3. قرآن موجود در دست ما، همان قرآن اصلى و كلام خداست كه بر پيامبر گران قدر(ص)  نازل و زير نظر آن حضرت جمع آورى شده و به صورت كتاب درآمده و بدون كم و زياد به دست ما رسيده است، زيرا نگهبانى از آن را خود خداوند متعال به عهده گرفته است; (اِنّا نَحنُ نَزَّلنَا الذِّكرَ واِنّا لَهُ لَحـفِظون);[5] ما قرآن را نازل كرديم و به طور قطع نگه دار و حافظ آنيم. ولى تورات و انجيل فعلى اين گونه نيستند. شواهد تاريخى و ادله ديگر نشان مى دهد كه تورات و انجيل اصلى از بين رفته و فقط قسمت هايى از آن دو كتاب آسمانى را پيروان حضرت موسى و عيسى(ع)  مدت ها بعد از وفات آنها نوشته اند كه آن هم متأسفانه با خرافات فراوان آميخته شده است. بنابراين، تورات و انجيل فعلى مجموعه كتاب هاى تاريخى است كه به وسيله يهوديان و مسيحيان نوشته شده، نه اين كه كتاب آسمانى حضرت موسى و عيسى باشند.[6]
4. محتوا و معارف قرآن كريم با تورات و انجيل متفاوت است و اصلاً با آن دو قابل مقايسه نيست، زيرا:
الف) (ونَزَّلنا عَلَيكَ الكِتـبَ تِبيـنـًا لِكُلِّ شَىء)[7] آن چه از زمينه هاى گوناگون فكرى، اعتقادى، بينش هاى بنيادى، نظام هاى رفتارى فردى، اجتماعى، مادّى، معنوى، دنيايى، آخرتى و ... در تكامل فرد و جامعه نقش داشته، در قرآن بيان شده و معارف آن، با فطرت و سرشت مشترك انسان ها هماهنگ است; بدين جهت از فراگيرى و جامعيت خاصى برخوردار بوده و همگانى، هميشگى و همه جايى است.[8]
ب) اصول معارف و مفاهيم قرآن، بر پايه عقل و منطق مشترك و همگانى انسان استوار است و اساس تعاليم اسلام بر مدار جهل ستيزى و عقل انگيزى،[9] تقليدزدايى و تحقيق پرورى،[10] پندارسوزى و دانش سازى،[11] مى چرخد.[12]
ج) قرآن، با نگرشى واقع بينانه به حقيقت وجود انسان و منطبق بر فطرت او (و بدور از افراط و تفريط) اهداف زندگى او را در يك طبقه بندى منظمِ مقدماتى، متوسط، عالى و نهايى، سامان و انتظام مى بخشد كه تمام استعدادهاى ذاتى او پرورش يافته، خاستگاه هاى وجودى او به شيوه اى معتدل و هماهنگ ارضا گردد، بر همين اساس، دنياپرستى و دل سپردگى به آن را مورد نكوهش قرار داده[13] و دنياگريزى و سركوب تمايلات طبيعى و مادّى را مطرود مى داند.[14]
د) قرآن، از اختلاف و تناقض پيراسته است، در حالى كه تورات و انجيل نه تنها، هيچ يك از اين ويژگى ها را ندارند، بلكه محتواى آن دو آميخته با خرافات و نسبت هاى ناروا به پيامبران الهى است; براى نمونه:
1. تورات، گوساله سازى و دعوت به بت پرستى را به هارون، وزير و جانشين موسى(ع)  نسبت مى دهد،[15] در حالى كه شخصى از بنى اسرائيل به نام سامرى اقدام به چنين كارى كرد و قرآن، دامان اين دو رهبر و پيامبر الهى (موسى و هارون) را از هرگونه آلودگى به شرك و بت پرستى پاك مى داند.[16]
2. قرآن، سليمان را پيامبرى بزرگ با علم سرشار و تقواى بسيار مى داند كه با داشتن حكومت عظيم، هرگز اسير مقام و مال نشد و ... ولى تورات، در زمينه هاى گوناگون بدترين نسبت ها را به او مى دهد كه نقل آنها شرم آور است.
3. انجيل به خداوند سبحان نسبت تجسّم داده و مى گويد: خدا به صورت انسان مجسّم شده و ... ،[17] ولى قرآن مى فرمايد: (ليس كمثله شىء)[18] هيچ چيز همانند او نيست. و ... .
آيا كتاب هاى آسمانى ديگر نظير تورات و انجيل نيز دو نوع نزول داشته اند؟ لطفاً توضيح دهيد.
قرآن كريم، در ضمن آيه اى، اعتراض يهود يا مشركان را بر پيغمبراكرم(ص) نقل كرده كه مى گفتند: چرا قرآن مانند تورات يك باره نازل نگرديده است؟ (وقالَ الَّذينَ كَفَروا لَولا نُزِّلَ عَلَيهِ القُرءانُ جُملَةً واحِدَةً ...)[19] كسانى كه كفر ورزيده اند گفتند: چرا قرآن يك جا بر او نازل نگرديد؟ ... و در پاسخ آنان مى فرمايد: (كَذلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَكَ ورَتَّلنـهُ تَرتيلا)[20] اين به سبب آن است كه قلب تو را به وسيله آن استوار گردانيم; ازاين رو آن را به تدريج بر تو خوانديم.
قرآن در پاسخ به اين اعتراض، به صراحت آن را رد نكرده، بلكه سكوت اختيار نموده است و اين خود، تأييد ضمنىِ نزول دفعى كتاب هاى آسمانى انبياى سلف است.
از جمله ادله ديگرى كه براى اثبات نزول دفعى كتاب هاى پيامبران گذشته بيان شده، آن است كه خداوند متعال درباره فروفرستادن تورات بر حضرت موسى(ع) مى فرمايد: (فَخُذ ما ءاتَيتُكَ وكُن مِنَ الشّـكِرين * وكَتَبنا لَهُ فِى الاَلواحِ مِن كُلِّ شَىء مَوعِظَةً وتَفصيلاً لِكُلِّ شَىء فَخُذها بِقُوَّة);[21] پس آن چه را به تو دادم، بگير و از سپاس گزاران باش و در الواح [تورات] براى او در هر موردى پندى و براى هر چيزى تفصيلى نگاشتيم; پس [فرموديم:]آن را به جد و جهد بگير. ، (و ألقى الألواح);[22] و الواح را افكند. و آيات 154 و 171 همين سوره، همگى مؤيد آن است كه تورات يك جا به حضرت موسى(ع)  داده شد.
در روايات نيز شاهدى بر آن مى توان يافت; از جمله آنها، روايتى است كه «ابن ابى حاتم» از ثابت بن الحجّاج روايت كرده كه گفت: «تورات يك جا بر آنها (يهود) نازل شد; پس بر آنها گران آمد و از پذيرفتن دستورهايش امتناع ورزيدند، تا اين كه خداوند، كوه را بر سر آنها نگاه داشت و آن گاه آن را اخذ كردند.[23]
آيا انجيل و تورات هم مانند قرآن سوره و آيه دارد يا نه؟
كتاب مقدس متشكل از عهد عتيق و عهد جديد مى باشد.
عهد عتيق به تورات ـ داراى پنج سفر (كتاب) و نامه يوشع و سىوسه كتاب ـ ديگر اطلاق مى گردد.
عهد جديد، به انجيل هاى چهارگانه (متى، مرقس، لوقا و يوحنا) و كتاب اعمال رسولان و نامه هايى از پولس، پطرس و ... اطلاق مى گردد.
هر يك از كتاب ها يا نامه هاى كتاب مقدس داراى چندين باب و فصل مى باشد و هر باب مشتمل بر چند آيه.
بنابراين كتاب مقدس (انجيل و تورات و ...) به جاى سوره داراى «باب» مى باشند و هر «بابى» آياتى را در بر دارد.
شايان ذكر است كه تقسيم كتاب مقدس به فصول و باب در سال 1226 ميلادى و شماره گذارى جملات به عنوان آيه در سال 1551 ميلادى انجام گرفت، در حالى كه خود تورات چندين قرن قبل از ميلاد مسيح نوشته شده بود و نگارش انجيل هاى چهارگانه در سال 93 ميلادى پايان پذيرفته بود.[24]

ب) گواهى پيامبران و كتاب هاى آسمانى پيشين

آن چه در تورات درباره پيامبر اكرم(ص)  ذكر شده، به طور كامل شرح دهيد.
در كتاب ها عهدين مانند «تورات» از احوال پيامبران به ويژه پيامبر گرامى اسلام(ص) به تفصيل سخن گفته شده است، ليكن چون متأسفانه آن كتاب ها، دست خوش تحريف و نقصان شده، به طور كلى دل نهادن به داستان هاى تورات روا نيست، زيرا در اين كتاب، مطالبى مشاهده مى شود كه با مقام منيع رسالت و مرتبه والاى نبوت منافات دارد، لذا از شرح تفصيلى آن چه در تورات درباره پيامبراكرم(ص)  ذكر شده معذوريم.
آن چه در همه كتاب هاى دينى از جمله تورات به چشم مى خورد، بشارت هايى درباره پيامبراكرم(ص)  است كه حاكى از قدرت فوق العاده و كمك و پشتيبانى الهى نسبت به آن حضرت مى باشد.
در اين باره به دو نمونه اشاره مى كنيم:
1. در «سِفر تثنيه» آياتى وجود دارد كه ترجمه فارسى آن به نقل از تورات فارسى چنين است:
«يهوه خدايت پيامبرى را از ميان تو از برادرانت مثل من براى تو مبعوث خواهد گردانيد، او را بشنويد و خداوند به من گفت: آن چه گفتند نيكو گفتند ... پيامبرى را براى ايشان از ميان برادران ايشان مبعوث خواهم كرد و كلام خود را به دهانش خواهم گفت».[25]
هرچند علماى يهود و نصارا (مسيحى) تلاش كردند كه اين بشارت را بر انبياى بنى اسرائيل يا حضرت مسيح(ع)  منطبق كنند، امّا به دلايل متعدد صحيح نيست. با موشكافى در لغت «ماحيخا» نشان مى دهد كه منظور از كلمه «برادرانت» به دو تيره اشاره بوده كه همان تيره يعقوب و اسماعيل مى باشد و پيامبر اكرم(ص)  از نسل حضرت اسماعيل(ع)  بود و با نسل حضرت يعقوب(ع)  برادر به شمار مى رود.
2. حضرت موسى(ع)  در اواخر عمر طى سخنانى كه انحطاط آينده قوم خود را نشان مى داد، عبارتى فرموده كه در تورات امروزى ترجمه فارسى آن چنين است: «و گفت: خدا از كوه سينا آمد و برخاست از سعير به سوى آنها و درخشيد از كوه «فاران» و آمد با ده هزار مقدس از دست راستش با يك قانون آتشين.»
تحقيقات جغرافى دانان قديم و بعضى از دانشمندان مسيحى حاكى است كه مراد از كوه «فاران» مكه مى باشد. در ترجمه عربى تورات سامرى تصريح شده است: «فاران» در حجاز است. «وسكن مدبر فاران ] = الحجاز] و اخذت له امه امراة من ارض مصر; او ] = اسماعيل] در بيابان فاران يا پاران ـ واقع در حجاز ـ مسكن گزيد و مادر او برايش زنى در سرزمين مصر گرفت.»[26]
ده هزار مقدس كه در آيه معين گرديده، اشاره به پيروان و اصحاب پيامبر اسلام(ص) است! همين امر نشان مى دهد كه اين بشارت با حضرت مسيح(ع)  منطبق نيست، زيرا آن حضرت در زمان حيات خود در دنيا موفقيتى نيافت و پيروان او از انگشتان دست بيشتر نبودند.
در «تورات» سخنان ديگرى درباره پيامبراكرم(ص)  بيان شد.
در خاتمه شايان ذكر است قرآن، برخى از بشارت ها و ويژگى هاى رسول گرامى اسلام(ص)  را به نقل از كتب آسمانى پيشين نقل كرده است كه در صحت آن هيچ ترديدى نيست.[27] يكى از آيه ها اين است: (واِذ قالَ عيسَى ابنُ مَريَمَ يـبَنى اِسرءيلَ اِنّى رَسولُ اللّهِ اِلَيكُم مُصَدِّقـًا لِما بَينَ يَدَىَّ مِنَ التَّورةِ ومُبَشِّرًا بِرَسول يَأتى مِن بَعدِى اسمُهُ اَحمَد ... );[28] و هنگامى كه عيسى پسر مريم گفت: اى فرزندان اسرائيل، من فرستاده خدا به سوى شما هستم. تورات را كه پيش از من بوده تصديق مى كنم و به فرستاده اى كه پس از من مى آيد و نام او احمد است بشارتگرم ... . و نيز انعام آيه 20; بقره آيه 146، 89، 41، 42 و اعراف، 157.

ج) گواهى قراين و شواهد

آيا قراين و شواهدى بر صدق ادعاى نبوت حضرت محمد(ص)  وجود دارد؟
امروز در علوم مختلف از طريق جمع آورى قراين براى پى بردن به حقايق بهره بسيارى مى گيرند. در كشف جرايم، در شناخت انواع بيمارى ها، در پى بردن به چگونگى شخصيت بزرگان پيشين در طول تاريخ، در كشف مسائلى مربوط به جهان خلقت، زمين و آسمان، گياهان و حيوانات از اين روش استفاده مى كنند.
قرآن كريم به دليل جمع آورى قراين توجه خاصى دارد. قراينى، كه درباره حضرت محمد(ص)  قابل مطالعه است عبارتند از: محيط دعوت او و شرايط حاكم بر آن، خصوصيات اخلاقى و رفتارى پيامبر پيش از بعثت، زمان دعوت از نظر وضع عمومى جهان به خصوص منطقه ظهور پيامبر، محتوا و اصول دعوت، وسايل استفاده شده براى پيشرفت مقاصد، شيوه برخورد با خواسته هاى انحرافى محيط، چگونگى موضع گيرى در برابر خرافات، چگونگى افرادى كه به او ايمان آوردند، ميزان اعتقاد پيامبر به اهدافى كه مردم را به سوى آن فرا مى خواند، سرعت پيشرفت دعوت او و ميزان تأثير احكام اسلامى در جامعه و ... .
بررسى همه اين قراين به درازا مى كشد، به برخى از آنها اشاره مى كنيم.
عرب پيش از اسلام در انحطاط اخلاقى به سر مى برد، در عصر جاهلى مى زيست، در گمراهى آشكار بود[29] و دختران خود را زنده به گور مى كرد.[30] خرافات و موهومات بر آنان حاكم بود; به گونه اى كه براى خداوند سبحان دخترانى قرار مى دادند و فرشتگان را دختر خدا مى پنداشتند،[31] جنگ و خون ريزى در تمام دوره سال ـ به جز ماه هاى حرام ـ در ميانشان ادامه داشت.[32]
برترى جويى و فزون طلبى آنان را به جايى كشانده بود كه به شمارش گورهاى قبيله ها روى آورده بودند.[33]
حال بايد انديشيد كه يك انسان معمولى هر اندازه از نظر نيروى اراده و فكر قوى باشد، اگر در چنين محيطى زندگى كند، چگونه خواهد بود، به ويژه اگر درس نخوانده باشد. آيا كسى كه پرورش يافته محيط جهل و فساد است ممكن است بنيان گذار علم و فضايل اخلاقى گردد.
حضرت اميرمؤمنان، على(ع)  در ترسيم عصر جاهلى مى فرمايد: خداوند پيامبر اسلام را زمانى فرستاد كه مدت ها از بعثت پيامبران پيشين گذشته بود و امت ها در خواب عميقى فرو رفته بودند. فتنه و فساد جهان را فرا گرفته بود و كارهاى خلاف در ميان مردم منتشر بود. آتش جنگ زبانه مى كشيد و دنيا بى فروغ و پر از مكر و فريب گشته بود; اين در حالى بود كه برگ هاى درخت زندگى به زردى گراييده و به ثمره زندگى اميدى نبود; آب حيات زندگى انسانى به زمين فرو رفته و آثار هدايت فرسوده شده، پرچم هاى هلاكت و بدبختى آشكار گرديده و دنيا با قيافه زشت و كريه به اهلش مى نگريست و با چهره عبوس با طالبانش روبه رو بود، ميوه درختش فتنه و طعامش مردار بود، در درون وحشت و اضطراب و در برون شمشير حكومت مى كرد.[34]
آوردن قرآن كريم در چنين محيطى تنها از طريق وحى الهى امكان پذير است.
سوابق زندگانى چهل ساله حضرت محمد(ص)  نشان از صدق ادعاى نبوت اوست. در تمام تواريخ مسئله پاكى و امانت پيامبر يك مسئله پذيرفته شده همگان ذكر شده است. لقب «امين» به آن حضرت پيش از بعثت گواه اين سخن است. حتى در دوره بعثت و سيزده سال مكه كسانى كه پيامبرى او را قبول نداشتند، نزد او امانت مى گذاشتند. حسن خلق، گذشت و جوان مردى او زبان زد عام و خاص بود. شخصيتى با اين ويژگى هاى والاى اخلاقى، حتماً در ادعاى نبوت صادق است.
بررسى محتواى دعوت حضرت محمد(ص)  نيز از نشانه هاى درستى و راستى ادعاى اوست. برخى از اصول كلى دعوت او عبارتند از: مسئله توحيد و مبارزه با هرگونه شرك، اتحاد و برادرى، نفى نژاد پرستى، عدالت اجتماعى، حمايت از مظلومان، انفاق، احترام به حقوق زن، هم زيستى مسالمت آميز با پيروان ديگر اديان، اهميت دادن به علم و دانش، رعايت ساده زيستى، رعايت ادب، خضوع در برابر حق، اخلاص در نيت، حمايت بى سرپرستان و يتيمان، مشورت در كارها، مبارزه با خرافات، احترام به قانون، دعوت به تقوا و ... ، اين اصول دعوت تنها از طريق وحى الهى امكان ارائه دارد. بنابراين، بررسى قراين و شواهد ما را به صدق ادعاى نبوت رهنمون مى شود.[35]

3. ويژگى هاى دين اسلام

الف) خاتميت

خاتميت در قرآن

از نظر قرآن كريم، ختم نبوت به چه معنا است؟ چرا بايد بعضى به درك انبيا نايل شوند، ولى عده اى ديگر از آن تا ابد بى بهره باشند؟
قرآن كريم، در آيه اى كه اصل خاتميت را با صراحت تمام افاده مى كند، چنين مى فرمايد: (مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَآ أَحَد مِّن رِّجَالِكُمْ وَ لَـكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَ خَاتَمَ النَّبِيِّين ...);[36]محمد، پدر هيچ يك از مردان شما نبود، ولى رسول خدا و خاتم پيامبران است ... . مطابق قرائت مشهور، «خاتم» به فتح تاء به معناى چيزى است كه به وسيله آن پايان داده مى شود و نيز به معناى چيزى است كه با آن اوراق و مانند آن را مهر مى كنند و به قول اهل لغت، خاتم، به معناى شيئى است كه به وسيله آن ختم مى شود; براين اساس «خاتم النبيين»; يعنى كسى كه نبوت به واسطه او پايان مى پذيرد، پس مدلول آيه اين است كه سلسله پيامبران، با آمدن پيامبر اكرم(ص)  خاتمه يافته است.
آيات ديگرى نيز در قرآن آمده كه بر خاتميت پيامبر گرامى(ص)  دلالت دارند; چنان كه خداوند متعال مى فرمايد: (تَبارَكَ الَّذى نَزَّلَ الفُرقانَ عَلى عَبدِهِ لِيَكونَ لِلعــلَمينَ نَذيرا);[37] جاويد و پر بركت است، خداوندى كه قرآن را بر بنده اش نازل كرد، تا تمام اهل جهان را انذار كند. (وما اَرسَلنـكَ اِلاّ كافَّةً لِلنّاسِ بَشيرًا ونَذيرًا);[38] ما تو را جز براى عموم مردم به عنوان بشارت و انذار نفرستاديم. و ... با توجه به وسعت معناى «عالمين» و «ناس» در آيات مذكور دلالت بر آخر بودن و خاتم بودن پيامبر گرامى(ص)  مى كند. (... واوحِىَ اِلَىَّ هـذا القُرءانُ لاُِنذِرَكُم بِهِ ومَن بَلَغ ... );[39] ... و اين قرآن به من وحى شده است، تا با آن شما و هر كه را [كه پيام آن] به او برسد بيم دهم ... . ضمير «كُمْ» براى مخاطبان است و عبارت «من بلغ» غايبان تا قيامت را شامل است. خاتميت و آخرين پيامبر بودن حضرت محمد(ص)  در روايت اسلامى نيز مورد تاكيد قرار گرفته است; از جمله: پيامبر گرامى(ص)  در حديث منزلت خطاب به حضرت على(ع)  مى فرمايد: تو نسبت به من، به منزله هارون نسبت به موسى هستى، جز اين كه بعد از من پيامبرى نيست.[40] حضرت على(ع)  مى فرمايد: او [محمد]امين وحى خدا و خاتم پيامبران، بشارت دهنده رحمت و انذار كننده از عذاب او بود.[41]
امام صادق(ع)  مى فرمايد: خداوند با پيامبر شما، سلسله انبيا را ختم كرد، بنابراين هرگز بعد از او پيامبرى نخواهد آمد و با فرستادن كتاب آسمانى شما، به كتاب هاى آسمانى پايان داد، پس هرگز كتابى بعد از آن نازل نخواهد گشت.[42]
اين فيض الهى، بر اثر بلوغ فكرى و فرهنگى جامعه انسانى و با استفاده مستمر از اصول تعليماتى كه پيامبر خاتم(ص)  به وديعت گذارده بود به پايان رسيد، پس پيامبرى پس از وى نخواهد آمد، زيرا وحى وارتباط با عالم غيب، وسيله اى براى درك حقايق است، هنگامى كه گفتنى ها گفته شد و همه نيازمندى ها تا دامنه قيامت در اصول كلى و تعليمات جامع پيامبر خاتم(ص)  بيان گرديد، قطع اين راه ارتباطى، ديگر مشكلى ايجاد نخواهد كرد.
وانگهى، آن چه بعد از ختم نبوت براى هميشه قطع مى شود، مسئله وحى براى شريعت تازه و يا تكميل شريعت سابق است، نه هرگونه ارتباط با ماوراى جهان طبيعت، زيرا بعد از پيامبر(ص)  امامان معصوم(ع)  اين وظيفه را دنبال كردند و هم اكنون نيز امام زمان(ع)  اين رسالت را انجام مى دهد و مردم از اين منبع فيض الهى، به كلّى محروم نشده اند. امامت و رهبرى كه همان نظارت كلى بر اجراى اين اصول و قوانين و دستگيرى از واماندگان در راه است، مسئله ديگرى است كه به جانشينان بعد از پيامبر اكرم(ص)  واگذار شده است; به همين دليل، پايان يافتن سلسله نبوت، هرگز به معناى پايان يافتن سلسله امامت نخواهد بود.[43]

دلايل خاتميت

چرا با آمدن پيامبر اسلام، حضرت محمد(ص)  نبوت خاتمه يافت؟
اگر فلسفه تجديد نبوت هاى «تبليغى» و «تشريعى» سابق مشخص گردد، مسئله خاتميت، روشن و شفاف مى شود.
برخى از علل تجديد نبوت ها عبارتند از:
1. عدم رشد و بلوغ فكرى مردم و قادر نبودن آنها به حفظ كتاب آسمانى; به همين خاطر اين كتاب ها در معرض تحريف قرار گرفت، ولى در زمان نزول قرآن كه مقارن با پشت سرگذاشتن دوران كودكى بشر است، اين مشكل از بين رفت و از آن جا كه قرآن بر خلاف ساير كتاب هاى آسمانى، خود معجزه است و حفظ آن از سوى خداوند ضمانت شده است، از تحريف مصون است.
2. در دوره هاى پيش، بشر به واسطه عدم بلوغ فكرى قادر نبود يك نقشه كلى براى مسير خود دريافت كند، به همين جهت لازم بود منزل به منزل كسانى او را راهنمايى كنند، ولى اين قدرت و بلوغ در دوره نزول قرآن حاصل گرديد و باعث منتفى شدن يكى ديگر از علل تجديد نبوت شد.
3. غالب پيامبران، تبليغى بودند، بعد از ختم نبوت، مأموريت تبليغ به عهده امام معصوم و علماى صالح گذاشته شد و لزومى براى تجديد نبوت نبود.
4. بشر با دريافت كليات وحى كه قرآن به او داده است، از نظر رشد فكرى به جايى رسيده كه مى تواند در پرتو اجتهاد، كليات وحى را تفسير و توجيه نمايد و در شرايط مختلفِ مكانى و متغيّر زمانى هر موردى را به اصل مربوط ارجاع دهد و ... .
پس معناى ختم نبوت، اين است كه نيازِ به وحىِ جديد و تجديد نبوت رفع شده است، ولى نياز به دين و تعليمات الهى هميشگى است، كه اين مهم را دانشمندان دينى از طريق اجتهاد و استنباط انجام مى دهند و نيز با كمى دقت روشن خواهد شد كه قرآن به عنوان مجموعه دين، جواب گوى همه نيازهاى بشر ـ با همه رشد و بلوغى كه دارد ـ خواهد بود، چون اولا: مصادر تشريع، غنى، وسيع و از نوعى انعطاف بهره مند است: (وَ مَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِى الدِّينِ مِنْ حَرَج);[44] ... و در دين بر شما سختى قرار نداده است ... . ثانياً: اسلام به واقعيات توجه دارد، نه به صورت و شكل; اسلام، به وسايل خاص يك عصر نظر ندارد، بلكه روش و بيان كليات متناسب با واقعيات را مطرح مى كند; مثلا در افزايش دادن قدرت نظامى مسلمانان مى فرمايد: (وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّة ...);[45] و هرچه در توان داريد بسيج كنيد ... . كه اين اصل كلى، همه دوران را پوشش مى دهد. در ديگر موارد نيز چنين است.
بنابراين اسلام شريعتى كامل، جامع و جاويدان است. براى رويدادها و مسائل متناسب هر زمان، قوانين و اصول كلى دارد و راه به كارگيرى آنها را اجتهاد مى داند. راه اجتهاد هميشگى است و پاسخ گوى نيازمندى هاى بشر، متناسب با رشد افكار او در همه زمان هاست.[46]

رو به سوی خدا

و کنون وقت دعاست
وقت شکر از کرم و لطف خداست
وقت عاشق شدن و مهر و صفاست
وقت امید بر قلم عفو خداست
التماس دعا

بیوگزافی مداح اهلبیت سید مهدی  علی بور

باسلام وعرض خسته نباشید خدمت شما

بنده سیدمهدی علی پور هستم،متولد1366شهرمقدس قم

آقاسیدبیزحمت بفرمایید افتخار نوکری و شروع مداحی شما از چه زمانی بود؟

اگر از نوکری بگم به حمدالله بنده به حمدالله در مملکتی به دنیا آمده ایم وزندگی می کنیم که شیعه پرور است وخداررو شکر در شهر اهلبیت در جوار حضرت فاطمهءمعصومه (سلام الله علیها) چشم به جهان گشودم.

این مطالب را به خاطر این عرض کردم که وقتی ما با این شرایط وشیعه به دنیا آمدیم زمان نوکری ما پیدا است واگر نوکری نکنیم در حق خود جفا کردیم.

ولی خواندن را از دوران کودکی با قرائت قرآن کریم وتک خوانی درگروه سرود وتواشیح آغاز کردم.

وبعد بحمدالله با لطف مادرم فاطمهءزهرا(سلام لله علیها) که هرچه دارم از اوست ،مداحی را که خود مسئوایت سختی هست شروع کردم.


چرا مسئولیت سخت؟می توانید بیشتر توضیح دهید؟

به خاطر اینکه کسی که لیاقت مداحی را پیدا می کند مسئولیتش در پیش اهل بیت خیلی سنگین است،مسلّما انتخاب شده وحضرت فاطمهء زهرا انتخابش کرده است.

پس نباید هر کاری در بین مردم انجام دهد باید آبروی اهل بیت را حفظ کند،چون مردم ازیک مداح اهل بیت توقعی فراتر از بقیه عموم دارند.

درمجالس نیز هر روضه آی را به هر قیمتی نخواند،دررابطه با روضه ها ومطالبی که می خواند تحقیق کند، هر سبکی ،هرشعری و... را به هردلیلی نخواند و حرمت مجلس اهلبیت را حفظ کند


بیشترین تاثیر را چه کسی در مداحی شما داشته؟

بنده از هرکسی که مطلبی ویا هرچیزی بیاموزم استاد خود می دانم،ولی از کسانی که در خواندن من و مداحی من گذاشتند می توانم از اسطوره های مداحی اساتید حاج علی انسانی،حاج محمود کریمی،حاج احمد واعظی وآقاسید مهدی میرداماد( بچهءمحلمون که خیلی به بنده کمک کرد)نام برد.

همشون را دوست دارم وبرای همشون دعا می کنم خصوصا حاج آقا محمود کریمی که به طور ویژه ای خدمتشون ارادت دارم.


بزرگترین حسن وعیب شما در مداحی به نظر خودتان چیست؟

به نظرم باید مخاطبینم جواب بدهند ولی شاید حسنم انتخاب شعرهای قوی ومستند وعیبم توقع زیاد از مستمعانم.


آیا تابه حال توانسته اید برای امام حسین علیه اسلام کاری کنید؟

خیر،اصلا


به چه کی می گویید مداح؟

به کسی که مدح و روضهءاهل بیت را با اخلاص وفقط به خاطر خوداین بزرگوران بخواند نه به خاطر پول و...


نظر شما در مورد مداحانی که پاکت های سنگین می گیرند وحتی قیمت خواندنشان قبل از برنامه را می گویند نظرتان چیست؟

نظر حقیر این است که احترامی که مردم به ما می گذارند به خاطر اهل بیت عصمت وطهارت است ولاغیر

چون ما مداح اهل بیت هستیم ومدح وروضهءاین بزگواران را می خوانیم.

اصلاًزرنگی نیست که به خاطر مال دنیا یک مداح یک عمر نوکریش را به پول بفروشد .

مثل کارمندی که یک عمر سابقه اش را یک آن باز خرید کند.آیا می تواند بگویند من در این اداره یک کارمند با سابقه هستم؟

اگر ما نوکریمان را که آن رابه لطف خدا واهل بیت داریم به پول بفروشیم،آیا می توانیم فردای محشر به حضرت فاطمهء زهرا(س)بگوییم که یک عمر در خانهء شمانوکری کردم و مدح وروضهءشما وخانوادهء شما را خواندم؟آیا می توانیم حتی سرمان را بالا کنیم؟مسلماًخیر


نظر شما در بارهء بعضی ازسبک هایی که بعضی از مداحان می خوانند وشبیه ترانه است چیست؟

بنده به عنوان عضو حقیری از نوکران اهل بیت بسیار از این روش مداحی ناراحت وشدیداً مخالفم  واین روش مداحی کردن رابیشتر نوعی بی احترامی به اهل بیت می دانم تا خدمت به اهل بیت.


در مداحی بیشتر به روضه بهاء می دهید یا سینه زنی؟

من اصل مداحی را روضه خوانی می دانم بعد سینه زنی.


تاثیر مداحی در زندگی شخصی شما؟

عشق به اهلبیت و مادرم  فاطمه زهرا سلام الله علیها و برکت  تمام زندگیم


دوست دارید تا کی به فعالیتتان ادامه دهید ؟

تا لحظه مرگ


سخن آخر شما چیست؟

سخن آخر من این است که انشاالله روز به روز به ارادت ما به اهل بیت بیشتر شود وبا کارهایمان تاثیری در فرج آقا امام زمان عج الله داشته باشیم نه اینکه خدایی ناکرده باعث شکستن دل فاطمه زهرا (سلا م لله علیها)باشیم.


باچند بیت  شعر فرمایشات خود راخاتمه دهید.



دل رابه انتظارتو دمساز کرده ایم

این گونه عشق خود رابه توابراز کرده ایم


هرجاکلاس درس سخن از توگفتن است

مادفتر گدایی خود باز کرده ایم


مابه سلامتی تو ادعیه خوانده ایم

وقتی که باخدا سحری راز کرده ایم


ما آن کبوتریم که از بام جمکران

بربام آسمان جنان ناز کرده ایم


هرچند دانه ای زکف تونخورده ایم

مادر هوای کوی تو پرواز کرده ایم


راهی که هرشهید به پایان رسانده است

تازه به لطف فاطمه آغاز کرده ایم



اللهم عجل لولیک الفرج

یاعلی مدد



http://upcity.ir/images2/89592247545389427329.jpg

رباب همسر امام حسین علیه السلام

رباب همسر امام حسین (علیه السلام)

Print This Post ارسال به دوست

بنا به نقل مورخان، حضرت رباب، دختر امرء القیس بن عدى، همسر سیدالشهداء (علیه السلام)، مادر سکینه و على ‏اصغر (عبدالله رضیع) است. «امرءُ القیس» جزو یکی از قبایل شامی است، البته این فرد غیر از امرءُالقیس معروف است که شاعری توانا بوده و قبل از بعثت از دنیا رفته است.[۱] پدر رباب در زمان خلیفه دوم، مسلمان شده و در مدینه، سه دختر خود را به عقد ازدواج امیرالمؤمنین، امام حسن و امام حسین (علیه السلام) درآورد.[۲] ماجرای ازدواج ایشان بدین صورت نقل شده است که امرءُ القیس در زمان عمر، به مسجد آمد و اسلام آورد. وقتی از مسجد  به سمت منزل خود بیرون رفت، امام علی (علیه السلام) هم به‌همراه  حسنین (علیهما السلام) از مسجد بیرون آمده، به‌او فرمود: من علی بن ابی‌طالب پسر عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله) هستم و این دو، فرزندان من هستند. ما می‌خواهیم با تو پیوند خویشاوندی بر قرار کنیم. او هم دخترانش «محیاه» را به حضرت علی (علیه السلام)، «سلمی» را به امام حسن (علیه السلام) و «رباب» را به امام حسین (علیه السلام) تزویج نمود.[۳] رباب به عقد امام حسین (علیه السلام) درآمد و تا آخرین لحظات زندگی آن حضرت، در کنار وی ماند.

رباب بر اساس شواهدی در کربلا حضور داشت و همراه اسیران به شام رفت، سپس به مدینه بازگشت و مدّت یک ‏سال براى سید الشهداء (علیه السلام) عزادارى کرد و مرثیه‏هایى هم در سوگ آن حضرت سرود. شخصیت والای رباب باعث شد که بعد از شهادت امام حسین (علیه السلام)، عده‌ای از اشراف قریش، از وی خواستگاری کنند، اما به نوشته مورخان، او نپذیرفت و گفت: «من پس از آن که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) پدرشوهرم بوده، شخص دیگری را به عنوان پدرشوهر نمی‌پذیرم».[۴]

او پیوسته گریان بود و زیر سایه نمى‏رفت و از ‏فرط گریه و اندوه بر شهادت حسین (علیه السلام)، یک سال بعد (در سال ۶۲ هجرى) جان باخت.‏ ‏از جمله سروده‏هاى او در شهادت ‏امام حسین (علیه السلام) ابیاتى است که این گونه شروع مى‏شود:‏

‏«آن کس که نوری روشنی بخش بود، در کربلا کشته شد و به خاک سپرده نگردید؛ ای سبط پیامبر! خداوند از ما به تو  جزای نیک دهد و از تو خسران را دور گرداند…».[۵]‏

از اخبار محدودی که در زمینه روابط امام حسین (علیه السلام) و همسرش رباب رسیده است، چنین برمی‌آید که روابط آن دو بسیار صمیمی بوده، آن قدر که هم امام (علیه السلام) و هم رباب از اظهار این روابط صمیمی میانِ خود، خودداری نمی‌کرده‌اند، همان‌گونه که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نیز از نشان دادن صمیمیتی که نسبت به برخی از همسران خود داشت، خودداری نمی‌کرد. به‌دلیل وجود همین شواهد است که ابن کثیر می‌گوید: «امام حسین (علیه السلام) همسرش رباب را بسیار دوست می‌داشته و از روی علاقه‌مندی به وی، در باره‌اش شعر می‌گفت».[۶]

همان‌طور که ذکر شد، رباب دو فرزند از امام حسین (علیه السلام) داشت، یکی سکینه و دیگری عبداللّه. عبداللّه در روز عاشورا در حالی که کودکی بیش نبود، در جلوی چشم پدر و مادرش به شهادت رسید. سکینه نیز، بعدها در شمار زنان بزرگ عالم اسلام درآمده و به‌ویژه در ادب، شخصیت برجسته‌ای شد.[۷]

روز ششم  محرم

function SearchTop() { window.location = "/search?q=" + $('#ctl00_Header1_TextBox1').val(); } $('#ctl00_Header1_TextBox1').keypress(function (event) { if (event.keyCode == '13') { SearchTop(); } });

روایت روز اول تا ششم محرم

روايت روز اول تا ششم محرم
روايت روز اول تا ششم محرم
روایت روز اول تا ششم محرم

روز اول محرم
 

 







ورود امام حسین علیه‏السلام به کربلا روز پنجشنبه دوم محرم سال شصت و یک بوده است.
در مقتل ابى اسحاق اسفراینى آمده است که: امام علیه‏السلام با یارانش سیر مي‏کردند تا به بلده‏ايى رسیدند که در آنجا جماعتى زندگى ميکردند، امام از نام آن بلده سؤال نمود.
پاسخ دادند: «شط فرات» است...
آن حضرت فرمود: آیا اسم دیگرى غیر از این اسم دارد؟
جواب دادند: «کربلا»
پس گریست و فرمود: این زمین، به خدا سوگند زمین کرب و بلا است! سپس فرمود: مشتى از خاک این زمین را به من دهید، پس آن را گرفته بو کرد و از گریبانش مقدارى خاک بیرون آورد و فرمود: این خاکى است که جبرئیل از جانب پرودگار براى جدم رسول خدا آورده و گفته که این خاک از موضع تربت حسین است، پس آن خاک را نهاد و فرمود: هر دو خاک داراى یک عطر هستند!
در روایتى هم آمده است که آن حضرت فرمود: ارض کرب و بلأ، سپس فرمود: توقف کنید و کوچ مکنید! اینجا محل خوابیدن شتران ما، و جاى ریختن خون ماست، سوگند به خدا در این جا حریم حرمت ما را مى‏شکنند و کودکان ما را ميکشند و در همین جا قبور ما زیارت خواهد شد، و جدم رسول خدا به همین تربت وعده داده و در آن تخلف نخواهد شد.
سپس اصحاب امام پیاده شدند و بارها و اثاثیه را فرود آوردند، و حر هم پیاده شد و لشکر او هم در ناحیه دیگرى در مقابل امام اردو زدند.
روز دوم محرم
در این روز حر بن یزید ریاحى نامه ‏اى به عبیدالله بن زیاد نوشت و در آن نامه او را از ورود امام حسین علیه‏السلام به کربلا آگاه ساخت.
سخنان امام علیه‏السلام:
امام علیه‏السلام پس از ورود به سرزمین کربلا به اصحاب خود فرمود:
"الناس عبید الدنیا و الدین لعق على السنتهم یحوطونه ما درت معایشهم فاذا محصوا بالبلأ قل الدیانون.
مردم، بندگان دنیا هستند و دین را همانند چیزى که طعم و مزه داشته باشد، ميانگارند و تا مزه آن را بر زبان خود احساس ميکنند آن را نگاه مي‏دارند و هنگامى که بناى آزمایش باشد، تعداد دینداران اندک مي‏شود.
به دنبال اطلاع عبیدالله از ورود امام علیه‏السلام به کربلا، نامه‏ هايى بدین مضمون به حضرت نوشت: به من خبر رسیده است که در کربلا فرود آمده‏ اى، و امیرالمؤمنین یزید! به من نوشته است که سر بر بالین ننهم و نان سیر نخورم تا تو را به خداوند لطیف و خبیر ملحق کنم! و یا به حکم یزید بن معاویه باز آیى! والسلام.
چون این نامه به امام رسید و آن را خواند، آن را پرتاب کرده فرمود: رستگار نشوند آن گروهى که خشنودى مخلوق را به چشم خالق خریدند.
فرستاده عبیدالله گفت: اى ابا عبدالله! جواب نامه؟
امام فرمود: این نامه را جوابى نیست! زیرا بر عبیدالله عذاب الهى و ثابت است.
چون قاصد نزد عبیدالله بازگشت و پاسخ امام را بگفت، ابن زیاد بر آشفت و به سوى عمر بن سعد نگریست و او را به جنگ حسین فرمان داد.
عمر بن سعد از قتال با حسین علیه‏السلام عذر خواست.
عبیدالله گفت: پس آن فرمان ولایت رى را باز پس ده!
عبیدالله بن زیاد اندکى قبل از این واقعه دستور داده بود تا عمر بن سعد به سوى دستبى همراه با چهار هزار سپاهى حرکت کند زیرا دیلمیان بر آنجا مسلط شده بودند، و ابن زیاد فرمان امارت رى را به نام عمر بن سعد نوشته بود، عمر بن سعد هم در حمام اعین خود را آماده حرکت کرده بود که خبر حرکت امام به سمت کوفه به ابن زیاد رسید و او عمر بن سعد را طلب کرد و گفت: باید به جانب حسین روى و چون از این مأموریت فراغت یافتى، آنگاه به سوى رى روانه شو!
به همین جهت عمر بن سعد که انصراف از حکومت رى براى او بسیار ناگورا بود به ابن زیاد گفت: امروز را به من مهلت ده تا بیندیشم!
عمر بن سعد از سر شب تا سحر در اندیشه این کار بود سپس با اهل مشورت این مسأله را در میان گذاشت، همه او را از جنگ با حسین بن على علیه‏السلام نهى کردند، و حمزة بن مغیره فرزند خواهرش به او گفت: تو را به خدا از این اندیشه در گذر زیرا مقاتله با حسین، نافرمانى خداست و قطع رحم کردن است، به خدا سوگند که اگر همه دنیا از آن تو باشد و آن را از تو بگیرند بهتر است از آن که به سوى خدا بشتابى در حالى که خون حسین بر گردن تو باشد.
عمر بن سعد گفت: همین کار را انجام خواهم داد انشأ الله!
نامه امام علیه‏السلام به اهل کوفه:
امام علیه‏السلام خطاب به تعدادى از بزرگان کوفه که مي‏دانست بر رأى خود استوار مانده‏ اند، این نامه را نوشت: «بسم الله الرحمن الرحیم از حسین بن على به سوى سلیمان بن صرد و مسیب بن نجبه و رفاعة بن شداد و عبدالله بن وال و گروه مؤمنین، اما بعد، شما مي ‏دانید که رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در حیات خود فرمود: هر کس سلطان ستمگرى را ببیند که حرام خدا را حلال نماید و پیمان خود را شکسته و با سنت من مخالفت مي‏کند و در میان بندگان خدا با ظلم و ستم رفتار مينماید، و اعتراض نکند ، سزاوار است که خداى متعال هر عذابى را که بر آن سلطان بیدادگر مقدر ميکند، براى او نیز مقرر دارد، و شما مي‏دانید و این گروه (بنى امیه) را مي‏شناسید که از شیطان پیروى نموده و از اطاعت خدا سرباز زده، و فساد را ظاهر و حدود الهى را تعطیل و غنائم را منحصر به خود ساخته ‏اند، حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام کرده ‏اند.
نامه ‏هاى شما به من رسید و فرستادگان شما به نزد من آمدند و گفتند که شما با من بیعت کرده‏ اید و مرا هرگز در میدان مبارزه تنها نخواهید گذارد ، حال اگر بر بیعت و پیمان خود پایدارید، من با شمایم ؛ و اگر بر عهد خود استوار نباشید و بیعت مرا از خود برداشتید، به جان خودم قسم که تعجب نخواهم کرد، چرا که رفتارتان را با پدرم و برادرم و پسر عمویم مسلم، دیده ‏ام، هر کس فریب شما خورد ناآزموده مردى است. شما از بخت خود رویگردان شدید و بهره خود را در همراه بودن با من از دست دادید، هر کس پیمان شکند، زیانش را خواهد دید و خداوند به زودى مرا از شما بى‌نیاز گرداند، والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.»
امام علیه‏السلام نامه را به قیس بن مسهر صیداوى داد تا عازم کوفه شود، و چون امام علیه‏السلام از خبر کشته شدن قیس مطلع گردید گریه در گلوى او پیچید و اشکش بر گونه‏اش لغزید و فرمود: «خداوندا! براى ما و شیعیان ما در نزد خود پایگاه والایى قرار ده و ما را با آنان در جوار رحمت خود مستقر ساز که تو بر انجام هر کارى قادرى.»
عمر بن سعد نزد ابن زیاد رفت و چون پافشارى عبیدالله را مشاهده کرد و خود نیزشیفته ولایت «رى» بود، گفت: خواهم رفت.
روز سوم محرم
اعزام لشکر به سوى کربلا:
عمر بن سعد یک روز بعد از ورود امام به کربلا یعنى روز سوم محرم با چهار هزار سپاهى از اهل کوفه وارد کربلا شد.

برخى نوشته‏ اند که: بنو زهره (قبیله عمر بن سعد) نزد او آمده و گفتند: تو را به خدا سوگند مى‏دهیم از این کار درگذر و تو داوطلب جنگ با حسین مشو، زیرا این باعث دشمنى میان ما و بنى‌هاشم مى‏گردد.
عمر بن سعد نزد عبیدالله رفت و استغفا کرد، ولى عبیدالله استعفاى او را نپذیرفت، و او تسلیم شد.
و برخى از تاریخ نویسان نوشته‏اند: عمر بن سعد دو پسر داشت: یکى به نام حفص که پدر را تشویق و ترغیب به رفتن کرد ، ولى فرزند دیگرش او را به شدت از اقدام به چنین کارى بر حذر مى‏داشت، و سرانجام حفص نیز با پدرش راهى کربلا شد.
خریدارى اراضى کربلا:
از وقایعى که در روز سوم ذکر شده، این است که امام علیه‏السلام قسمتى از زمین کربلا را که قبرش در آن واقع شده است، از اهل نینوا و غاضریه به شصت هزار درهم خریدارى کرد و با آنها شرط کرد که مردم را براى زیارت قبرش راهنمایى نموده و زوار او را تا سه روز میهمانى نمایند.
هوشیارى یاران امام علیه السلام:
هنگامى که عمربن سعد به کربلا وارد شد عَزرْ بن قیس احمسى را نزد امام حسین علیه السلام فرستاد تا از امام سؤال کند براى چه به این مکان آمده است؟ و چه قصدى دارد؟
چون عَزرْ از جمله کسانى بود که به امام علیه‏السلام نامه نوشته و او را به کوفه دعوت کرده بود، از رفتن به نزد آن حضرت شرم کرد، پس عمر بن سعد از اشراف کوفه که به امام نامه نوشته و او را به کوفه دعوت کرده بودند خواست که این کار را انجام دهند، تمامى آنها از رفتن به خدمت امام خوددارى کردند! ولى شخصى به نام کثیر بن عبدالله شعبى که مرد گستاخى بود برخاست و گفت: من به نزد حسین رفته و اگر خواهى او را خواهم کشت!
عمر بن سعد گفت: فعلا چنین تصمیمى ندارم، ولى به نزد او رفته و سؤال کن براى چه مقصود به این سرزمین آمده است؟!
کثیر بن عبدالله به طرف امام حسین علیه‏السلام رفت، ابو ثمامه صائدى که از یاران امام حسین بود و چون کثیر بن عبدالله را مشاهده کرد به امام عرض کرد: این شخصى که مى‏آید بدترین مردم روى زمین است!
سپس از منبر به زیر آمد و براى مردم شام نیز عطایائى مقرر کرد و دستور داد تا در تمام شهر ندا کنند که مردم براى حرکت آماده باشند، و خود و همراهانش به سوى نخیله حرکت کرد و حصین بن نمیر و حجار بن ابجر و شبث بن ربعى و شمر بن ذى الجوشن را به کربلا گسیل داشت تا عمربن سعد را در جنگ با حسین کمک نمایند.پس ابو ثمامه راه را بر کثیر بن عبدالله گرفت و گفت: شمشیر خود را بگذار و نزد حسین علیه‏السلام برو!
کثیر گفت: به خدا سوگند که چنین نکنم! من رسول هستم، اگر بگذارید، پیام خود را مى‏رسانم، در غیر این صورت باز خواهم گشت.
ابو ثماه گفت:من دستم را روى شمشیرت مى‏گذارم، تو پیامت را ابلاغ کن.
کثیر بن عبدالله گفت: به خدا سوگند هرگز نمى‌گذارم چنین کارى کنى.
ابو ثمامه گفت: پیامت را به من بازگو تا من آن را به امام برسانم، زیرا تو مرد زشتکارى هستى و من نمى‌گذارم به نزد امام بروى.
پس از این مشاجره و نزاع، کثیر بن عبدالله بدون ملاقات بازگشت و جریان را به عمر بن سعد اطلاع داد. عمربن سعد شخصى به نام قرة بن قیس حنظلى رانزد امام فرستاد.
امام حسین علیه‏السلام به اصحاب خود فرمود: آیا این مرد را مى‏شناسید؟
حبیب بن مظاهر عرض کرد: آرى! این مرد تمیمى است و من او را به حسن رأى مى‏شناختم و گمان نمى‌کردم او در این صحنه و موقعیت مشاهده کنم.
آنگاه قرة بن قیس آمد و بر امام سلام کرد و رسالت خود را ابلاغ نمود، امام حسین علیه‏السلام فرمود: مردم شهر شما به من نامه نوشتند و مرا دعوت کرده‏اند، و اگر از آمدن من ناخشنودید باز خواهم گشت.
قره چون خواست باز گردد، حبیب بن مظاهر به او گفت: اى قره! واى بر تو! چرا به سوى ستمکاران باز مى‏گردى؟ این مرد را یارى کن که به وسیله پدرانش به راه راست هدایت یافتى.
قرة بن قیس گفت: من پاسخ این رسالت خود را به عمربن سعد برسانم و سپس در این امر اندیشه خواهم کرد! پس به نزد عمربن سعد باز گشت و او را از جریان امر با خبر ساخت، عمربن سعد گفت: امیدوارم که خدا مرا از جنگ با حسین برهاند.
نامه عمر بن سعد:
عمر بن سعد نامه ای به عبیدالله نوشت و جواب امام حسین را برایش بازگو کرد.
عبیدالله چون نامه عمربن سعد را خواند، گفت: از حسین بن على بخواه تا او و تمام یارانش با یزید بیعت کنند، اگر چنین کرد، ما نظر خود را خواهیم نوشت!
عمربن سعد، نامه عبیدالله بن زیاد را به اطلاع امام حسین نرساند، زیرا مى‏دانست که آن حضرت با یزید هرگز بیعت نخواهد کرد.
پس از اعزام عمربن سعد به کربلا، شمربن ذى الجوشن اولین فردى بود که با چهار هزار نفر سپاهى آزموده براى جنگ با امام حسین علیه‏السلام اعلام آمادگى کرد و بعد یزیدبن رکاب کلبى با دو هزار نفر و حصین بن نمیر با چهار هزار نفر که جمعا بیست هزار نفر مى‏شدند.عبیدالله بن زیاد پس از اعزام عمربن سعد به کربلا، اندیشه اعزام سپاهى انبوه را در سر مى‏پروراند.
عبیدالله در نخیله:
عبیدالله شخصا از کوفه به طرف نخیله حرکت کرد و کسى را نزد حصین بن تمیم - که به قادسیه رفته بود - فرستاد و او به همراه چهار هزار نفر که با او بودند به نخلیه آمد، سپس کثیر بن شهاب حارثى و محمد بن اشعث و قعقاع بن سوید و اسمأ بن خارجه را طلب کرد و گفت: در شهر کوفه گردش کنید و مردم را به اطاعت و فرمانبردارى از یزید و من فرمان دهید، و آنان را از نافرمانى و بر پا کردن فتنه بر حذر دارید و آنان را به لشکرگاه فرا خوانید؛ پس آن چهار نفر طبق دستور عمل کردند و سه نفر از آنها به نخیله نزد عبیدالله باز گشتند، و کثیر بن شهاب در کوفه ماند و در میان کوچه‏ها و گذرگاه‌ها مى‏گشت و مردم را به پیوستن به لشکر عبیدالله تشویق مى‏کرد .عبیدالله گروهى سواره را بین خود و عمربن سعد قرار داد که هنگام نیاز از وجود آنها استفاده شود، و هنگامى که او در لشکرگاه نخیله بود شخصى به نام عمار بن ابى سلامه تصمیم گرفت که او را ترور کند، ولى موفق نشد و به طرف کربلا حرکت کرد و به امام ملحق گردید و شهید شد.
روز چهارم محرم
در این روزعبیدالله بن زیاد مردم را در مسجد کوفه گرد آورد و خود به منبر رفت و گفت: اى مردم! شما آل ابى سفیان را آزمودید و آنها را چنان که مى‏خواستید، یافتید! و یزید را مى‏شناسید که داراى سیره و طریقه‏اى نیکو است! و به زیر دستان احسان مى‏کند! و پدرش نیز چنین بود! و اینک یزید پولى را نزد من فرستاده است که در میان شما قسمت نموده و شما را به جنگ با دشمنش حسین بفرستم! این سخن را بشنوید و اطاعت کنید.
سپس از منبر به زیر آمد و براى مردم شام نیز عطایایى مقرر کرد و دستور داد تا در تمام شهر ندا کنند که مردم براى حرکت آماده باشند، و خود و همراهانش به سوى نخیله حرکت کرد .

روز پنجم محرم
در این روز که مطابق با روز یکشنبه بوده است، عبیدالله بن زیاد مرادى را به دنبال شبث بن ربعى فرستاد که در دارالاماره حضور یابد، شبث بن ربعى خود را به بیمارى زده بود و مى‏خواست که ابن زیاد او را از رفتن به کربلا معاف دارد، ولى عبیدالله بن زیاد براى او پیغام فرستاد که: مبادا از کسانى باشى که خداوند در قرآن فرموده است: «چون به مؤمنین رسند گویند: از ایمان آورندگانیم، و هنگامى که به نزد یاران خود - که همان شیاطینند - روند، اظهار دارند: ما با شماییم و مؤمنین را به سخره مى‏گیریم»، و به او خاطر نشان ساخت که اگر بر فرمان ما گردن مى‏نهى و در اطاعت مایى، در نزد ما باید حاضر شوى.
شبث بن ربعى، شبانگاه نزد عبیدالله آمد تا رنگ گونه او را نتوان به خوبى تشخیص داد! ابن زیاد به او مرحبا گفته و در نزد خود نشاند و گفت: باید به کربلا روى، پس شبث قبول کرد و عبیدالله او را به همراه هزار سوار به سوى کربلا گسیل داشت.
در تعداد کل لشکریانى که به همراه عمربن سعد در کربلا حضور پیدا کردند تا با امام حسین علیه‏السلام بجنگند، اختلاف است، ولى نکته‏اى که نباید فراموش کرد این است که تعداد نظامیان جیره‌خوارى که از حکومت وقت، حقوق و لباس و سلاح و لوازم جنگى دریافت مى‏کردند سى هزار نفر بوده است.سپس عبیدالله بن زیاد به شخصى به نام زحر بن قیس با پانصد سوار مأموریت داد که بر جسر صراه ایستاده و از حرکت کسانى که به عزم یارى امام حسین از کوفه خارج مى‏شوند، جلوگیرى کند، فردى به نام عامر بن ابى سلامه که عازم بود براى پیوستن به امام حسین علیه‏السلام از برابر زحربن قیس و سپاهیانش گذشت، زحر بن قیس به او گفت: من از تصمیم تو آگاهم که مى‏خواهى حسین را یارى کنى، باز گرد! ولى عامر بن ابى سلامه بر زحرى بن قیس و سپاهش حمله ور شد و از میان سپاهیان گذشت و کسى جرأت نکرد تا او را دنبال کند. عامر خود را به کربلا رساند و به امام حسین علیه‏السلام ملحق شد تا به درجه رفیع شهادت نائل آمد، او از اصحاب امیرالمؤمنین على بن ابى طالب علیه‏السلام بود که در چندین جنگ در رکاب آن حضرت شمشیر زده است.

روز ششم محرم
عبیدالله در این روز نامه‏اى به عمر بن سعد نوشت که من از نظر کثرت لشکر اعم از سواره و پیاده و تجهیزات، چیزى را از تو فروگذار نکردم، توجه داشته باش که هر روز و هر شب گزارش کار تو را براى من مى‏فرستند!
وضعیت لشکر دشمن
چون مردم مى‏دانستند که جنگ با امام حسین علیه‏السلام در حکم جنگ با خدا و پیامبر اوست، تعداى در اثناى راه از لشکر دشمن جدا شده و فرار کردند.
نوشته‏اند که: فرمانده‏اى که از کوفه با هزار نفر حرکت کرده بود، چون به کربلا مى‏رسید فقط سیصد یا چهار صد نفر و یا کمتر از این تعداد همراه او بودند، بقیه به علت اعتقادى که به این جنگ نداشتند، فرار کرده بودند.

 

$(window).load(function () { var switchTo5x = false; var s2 = document.createElement("script"); s2.type = "text/javascript"; s2.src = "http://w.sharethis.com/button/buttons.js"; (document.getElementsByTagName('head')[0] || document.getElementsByTagName('body')[0]).appendChild(s2); stLight.options({ publisher: "1ffe7bc7-89b0-45d8-b18f-9be35d6cfedd" }); });
/* * * CONFIGURATION VARIABLES: EDIT BEFORE PASTING INTO YOUR WEBPAGE * * */ var disqus_shortname = 'fa-alalam'; // required: replace example with your forum shortname /* * * DON'T EDIT BELOW THIS LINE * * */ (function () { var dsq = document.createElement('script'); dsq.type = 'text/javascript'; dsq.async = true; dsq.src = 'http://' + disqus_shortname + '.disqus.com/embed.js'; (document.getElementsByTagName('head')[0] || document.getElementsByTagName('body')[0]).appendChild(dsq); })(); comments powered by Disqus
var lop = 1; function PlayVideoDetail() { $f("player", "http://releases.flowplayer.org/swf/flowplayer-3.2.15.swf", { key: "#$6f276155b52157dcf91", clip: { provider: 'rtmp', autoPlay: true }, playlist: [ 'mp4:News/2013/11/10/alalam_635196911415189738_25f_4x3' ], plugins: { rtmp: { url: "flowplayer.rtmp-3.2.11.swf", netConnectionUrl: "rtmp://v.alalam.ir/vod" } } }); ++lop; if (lop == 2) PlayVideoDetail(); }
04/12/2013 3:02:54 PM
var _gaq = _gaq || []; _gaq.push(['_setAccount', 'UA-20527981-4']); _gaq.push(['_trackPageview']); (function () { var ga = document.createElement('script'); ga.type = 'text/javascript'; ga.async = true; ga.src = ('https:' == document.location.protocol ? 'https://ssl' : 'http://www') + '.google-analytics.com/ga.js'; var s = document.getElementsByTagName('script')[0]; s.parentNode.insertBefore(ga, s); })(); _atrk_opts = { atrk_acct: "PcF+f1aYS500WI", domain: "alalam.ir" }; atrk(); var pkBaseURL = (("https:" == document.location.protocol) ? "https://pw.alalam.ir/" : "http://pw.alalam.ir/"); document.write(unescape("%3Cscript src='" + pkBaseURL + "piwik.js' type='text/javascript'%3E%3C/script%3E")); try { var piwikTracker = Piwik.getTracker(pkBaseURL + "piwik.php", 13); piwikTracker.trackPageView(); piwikTracker.enableLinkTracking(); } catch (err) { }

دزد نامه عاشورا

بعضی وقتا یادمون میره که برای حسینی سیاه میپوشیم که درد دین داشت برای حسینی به سر و سینه میزنیم که همه هم و غمش این بود که دین جدش حفظ بشه تا اونجا که فرمودند : اگه با کشته شدن من دین جدم زنده میمونه پس ای شمشیر ها منو در یابید !!!یادمون میره برای حسینی اشک میریزیم که تا لحظه های آخر عمرشون دغدغه ناموس و حرم اهل بیتشونو داشتن . یادمو میره برای زینبی عزاداریم که نگران نگاههای وقیحانه و بی شرمانه مردم تو کوچه و بازار به حریم اهل بیت رسول الله بود . دردو رنج و زخمی که از نگاه های هرزه و بیمار مردم شام و کوفه داشت بیشمار بود . اره یادمون رفته اگه یادمون میموند هیچ وقت تو روز عاشورا و تاسوعا آمار فروش لوازم آرایشی نسبت به بقیه روز های سال بالاتر نمیرفت . اگه یادمون میموند وقتی دسته ها راه می افتاد و دست هامون به سینه هامون میخورد چشم هامون به حاشیه نمیرفت ... آره یادمون رفته تو دسته جات حسینی هستیم ولی رفتارمون کردارمون نگاههامون حجابمون حسینی نیست و ای بسا یزیدی هم هست ...

_______________________________________________________________________________

فرق ما آدمای ضعیف با امام حسین تو اینه که ما همه جا میخوایم اسلام و دین رو خرج خودمون و دنیامون کنیم ولی حسین (ع) خودش و خانوادش و همه هستیش رو خرج اسلام کرد .


دلم گرم خدایست

دلم گرم خداوندیست

که با دستان من گندم برای یا کریم خانه می پاشد

چه بخشنده خدای عاشقی دارم !!!

که میخواند مرا با آنکه می داند گنهکارم

دلم گرم است و میدانم بدون لطف او تنهای تنهایم !!!

برایت من خدا را آرزو دارم ...


عشق به زندگی

امیرالمومنین علی (ع) فرمودند:

من عاشق زندگی ام و بیزار از دنیا

از ایشان پرسیدند: “مگر بین زندگی و دنیا چه فرقی است؟!!!

فرمود: “دنیا حرکت بر بستر خور و خواب و خشم و شهوت است

و زندگی،

نگریستن در چشم کودک یتیمی است

که از پس پرده ی شوق به انسان! می نگرد!!!


 

 

فقر

تو این روز ها با فشار اقتصادی که به مردم اومده خیلی ها زیر خط فقر زندگی میکنند ؛

ولی هستند افرادی که بالای خط فقر هستند ؛

اما زیر خط فهم و شعور و انسانیتند !!!


تعهد

هـمـیـشـه حـرفـی بـزن، کـه بـتـوانی آنـرا بـنـویـسی

چـیـزی را بـنـویـس، کـه بـتـوانـی آنـرا امـضـاء کـنـی

وچـیـزی را امـضـاء کـن کـه بـتـوانی پـایـش بـایـسـتی


گل وخار

غنچه از خواب پرید وگلی تازه به دنیا آمد 

خار خندیدو به گل گفت سلام

وجوابی نشنید!!! 

خار رنجید ولی هیچ نگفت...

ساعتی چند گذشت گل چه زیبا شده بود 

دست بیرحمی آمد نزدیک 

گل سراسیمه ز وحشت افسرد

لیک آن خاردرآن دست خزید 

وگل از مرگ رهید...صبح فردا که رسید 

خار باشبنمی از خواب پرید 

گل صمیمانه به او گفت: سلام


خدا آن حس زیبایی ست

خدا آن حس زیبایی ست که در تاریکی صحرا

زمانی که هراس مرگ می دزدد سکوتت را

یکی همچون نسیم دشت میگوید

کنارت هستم ای تنها . . .

و دل آرام میگیرد


خداوندا...

تو می دانی که من دلواپس فردای خود هستم

مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را

مبادا گم کنم اهداف زیبا را

مبادا جا بمانم از قصار موهبت هایت

خداوندا مرا مگذار تنها لحظه ای حتی ..


دریاست نبی و گوهر ش فاطمه است

 

دریا ست نبی و گوهرش فاطمه است

یکتاست علی و همسرش فاطمه است

با آنکه پناهه همه خلقست حسین

او هم به پناه مادرش فاطمه است

سرو از آزادگی بالا وبالا میرود

سرو از آزادگی بالا وبالا می رود                        بی نیازی بهترین ثروت  برای آدمیست 

ما نه بدین درنه بی حشمت وجاه آمده ایم             از بد حادثه اینجا به بناه آمده ایم

سلام من به محرم

سلام من به محرم   به ماه دلبر زینب                   به اشک سینه زنانش   کنار مادر زینب                           سلام من به محرم                                             به آنکه صاحب آن آست       

به کاروا» بهاری که درمسیر خزان است

من از کودکی عاشق تو بوده ام                                        قبولم نما گر چه آلوده ام

کربلا لبریز عطر یاس شد                                                نوبت جانبازی عباس شد

زمان نامتناهی همان محرم توست                                   تمام ملک خدا زیر برچم توست

 

بیوگرافی سید محمد موسوی عراقی

سیدمحمد موسوی عراقی
از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
محمد موسوی
Mohammad Mousavi 2.jpg
شناسنامه
زادروز ۱۳۶۶
زادگاه دزفول، ایران
قد ۲۰۳
وزن ۸۶
اطلاعات باشگاهی
باشگاه کنونی متین ورامین
شمارهٔ پیراهن ۶
پُست سرعتی
باشگاه‌های حرفه‌ای
سال‌ها باشگاه‌ها بازی
لوله سازی اهواز
پتروشیمی بندر امام
پیکان تهران
داماش گیلان
گیتی پسند اصفهان
کاله مازندان
متین ورامین
تیم ملی
تیم ملی والیبال ایران
محمد موسوی عراقی
مدال‌ها
شرکت‌کنندهٔ کشور Flag of Iran.svg ایران
والیبال مردان
بازی‌های آسیایی
نقره گوانگ‌ژو ۲۰۱۰ ۲۰۱۰
قهرمانی آسیا
طلا دبی ۲۰۱۳ ۲۰۱۳
طلا تهران ۲۰۱۱ ۲۰۱۱
نقره مانیل ۲۰۰۹ ۲۰۰۹
کاپ آسیا
طلا Nakhon Ratchasima ۲۰۰۸
طلا ارومیه ۲۰۱۰ ۲۰۱۰

سید محمد موسوی عراقی (زاده ۳۱ مرداد ۱۳۶۶ - دزفول) والیبالیست ایرانی عضو تیم ملی والیبال مردان ایران است. محمد موسوی والیبال را از سوم ابتدایی زیر نظر پدرش شروع کرد. پدرش اولین مربیش بود، سال ۱۳۷۷ بود که محمد با تیم دانش آموزان خوزستان در مینی والیبال کشور در رامسر شرکت کرد آن موقع کلاس پنجم ابتدایی بود و در آن بازی‌ها مقام نیاوردند. ایوان بوگانیکوف یک مربی روس بود که در شکل گیری والیبال موسوی نقش به سزایی داشت و اولین مربی حرفه ایش محسوب می‌شود. اولین سال حضورش در لیگ برتر با تیم لوله سازی اهواز بود. سابقه عضویت در تیم پتروشیمی بندر امام را هم دارد. چند سال پیش که با پتروشیمی در مقابل پیکان بازی کرد، توجه سرمربی حریف را جلب کرد و قرارداد ۳ ساله با این تیم تهرانی بست.محمد موسوی در مسابقات لیگ جهانی و بازی های آسیایی و انتخابی المپیک از ستارگان تیم ملی ایران و این تورنومت ها بود. محمد موسوی جزء معدود بازیکن هایی است که در اکثر مسابقات ، تیم ملی را همراهی کرده است. بهترین خاطره ورزشی اش قرار گرفتن در بین بهترین ها در مسابقات قهرمانی جوانان جهان است که به عنوان بهترین اسپکر مسابقات برگزیده شده بود.

باشگاهی[ویرایش]

وی در تیم‌های لوله سازی اهواز ، پیکان ، پتروشیمی بندر امام ، داماش ، گیتی پسند و کاله سابقه بازی دارد و بعد از لیگ جهانی به متین ورامین پیوست.

پسوند[ویرایش]

به دلیل پسوند عراقی در نام خانوادگی او، برخی مدتها می‌پنداشتند که اصالتی عراقی دارد و حتی در این باب رسانه‌های عربی به این قضیه دامن زدند تا اینکه وی با بیان اینکه اصالت او اراکی بوده و به سبب مشکلات به دزفول مهاجرت کرده و به جای پسوند اراکی، در خوزستان عراقی به او اطلاق شده و از این رو چنین تصوری پیش آمده که اصالت او عراقی بوده است.[نیازمند منبع]

لیگ جهانی ۲۰۱۳[ویرایش]

محمد موسوی در این دوره از مسابقات با میانگین ۱.۱۶ امتیاز از دفاع در هر ست، بهترین مدافع روی تور رقابت‌ ها لقب گرفت. موسوی در مجموع از ۱۹۷ تلاش خود در دفاع روی تور، ۴۷ امتیاز به دست آورد و بعد از این مهم، محمد موسوی لقب هیروی ایرانی را به خود اختصاص داد. موسوی در پایان لیگ جهانی در ترکیب نهایی تیم منتخب قرار نداشت و فدراسیون جهانی والیبال، دلیلش را انتخاب بازیکن از چهار تیم برتر این مسابقات اعلام نمود.محمد موسوی پس از این لیگ جهانی ۲۰۱۳ از سه تیم ایتالیایی پیشنهاد داشت که آن ها را رد کرد.

افتخارات[ویرایش]

پوستر لیگ جهانی والیبال ۲۰۱۳ - با تصاویر ستارگان گروه B - محمد موسوی نماینده ایران

علایق شخصی[ویرایش]

بیشترین سرگرمی محمد موسوی پلی استیشن می‌ باشد. محمد موسوی بیشتر کتابهای عاشقانه می‌خواند و غذای مورد علاقه وی قورمه سبزی می‌باشد، فیلمهای اکشن نگاه می‌کند و موسیقی راک را دوست دارد و ورزش مورد علاقه وی بعد از والیبال بسکتبال و تنیس است. محمد موسوی دو خواهر دارد.

منابع[ویرایش]

مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا، «Mohammad Mousavi»، ویکی‌پدیای انگلیسی، دانشنامهٔ آزاد (بازیابی در ۲ اکتبر ۲۰۱۱).