اس ام اس میلاد باسعادت پیامبر اکرم وامام جعفر صادق


اس ام اس میلاد امام جعفرصادق (ع)

دی ۱۸, ۱۳۹۲ اس ام اس میلاد امام جعفرصادق (ع)

images

ای چراغ دانشت گیتی فروز /  تا قیامت پیشتاز علم روز

آفرینش را کتاب ناطقی  /  اهل بینش را امامِ صادقی

میلاد امام جعفرصادق علیه السلام مبارک . . .

 

بر امام منتظر بادا مبارک این ولادت

تهنیت بر شیعیان حضرتش از این ولادت

رسید شادى شیعیان به عرش اعلى

چونکه شد نور رخ صادق هویدا

میلاد امام جعفرصادق علیه السلام مبارک . . .

 

زمین را از صفا زیور ببندید

به اوج آسمان اختر ببندید

به مژگان خاک این ره را زدایید

بر آن بال ملائک را گشایید

میلاد امام جعفرصادق علیه السلام مبارک . . .

 

میلاد جامع علم و عمل و عبادت ، پرچم دار شاهراه ولایت علوى

حضرت امام جعفر صادق علیه السلام گرامى باد . . .

 

ز آسمان دل من خورشید و مه برآمد / شب میلاد احمد(ص) با پور حیدر آمد

همه شادی نمایید که میلاد نبی شد / جلوه ی نور صادق ز بعدش منجلی شد . . .

میلاد امام جعفرصادق علیه السلام مبارک . . .

 

ولادت با سعادت ششمین اختر تابناک امامت و ولایت،

امام صادق (ع) را به امام عصر وشما و تمامی مسلمانان تبریک و شاد باش عرض می کنم

 

جهان سرسبز و خرم گشت از میلاد صادق

منور قلب عالم گشت از میلاد صادق

بده ساقى مى باقى که غرق عشرت و شادى

دل اولاد آدم گشت از میلادصادق

میلاد امام جعفرصادق علیه السلام مبارک . . .

چون از افق برآمد، نور امام صادق

شد صبح عالم آراش، بر شام تیره فائق . . .

میلاد امام جعفرصادق علیه السلام مبارک . . .

 

هفده ربیع الاول، سالروز طلوع خورشید پرفروغ آسمان علم الهى و برگیرنده نقاب از چهره حقایق، امام جعفر صادق علیه السلام بر همه مسلمانان عالم مبارک باد!

اس ام اس میلاد امام جعفر,اس ام اس میلاد امام جعفر صادق,اس ام اس برای میلاد امام جعفر

ای ششم پیشوای اهل ولا

خلق را رهبری به دین هدی

پای تا سر خدا نمایی تو

هم ز سر تا بپای صدق و صفا

میلاد امام جعفر صادق علیه السلام مبارک

 

عترت آمد از آیینه ام
کیست در غار حرای سینه ام
رگ رگم پیغام احمد می دهد
سینه ام بوی محمد می دهد
میلاد پیامبر اکرم و امام صادق (ع) تهنیت باد

صادق که اساس دین ازاو شد معمور
بودند ملایک پی امرش مامور
میلاد ششمین اختر تابناک آسمان ولایت و نبی اکرم نور هدایت مبارک باد

میلاد نبی اکرم بهانه خلقت و قرآن ناطق، امام صادق(ع)بر شما تبریک وتهنیت باد

ای ششم پیشوای اهل ولا
خلق را رهبری به دین هدی
پای تا سر خدا نمایی تو
هم ز سر تا بپای صدق و صفا
ولادت امام جعفر صادق علیه السلام و نبی اکرم (ص) مبارک

هفده ربیع الاول، سالروز طلوع خورشید پرفروغ آسمان علم الهى و برگیرنده نقاب از چهره حقایق، امام جعفر صادق علیه السلام بر همه مسلمانان عالم مبارک باد!

دلم به یاد تو امشب لبالب از شور است
تو کیستی که حریمت چو کعبه مشهور است؟
میلاد نبی اکرم(ص) مبارک

ماه فرو ماند از جمال محمد
سرو نباشد به اعتدال محمد
قدر فلک را کمال و منزلتى نیست
در نظر قدر با کمال محمد
میلاد نور مبارک

حق چو دید آن نور مطلق در حضور
آفرید از نور او صد بحر نور
آفرینش را جز او مقصود نیست
پاک دامن تر زاو موجود نیست
میلاد نبی اکرم (ص) و امام صادق(ع)گرامی باد

ای چراغ دانشت گیتی فروز
تا قیامت پیشتاز علم روز
آفرینش را کتاب ناطقی
اهل بینش را امامِ صادقی
ولادت امام جعفر صادق علیه السلام مبارک

از مکه فروغ ایزدی پیدا شد
سر چشمه فیض سرمدی پیدا شد
در هفدهم ربیع از دخت وهب
نو دسته گل محمدی پیدا شد

به آمنه بنت وهب، خدا عطا کرده پسر
پسر چه گویم که به خلق، خدا عطا کرده پدر
میلاد پیامبر رحمت، تاج آفرینش بر شما خجسته باد.

ز آسمان دل من خورشید و مه برآمد
شب میلاد احمد(ص) با پور حیدر آمد
همه شادی نمایید که میلاد نبی شد
جلوه ی نور صادق ز بعدش منجلی شد

دلا میلاد ختم المرسلین است
فروغ آسمانی در زمین است
محمد (ص) مهر ظلمتْ سوز آمد
شب یلدای ما را روز آمد

بهار بی خزان، روی محمد
بهشت جاودان، کوی محمد
معطر ساخت گلزار جهان را
شمیم تار گیسوی محمد

میلاد جامع علم و عمل و عبادت ، پرچم دار شاهراه ولایت علوى، حضرت امام جعفر صادق علیه السلام گرامى باد!

صدای بال و پر جبرئیل می آید
شب است و ماه به آغوش ایل می آید
لب کویر پس از این ترک نخواهد خورد
که ساقی از طرف سلسبیل می آید
لباس خاطره را از حریر عشق بدوز
حلیمه! نزد تو فردی اصیل می آید
نگاه آمنه از این به بعد می خندد
چرا که معجزه ای بی بدیل می آید
میلاد پیامبر رحمت، تاج آفرینش بر شما خجسته باد
به آمنه بنت وهب، خدا عطا کرده پسر پسر چه گویم که به خلق، خدا عطا کرده پدر میلاد پیامبر رحمت، تاج آفرینش بر شما خجسته باد. . .
اسم تو نور امـید است و صفای سینه هاست دین تو اسلام عشق است و بدور از کینه هاست روز میـلادت شدم مست می عرفان تو آیه شرع است و حق است، خط به خط قرآن تو . . .
امشب سخن ازجان جهان بایدگفت / توصیف رسول(ص) انس و جان باید گفت در شـــــام ولادت دو قــطب عالم / تبریک به صــاحب الزمان (عج) باید گفت . . .
ز آسمان دل من خورشید و مه برآمد / شب میلاد احمد(ص) با پور حیدر آمد همه شادی نمایید که میلاد نبی شد / جلوه ی نور صادق ز بعدش منجلی شد . . .
دو چشمِ آمنه بر روی احمد / گره خورده دلش بر موی احمد گهی خندان گهی محو تماشا / چو می‌بیند خمِ ابروی احمد خجسته میلاد پیامبر اکرم مبارک باد
ﺑﻪ ﺍﻣﺮ ﺭﺏ ﺧﻮﺩ ﻟﺒﯿﮏ ﮔﻮﯾﯿﻢ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻣﻼﺋﮏ ﺟﻤﻠﻪ ﮔﻮﯾﯿﻢ ﺳﻼﻡ ﻭ ﺭﺣﻤﺖ ﺣﻖ ﺑﺮ ﻣﺤﻤﺪ ﺍﻟﻠﻬﻢ ﺻﻞ ﻋﻠﯽ ﻣﺤﻤﺪ

جوانی

خوش باش پسرک !

تو جوانی کن ...

تقصیره تو نیست اگر چون منی هست

که در حسرت داشتنت،

جوانیش را به آتش میکشد...


پ.ن : من خدا نیستم که بگویم:

صدبار توبه شکستی باز آی ...

رفتی؟!؟

به سلامت ...

اموختن


آموخته ام،

وابسته نباید شد!

نه به هیچکس ...

نه به هیچ رابطه ای...

واین لعنتی،

نشدنی ترین کاری بود که آموختم...!!!



حقیقت دارد!!!

کافی ست چمدان هایت را ببندی

تا حاضر شوند برای از یادبردنت...

آنکه بیشتر دوستت میدارد،زودتر... !!!


هیچ چیز بیشتر و بدتر از این مغز استخوان آدمو نمیسوزونه...

که، اطرافیانت بهت بگن:

اگه دوستت داشت،تنهات نمیذاشت...!!!


پ.ن :هوس بازگشتن به من را دفن کن...

من اینجا حماقت هایم را به دار آویختم...!!!

تا حاضر شوند برای از یادبردنت...

آنکه بیشتر دوستت میدارد،زودتر... !!!

جام ملائک در شب خلقت به هم میخورند


جام ملائک در شب خلقت به هم خورد

ابلیس سرگرم ریاضت بــود، کـــم خورد

دور  خـدا  آن  شب  ملائک حلـــقه  بستند

او چار قل خواند و سپس انسان رقم خورد

در خــاطراتش مـــادرم حــــوا نـــوشته

دستی میان گیسوانم پیچ و خم خورد

حوا کـــه سیب ... آدم فریب و آسمـــان مهر

درها به هم، جبریل غم، شیطان قسم خورد

همزاد من از انگبین اصفهان و

همزاد تو نارنج از باغ ارم خورد

وقتـــی بــــه دنیــــا آمدم شاعـــر نبودم

یک سنگ از غیب آمد و توی سرم خورد

نام تــــو از آن پس درون شـــعر آمد

نام من از دنیای عاقل ها قلم خورد

اگر...

اگر نميتواني شاه راه باشي، كوره راه باش،

اگر نميتواني خورشيد باشي، ستاره باش،

با بردن و باختن اندازه ات نمي گيرند

هر آنچه كه هستي، بهترينش باش...

زندگی مثل اون...

http://up-313theme.ir/pic 313theme/marg.jpg

لبیک گفتنی است

لبیک گفتی، لحظه ای عمری نیاسودی

عشق است؛کی دست از تو بردارد به این زودی

باید که روی کوه را هم کم کند حتی

در سینه دارد شوق دریا را اگر رودی

باید که عابس بود تحت رایت العباس

نه یک زره بر تن، نه روی سر کلاخودی

رگبارتهمت ها این دفعه سوی توست

در معرکه این بار گویا تو هدف بودی

این تیرگی ها، تیرها را می شناسم من

از آتش فتنه ست قطعا این چنین دودی

بگذار عقده هر قدر دارند بگشایند

تو که برای ما همانی، حاج محمودی


.:: خار چشم دشمنان ::.




گفتند ز سر غرور هفت تیر کشی !!!!!!!!!!

سیمرغی و بر بام زمین پر نکشی

ت.و.ه.ی.ن به تو نقض شرع و قانون دل است

با هر طپشم همیشه اندر طپشی


گناه نکنید

از ما، عمل چندانی نخواسته اند!

مهم تر از عمل کردن، "عمل نکردن" است!

تقوا یعنی "عمل گناه را مرتکب نشدن!

همه میپرسند چه کار کنیم؟

من میگویم: بگویید چه کار نکنیم؟

و پاسخ اینست:

گــــــــنــــــــــــاه نــــکــنــیــد.

شاه کلید اصلی رابطه با خدا " گــنــاه نــکــردن " است

دعا

خدایا؛

تو را به مناسبتهای عزیز این ماه گرامی قسم می‌دهیم؛

این ماه را بر تمام شیعیان جهان، مبارک و پر خیر و برکت قرار بده،

و در ظهور ارباب و مولای ما؛ امام زمان(عج) تعجیل بفرما،

و به ما توفیق بهره بردن از فضایل این ماه عنایت فرما،

و تمام مریضها را به حرمت این ماه شفا بده،

و مشکلات و گرفتاری تمام شیعیان را برطرف بفرما.

آمین ربّ العالمین.

دنیا


دنیا  کارزار انسان های
سخت کوش
 است
نه
با هوش

زندگینامه آیت ا لله محمدتقی بهجت


محمدتقی بهجت فومنی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
آیت الله العظمی
محمدتقی بهجت فومنی
Ayatollah-Mohammad-Taghi-Bahjat-Foumani.jpg
شناسنامه
نام کامل محمدتقی بهجت فومنی
لقب آیت الله العظمی
تاریخ تولد ۱۲۹۴ خورشیدی
(۱۳۳۴ هجری قمری)
زادگاه فومن، گیلان، ایران
محل تحصیل نجف
محل زندگی قم
تاریخ وفات ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۸
محل وفات قم
مدفن حرم حضرت معصومه
اطلاعات علمی
اساتید سید ابوالحسن اصفهانی
محمدکاظم شیرازی
مرتضی طالقانی
سید علی قاضی
محمدحسین غروی اصفهانی
بروجردی[۱]
شاگردان سید مهدی روحانی
محمود امجد
محمد ایمانی
مصباح یزدی[۲]
تالیفات وسیلة النجاة
دوره اصول
وبگاه رسمی www.bahjat.ir


محمد تقی بهجت بعداز نماز جماعت

محمدتقی بهجت فومنی (زادهٔ ۱۲۹۴ در فومن – درگذشتهٔ ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۸ در قم)، از عرفای به‌نام و از مراجع تقلید شیعه بود. وی نزد بسیاری از کسانیکه که او را می‌شناختند بخصوص علاقه‌مندانش شخصیت بی‌نظیر معنوی و مشهور به داشتن خوارق عادات و تجارب و حالات معنوی [و عرفانی] بود.

ولادت

محمدتقی بهجت در اواخر سال 1334 ه.ق. در خانواده ای دیندار، در شهر فومن واقع در استان گیلان، چشم به جهان گشود. در ابتدای کودکی مادر وی درگذشت. کربلایی محمود، پدر وی از مردان مورد اعتماد شهر فومن بود و در ضمن اشتغال به کسب و کار، به رتق و فتق امور مردم می پرداخت و اسناد و قباله های محلی به گواهی وی می رسید. پدرش همچنین از ذوق ادبی برخوردار بوده و در رثای خاندان پیامبر اسلام به ویژه امام حسین شعر می سرود.

تحصیلات

تحصیلات ابتدایی را در مکتب‌خانه فومن (استان گیلان) گذراند و در همان شهر به تحصیل مقدمات علوم اسلامی پرداخت. در سال ۱۳۴۸ ق. در سن چهارده سالگی به عراق رفت و در کربلا به تحصیل مشغول شد.

پس از آن در سال ۱۳۵۲ ق. به نجف اشرف مهاجرت نمود و قسمت‌های پایانی سطح را زیر نظر اساتیدی چون مرتضی طالقانی به پایان رساند. وی درآنجا پس از درک محضر میرزای نائینی و آقا ضیاءالدین عراقی، به حوزه درسی محمدحسین غروی اصفهانی پیوست و علاوه بر این از محضر سید ابوالحسن اصفهانی و محمدکاظم شیرازی بهره برد. و علوم عقلی را نزد سید حسن بادکوبه‌ای فرا گرفت. در سنین ۱۷ یا ۱۸ سالگی در سلک شاگردان اخلاقی - عرفانی سیدعلی قاضی درآمد.

در سال ۱۳۲۴ ش. (۱۳۶۴ ق.) به توصیه پزشکان و به دلیل بیماری به ایران بازگشت؛ چند ماهی را در فومن ماند و پس از تشکیل خانواده بر آن شد که دوباره به حوزهٔ علمیهٔ نجف برود. در راه قصد زیارت حرم فاطمه معصومه و اطلاع یافتن از وضعیتحوزهٔ علمیه قم را کرد؛ ولی در طول چند ماهی که در قم توقف کرده بود، خبر فوت استادان بزرگ نجف یکی پس از دیگری شنیده می‌شد، لذا او تصمیم گرفت که در شهر قم اقامت کند و در آنجا تحصیلات خود را با حضور در جلسات درس کوه کمری و آیت الله بروجردی ادامه دهد. پس از چند ماه اقامت در حوزه علمیه[قم که نوپا بود، بنا به نقل آیت الله مصباح یزدی، برجسته‌ترین شاگرد علمای دینی شد:

{{نقل قول|«آیت‌الله بهجت از همان زمانی که آیت‌الله بروجردی در قم درس شروع کرده بودند از شاگردان برجسته واز مُستَشکِلین معروف و مبرّز درس ایشان بودند. معمولاً استادانی که درس خارج می‌گویند، در میان شاگردانشان یکی دو سه نفر هستند که ضمن اینکه بیش از همه مطالب را ضبط می‌کنند احیاناً اشکالاتی به نظرشان می‌رسد که مطرح و پی‌گیری می‌کنند تا مسائل کاملاً حل شود. اینان از دیگران دقیق‌ترند، و اشکالاتشان علمی‌تر و نیاز به غور و بررسی بیشتری دارد، و ایشان در آن زمان چنین موقعیتی را در درس مرحوم آیت‌الله بروجردی داشتند.

آیت الله بهجت، اشارات ابن سینا و اسفار ملاصدرا را نزد مرحوم آیت الله سید حسن بادکوبه ای فرا گرفت.

تدریس

وی در زمان طلبگی در نجف به تدریس سطوح عالی نیز مشغول بود و با ورود به قم به تدریس دروس عالی پرداخت. محل تدریس درس خارج وی ابتدا در حجرات مدارس و بعد در منزل شخصی خود و سپس در مسجد فاطمیه واقع در گذرخان تشکیل می‌شد و محل اقامه نماز جماعت و مراجعات عمومی وی نیز همین مسجد بود. وی بیش از چهل سال است که به تدریس خارج فقه و اصول اشتغال داشت.

مرجعیت

پس از درگذشت محمدعلی اراکی، جامعهٔ مدرسین حوزه علمیه قم، مرجعیت وی را اعلام کرد و افرادی چون عبدالله جوادی آملی و علی مشکینی نیز برای پذیرش مرجعیت از سوی وی نقش داشتند.

همچنین او هیچگاه اقدام به انتشار رساله عملیه نکرد تا اینکه با درخواست های پی در پی افراد راضی شد تا فتاوایش بدون ذکر نام به چاپ برسد. از چاپ ششم به بعد روی جلد رساله او عبارت «العبد محمدتقی بهجت» نوشته شد.

به نقل عباس محفوظی، وی خواسته‌است که مقلدانش به علی صافی گلپایگانی رجوع کنند علی صافی چند ماه پس از فوت بهجت درگذشت. فرزند ارشد وی علی بهجت نیز اعلامیه‌ای مبنی بر ادامه کار دفتر آیت الله بهجت زیر نظر علی صافی صادر کرد.[۳]

وفات

محمدتقی بهجت فومنی در ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۸ به علت ایست قلبی درگذشت.[۴] و در حرم فاطمه معصومه دفن شد.

اساتید

اساتید فقه و اصول

اساتید اخلاق

اساتید فلسفه

برخی از شاگردان

اسامی برخی از شاگردان آیت الله بهجت[۵]:

  1. محمدتقی مصباح یزدی
  2. علی پهلوانی تهرانی
  3. مختار امینیان
  4. محمود امجد
  5. محمدحسن احمدی فقیه یزدی
  6. حسن لاهوتی

تألیفات

چاپ شده:

  • رساله توضیح‌المسائل (فارسی و عربی)
  • مناسک حج
  • وسیلة النجاة
  • جامع المسائل

چاپ نشده یا آماده چاپ:

  • مجلّدات دوره اصول
  • مجلّدات دوره کتاب الصلوة
  • دوره طهارت
  • تعلیقه بر مناسک شیخ انصاری
  • حاشیه بر مکاسب شیخ انصاری

وی در تألیف سفینةالبحار با شیخ عباس قمی نیز همکاری داشته‌است.

پانویس‌ها و منابع

پیوند به بیرون

شهدا و  لیلا

لیلا شهدا سهم ما از عالم هستی هستند، شهدا از تبار و قبیله ثارالله که خون سرخ خدا در رگ هایش جاری بود و در سرزمین تف به زمین ریخت می باشند. آنها صدای گریه یتیمان کوفه هستند که نان آورشان در محراب مسجد کوفه شهید شد و شاید نشانه های اسلام در بیابان ها، چاه ها و صحاری عربستان هستند که یتیم عبدالله آنها را 1400 سال قبل هدایت کرده و هنوز گمنام هستند. لیلا لیلا شهدا گمنام هستند. شهدای گمنام همان هایی هستند که رازی سر به مهر در خود و با خود نهفته دارند. خدایا چه بگویم شهدا همان هایی هستند که تمام لذات دنیا را در خودشان کشتند تا فانوس دین روشن بماند. لیلا هوشنگ را چه نسبتی با شهدا، آنها تسلیم حق بودند و در عشق بازی با خدا گوی سبقت را از همگان ربودند و ملائک هفت آسمان را به رقص در آوردند. می ترسم اما می گویم ، شهدا همان هایی هستند که در لحظه شهادت آرام آرام شهد شیرین شهادت را از لبان خدا نوشیدند. به خدا لیلا شهدا را خدا در صندوقچه دلش برای خودش مخفی کرده است، تا بگوید شهدا صراط مستقیم هستند. لیلا، خسته ام از بودن و از زنده ماندن. حتما صدای هق هق گریه ام را می شنوی پس دعایم کن. با شهود قلبیم می بینم که با دقت و فراست به کلمات نوشته ام نگاه می کنی فکر می کنم به شهدا حسادت می کنی. لیلا برو گلزار شهدا و با چشم دلت نگاه کن، حتما دلت خواهد لرزید. زیر سنگ های قبر کهنه و آفتاب خورده شهدا، دل های مهربان و بی کینه ای خوابیده، شهدا همه را دوست دارند. کاری ندارند که من و تو چگونه در باره آنها فکر کرده ا یم و چگونه سخن گفته ایم  و چه نسبتی با قافله شهدا داریم. آنها قافله سالارشان حسین است. لیلا نگاه کن ، بله آن بالا را نگاه کن، آنها عند ربهم یرزقون هستند. می دانند تا قیامت و یوم الحساب راه دوری نیست تحمل می  کنند.

پیرمردی که صدسال حمام نرفته ومردار حیوانات خود را میخورد

برخی افراد با عادت ها و خلق و خوی عجیبشان شهره می شوند. پیرمردي كه در دهستان دژگاه از توابع شهرستان فراشبند روزگار مي گذراند و به «عمو حاجی» معروف است، از حمام گريزان است و مي گويد كه اگر تميز شود، مريض مي شود.

عمو حاجي كه چهره اي همانند انسان هاي غارنشين دارد و كهنسال به نظر مي رسد كه حتي مردم عادي سن او را نزديك به يك قرن مي دانند، رنگ خاكستر گرفته و قشري ضخيم از چرک بر اندام او سنگيني مي كند.

سایت محلی نخل بیـدار درباره این پیرمرد نوشته است: چند سال پيش جوانان محل تصميم گرفتنند عمو حاجي را به رودخانه ببرند تا آبي به بدن اين مرد برسد، به همين منظور هنگامي كه عموحاجي در خواب بود او را در عقب ك وانت گذاشتند تا او را در رودخانه حمام كنند؛ وقتي به رودخانه رسيدند، ديدند عمو حاجي در عقب وانت نيس. زيرا او پيش از رسيدن، خود را به بيرون از وانت انداخته بود تا مبادا بدنش با آب آشتي كند و عمو حاجي همان جا گفته بود اگر تميز شوم، مريض مي شوم.


عموحاجي از خوردن هر نوع خوراكي تازه و نوشيدن آب بهداشتي پرهيز مي كند به گونه اي كه اگر به زورهم به او آب گوارا بنوشانند، عكس العمل منفي نشان مي دهد و به شدت ابراز ناراحتي مي كند.

لذيذترين غذاها به قول خودش، حيوانات مرده و گنديده است و فرقي ندارد كه اين حيوان حلال و يا حرام گوشت باشد.

اين سالخورده كه گفته مي شود به دليل مشكل عاطفي كه در ايام جواني براي او رخ داده از مردم و اجتماع گريزان و گوشه عزلت و انزوا برگزيده ساليان سال است كه در زير مكاني مسقف ماوا ندارد و در گرما و سرما در هواي آزاد به سر مي برد.

برخي از جوانان و نوجوانان دژگاه براي عمو حاجي مرغ، گربه، روباه، خارپشت و حتي مار مرده مي برند او اين حيوانات را در گودالي در اطراف خود دفن مي كند و پس از چند روز با آتشي كه در اين گودال مي افروزد، آن را نيم پز مي كند و با ولع خاصي مي خورد.

عمو حاجي پس از آن با خوردن آب گنديده كه در يك حلب زنگ زده و حشرات مختلف در داخل آن شناور هستند، وعده غذايي را به پايان مي برد.

ليوان او يك حلب 5/4 كيلويي روغن است و او با استفاده از اين حلب روزانه نزديك به پنج ليتر آب مي نوشد.

لباس پوشيدن اين مرد در هستان دژگاه كه داراي گرماي نزديك به 50 درجه سانتي گراد است شگفتي آور است؛ زيرا او تمام لباس هايي را كه مردم اين منطقه برايش مي آورند، پس از بريدن آستين هاي پيراهن و پاچه هاي شلوار با دندان، آنها را بر تن مي كند.

لوازم زندگي او شامل يك چماق است كه پيشتر پلوس وانت بوده است و وزن آن 17 كيلوگرم است، استكان چايخوري اين مرد عجيب يک كلاه ايمني اسقاطي است و چند حلب كهنه روغن نباتي است كه بچه هاي اين دهستان با آفتابه در اين حلب ها براي او آب مي ريزند.

عمو حاجي يك پيپ استثنايي هم دارد كه از يك زانوي سه اينچي آب تشكيل شده كه او سرگين (فضولات) حيوانات را در آن مي ريزد و آتش مي زند و به آن پك مي زند و با هر مرتبه پک، دود پر حجمي از دهانش خارج مي شود.

افزون بر اين كه شست و شوي بدن، ظرف آب و بهداشت براي او معنا ندارد، خود را با سوزاندن موهاي زايد بدن اصلاح مي كند. محل زندگي اين مرد رويگردان از بهداشت و مردم، محل تجمع سگ، گاو و چهارپايان محل است.
به نظر مي رسد تا كنون كارشناسان بهداشت با عموحاجي مواجه نشده اند.


حفره ای که عمو حاجی در آن زندگی می کند

بیوگرافی وحید دستگردی

وحید دستگردی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
وحید دستگردی
زادروز ۱۲۹۸ ه‍. ق.
۱۲۵۸ خورشیدی

قریه دستگرد اصفهان، ایران
درگذشت ۸ دی ۱۳۲۱ خورشیدی
۲۹ دسامبر، ۱۹۴۲
تهران، ایران
نام‌های دیگر محمد حسین
لقب وحید
آثار سرگذشت اردشیر
ره آورد وحید

وحید دستگردی (۱۲۵۸–۱۳۲۱)، محمدحسن متخلص به وحید و معروف به وحید دستگردی یکی از شاعران و سخنوران اواخر سده نوزدهم و اوایل سده بیستم ایران است.

زندگینامه

وحید دستگردی در ۱۲۹۸ هجری قمری برابر با ۱۲۵۸خورشیدی در روستای دستگرد اصفهان متولد شد. تحصیلات مقدماتی را در زادگاهش فراگرفت و در پانزده سالگی به اصفهان رفت و در مدرسه میرزا حسن علوم ادبی و علوم دینی را آموخت. در آغاز نهضت مشروطیت به جرگه آزادی‌خواهان پیوست و شعرهای و مقاله‌هایی در این زمینه در روزنامه‌های اصفهان منتشر می‌کرد. دستگردی در آغاز جنگ بین‌الملل اول، روزنامهٔ درفش کاویان را در اصفهان منتشر نمود. او همچنین با روزنامه‌های پروانه، زاینده‌رود و مفتش ایران نیز همکاری می‌کرد. در ۱۳۳۸هـ. ق. به تهران آمد و انجمن ادبی ایران و انجمن ادبی حکیم نظامی را تأسیس کرد و همچنین درسال ۱۲۹۸ شمسی مجله ادبی ارمغان را در تهران تأسیس کرد که مدت بیست و دو سال (با فواصل) منتشر می‌شد. در همین دوران جلسات درس و بحث دایر کرد و کتاب‌های بسیاری تصحیح و تحشیه و چاپ کرد. وحید در اوایل ورود خود به تهران در حلقهٔ مریدان صفی علی شاه درآمد. وی مدتی در ادارهٔ "انطباعات وزارت معارف" مشغول کار شد. وحید دستگردی در شعر ابتدا "لمعه" تخلص می‌کرد، ولی بعدها تغییر تخلص داد. در ۸ دی ۱۳۲۱ خورشیدی در ۶۴ سالگی در تهران درگذشت و در امامزاده عبدالله شهرری دفن شد.


بخشی از قصیده معروف وحید دستگردی که در وصف اصفهان سروده‌است:

به زاد و بوم جی اندر شتافتم از ری
چنان به شوق، که کودک به جانب مادر
سواد شهر صفاهان چو گشت سرمه چشم
به هرچه دید دگرگونه آمدش به نظر
شکسته‌باره از این پیش بود و تنگ فضای
کنون درست و قوی‌باره‌است و پهناور
همیشه بوده هنر کودک اصفهان مادر
اگر نبود صفاهان نبود فضل و هنر

آثار

جستارهای وابسته

منابع

پیوند به بیرون

جستجو در ویکی‌گفتاورد مجموعه‌ای از گفتاوردهای مربوط به وحید دستگردی در ویکی‌گفتاورد موجود است.

مفهوم شخصیت


مفهوم شخصيت

از نظر فلسفى مجموعه نفسانيات هر كسى شخصيت او را تشكيل ميدهد ولى در اصطلاح عموم،شخصيت اشخاص در نتيجه ظهور و بروز صفت خاصى مشخص و تعيين ميگردد مثلا كسى كه شم قوى در امور سياسى داشته باشد شخصيت سياسى ناميده شده و اگر عالم و دانشمند باشد بعنوان شخصيت علمى از وى نام مى‏برند و چون در روانشناسى ثابت شده است كه نفسانيات و صفات جسمانى در همديگر اثر دارند لذا براى معرفى كامل شخصيت هر فردى بايد صفات جسمانى و خصوصيات روحى و اخلاقى او را بررسى نمود.

از طرفى براى مطالعه صفات جسمى و خصال روحى اشخاص بايد از روش معمول در علوم طبيعى يعنى از مشاهده و تجربه استفاده نمود زيرا حقيقت نفسانيات مانند خود نفس غير قابل شناخت و مجهول است و فقط از آثار آنها ميتوان بوجودشان پى برد.

موضوع ديگر اينكه شناسائى ما درباره شخصيت اشخاص اعم از اينكه اين شناسائى سطحى و يا علمى باشد منوط بدارا بودن صفات مشابهى از صفات صاحب شخصيت است بعبارت ديگر انسان از طريق حالات درونى خود بكيفيات نفسانى ديگران نيز پى مى‏برد و همين روش در مورد آلام و لذايذ جسمانى نيز صادق ميباشد هنگاميكه آدمى از فوت نزديكان خود متأثر ميشود و يا از درد عضوى ناله‏ميكند تأثر و درد سايرين نيز براى او قابل ادراك ميباشد.

از طرفى كيفيات نفسانى هر كسى منحصر بخود او بوده و تشكيل يك سلسله واحدى را ميدهند كه در اصطلاح روانشناسى آنرا وحدت گويند و اين وحدت در طول زمان محفوظ مانده و هويت شخص را نشان ميدهد.

با در نظر گرفتن نكات معروضه اگر ما بخواهيم شخصيت على عليه السلام را چه از نظر صفات جسمانى و چه از لحاظ ملكات نفسانى مورد مطالعه قرار دهيم بيك اشكال مهم و لا ينحلى برخورد خواهيم نمود زيرا سجاياى اخلاقى و صفات خجسته و عاليه على عليه السلام كه در روح بزرگ او نهفته بود براى ما مجهول است.

على عليه السلام بشر بود ولى خصوصيات وجود او در هيچ بشرى ديده نشده است،كارهاى آنحضرت شبيه ساير مردم نبود تا مردم بتوانند او را از مقايسه با نفس خود بشناسند بلكه او مظهر العجايب و الغرايب بود كه تمام افراد بشر را در گذشته و آينده مبهوت نموده و خواهد نمود !

اعمال و افعال او كلا خارق العاده و عجيب بود،كسى كه زورمند و توانا باشد تسليم ديگرى نميشود و در برابر اجحاف ديگران صبر و تحمل نميكند زيرا صبر در برابر عجز است نه در برابر توانائى اما على عليه السلام در كمال قدرت و نيرو نهايت صبر و حلم را داشته است و اين عمل را جز اعجاز بچه ميتوان تعبير نمود؟

همچنين كسى كه اديب و خوش قريحه باشد فاقد صفت رزمجوئى بوده و بدرد صحنه كار زار نميخورد اما على عليه السلام اديب و خطيب منحصر بفرد بود و در عين حال دل و زهره شجعان عرب در ميدانهاى جنگ از ترس و هيبت او ذوب ميگرديد.

سيد رضى (رحمة الله عليه) در مقدمه نهج البلاغه ميگويد اگر كسى در خطبه‏ها و كلمات على عليه السلام بدون اينكه آنحضرت را بشناسد تأمل و انديشه نمايد يقينا چنين تصور خواهد كرد كه گوينده اين سخنان بايد كسى باشد كه از مردم كناره گرفته و جز عبادت و توجه بامور معنوى و اخلاقى بچيز ديگرى اهتمام نورزد،و هرگز تصور نخواهد كرد گوينده اين سخنان كسى است كه از شمشيرش خون چكيده و چه بسا كه يكتنه در ميان امواج خروشان درياى سپاه غوطه‏ور بوده است و اين ازفضائل عجيبه آنحضرت است كه جمع بين اضداد نموده است.

همچنين ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه مينويسد كه ما هرگز شجاع بخشنده‏اى نديده‏ايم،آنگاه طلحه و زبير و عبد الله بن زبير و عبد الملك بن مروان را نام مى‏برد كه اينها شجاع بودند ولى بخل و حرص داشتند اما شجاعت و سخاوت امير المؤمنين على عليه السلام معلوم است كه بچه مقدار بوده است و اين از احوال عجيبه و اوصاف مخصوصه آنحضرت است.

بر همگان معلوم است كه اشخاص فروتن و متواضع فاقد هيبت و وقار بوده و بعلت تواضعشان كسى مرعوب آنها نميگردد ولى على عليه السلام با كمال تواضع و شكسته نفسى كه حتى روى خاكها نشسته و ابو ترابش ميگفتند چنان هيبت و رعب و شكوهى داشت كه دل شير را آب ميكرد چنانكه روزى معاويه بقيس بن سعد گفت خدا رحمت كند ابوالحسن را بسيار خندان و خوش طبع بود،قيس گفت بخدا سوگند با آن شكفتگى و خندانى هيبتش از همگان فزون‏تر بود و آن هيبت تقوى بود كه آنجناب داشت نه مثل هيبتى كه اراذل و اوباش شام از تو دارند.

اين مطلب نيز بديهى و مسلم است كه هر كس در صفتى و يا در حرفه‏اى متخصص باشد در آن حرفه و فن مخصوص بر كس ديگرى كه اطلاعات كلى و عمومى در چند فن و حرفه داشته باشد فضيلت و ارجحيت دارد مثلا يك پزشك متخصص در بيماريهاى قلبى در مورد معالجه آن عضو نسبت به يك پزشك عمومى كه در ساير دستگاههاى بدن من جمله قلب هم اطلاعات كلى دارد مهارت و برترى خواهد داشت بعبارت ديگر هر ذو فنونى مغلوب ذو فن است چنانكه گويند.

هر چند كه ذو فنونى اما 
ذو فن ز ذوفنون بسى به

ولى فقط على عليه السلام بود كه با وجود دارا بودن كليه صفات كماليه و فضائل نفسانى در هر يك از آنها نيز سرآمد همگان بوده واحدى را ياراى برابرى و مقابله در هيچيك از صفات مزبور با او نبوده است.

نيرو و انرژى بدن در اثر جذب مواد غذائى صورت ميگيرد و اگر نيرو و كالرى حاصله از غذا كمتر از انرژى مصرف شده بدن باشد تن آدمى ضعيف و رنجور گردد وبشهادت عموم مورخين خوراك على عليه السلام منحصر بنان جوينى بود كه سه لقمه بيشتر نميخورد ولى نيروى بازوى او توانست درب خيبر را از بيخ و بن بر كند و مرحب خيبرى را با ضربتى بخاك افكنده و همگان را بتحير و تعجب وادارد چنانكه خود آنحضرت فرمايد:

آنكس كه نان جوين مرا در سفره ديد تعجب كرد كه چگونه با اين نان جوين بر لشگرى انبوه حمله ميكنم و سپاهى را بتنهائى در هم ميشكنم!

و باز كسانى كه شجاع و خونريز و مرد جنگ و شمشير باشند فاقد غريزه ترحم و عاطفه بوده و قلب آنان را تيرگى و قساوت فرا ميگيرد جز على عليه السلام كه ابطال و شجعان عرب را طعمه شمشير خود ميكرد و در عين حال چنان رقت قلب و عاطفه داشت كه از مشاهده حال بينوايان اندوهگين ميشد و از ديدن طفل يتيمى اشگ چشمش جارى ميگشت،چه خوب گفته گوينده اين شعر :

اسد الله اذا صال و صاح‏ 
ابو الايتام اذا جاد و بر

(موقعى كه حمله ميكرد و صيحه ميزد شير خدا بود و هنگام جود و احسان پدر يتيمان بود) .

و از اينجا است كه آنحضرت را اعجوبة العجايب گفته‏اند كه وجود مباركش مجمع اضداد و صفات متباين بوده و اين خود معجزه بزرگى است زيرا كه بظاهر از نظر منطق اجتماع ضدين و نقيضين محال است.

دانشمندان طبيعى و علماى علم النفس ثابت كرده‏اند كه مغز آدمى مركز اداركات و تعقلات بوده و چنانچه بناحيه‏اى از آن آسيب برسد در طرز تعقل و ادراك و بخصوص در قوه حافظه و بايگانى ذهن اختلالاتى پديد ميآيد كه منجر بفراموشى و هذيان و پرت گوئى و امثال آنها ميشود،با قبول اين مطلب چه اعجازى از اين بالاتر كه وقتى فرق مبارك على عليه السلام از شمشير زهر آلود ابن ملجم عليه اللعنة شكافته گرديد مغز متلاشى و مسموم شده و اصلا مغزى باقى نمانده بود تا مركز ادراكات و تعقلات باشد ولى آنحضرت با همانحال ميفرمود سلونى قبل ان تفقدونى!و سخنان گهربارى كه در وصيت‏هاى خود فرمود حاوى نكات علمى و اخلاقى بوده وبا خطبه‏هاى ديگر او كه در حال سلامت و تندرستى ايراد نموده است كوچكترين فرقى ندارد و باز عجب اينكه ضمن موعظه و وصيت گاهى بحالت اغماء و بيهوشى ميافتاد و پس از بهوش آمدن دنباله مطلب را بيان ميفرمود بدون اينكه كوچكترين تغييرى در اسلوب كلمات و الفاظ و يا در ارتباط معانى و مضامين آنها بوجود آمده باشد!!

بنابراين همچنانكه در مقدمه اين فصل اشاره گرديد شرح و توصيف شخصيت على عليه السلام از عهده تقرير همگان خارج بوده و اعمال و رفتار او باقياسات ما قابل تفهيم نميباشد.لذا بقول مولوى بايد كار پاكان را قياس از خود نگيريم و بلكه بعجز و ناتوانى خود از درك هويت و شخصيت على عليه السلام اقرار كنيم كه افكار كوچك ما قابليت درك واقعيت آنرا نخواهد داشت.

مطالبى كه در فصول آينده براى معرفى و نماياندن شخصيت آنحضرت با توجه بمناقب و مكارم اخلاقى او نگاشته ميشود براى اقناع ذهن ما است و الا درباره شخصيت واقعى على عليه السلام نه زبان را ياراى گفتن است و نه قلم را توانائى نوشتن زيرا آنجناب در تمام فضائل اخلاقى و ملكات نفسانى وارث نبى اكرم صلى الله عليه و آله بوده و بآن كوه مرتفع و بلندى ماند كه طاير خيال بقله آن پرواز نتواند نمود و چون اقيانوس ژرفى است كه غواص انديشه را قدرت رسيدن بقعر آن نخواهد بود بدينجهت پيغمبر صلى الله عليه و آله بعلى عليه السلام خطاب فرمود كه خدا را سزاوار معرفتش كسى جز من و تو نشناخت و ترا نيز چنانكه بايد و شايد كسى جز خدا و من نشناخت:

يا على ما عرف الله حق معرفته غيرى و غيرك و ما عرفك حق معرفتك غير الله و غيرى (1) .

و مناسب اين مقال سخن يكى از متكلمين مشهور بنام نظام است كه در حق آنحضرت چنين ميگويد :

كار امير المؤمنين عليه السلام سخت مشكل است چه اگر بخواهيم در مدح‏و ثناى او باقتضاى حق و مقام سخن گوئيم غالى ميشويم،و اگر قصور ورزيم كافر گرديم،و يك حالت ميانه ميان اين دو حال است كه بسيار لطيف و دقيق،و ادراك آن منوط بتوفيق است (2) .

پى‏نوشتها:

(1) مناقب ابن شهر آشوب جلد 2 ص .51

(2) ناسخ التواريخ زندگانى امام باقر عليه السلام جلد 7 ص .127

سید حسن نصرالله     

این مقاله نیازمند تمیزکاری است. لطفاً تا جای امکان آن‌را از نظر املا، انشا، چیدمان و درستی بهتر کنید، سپس این برچسب را بردارید. محتویات این مقاله ممکن است غیر قابل اعتماد و نادرست یا جانبدارانه باشد یا قوانین حقوق پدیدآورندگان را نقض کرده باشد. سید حسن نصرالله دبیر کل حزب‌الله لبنان مشغول به کار تاریخ انتصاب ۱۶ فوریه ۱۹۹۲ قائم‌مقام نعیم قاسم پس از سید عباس موسوی اطلاعات شخصی تولد ۳۱ اوت ۱۹۶۰ ‏(۵۳ سال) شهرک البازوریه، صور ملیت  لبنان حزب سیاسی حزب‌الله لبنان همسر فاطمه یاسینی فرزندان هادی، محمدجواد، زینب، محمدعلی و محمد مهدی[۱] پیشه ، سیاستمدار دین اسلام شیعه
سید حسن نصرالله (زاده ۳۱ اوت ۱۹۶۰ در بیروت) روحانی شیعه و دبیر کل حزب‌الله لبنان است. او پس از ترور شدن سید عباس موسوی به دست نیروهای نظامی اسرائیلی در سال ۱۹۹۲ میلادی به مقام دبیرکلی حزب‌الله لبنان رسید.[۲][۳] محتویات ۱ زندگی ۱.۱ تولد و خانواده۱.۲ تحصیلات۱.۳ فعالیت سیاسی۱.۴ نماینده روح‌الله خمینی در لبنان ۲ سخنان درباره ولایت فقیه۳ روابط با ایران۴ ماجرای بازداشت سیدحسن نصرالله توسط حجاریان۵ حزب‌الله ۵.۱ تأسیس۵.۲ مسئولیت‌ها۵.۳ دبیر کل ۶ فعالیت‌های مبارزاتی علیه اسرائیل۷ مرگ فرزند۸ نگرش‌های سیاسی به تحولات منطقه‌ای و جهانی ۸.۱ اسرائیل ۹ کاربرد نام رهبر ۹.۱ پایگاه‌های مجازی فارسی حزب‌الله۹.۲ خبرگزاری‌های رسمی حزب‌الله۹.۳ پانویس۹.۴ پیوند به بیرون زندگی تولد و خانواده
سید حسن نصرالله در ۳۱ اوت سال ۱۹۶۰ در شهرک البازوریه از محله‌های فقیر نشین شرق صور در جنوب لبنان به دنیا آمد. نام مادرش «مهدیه صفی الدین» و نام پدرش «سید عبدالکریم» است. در زمان کودکی سید حسن نصرالله، پدرش به شغل سبزی و میوه‌فروشی مشغول بوده‌است.[۴] وی سه برادر و ۵ خواهر دارد و سید حسن نصرالله فرزند ارشد خانواده می‌باشد. به دلیل فقر اقتصادی و شرایط نامساعد کاری، خانوادهٔ وی به منطقهٔ الکرنتینا در جنوب بیروت رفتند. خانوادهٔ وی در سال ۱۹۷۵ میلادی، همزمان با آغاز جنگ داخلی لبنان، به البازوریه برگشتند.[۳][۱][۳] سید حسن از کودکی شدیداً به امام موسی صدر علاقه‌مند بود.[۵][۶] تحصیلات
سید حسن نصرالله تحصیلات مقطع ابتدائی را در زادگاهش سپری کرد و دورهٔ راهنمایی را در محله‌ای به نام سن‌الفیل در شرق بیروت گذراند. مقطع دبیرستان را در روستای البازوریه در جنوب لبنان به پایان رسانید و در سال ۱۹۷۶، در سن ۱۶ سالگی برای تحصیلات حوزوی به شهر نجف در عراق رفت و بعد از ۲ سال اقامت و تحصیل در این شهر، مجدداً به لبنان بازگشت و در مدرسهٔ الامام منتظر در بعلبک مشغول به فراگیری علوم حوزوی شد. مشوق اصلی وی برای عزیمت به نجف و فراگیری علوم اسلامی سید محمد غروی، امام جمعه شهر صور بوده‌است.[۳][۷] نصرالله در سال ۱۹۸۹ برای تکمیل دروس حوزوی به قم رفت، اما با گذشت یک سال، به دلیل شدت تنشها در لبنان، به درخواست شورای حزب‌الله به بیروت بازگشت.[۸] فعالیت سیاسی حزب‌الله لبنان
پیشینه حزب‌الله لبنان پرچم حزب‌الله لبنان دبیران کل
صبحی طفیلی سید عباس موسوی سید حسن نصرالله عملیات‌های نظامی جنگ اسرائیل و لبنان رسانه‌ها
شبکه تلوزیونی المنار شبکه رادیویی النور ن • ب • و
نصرالله با اتمام دورهٔ دبیرستان و همزمان با آغاز جنگ داخلی لبنان وارد جنبش امل شد و به عنوان مسوول سازمانی جنبش شیعی امل در روستای البازوریه به فعالیت پرداخت. وی در زمان تحصیل در حوزه امام منتظر نیز به فعالیت سازمانی در جنبش امل می‌پرداخت که در همان زمان، به عنوان عضو دفتر سیاسی آن انتخاب شد.[۳] نماینده روح‌الله خمینی در لبنان
در دیداری که سید حسن نصرالله در سال ۱۳۶۰ با روح‌الله خمینی در تهران داشت، خمینی وی را به عنوان نماینده خود در امور حسبیه و اخذ امور شرعیه در لبنان منصوب کرد. سید حسن نصرالله در زمان دریافت این حکم ۲۱ ساله بود و اولین کسی از رهبران حزب‌الله لبنان بود که چنین حکمی را ازروح الله خمینی دریافت کرده‌است.[۹] نصرالله در سال ۱۳۶۱ هم به عنوان سرپرست تیم ورزشی جنبش امل به تهران سفر کرد که به دلیل در گرفتن جنگ ۱۹۸۲ لبنان این سفر نیمه‌تمام ماند.[۱۰] سخنان درباره ولایت فقیه
نقش ولی فقیه در حکومت ایران نقش رهبری و تنظیم‌کننده امور است. ولی فقیه دیدگاه و نظر خود را بر مردم تحمیل نمی‌کند. ولی فقیه به عنوان یک مسئول که باید اراده و خواست ملت را به اجرا بگذارد. ولایت فقیه یکی از ارکان اصلی نظام ایران است دبیرکل حزب‌الله لبنان با اشاره به اینکه ولایت فقیه یکی از ارکان اصلی نظام ایران به شمار می‌رود، تصریح کرد که در عین حال نظام این کشور نام جمهوری اسلامی را دارد و دولت ولایت فقیه نام نگرفته است. ولایت فقیه بیش از دیگران متعهد به قانون است در ایران می‌توان ملاحظه کرد که قوه مقننه، قوه مجریه و قوه قضاییه حقیقی و واقعی وجود دارد و در راس قوه مجریه رئیس جمهور کشور به رسیدگی به امور کشور مشغول است و تمام قوا از یکدیگر جدا بوده و هریک به فعالیت‌های خود در حوزه مربوط به خود مشغول است و ولی فقیه بر فعالیت این قوا نظارت می‌کند تا هیچ‌یک از آنها از حدود اختیارات در نظر گرفته شده برای آنها پا را فراتر ننهد و در صورت نیاز و بروز مشکل به حل مشکلات پیش آمده در آنها بپردازد، اما این به معنای دخالت ایشان در تدوین و وضع قوانین و یا دست بردن و تغییر دادن احکام صادره توسط قوه قضاییه یا تصمیمات گرفته شده توسط قوه مجریه نیست و قدرت در ایران و در نظام ولی فقیه از آن یک نفر یا شخص خاص نیست بلکه همه در برابر قانون پاسخگو هستند، حتی شخص ولی فقیه در برابر قضات و دادگاه در صورت ارتکاب خطا پاسخگو باید باشد، همچنین ایشان در برابر مجلس خبرگان نیز پاسخگوست چون این مجلس این اختیار را دارد تا در صورت بروز اشتباه و خطا از سوی رهبر وی را جدای از بازخواست حتی برکنار نیز بکند.
سیدحسن نصرالله تاکید کرد، هنگامی‌که می‌گوییم حکومت ولی فقیه؛ بدین معناست که در راس این کشور شخصیتی قرار گیرد که باید دارای خصوصیات و ویژگی‌های خاص و منحصربه‌فردی باشد، به این معنا که باید ولی فقیه عالم و مجتهد باشد یا حقوقدانی (رجل قانون) باشد که در قوانین صاحب‌نظر باشد و همچنین باید عادل، دانا، مدیر، مدبر و شجاع باشد و بالطبع هر کس که در راس قدرت و حکومت قرار گیرد، باید خود بیش از هرکس دیگری در کشور به قانون متعهد و ملتزم باشد و این در واقع از افتخارات یک نظام است که رهبر آن بیش از دیگران مقید به اجرای قانون است. .[۱۱] روابط با ایران
معاون سید حسن نصر الله در پاسخ به سوالی مبنی بر واکنش حزب‌الله در صورت حمله اسرائیل و حامیان آن به ایران گفت: رابطه ما با جمهوری اسلامی ایران مثل پدر و فرزند است و در صورت حمله متجاوزان از ایران دفاع خواهیم کرد، حتی اگر شود خودمان را فدای بقای جمهوری اسلامی بکنیم، این کار را خواهیم کرد و این کار نه از روی تعصب، بلکه به خاطر مصالح حقیقی جهان اسلام است اماسید حسن نصرالله از روابط سوریه ایران وحزب الله می‌گوید: اواخر عمر حافظ اسد که حالش خوب نبود همه به این نتیجه رسیده بودند که طیف طرفدار آمریکا به رهبری افرادی مثل رافت اسد به قدرت خواهند رسید و کار حزب الله تمام است. همه بزرگان عرب و ایرانی نیز چنین تحلیلی داشتند، ما خدمت حضرت امام خامنه‌ای رسیدیم و گفتیم که آقا دعا کنید که حافظ نمی رد، ایشان گفتند که من دعا می‌کنم ولی شما بدانید که نفر بعدی برای شما بهتر است. جانشین حافظ بعد از مدت کوتاهی در یک تصادف کشته شد و بشار اسد که یک چشم پزشک در لندن بود به سوریه برگشت و با طیف طرفدار آمریکا درگیر شد و بالاخره رئیس جمهور شد و همه آنها را از سوریه اخراج کرد، خود بشار به من گفت که باورم نمی‌شد که یک روز رئیس جمهور شوم. در زمان حافظ ارتش سوریه ما را اذیت می‌کرد و حتی اجازه وارد کردن کلاشینکف هم نمی‌داد اما امروز این سلاح‌های سنگین را به خاطر برادرمان بشار داریم. من سید حسن نصرالله بعد از بیست و چند سال کار با آقا به این نتیجه رسیده‌ام، زمانی که سخن ایشان بر خلاف سخن ما باشد جدای از آنکه باید ولایت مدار بود و سخن ایشان را پذیرفت، او همیشه درست می‌گوید و ما اشتباه می‌کنیم و مسیر تفکر ما اشتباه بوده است."[۱۲] ماجرای بازداشت سیدحسن نصرالله توسط حجاریان
زمانی که سعید حجاریان در اطلاعات نخست وزیری بود، سید حسن نصرالله را چند روزی در زندان نگه می‌دارد. وی در شرح ماجرا می‌گوید: نخست وزیری یک دفتر در فرودگاه داشت؛ نهضت‌های آزادی بخش زیر نظر سیدمهدی هاشمی بود. او و محمد منتظری بدون ویزا و پاسپورت آدم به ایران می‌آوردند تصور کنید که چند عرب بدون ویزا و پاسپورت از هواپیما وارد ایران شده‌اند طبیعی است که توسط دفتر نخست وزیری در فرودگاه مورد سوال و جواب قرار بگیرند. از سیدحسن نصرالله هم بازجویی شده که چرا به ایران آمده؛ کنترل امنیتی فرودگاه بالاخره دست نخست وزیری بوده باید مشخص می‌شد که چرا یک فرد بدون ویزا به ایران می‌آید. بچه‌ها در فرودگاه بازجویی می‌کردند و بعد هم او را برده‌اند دو سه شب در یک ساختمان دیگر بازداشت کرده‌اند مسئله یک ماجرای اداری بود و جنبه سیاسی نداشت. اما سید حسن نصرالله در خصوص این خودش نیز می‌گوید: وقتی از او دربارهٔ این که طی دوران مبارزاتش بازداشت شده یا نه، سوال کردم، با این پاسخ جالب روبه‌رو شدم: "ممکن است بسیار عادی بنماید اگر بگویم که من در شرایط سختی از عراق فرار کردم. در "نبرد اقلیم التفّاح" هم در محاصره قرار گرفته‌ام، اما در هیچ جایی بازداشت نشده‌ام، جز یک‌جا که اگر بگویم شگفت‌زده می‌شوید؛ ایران! آن هم بعد از پیروزی انقلاب و در جمهوری اسلامی! ماجرا از این قرار بود که در سال ۱۳۶۱ تصمیم گرفتم به قم بروم. بدون خانواده و به‌تنهایی راه افتادم. در هواپیما چندنفر لبنانی بودیم. در میان ما لبنانی‌ها، یکی بود که ریشش را تراشیده بود و با دختر غیرمحجبه‌ای همراه بود. آن‌زمان در ایران موضوع حجاب مطرح نبود. وارد فرودگاه مهرآباد که شدم، مسئول امنیتی فرودگاه که برای بازرسی ما ایستاده بود، گردن بند طلا به گردنش بود و ریشش را هم تراشیده بود. کسانی که بی‌حجاب بودند یا ریش‌شان را تراشیده بودند، به‌سادگی رد شدند؛ اما من را که با لباس روحانی بودم و چندنفر دیگر که ریش داشتند، در کناری نگه‌داشتند و اجازهٔ رفتن ندادند. به همین ترتیب تا نیمه‌شب در فرودگاه معطّل شدیم. نیمه‌شب، ماشینی آمد و ما را به بازداشتگاهی برد. بازداشتگاه ما، ساختمانی مصادره‌ای بود که اتاق‌های کوچکی داشت. ما را داخل یکی از این اتاق‌ها حبس کردند. دو روز در آن‌جا در بازداشت بودم! شخصی آمد و چندساعت از من بازجویی کرد: ـ تو کی هستی؟
ـ در ایران قصد انجام چه کاری داری؟
ـ با چه کسی رابطه داری؟
و دربارهٔ لبنان نیز بازجویی را شروع کرد و ... بعد از گذشت دو روز از بازداشتم که زیر نظر "اطلاعات نخست‌وزیری ایران" بود، بازجو به‌سادگی از من عذرخواهی کرد و آزاد شدم! آن دو روز خیلی به من سخت گذشت. گاهی به این فکر می‌کنم که در تمام عمرم در زندان یا بازداشت نبوده‌ام، اما در جمهوری اسلامی بازداشت شده‌ام. این برای من خیلی دردناک بود و من اصلا انتظار وقوع آن را نداشتم."[۱۳] حزب‌الله تأسیس
در سال ۱۹۸۲ همزمان با حملات اسرائیل به جنوب لبنان و پس از ربوده شدن امام موسی صدر، به علت اختلافات سیاسی-نظامی میان رهبران جنبش امل، سید حسن همراه برخی دیگر از مقامات جنبش امل به رهبری سید عباس موسوی -که تمایلاتی به انقلاب ایران داشتند- از این گروه خارج شدند که در واقع این خروج مقدمه‌ای برای تاسیس حزب‌الله شد. در همان سال ۱۹۸۲ به رهبری موسوی، هستهٔ اولیهٔ حزب‌الله شکل گرفت.[۳][۶][۱] مسئولیت‌ها
سید حسن نصرالله از ابتدای شکل گیری حزب‌الله در آن به فعالیت پراخت، در سال ۱۹۸۵ وی با انتقال به بیروت مسئولیت‌های سنگین‌تری را عهده دار شد. نخستین مسئولیت جدی نصرالله آماده‌سازی نیروهای مقاومت و تأسیس هسته‌های نظامی و در عین حال معاون ابراهیم امین از نمایندگان حزب‌الله در پارلمان لبنان بود. در سال ۱۹۸۷ و همزمان با تشکیل کمیتهٔ اجرایی حزب‌الله، نصرالله به ریاست کمیته انتخاب شد. در عین حال او در شورای تصمیم گیری حزب‌الله نیز وارد شد و مسئول اجرایی آن نیز بود.[۳][۶][۱۴] دبیر کل
پس از ترور سید عباس موسوی به وسیلهٔ بالگردهای اسرائیلی در ۱۶ فوریه سال ۱۹۹۲ (۲۷ بهمن ۱۳۷۱)، با اجماع شورای تصمیم‌گیری حزب‌الله، حسن نصرالله برای دبیرکلی حزب‌الله انتخاب شد.[۶][۳] فعالیت‌های مبارزاتی علیه اسرائیل
سید حسن نصرالله از همان آغاز هدایت حزب‌الله لبنان موضعی تهاجمی علیه اسرائیل اتخاذ کرد. یک سال پس از دبیرکلی وی در حزب‌الله در سال ۱۹۹۳، تعداد ۲۶ سرباز اسرائیلی در نزاع طرفین توسط حزب‌الله کشته شدند. جنگ حزب‌الله علیه اسرائیل برای عقب راندن اسرائیل از جنوب لبنان ادامه پیدا کرد. تعداد کشته‌های سربازان اسرائیلی در سال ۱۹۹۷ به ۴۰ تن رسید. با سخت شدن شرایط اسرائیل مجبور به ترک خاک لبنان در سال ۲۰۰۰ میلادی شد[منبع مستقل]. پیروزی حزب‌الله در خارج کردن اسرائیل از جنوب لبنان و کشته شدن پسر نصرالله در جنگ در سال ۱۹۹۷، موجب محبوبیت سید حسن نصرالله در جنوب لبنان شد[منبع مستقل].[۱۵] مرگ فرزند
محمدهادی، فرزند بزرگ نصرالله در سال ۱۹۹۷ در درگیری با نظامیان اسرائیل در جنوب لبنان، کشته شد.[۱۶][۵] نگرش‌های سیاسی به تحولات منطقه‌ای و جهانی اسرائیل
بعد از خارج شدن نیروی‌های اسرائیل از جنوب لبنان هم همچنان بخشی از خاک جنوب لبنان در اشغال اسرائیل می‌باشددر سال ۲۰۰۰ میلادی، سید حسن نصرالله طی سخنرانی با شکننده خواندن اسرائیل، خواستار ترک کامل لبنان توسط اسرائیل و نیز آزادی همه اسرا لبنانی در بند اسرائیل شده و موضع گیری جدیدی را در قبال اسرائیل بیان کرد،[۱۷] وی گفت: ... ای مردم، عزیزانم و ای برادران فلسطینی، من می‌خواهم اعلام کنم که این اسرائیلی که تسلیحات اتمی در اختیار دارد و قدرت‌مندترین نیروی هوایی منطقه را داراست، به خدا سوگند، آنها از تار عنکبوت ضعیف‌تر هستند... (۲۶ می۲۰۰۰) کاربرد نام رهبر
درجریان جنگ ۳۳ روزه آیت‌الله خامنه‌ای بیانیه‌ای نسبتاطولانی خطاب به سیدحسن نصرالله صادرمی کندوآن رابااین عبارت به آخر می رساند: سلام بر"رهبر بزرگ عربی سیدحسن نصرالله"اهمیت این موردکه تاکنون مغفول مانده است دراین نکته است که بعدازفوت آیت‌الله خمینی این تنهاموردی است که آیت‌الله خامنه‌ای واژه"رهبر"رابرای یک فردزنده به کاربرده است.[نیازمند منبع] پایگاه‌های مجازی فارسی حزب‌الله جنبش مقاومت اسلامی لبنان/ به همراه ترجمهٔ فارسی سخنان سید حسن نصراللهقاوم رسانه جبهه مستضعفین/فیلم وکلیپ و مقاله بهمراه خاطراتی از حزب الله خبرگزاری‌های رسمی حزب‌الله جنبش مقاومت اسلامی لبنانوعدهشبکه المنار پانویس ↑ پرش به بالا به: ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ «سید حسن نصرالله: سمبل مقاومت» ‎(فارسی)‎. وب‌گاه دیپلماسی ایران. بازبینی‌شده در ۳ بهمن ۱۳۸۷.پرش به بالا ↑ «نگاهی به زندگی سید حسن نصرالله» ‎(فارسی)‎. خبرگزاری فارس. بازبینی‌شده در ۱ بهمن ۱۳۸۷.↑ پرش به بالا به: ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ ۳٫۳ ۳٫۴ ۳٫۵ ۳٫۶ ۳٫۷ «سید «حسن نصرالله» رهبر و الگوی جهان عرب» ‎(فارسی)‎. موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.پرش به بالا ↑ «نگاهی به زندگی سید حسن نصرالله» ‎(فارسی)‎. مرکز اطلاع رسانی موسسه فرهنگی هنری شهید آوینی. بازبینی‌شده در ۱ بهمن ۱۳۸۷.↑ پرش به بالا به: ۵٫۰ ۵٫۱ «زندگینامهٔ سردار حزب‌الله در طاووس بهشت» ‎(فارسی)‎. خبرگزاری آینده روشن. بازبینی‌شده در ۳ بهمن ۱۳۸۷.↑ پرش به بالا به: ۶٫۰ ۶٫۱ ۶٫۲ ۶٫۳ «نگاهی به زندگی سید حسن نصرالله» ‎(فارسی)‎. خبرگزاری فارس. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.پرش به بالا ↑ «آشنایی با سید حسن نصرالله دبیر کل حزب‌الله لبنان» ‎(فارسی)‎. موسسه تبیان همدان. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.پرش به بالا ↑ «Hassan Nasrallah: In His Own Words» ‎(انگلیسی)‎. Committee for Accuracy in Middle East Reporting in America. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.پرش به بالا ↑ «حکم امام خمینی (ره) به سید حسن نصرالله در سال ۱۳۶۰» ‎(فارسی)‎. موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.پرش به بالا ↑ ورزش در مسیر انقلاب - شبکه ۳ سیمای جمهوری اسلامی ایرانپرش به بالا ↑ ره ، مشرق نیوز ۱۲ خرداد ۱۳۹۰ .پرش به بالا ↑ «رابطه سوریه وحزب الله». قاوم رسانه جبهه مستضعفین.پرش به بالا ↑ «حجاریان ۳روز سیدحسن نصرالله رابازداشت کرد». قاوم رسانه جبهه مستضعفین.پرش به بالا ↑ «سید حسن نصرالله: سمبل مقاومت» ‎(فارسی)‎. وب‌گاه دیپلماسی ایران. بازبینی‌شده در ۳ بهمن ۱۳۸۷.پرش به بالا ↑ «Hassan Nasrallah: In His Own Words» ‎(انگلیسی)‎. Committee for Accuracy in Middle East Reporting in America. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.پرش به بالا ↑ «نگاهی به زندگی سید حسن نصرالله» ‎(فارسی)‎. خبرگزاری فارس. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.پرش به بالا ↑ «Hassan Nasrallah: In His Own Words» ‎(انگلیسی)‎. Committee for Accuracy in Middle East Reporting in America. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷. پیوند به بیرون مجموعه‌ای از گفتاوردهای مربوط به سید حسن نصرالله در ویکی‌گفتاورد موجود است. وب‌گاه حزب‌الله لبنانقاوم در ویکی‌انبار پرونده‌هایی دربارهٔ سید حسن نصرالله موجود است. داده‌های کتابخانه‌ای برگه‌دان مجازی: 67664627 [نهفتن] نبو اسلام‌گرایی ايدئولوژي Islamic democracyبنیادگرایی اسلامیپان اسلامیسموهابیتسلفیSalafist JihadismدیوبندیQutbismالقاعده/Jihadi internationalTalibanization سازمان‌ها اخوان‌المسلمینJamaat-e-Islamiحزب التحریرal-Gama'a al-Islamiyyaجهاد اسلامی مصرجهاد اسلامی فلسطینNational Islamic FrontIslamic Salvation FrontطالبانAbu Sayyafالقاعده In the Arabian Peninsulaالقاعده در عراقNorth Africa Lashkar-e-TaibaArmed Islamic Groupاتحادیه محاکم شریعت اسلامیجیش المهدیFatah al-Islamحماسحزب‌الله لبنانNational Congress (Sudan) رهبران ابن تیمیهمحمد بن عبدالوهابسید جمال‌الدین اسدآبادیابو الاعلی مودودیTaqiuddin al-Nabhaniحسن‌البناسید قطبOmar Abdel-Rahmanعبدالله عزامیوسف قرضاویحسن الترابیSafwat al-Shwadifyاسامه بن لادنانور العولقیاحمد یاسینسید روح‌الله خمینیسید علی خامنه‌اینجم‌الدین اربکانسید حسن نصرالله رویدادها و مجادلات Zia-ul-Haq's Islamizationانقلاب ۱۳۵۷ ایرانتصرف مسجدالحرامIslamization of the Gaza Stripتروریسم اسلامیفاشیسم اسلامیFatwa on TerrorismCriticism of Islamism مفاهیم اسلامی جدایی جنسیتیجهاداحکام اسلامخلافتجمهوری اسلامیجاهلیتحدیثمجاهدامتکافرTakfiriمهدیولایت فقیهسیاست در اسلامفقهIslamic studiesتقیهKetman Texts Milestones (Qutb)The System of Islam (Nabhani)Islamic Government (Khomeini)The Quranic Concept of War (Malik) رده‌ها: افراد زندهاهالی بیروتاهالی جبل عاملاهالی جنوب لبنانروحانیان شیعهروحانیان شیعه اهل لبنانزادگان ۱۹۶۰ (میلادی)شیعیان لبنانعالمان شیعهفرماندهان حزب‌الله لبنانهاشمیان

قصر خدا

 پیش از اینها فکر می کردم خدا

خانه ای دارد میان ابرها

مثل قصر پادشاه قصه ها

خشتی از الماس و خشتی از طلا

پایه های برجش از عاج و بلور

بر سر تختی نشسته با غرور

ماه برق کوچکی …

قطعه ای از بهشت


مدم ای شاه ، پناهم بده
خط امانی ز گناهم بده

ای حَرمَت ملجأ در ماندگان
دور مران از در و راهم بده

ای گل بی خار گلستان عشق
قرب مکانی چو گیاهم بده

لایق وصل تو که من نیستم…

آدم

عشق

عشق خوابگاه است و در آنجا محراب است 

عشق بستر است و در آنجا دریاست

عشق فراز بام است و در آنجا آسمان است

عشق آسمان است و در آنجا ملکوت است

عشق گرم شدن است و در آنجا گداختن …

از دوست داشتن


امشب از آسمان دیده تو

روی شعرم ستاره می بارد

در سکوت سپید کاغذها

پنجه هایم جرقه می کارد

  

شعر دیوانه تب آلودم

شرمگین از شیار خواهش ها

پیکرش را دوباره می سوزد

عطش جاودان آتش ها

  

آری، آغاز دوست …

داستانم

ﺍﮔﺮ ﺭﻭﺯﯼ خواستی ﺩﺍﺳﺘﺎﻧﻢ ﺭﺍ برای ﮐﺴﯽ ﺑﯿﺎﻥ ﮐﻨﯽ، ﺑﮕﻮ;

ﺑﯽ ﮐﺲ ﺑﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺑﯽ ﮐﺲ ﻧﮑﺮﺩ

ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﮕﺬﺍﺷﺖ

ﺩﻝ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﺩﻝ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﻧﺸﮑﺴﺖ

ﮐﻮﻩ ﻏﻢ ﺑﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ …

من خدارا دارم


کوله بارم بر دوش، سفری باید رفت،

سفری بی همراه،

گم شدن تا ته تنهایی محض،

یار تنهایی من با من گفت:

هر کجا لرزیدی،

از سفرترسیدی،

تو بگو، از ته دل

من خدا را دارم…

زمستان بی تقصیر

نبودنت به جان برگها افتاده است ،

زمستان بی تقصیر است…


نقل ازگرگ


مدم ای شاه ، پناهم بده خط امانی ز گناهم بده

ای حَرمَت ملجأ در ماندگان دور مران از در و راهم بده

ای گل بی خار گلستان عشق قرب مکانی چو گیاهم بده

لایق وصل تو که من نیستم…

آدم

1000روز گذشت


از آدم ها بت نسازيد، اين خيانت است..هم به خودتان


هم به خودشان...


خداياني ميشوند كه خدايي كردن نمي دانند!!


و شما در آخر مي شويد :


سر تا پا كافر خداي خود ساخته...


درود بر  محمد جواد ظريف و تبريك  به همه مردم اصلاح طلب براي رفع تحريم هاي خانمانسوزي كه رييس جمهور سابق باعث و باني اش بود..


 اميدواريم 8 سال كابوس هولناك موجود عجيب و تافته  جدابافته و مدعي مديريت جهان را تا ابد فراموش كنيم و تا ابد تكرار نشود..


دوران اختلاس ها و خاوري ها و مرتضوي ها به اتمام رسيد..


خداوند شر تندروها و افراطي ها را از سر مملكت كوتاه نمايد..آآآآآآآآآآآآآآآآمين

 

خشونت



 من هر وقت به چهره های اصول گرایان افراطی و تندرو نگاه می کنم و صورت     


منفور و  بی  نور و   بی فروغشان را می بینم که در حال قهر با تمام دنیا و در حال      

جنگ با مردم     خود و   کاسبان   حرفه ای تحریم و پشتیبانان بالقوه اختلاس گران و

حریص به قدرت و    مقام  هستند ، بلافاصله به یاد  فرموده عجیبی از امام رضا (ع) می افتم که فرمودند:   

تندروی  و افراط و خشونت ؛ زیبایی و شکوه و هیبت مسلمان را از میان می برد


و چه زیبا این کوته فکران متحجر و دین فروش را توصیف کرده اند.. 

[ شنبه هفتم دی 1392 ] [ 20:8 ] [ مریم ]

کمبود ویتامینdوکلسیم


كمبود ويتامين د و پوکی استخوانی

كمبود ويتامين D و کلسیم

كمبود ويتامين D و Ca در كودكان و بزرگسالان از جايگيري صحيح كلسيم درساختار استخواني جلوگيري مي‌كند. اين امر در كودكان باعث عقب افتادن رشد ودفورميتي اسكلت استخواني شده و ريسك شكستگي هيپ را در طول زندگي اين افراد زياد مي‌كند. كمبود ويتامين D در بزرگسالان نيز مي‌تواند بر روي استئوپروز و استئوپني سوار شده باعث استئومالاسي، ضعف عضلاني و افزايش ريسك شكستگي شود.کمبود ويتامين D مي‌تواند ريسك ابتلا به برخي بيماري‌هاي مزمن از جمله بدخيمي‌ها، بيماري‌ها اتوايميون، بيماري‌هاي قلبي و عفوني را افزايش دهد.

منابع و متابوليسم ويتامين D

تأمين ويتامين D مورد نياز بدن از دو راه صورت مي‌گيرد: نور آفتاب و رژيم غذايي

ويتامين D بدست آمده از اين دو راه در كبد به 25 هيدروكسي ويتامين D متابولیزه EMRI مي‌شود، سپس 25 هيدروكسي ويتامين D در كليه توسط آنزيم 25 هيدروكسي ويتامين D - a1 – هيدروكسيلاز به فرم فعال آن يعني 1 و 25 دی هيدروكسي ويتامين D متابوليزه مي‌شود فرم فعال ويتامين D توسط هورمون پاراتيروئيد سطح كلسيم و فسفر سرمي را تنظيم مي‌كند،

در هنگام كمبود ويتامين D فقط 10 تا 15 درصد كلسيم رژيم غذايي و در حدود 60 درصد فسفر جذب مي‌شود ولي در حضور فرم فعال ويتامين D جذب روده‌اي كلسيم 30 تا 40 درصد و جذب فسفر به 80 درصد مي‌رسد.

تعريف و شيوع كمبود ويتامين D

هنگامي‌كه سطح خوني 25 هيدروكسي ويتامين D به كمتر از 20 نانو گرم در ميلي‌ليتر برسد كمبود ويتامين D اتفاق مي‌افتد. سطح هيدروكسي ويتامين D به‌طور نزديكي با سطح هورمون پاراتيروئيد ارتباط دارد، در هنگام كمبود ويتامين D، هورمون پارا تيروئيد متابوليسم 25 هيدروكسي ويتامين D را به او 25 دي هيدروكسي ويتامين D افزايش مي‌دهد.


  •  بچه‌ها و بزرگسالان بالقوه در خطر بالاي كمبود ويتامين D هستند.
  •  پيش‌بيني شده در حدود 1 بيليون نفر در دنيا كمبود ويتامين D دارند. بر طبق يك مطالعه 40 تا 100 درصد زنان و مردان مسن در ايالات متحده و اروپا در معرض كمبود ويتامين D قرار دارند.
  •  بيشتر از 50 درصد خانم‌هاي يائسه كه سطح ويتامين D در خون آنها كمتر از 30 نانو گرم در ميلي‌ليتر است تحتت درمان استئوپروز هستند.

دلايل كمبود ويتامين

1- كاهش سنتز در پوست EMRI
  •  استفاده از کرم‌هاي ضد آفتاب: از طريق جذب اشعه UVB توسط كرم
  •  پیگمانتاسیون پوستي (پوست تيره): از طريق جذب UVB توسط ملانين
  •  افزايش سن:‌ كاهش 7د هيدروكسترول در پوست با افزايش سن اتفاق مي‌افتد
  •  فصل: از طريق كاهش فتون‌ها در نتيجه‌ تغیير زاويه تابش نور خورشيد
  •  بيماران با گرافت پوستي به علت سوختگي: از طريق كاهش 7 د هيدروكلسترول در پوست

2- افزايش زيست دستيابي
  •  سوء جذب: كاهش جذب چربي‌ها در CF، سلياك، بيماري ویپل ، كرون، جراحي باي‌پس، داروهاي كاهنده كلسترول
  •  چاقي: از طريق تجمع ويتامين D در چربي‌هاي بدن EMRI

3- كاهش كاتابوليسم

4- تغذيه با شير مادر: محتوي ويتامين D موجود در شير مادر كم مي‌باشد.

5- كاهش ساخت 25 هيدروكسي ويتامين D : نارسايي كبد

6- افزايش دفع ادراري 25 ‌هيدروكسي ويتامين D: سندرم نفروتيك

7- كاهش ساخت 1 و 25 دي‌هيدروكسي ويتامين D: بيماري‌هاي مزمن كليه

8- اختلالات ارثي: ريكتز ناشي از كمبود كاذب ويتامين D، ريكتز ناشي از مقاومت به ويتامين D، ريكتز هايپو فسفاتمي اتوزومال غالب

9- اختلالات اكتسابي: استئومالاسي ناشي از تومور، هايپرپارا تيروئيديسم اوليه، بيماري‌هاي گرانولوماتوز مثل ساركوئيدوز و توبركلوز، هايپر تيروئيديسم

درمان كمبود ويتامين D

دوزهاي پيشنهادي براي دريافت كافي EMRI ويتامين د:
  •  200IU براي كودكان و بالغين زير 50 سال،
  •  400IU براي بالغين 51 تا 70 ساله و
  •  600IU براي بالغين با سن بيشتر از 71 سال مي‌باشد.


  •  در كودكان و بالغيني كه در معرض ناكافي نور آفتاب‌اند، دوز پيشنهادي ويتامين د, 800 تا 1000 واحد در روز مي‌باشد.
  •  با صرفه‌ترين روش براي اصلاح كمبود ويتامين D و كافي نگه‌داشتن سطح آن در بدن، دادن 50000IU ويتامين D2 يكبار در هفته براي 8 هفته و ادامه درمان با دز 50000 IU هر 2 تا 4 هفته مي‌باشد.
  •  درمان جايگزين آن، دادن 1000IU از ويتامين D3 يا 3000 IU از ويتامين D2 روزانه نيز مؤثر است.
  •  دادن 10000IU دوز ويتامين D3 هر 3 ماه يكبار نيز نشان داده شده كه در ثابت نگه‌داشتن سطح 25 هيدروكسي ويتامين D به اندازه 20 نانو گرم در ميلي‌ليتر و بيشتر و همچنين كاهش ريسك شكستگي مؤثر مي‌باشد.

شهید احمد کاقی


احمد کافی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
مرحوم کافی
روحانی و سخنور سرشناس
Shayx Ahmad e Kaafi.jpg
شناسنامه
نام کامل شیخ احمد کافی خراسانی (یزدی)
زادروز ۱ خرداد ۱۳۱۵
زادگاه مشهد، ایران
تاریخ درگذشت ۳۰ تیر ۱۳۵۷
محل درگذشت چناران، استان خراسان رضوی، ایران
آرامگاه خواجه ربیع
خویشاوندان سرشناس آیت‌الله میرزا احمد کافی یزدی (نیایش)
دین اسلام
مذهب شیعهٔ دوازده‌امامی
اطلاعات علمی و مذهبی
استادان آیت الله خوئی
راستی کاشانی
آیت الله مدنی
آیت الله شاهرودی
کتاب‌ها آخرالزمان به روایت معصومین از زبان مرحوم کافی
نجات‌یافتگان امام زمان از زبان مرحوم کافی
وبگاه رسمی بانک سخن‌رانی‌های کافی

نجات‌یافتگان امام زمان از زبان مرحوم کافی

احمد کافی (۱ خرداد ۱۳۱۵، مشهد - ۳۰ تیر ۱۳۵۷، چناران) از روحانیان و خطیبان معروف پیش از انقلاب بود. سخنرانی‌های وی معمولاً بسیار پرشور بود. شیخ احمد کافی که مجموعه سخنرانی‌هایش هنوز طرفداران بسیاری دارد، در یک حادثهٔ رانندگی مشکوک در تاریخ ۳۰ تیر ۱۳۵۷کشته شد.

زندگی

شیخ احمد کافی در عصر پهلوی اول به دنیا آمد، در یکی از سخنرانی‌ها این طور تعریف می کند: «یکی از من پرسید شما اهل کجا هستید؟ من هم گفتم اهل بین‌الملل، اصلیتم یزدی هست متولد مشهد و ساکن تهران» بعد از این جمله‌ها به شوخی به مردم می‌گوید: «ما یزدی‌ها خیلی آدمای خوبی هستیم.» در اواخر دوران حکومت پهلوی دوم کشته شد. در واقع دوران فعالیتش در زمینه‌های مختلف هم‌زمان با نابه‌سامانی‌ها بود.

دوران دانش‌آموزی

در هجده‌سالگی رهسپار نجف شد و تا سال ۱۳۳۸ ه.ش در آن‌جا دروس سطح را نزد استادان معروف حوزهٔ علمیهٔ نجف گذراند و سپس به قم آمد و تا سال ۱۳۴۰ در قم ساکن بود و نزد استادانی همچون آیت‌الله سید ابوالفضل موسوی تبریزى، آیت‌الله راستی کاشانی و مرحوم آیت‌الله مدنی تبریزی (شهید محراب) درس خواند. وی علیرغم کشمکش‌ها و احضارهای مکرر از جانب مقامات پلیس و نیروهای امنیتی حکومت با حضور فعال خود به ارائه خدمات دینی و ارشادی و تبلیغی و حمایت از گروه‌های مبارز و پرورش نیروهایی برای مبارزه با با حکومت پهلوی می‌پرداخت. کافی زمانی احضار و زمانی دیگر در بازداشت و گاهی تبعید می‌شد و این فشارها و محدودیت‌ها، باعث نشد وی دست از فعالیت و مبارزه بردارد. به طوری که دو سال قبل از مرگش یعنی در سال ۱۳۵۵ که به مدت دو سال به ایلام تبعید شد، او به خدمات اجتماعی و فرهنگی در این شهر دست زد.

مرگ

شیخ احمد کافی در ۳۰ تیرماه ۱۳۵۷ بر اثر تصادف رانندگی به شکل مرموزی کشته شد. در این تصادف یک کامیون ارتشی با ماشین پژویی که احمد کافی در آن قرار داشت تصادف کرد.[۱]

احتمال کشته شدن

بردار احمد کافی، حسن کافی از احتمال کشته شدن احمد کافی در آمبولانس توسط عوامل ساواک، سخن گفته است. اما پس از ۳۵ سال از انقلاب هنوز ابهاماتی در مرگ مشکوک شیخ احمد کافی وجود دارد.[۲][۳]

حواشی بعد از مرگ

با پخش خبر تصادف کافی، مردم شهرها و روستاهای دور و نزدیک پیاده و سواره، مسیرهای منتهی به شهر راه، با حضور خود اشغال کرده بودند. پس از گذشت چند ساعت سراسر مسیر جاده قوچان ـ مشهد پوشیده از ماشین‌های شخصی بود و در مسیر حرکت شعارهایی سر می‌دادند که حکومت را به واکنش وا می‌داشت و نیروهای دولتی سعی نمودند از گسترش موج تظاهرات و شعارها ممانعت به عمل آید. هنگام تشییع جنازه احمد کافی، مردم به تظاهرات و راهپیمایی پرداختند و در مسیر حرکت از میدان فردوسی تا مسجد جعفریها شعارهایی سر دادند و گزارش‌های ساواک خراسان در این خصوص نمایان‌گر این مدعی است. به عنوان نمونه در گزارش چنین آمده است:«عده زیادی جهت تشییع جنازه کافی آمده‌اند و مشغول قطع کردن برق‌های چراغان و شکستن لامپ‌ها و شیشه‌های مغازه‌ها هستند و شعار می‌دهند زنده باد خمینی...»[۴]

پانویس

منابع

مرکز اسناد انقلاب اسلامی «درگذشت خطیب شهیر حجت الاسلام شیخ احمد کافی» ‎(فارسی)‎. مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۸ تیر ۱۳۸۶. بازبینی‌شده در ۲۸ دی ۱۳۸۷.

پیوند به بیرون

در گذشت استاد سید علی اکبر پرورش


جمعي از وزراي آموزش و پروروش جمهوري اسلامي ايران به مناسبت درگذشت استاد سيد علي اكبر پرورش پيامي صادر كردند.

به گزارش خبرگزاری مهر، متن پیام وزرای آموزش و پرورش ایران بدین شرح است:
 
بسم الله الرحمن الرحيم
 
جامعه فرهنگيان و دانشوران عرصه تعليم و تربيت ايران اسلامي در فقدان چهره ي خدوم، ياور صديق انقلاب، پيشكسوت عرصه تعليم و تربيت، مرحوم آقاي سيد علي اكبر پرورش رحمت الله عليه به سوگ نشسته است. آن مرحوم از پيشگامان مبارزه در دوران طاغوت و از ثابت قدمان در اطاعت از امام « ره» و رهبري بودند.
 
مرحوم پرورش، با پذيرش مسئوليت هاي خطير در قواي مجريه و مقننه و شوراي عالي دفاع در سال هاي طولاني همراهي با انقلاب، منشأ خدمات ارزنده، اثرات و ثمرات ماندگار بودند. دين باوري، اخلاص و فروتني شيوه  زندگي او و انصاف و اعتدال، مشي حيات پر بركتش بود كه تا آخرين لحظات زندگي بر آنها پاي فشرد.
 
اينجانبان ارتحال اين چهره ي نستوه و خستگي ناپذير را به محضر مقام معظم رهبري ( مدظله العالي)، ملت شريف ايران، جامعه فرهيخته فرهنگيان، مردم قدرشناس اصفهان و نيز به خانواده محترم پرورش و عموم بستگان و ارادتمندان ايشان تسليت عرض نموده و از پيشگاه حضرت احديت براي آن فقيد سعيد، رحمت واسعه و مغفرت ابدي و براي بازماندگان، صبر و شكيبايي طلب مي كنيم.
 
- غلام حسين شكوهي
 
- سيد كاظم اكرمي
 
- محمد علي نجفي
 
- حسين مظفر
 
- مرتضي حاجي
 
- محمود فرشيدي
 
-علي رضا علي احمدي
 
- حميدرضا حاجي بابايي
 
- علي اصغر فاني

اولین شهید فتنه     سال 88


به گزارش سرویس فضای مجازی خبرگزاری فارس، میلاد ذوالفقاری در وبلاگ شهاب 3 نوشت:

شهید حسین غلام کبیری کسی که لقب اولین شهید فتنه را با خود دارد متولد سال 1370 در شهر ری تهران  و از بسیجیان فعال با  کد بسیجی 35501159 میباشد ، حسین غلام کبیری مانند دیگر شهدا و کشته شدگان فتنه88 گمنام نیست و در محیط های  سایبری و فضای وبلاگ نویسی جمهوری اسلامی  نام او بیشتر از دیگر  شهدا و کشته شدگان فتنه88 به  چشم میخورد اما همین بازتاب ها نیز در شان و منزلت این شهید بزرگوار نیست.

  طبق اخبار واصله،  رسانه ملی نیز در این قضیه کارنامه بسیار ضعیفی دارد  و وبلاگ انسانم آرزوست درباره این مطلب این گونه مینویسد که: به راستی از ماست که بر ماست .وقتی در زمانی که ما باید از حسین غلام کبیری سخن بگوییم ، مرتبا درباره ی ندا مستند می سازیم، نا خود آگاه ندای کو بزرگ کرده و بر یاد حسین گرد غفلت می افشانیم.اگر ما در رسانه ی ملی حسین را نشان داده بودیم،و اگر مظلومیت امثال او ،هیچ کس دل برای اشک و خون تمساح ها نمی سوزاند.اگر صدا و سیما پرده از دود جگر تفتیده ی مادران شهدای فتنه برمی داشت،ما از ترسمان ندا را شما و عزیزم خطاب نمی کردیم. و همان اوایل طوفان فتنه جرات می کردیم بگوییم او نیز یکی از فتنه گران بود که خود را به ثمن بخس فروخت.

از حسین غلام کبیری با عنوان فردی بااخلاق و باایمان مطرح می شود و این را همسایگان و دوستان حسین نیز تایید می کنند که این در مستند "خیابان شهادت" به کارگردانی سید محسن اسلامزاده و محصول گروه مستند سازی دیده بان  که به بررسی زندگی شهید حسین غلام کبیری می پردازد به وضوح دیده می شود، پدر حسین غلام کبیری درباره ویژگی های او اینگونه میگوید : حسین خیلی مهربان بود ، خیلی بچه‌ی ساده، با ایمان و خوبی بود. صبح‌ها می‌رفت مدرسه تا ساعت جهار و ساعت چهار هم می‌رفت پایگاه تا ساعت ده ‌و یازده شب؛ وقتی می‌آمد می‌گفتیم مگر تو درس و مشق نداری؟ می‌گفت خب مدرسه می‌روم پایگاه هم می‌روم، فرقی ندارد با هم. خلاصه حسین در این کارها خیلی فعال بود.

شوق برای شهادت در حسین غلام کبیری موج می زد  و پدر شهید غلام کبیری این گونه از شوق حسین برای شهادت میگفت که : او علاقه زیادی به فیلم های دفاع مقدس داشت و هرگاه این فیلم ها پخش می شد او می نشت و آنها را تماشا می کرد  حسین می گفت که من در اولین جنگ شهید می شوم.... حسین همیشه یک روز قبل از شهادت هر یک از امامان پیراهن مشکی می پوشید و گاهی از اوقات در خیابان راه می رفت و "حسین حسین" می گفت و بر سینه می زد و وقتی ما به او هشدار می دادیم که زشت است و مردم فکر می کنند دیوانه ای او در پاسخ می گفت:من حسینم و عشقم نیز حسین است.

 

 

والدین شهید غلام کبیری

از مادر شهید غلام کبیری اینگونه نقل شده است که: حسین مال ائمه بود، بیمه‌ی ائمه بود‌. حسین در کودکی یک مریضی‌ای گرفت، چهل روزش بود که دکترها جوابش کردند، یعنی تمام بیمارستان گفتند «این نمی‌مونه»، ما برداشتیم در ملحفه پیچیدیم‌اش، آوردیم بیمه‌ی امام زمانش کردیم‌، مریضی‌اش خوب شد، اصلا روز به روز بهتر و خوشگل‌تر شد. دکترها گفته بودند ناراحتی دارد، اصلا نمی‌ماند. 

شهید حسین غلام کبیری در بیست و پنج خرداد ماه سال هشتاد و هشت و در حین ماموریت بسیج در اغتشاشات تهران  در منطقه سعادت آباد به شهادت رسید . نحوه شهادت غلام کبیری توسط یک خودرو بی پلاک پراید صورت گرفت که او را مورد سو قصد قرار داد و شهید غلام کبیری به شدت مجروح شد و بعد از انتقال به بیمارستان به درجه رفیع شهادت نایل گشت. حسن غلام کبیری پدر بزرگوار حسین غلام کبیری لحظه شهادت او را اینگونه نقل می کند که: بیمارستان رفتیم وقتی به او  رسیدیم، یک ساعت بعدش تمام کرد  ...  پهلویش شکسته بود ... دست من را گرفت فشار داد، بلند شد آن‌قدر گریه کرد،  اکسیژن دهانش بود،  سرم دستش بود،  بلند شد نشست دست من را فشار داد، گریه کرد اشک می‌ریخت مثل ابر بهار،  نمی‌دانستم دیدم فقط پاهایش بسته است،  نمی‌دانستم که پهلویش هم شکسته است. گفتند پاهایش شکسته،  گفتم عیبی ندارد،  یکی دو دقیقه کنارش ایستادم گریه کردم،  آمدم بیرون بعد از یک ساعت گفتند که تمام کرد.  حرفی به آن صورت برای من نزد،  چون اکسیژن در دهانش بود حرفی نزد که بگوید چه اتفاقی افتاده است،  کجا رفته،  برای چه رفته؟  بسیجی بود دیگر،  به او ماموریت داده بودند برود سعادت‌آباد،  از این‌جا رفت سعادت‌آباد، آن‌جا شهید شد. 

ماهنامه امتداد اینگونه از شهادت حسین غلام کبیری می گوید که : دکتر گفت: «دیگر دیر شده است. وقتی که بچه زردی می‌گیرد؛ آن هم به این شدت، زود باید جراحی شود ... » دلم شکست. ملحفه پیچیدم و بردمش خانه. گفتم: «یا صاحب‌ الزمان(عج)! این پسر هم‌نام جد بزرگوار شماست، او را بیمة موسی بن جعفر(ع) کرده‌ام ... » خیلی گریه می‌کرد. آرام زدم به پهلویش. برای معاینه که بردیم، گفتند: «همان ضربة کوچک، کار خودش را کرد، دیگر به عمل نیازی نیست » رئیس بیمارستان می‌گفت: « عکسش را بدهید، می‌خواهم این معجزه را به همه نشان بدهم »

به هر حال حسین غلام کبیری از شهدای مظلوم  بعد از انقلاب اسلامی می باشد که در راه جمهوریت و سلامیت نظام به شهادت رسید و از یاد نبریم قطعه55/ ردیف24/ شماره2  را برای این روزها که هنوز که هنوز است خون امثال شهدایی مثل غلام کبیری است که سران فتنه را رسوا می کند.