نماز
از عوامل مختلف نوشته شده، سپس به نقش عرفاني نماز در روح انسانها با توجه به آيات و روايات و چگونگي انبعاث روح خلق بهوسيله نيت در نماز و جايگاه آن در رابطه با مبدأ هستي و صفات برجسته نمازگزاران حقيقي اشاره شده و سرآغازين نماز با ياد خدا و نظر دانشمندان در نقش آرامشآن در افراد جامعه به رشته تحرير درآمده، آنگاه اينكه تفهيم اسرار نماز به دانشجويان چه تأثيري در آنها خواهد داشت، باتوجه به شواهد و قراين علمي و عملي پرداخته شده است. سپس فرق خواندن نماز با اقامه آن و بررسي قرآن كريم در استفاده از كلمات «اقيموالصلاه» و «يقيمون» صورت گرفته، همچنين به بررسي نماز در اديان گذشته و شواهد آن از قرآن مجيد و توصيههايي كه به انبياء الهي در اين مورد شده، پرداخته شده و جلوه خاصي كه نماز در تمام اديان داشته با شواهدي از قرآن بيان گرديده است و به توصيف 72 گانه اشاره و نمونهاي چند از آن يادآوري گرديده و به نقش مذهب و مراسم مذهبي در برابر ناهنجاريهاي اجتماع با توجه به قراين حاليه و مقاليه اشاره گرديده و از هم قرين بودن نماز با زكات در قرآن پرداخته شده و شواهدي از آيات ذكر و نتيجهگيري كلي بهعمل آمده است.
تكامل تكويني شامل تمام موجودات از جمادات گرفته تا انسانها بلكه بالاتر از آن حتي ملايكه را هم شامل ميشود و هركدام بهطور طبيعي به نحوي از انحاء باتوجه به ساختمان وجوديشان درخط سير هستي خود به حركت تكاملي خويش ادامه ميدهند. مثلاً نبات رشد و نمو كرده. آخرين مراحل كمال خود را طي نموده و به ثمر ميرسد مورد استفاده قرار ميگيرد. حيوانات رشد تكاملي خود را از بدو تولد، بلكه از نطفه شروع و در طي دوره كمال خويش به انتهاي درجه ميرسد و اين تكامل بدون اراده نباتات و حيوانات بهطور تكويني به راه خود ادامه داده و به مرحله پاياني ميرسد.
اما در وجود انسانها بخشي از اين تكامل بدون اراده انسان است، مانند تبديل نطفه به علقه و مضقه تا مراحل خلقت و رشد جسمي.
بنا به قول مولوي:
• از جمادي مردم و نامي شدم مردم از حيواني و آدم شدم بار ديگر چون بميرم از بشر بار ديگر از ملك پران شوم آنچه اندر وهم نايد آن شوم
• از نما مردم ز حيوان سر زدم پس چه ترسم كي ز مردن كم شدم تا برآرم از ملائك بال و پر آنچه اندر وهم نايد آن شوم آنچه اندر وهم نايد آن شوم
بنابراين تكامل طبيعي موجودات خود بخود پيش ميرود اما انسان كه اشرف مخلوقات و داراي عقل و شعور و اختيار ميباشد و اين عاقل و مختار بودن وي را واميدارد كه بعد ديگري از تكامل خود را با اراده خويش از طريق تحصيل كمالات و صيقل روح انساني در اثر تأثير و تأثر اجتماعي ديني، فرهنگي، سياسي و... به دست آورد، لذا در اين خط سير اختياري تمام عوامل مادي و معنوي همانند محيط خانوادگي، زندگي اقوام، رسومات محلي، اجتماع، مذهب، طرز تفكر، تأمل در طبيعت، نيايش و مانند اينها مؤثر خواهد بود، منتهي برخي تأثيرش بيشتر از ديگران است.
از طرفي چون وجود انسان قابليت تأثيرپذيري از عوامل طبيعي و غيرطبيعي را دارد و از تمام عوامل به نوبه خود تأثيرپذيري داشته و در همنوعان ديگر جنبه تأثيرگذاري دارد، لذا در مسير حركت تكاملي خود تا اندازه قابل توجهي متخلق به اخلاق حسنه كساني باشد كه در محيط خانوادگي، زندگي علمي و سياسي سرآمد ديگران هستند و در مسيرحركتي كه به سوي كمال است كمتر اتفاق ميافتد كه كجروي پيشه كنند آنهم ميتوان گفت در اثر عواملي ديگر است.
در ميان همه عوامل تأثيرگذارنده ميتوان عامل مذهب و دين و نيايش را در تكوين آرامش روحي انسان كه سبب سعادت و تكامل وي است را بيشتر از ساير عوامل دانست و در ميان افراد جامعه هم قشر دانشجو را با توجه به اينكه در قله هرم فرهنگي جامعه قرار دارند بيش از ديگران در نظر گرفت چون اين قشر جوانترين افراد و تيزبينترين آنها از هر لحاظ ميباشند، مصالح و مفاسد اجتماعي را بزودي درك و
تكامل تكويني شامل تمام موجودات از جمادات گرفته تا انسانها بلكه بالاتر از آن حتي ملايكه را هم شامل ميشود و هركدام بهطور طبيعي به نحوي از انحاء باتوجه به ساختمان وجوديشان درخط سير هستي خود به حركت تكاملي خويش ادامه ميدهند. مثلاً نبات رشد و نمو كرده. آخرين مراحل كمال خود را طي نموده و به ثمر ميرسد مورد استفاده قرار ميگيرد. حيوانات رشد تكاملي خود را از بدو تولد، بلكه از نطفه شروع و در طي دوره كمال خويش به انتهاي درجه ميرسد و اين تكامل بدون اراده نباتات و حيوانات بهطور تكويني به راه خود ادامه داده و به مرحله پاياني ميرسد.
اما در وجود انسانها بخشي از اين تكامل بدون اراده انسان است، مانند تبديل نطفه به علقه و مضقه تا مراحل خلقت و رشد جسمي.
بنا به قول مولوي:
• از جمادي مردم و نامي شدم مردم از حيواني و آدم شدم بار ديگر چون بميرم از بشر بار ديگر از ملك پران شوم آنچه اندر وهم نايد آن شوم
• از نما مردم ز حيوان سر زدم پس چه ترسم كي ز مردن كم شدم تا برآرم از ملائك بال و پر آنچه اندر وهم نايد آن شوم آنچه اندر وهم نايد آن شوم
بنابراين تكامل طبيعي موجودات خود بخود پيش ميرود اما انسان كه اشرف مخلوقات و داراي عقل و شعور و اختيار ميباشد و اين عاقل و مختار بودن وي را واميدارد كه بعد ديگري از تكامل خود را با اراده خويش از طريق تحصيل كمالات و صيقل روح انساني در اثر تأثير و تأثر اجتماعي ديني، فرهنگي، سياسي و... به دست آورد، لذا در اين خط سير اختياري تمام عوامل مادي و معنوي همانند محيط خانوادگي، زندگي اقوام، رسومات محلي، اجتماع، مذهب، طرز تفكر، تأمل در طبيعت، نيايش و مانند اينها مؤثر خواهد بود، منتهي برخي تأثيرش بيشتر از ديگران است.
از طرفي چون وجود انسان قابليت تأثيرپذيري از عوامل طبيعي و غيرطبيعي را دارد و از تمام عوامل به نوبه خود تأثيرپذيري داشته و در همنوعان ديگر جنبه تأثيرگذاري دارد، لذا در مسير حركت تكاملي خود تا اندازه قابل توجهي متخلق به اخلاق حسنه كساني باشد كه در محيط خانوادگي، زندگي علمي و سياسي سرآمد ديگران هستند و در مسيرحركتي كه به سوي كمال است كمتر اتفاق ميافتد كه كجروي پيشه كنند آنهم ميتوان گفت در اثر عواملي ديگر است.
در ميان همه عوامل تأثيرگذارنده ميتوان عامل مذهب و دين و نيايش را در تكوين آرامش روحي انسان كه سبب سعادت و تكامل وي است را بيشتر از ساير عوامل دانست و در ميان افراد جامعه هم قشر دانشجو را با توجه به اينكه در قله هرم فرهنگي جامعه قرار دارند بيش از ديگران در نظر گرفت چون اين قشر جوانترين افراد و تيزبينترين آنها از هر لحاظ ميباشند، مصالح و مفاسد اجتماعي را بزودي درك و
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۱ ساعت 16:54 توسط فاطمه لطفیان
|