نماز وامام حسین(علیه السلام)

نماز و اما م حسين (ع) 1389-9-16

بسم الله الرحمن الرحیم


نماز و اما م حسين (ع)


فصل اول: امام حسین ع و نماز قبل از قیام حضرت (ع)
أ‌) تعليم وضو به پيرمرد

عُيُونُ الْمَحَاسِنِ عَنِ الرُّويَانِيِّ: "أَنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ مَرَّا عَلَي شَيْخٍ يَتَوَضَّأُ وَ لا يُحْسِنُ فَأَخَذَا فِي التَّنَازُعِ يَقُول:ُ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا أَنْتَ لا تُحْسِنُ الْوُضُوءَ فَقَالا: أَيُّهَا الشَّيْخُ كُنْ حَكَماً بَيْنَنَا يَتَوَضَّأُ كُلُّ وَاحِدٍ مِنَّا فَتَوَضَّئَا ثُمَّ قَالا: أَيُّنَا يُحْسِنُ قَالَ: كِلاكُمَا تُحْسِنَانِ الْوُضُوءَ وَ لَكِنَّ هَذَا الشَّيْخَ الْجَاهِلَ هُوَ الَّذِي لَمْ يَكُنْ يُحْسِنُ وَ قَدْ تَعَلَّمَ الانَ مِنْكُمَا وَ تَابَ عَلَي يَدَيْكُمَا بِبَرَكَتِكُمَا وَ شَفَقَتِكُمَا عَلَي أُمَّةِ جَدِّكُمَا"[المناقب، ج3، ص400].


ب‌) درخواست دعا در نماز شب از خواهر
حضرت به خواهرش فرمود:لاتنسني في صلوة اللّيل [هزار و يك نكته از زينب بنت أميرالمؤمنين (عليهما السّلام)، ص18].


ت‌) هديه به خاطر آموزش نماز
مُحَمَّدُ بْنُ شَهْرَآشُوبَ فِي الْمَنَاقِبِ، مُرْسَلًا أَنَّ عَبْدَ الرَّحْمَنِ السُّلَمِيَّ عَلَّمَ وَلَدَ الْحُسَيْنِ ع الْحَمْدَ فَلَمَّا قَرَأَهَا عَلَى أَبِيهِ أَعْطَاهُ أَلْفَ دِينَارٍ وَ أَلْفَ حُلَّةٍ وَ حَشَا فَاهُ دُرّاً فَقِيلَ لَهُ فِي ذَلِكَ فَقَالَ ع وَ أَيْنَ يَقَعُ هَذَا مِنْ عَطَائِهِ يَعْنِي تَعْلِيمَه‏  مستدرك‏الوسائل ج : 4 ص : 247
وَ قِيلَ إِنَّ عَبْدَ الرَّحْمَنِ السُّلَمِيَّ عَلَّمَ وَلَدَ الْحُسَيْنِ ع الْحَمْدَ- فَلَمَّا قَرَأَهَا عَلَى أَبِيهِ أَعْطَاهُ أَلْفَ دِينَارٍ وَ أَلْفَ حُلَّةٍ- وَ حَشَا فَاهُ دُرّاً فَقِيلَ لَهُ فِي ذَلِكَ فَقَالَ- وَ أَيْنَ يَقَعُ هَذَا مِنْ عَطَائِهِ يَعْنِي تَعْلِيمَهُ وَ أَنْشَدَ الْحُسَيْنُ ع-
          إِذَا جَادَتِ الدُّنْيَا عَلَيْكَ فَجُدْ بِهَا-             عَلَى النَّاسِ طُرّاً قَبْلَ أَنْ تَتَفَلَّتْ-
             فَلَا الْجُودُ يُفْنِيهَا إِذَا هِيَ أَقْبَلَتْ-             وَ لَا الْبُخْلُ يُبْقِيهَا إِذَا مَا تَوَلَّت‏
بحار الأنوار، ج‏44، ص: 191
امام حسين(ع)به معلمي كه سوره حمد به فرزندش ياد داد هداياي بسياري داد كه مورد اعتراض واقع شد، ولي امام(ع)مي‏فرمود: سوره حمد كجا و اين هدايا كجا؟


ث‌) وضوي خاضعانه امام حسين (ع)
كان الحسين بن علي عليه السلام اذا توضا تغير لونه وارتعدت مفاصله فقيل له في ذلك فقال: حق لمن وقف بين يدي الملك الجبار ان يصفر لونه و ترتعد مفاصله؛
امام حسين عليه السلام وقتي وضو مي گرفت رنگش پريده و پاهايش مي لرزيد.
علت اين كار را پرسيدند فرمود: سزاوار است براي كسي كه در مقابل خداي با جبروت ايستاده رنگش زرد شود و پاهايش بلرزد. [26] .
لا يامن يوم القيامه لا من خاف الله في الدنيا [27] .
در روز قيامت تنها كسي امنيت خواهند داشت كه در دنيا از پروردگار خويش پروا داشته باشند. [28] .


ج‌) نماز نافله امام حسین ع
استحباب هزار ركعت نماز در شب و روز
امام سجّاد عليه السلام نقل فرمود كه حضرت اباعبدالله‏ عليه السلام همانند پدرش حضرت اميرالمؤمنين‏ عليه السلام در شب و روز هزار ركعت نماز مي‏خواند. [1] .
امام حسين عليه السلام به عبادت بسيار علاقه مند بودند، به طور مثال شخصي خطاب به حضرت سجاد عليه السلام عرض كرد، يا بن رسول الله! چرا پدرت امام حسين عليه السلام كم اولاد است؟ حضرت فرمودند: تعجب مي كنم كه من چگونه متولد شده ام؛زيرا پدرم امام حسين عليه السلام در هر شب و روزي هزار ركعت نماز به جاي مي آورد.


ح‌) حضور قلب در نماز
امام حسين‏ عليه السلام در مسجد مدينه نماز مي‏خواند و مردم از پيش روي او رفت و آمد مي‏كردند، (چون برخي پس از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم اين مسئله را مطرح كردند كه عبور از جلوي نمازگذار حرام است و باعث باطل شدن نماز مي‏گردد و اجازه دادند كه نمازگذار با دست يا با عصا مانع عبور مردم شوند، در حاليكه در سنّت رسول ‏خدا صلي الله عليه و آله و سلم چنين دستوري وجود ندارد.)
وقتي نماز امام تمام شد به او اعتراض كردند چرا مانع عبور مردم نشدي؟.
قال الامام الحسين‏ عليه السلام: وَيْحَكَ إنَّ الله عَزَّ وَجَلَّ أَقْرَبُ إِليَّ مِنْ أَنْ يَخْطُرَ فيما بَيْني وَ بَيْنَهُ أَحَدٌ.
امام حسين‏ عليه السلام فرمود: (واي برتو همانا خداوند عزيزو بزرگ نزديكتر از آن است كه كسي بين من و او قرار گيرد).


خ‌) ركوع و سجده طولاني
حضرت مهدي عج فرمود: جدم حسين عليه السلام ركوع و سجودش ‍ طولاني بود.


فصل دوم: سخنان امام حسین ع درباره نماز


أ‌) علاقه به نماز و نيايش‌
حضرت اباعبدالله‏ عليه السلام به برادر فرمود:
اِرْجَعْ اِلَيْهِمْ فَاِن اِسْتَطَعْتَ أَنْ تُؤَخِّرَهُمْ إِلي غَدْوَةٍ وَتَدْفَعَهُمْ عَنَّا الْعَشِيَّةَ، لَعَلَّنا نُصَلّي لِرَبِّنا اللَّيْلَةَ وَنَدْعُوهُ وَنَسْتَغْفِرُهُ، فَهُوَ يَعْلَمُ أَنّي كُنْتُ اُحِبُّ الصَّلاةَ لَهُ وَتِلاوَةَ كِتابِهِ وَكَثْرَةَ الدُّعاءِ وَالْاِسْتِغْفارِ. [1]

.
ب‌) نماز امام حسين (ع) در حوائج
1- نماز اول
سيد بن طاووس گويد: نماز امام حسين عليه‏السلام چهار ركعت است، در هر ركعت پنجاه بار سوره حمد و پنجاه بار سوره توحيد را مي‏خواني، در ركوع ده‏بار سوره حمد و ده بار سوره توحيد را قرائت مي‏كني، بعد از برخاستن از ركوع و در هر سجده و نيز بين دو سجده نيز ده بار سوره حمد و ده بار سوره توحيد را مي‏خواني، بعد از نماز اين دعا را بخوان:.
پروردگارا! تو كسي هستي كه دعاي آدم و حوا را اجابت كردي، هنگامي كه گفتند: «پروردگارا به خود ستم كرديم و اگر ما را نيامرزي و مورد رحمتت قرار ندهي از زيانكاران مي‏شويم»، و نوح تو را خواند و او را اجابت كردي و خود و خاندانش را از بلائي سهمگين نجات دادي، و آتش نمرود را بر بنده‏ات ابراهيم خاموش كرده و آن را سرد و سلامت قرار دادي.
و تو كسي هستي كه گفتار ايوب را اجابت كردي، آنگاه كه گفت: «پروردگارا دچار مشكل شده‏ام و تو مهربانترين مهرباناني»، آنگاه مشكل او را حل كرده، و خاندان و همانند آنان را به او عطا فرمودي، بخاطر رحمتت و يادآوري براي صاحب‏دلان.
و تو كسي هستي كه گفتار يونس را اجابت كردي، آنگاه كه در تاريكيها گفت: «معبودي جز تو نيست، پاك و منزهي، و من از ستمكاران هستم»، پس او را از غم و اندوه نجات دادي.
و تو كسي هستي كه گفتار موسي و هارون را اجابت كردي، آنگاه كه فرمودي: «دعاي شما را اجابت كردم»، و فرعون و گروهش را غرق كردي، و گناه داود را بخشيده و توبه‏اش را پذيرفتي، بخاطر رحمتت و اينكه تذكري براي ديگران باشد، و قرباني بزرگي را براي اسماعيل فدا كردي، بعد از آنكه تسليم گرديد و جبينش را براي مرگ آماده ساخت، و او را با گشايش و سلامتي ندا نمودي.
و تو كسي هستي كه زكريا با آرامي تو را خواند و گفت: «پروردگارا! استخوانهايم سست شده و موهايم سپيد گشته است، و من در مقابل دعايت شقي نبوده‏ام»، و گفتي: «مرا با رغبت و ترس مي‏خوانند و مردمي خاشع برايم بودند».
و تو كسي هستي كه گفتار مؤمنان و كساني كه عمل صالح انجام مي‏دهند را اجابت كردي تا فضل بيشتري را به آنان ارزاني داري، پس مرا از پست‏ترين خوانندگانت و رغبت‏كنندگان بسويت قرار مده، دعايم را اجابت كن، همچنانكه دعاي آنان را اجابت كردي، بحق آنان مرا با پاكيزگي‏ات پاكيزه گردان، و دعا و نمازم را با نيكويي قبول فرما، باقيمانده عمرم و نيز مرگم را پاكيزه قرار ده.
و مرا در ميان بازماندگان باقي بدار، و مرا به دعايم حفاظت كن، و فرزندانم را نيكو قرار ده، و به هرچه فرزندان اولياء و مطيعين درگاهت را حفاظت كردي آنان را حراست نما، به مهربانيت اي مهربانترين مهربانان.
اي كسي كه مراقب هر چيز بوده، و اجابت‏كننده خوانندگان خود از ميان خلقت مي‏باشي، و به هر فقير بي‏چيزي نزديك هستي.
از تو مي‏خواهم اي كه معبودي جز تو نيست، زنده و پابرجا و يكتا و بي‏نيازي، زاده نشده و كسي از تو بدنيا نمي‏آيد و همتائي نداري، و به تمامي نامهايت كه آسمانهايت را برافراشته و زمينت را گستراندي، و كوهها را برقرار ساخته، و آبها را جاري نمودي، و ابرها و خورشيد و ماه و ستارگان و شب و روز را مسخر كرده، و تمامي موجودات را خلق كردي.
از تو مي‏خواهم به عظمت پرتو جمالت كه آسمانها و زمين از آن نور گرفت، و تاريكيها از پرتو آن روشن گرديدند، كه بر محمد و خاندانش درود فرستاده و امر زندگي و دنياي ديگرم را كفايت فرموده و تمامي كارهايم را اصلاح گرداني، و مرا يك لحظه به خود وامگذاري و كار خود و خانواده‏ام را اصلاح و مشكلشان را برطرف گردانده، و من و آنان را از خزينه‏هاي خود و فضل بسيارت كه هرگز پايان نپذيرد بي‏نياز كني.
و چشمه‏هاي حكمت را در قلبم بجوشاني، كه خودم و بندگاني كه از آنان خشنودي را بدان منتفع فرمائي، و برايم از پرهيزكاران در آخرالزمان پيشوائي قرار ده، همانگونه كه ابراهيم خليل را امام و پيشوا قرار دادي.
بدرستي كه به سبب توفيق تو رستگاران رستگار، و توبه‏كنندگان تائب، و عابدان عبادت‏كننده مي‏شوند، و به تأييدت صالحان نيكوكار و خاشع اصلاح مي‏گردند، آناني كه تو را عبادت كرده و از تو در هراسند، و به راهنمائيت نجات يافتگان از آتش نجات يافته، و ترسندگان از آن مي‏ترسند، به خوار ساختن تو منحرفان زيانكار، و ستمكاران هلاك و غافلان در غفلت بسر برند.
پروردگارا! جانم را متقي و پرهيزكار ساز، چرا كه تو مولي و سرپرست آن هستي، و تو بهترين كسي هستي كه آن را تزكيه و پاك مي‏گرداني، خداوندا راه هدايت را به او بنمايان و تقوا را به او الهام كن، و هنگام مرگ او را به رحمتت بشارت ده، و در برترين جايگاههاي بهشت ساكن گردان، و مرگ و زندگيش را پاكيزه نما، و دنيا و آخرتش، و محل استقرار و پناهش را گرامي دار، بدرستي كه تو مولي و سرپرست آني.


2- نماز دوم
امام حسين‏ عليه السلام براي برطرف شدن مشكلات و برآورده شدن حاجت‏ها، نمازي چهار ركعتي با ويژگي‏هاي زير را سفارش مي‏فرمود:
قال الامام الحسين‏ عليه السلام: تُصَلِّي أرْبَعَ رَكَعاتٍ تُحْسِنُ قُنُوتَهُنَّ وَ أَرْكانَهُنَّ، تَقْرَأُ في الْأولي اَلْحَمْدَ مَرَّةً، وَ (حَسْبُنَا اللهُ وَ نِعْمَ الْوَكيلُ) سَبْعَ مَرَّاتٍ، وَ في الثَّانِيَةِ اَلْحَمْدَ مَرَّةً، وَ قَوْلَهُ: (ماشاءَ اللهُ لاقُوَّةَ إلاَّ بِاللهِ إنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْكَ مالاً وَ وَلَداً) سَبْعَ مَرَّاتٍ، وَ في الثَّالِثَةِ اَلْحَمْدَ مَرَّةً، وَ قَوْلَهُ: (لا إِلهَ إلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إنّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمينَ)  سَبْعَ مَرَّاتٍ، وَ في الرَّابِعَةِ اَلْحَمْدَ مَرَّةً، (وَ اُفَوِّضُ أَمْري إلَي اللهِ إنَّ اللهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ) سَبْعَ مَرَّاتٍ، ثُمَّ تَسْأَلُ حاجَتَك.
امام حسين‏ عليه السلام فرمود: (چهار ركعت نماز كه قنوت و اركان آن را به نيكي بجا آوري، در ركعت اوّل - حمد 1 بار و «حسبنا الله و نعم الوكيل» 7بار خوانده شود. در ركعت دوم - حمد 1 بار و «ما شاء الله لا قوّة الاّ بالله ان ترن انا اقل منك مالاً و ولداً» 7 بار، در ركعت سوم - حمد 1 بار و «لا اله الاّ انت سبحانك انّي كنت منَ الظّالمين» 7 بار. و در ركعت چهارم - حمد 1 بار و «افوض أمري الي الله انّ الله بصير بالعباد» 7 بار سپس حاجت خود را از خدا بخواه).


ت‌) بلند گفتن بسم الله در نماز
دستور رسول ‏خدا صلي الله عليه و آله و سلم و سنّت او چنين بود كه در نمازهاي يوميّه، بسم الله الرّحمن الرّحين با صداي بلند گفته شود، در نماز ظهر و عصر كه بايد حمد و سوره را آهسته خواند، بسم الله را بايد بلند گفت:
پس از رسول ‏خدا صلي الله عليه و آله و سلم اين سنّت را تغيير دادند، و آهسته مي‏خواندند، امّا اهل‏بيت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم سنّت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم را ادامه مي‏دادند.
قال الامام الحسين‏ عليه السلام: اِجْتَمَعْنَا وُلْدُ فاطِمَةَعليها السلام عَلي ذلِكَ
امام حسين‏ عليه السلام فرمود: (ما فرزندان فاطمه‏عليها السلام اتّفاق نظر داريم بر بلند خواندن بسم الله در نمازها.) [1] .


ث‌) پاداش تعقيب نماز صبح
347. ثواب الأعمال - به نقل از ابن عمر، از امام حسين‏ عليه السلام -: پيامبر خدا فرمود: «هر مرد مسلماني كه پس از نماز صبح در نمازگاهش بنشيند و به ذكر خداي متعال بپردازد تا خورشيد طلوع كند، اجري مانند حج گزارِ خانه خداي متعال دارد و خدا او را مي‏آمرزد، و اگر آن قدر بنشيند كه وقت نماز ديگري در رسد و دو ركعت يا چهار ركعت نماز بخواند، گناهان گذشته‏اش آمرزيده مي‏شود و اجري مانند حج گزارِ خانه خدا دارد».


ج‌) نماز بيمار
سنن الدار قطني - به سندش، از امام حسين، از امام علي‏ عليهما السلام از پيامبر صلي الله عليه وآله -: بيمار اگر توانست، ايستاده نماز بخواند و اگر نتوانست، نشسته نماز بخواند و اگر نتوانست، به سجده برود، اشاره كند و [سرش را در] سجده‏اش پايين‏تر از ركوع بياورد و اگر نتوانست كه نشسته نماز بخواند، بر سمت راستش [بخوابد] و رو به قبله نماز بخواند و اگر نتوانست بر سمت راستش نماز بخواند [و نه بر سمت چپش] ، [1]  به پشت [خوابيده] ، در حالي كه پاهايش رو به قبله است، نماز بخواند.
عيون أخبار الرضا عليه السلام - به سندش، از امام حسين، از امام علي‏ عليهما السلام -: پيامبر خدا فرمود: «چون مرد نتوانست ايستاده نماز بخواند، نشسته نماز بخواند و اگر نتوانست نشسته هم نماز بخواند، به پشت بخوابد و در حالي كه پاهايش را رو به قبله نموده، با اشاره نماز بخواند».


ح‌) قنوت در نماز
يكي ديگر از مستحبّات نماز قنوت است، كه متأسّفانه پس از رحلت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم قنوت را از نمازها حذف كردند، و هم اكنون نيز بسياري از فِرَق اهل‏سنّت، نماز بدون قنوت مي‏خوانند.
در حالي كه امام حسين‏ عليه السلام از قنوت رسول ‏خدا در هر نماز خبر مي‏دهد.
قال الامام الحسين‏ عليه السلام: رَأَيْتُ رَسُولَ اللهِ‏ صلي الله عليه وآله يَقْنَتُ في صَلاتِهِ كُلِّها، وَ أَنَا يَوْمَئِذٍ اِبْنُ سِتِّ سِنين
امام حسين‏ عليه السلام فرمود: (من از زماني كه شش ساله بودم رسول ‏خدا صلي الله عليه وآله وسلم را مي‏ديدم، كه در هر نماز، قنوت مي‏خواند.) [1] .


1- دعاي قنوت امام‏
امام حسين‏ عليه السلام در تداوم عمل به سنّت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم در تمام نمازها قنوت مي‏خواند و يكي از دعاهايي كه در قنوت مي‏خواند اين است:
قال الامام الحسين‏ عليه السلام: اَللّهُمَّ مَنْ أوي إِلي مَأْويً فَاَنْتَ مَأْوايَ، وَ مَنْ لَجَأَ إِلي مَلْجَأٍ فَأَنْتَ مَلْجَأي، اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَاسْمَعْ نِدائي، وَأَجِبْ دُعائي، وَاجْعَلْ مَآبي عِنْدَكَ وَ مَثْوايَ، وَاحْرُسْني في بَلْوايَ مِنْ إِفْتِنانِ الْاِمْتِحانِ، وَ لُمَّةِ الشَّيْطانِ، بِعَظَمَتِكَ الَّتي لايَشُوبُها وَلَعُ نَفْسٍ بِتَفْتينٍ، وَلاوارِدُ طَيفٍ بِتَظْنينٍ، وَلايَلُمُّ بِها فَرَحٌ حَتّي تَقْلِبَني إلَيْكَ بِاِرادَتِكَ غَيْرُ ظَنينٍ وَلامَظْنُونٍ، وَلامُرابٍ وَلا مُرتابٍ، إِنَّكَ أَرْحَمُ الرَّاحِمينَ. [1] .
امام حسين‏ عليه السلام فرمود: (پروردگارا! هركه به پناهگاهي پناه جويد تو پناهم مي‏باشي، و هر كه به تكيه‏گاهي پناه گيرد، تو تكيه‏گاهم مي‏باشي، خداوندا! برمحمّد و خاندانش دورد فرست، و ندايم را بشنو و دعايم را اجابت فرما، جايگاهم را نزد خودت قرار ده، و در مواضع امتحان مرا از لغزش به جهت آنها و گمراهي به وسيله شيطان بازدار، بحق عظمتت تو كه تكذيب انساني و خيالپردازي در آن مؤثّر واقع نشده و امري از آن خالي نمي‏باشد، تا اينكه مرا به اراده و مشيّتت بسوي خود بازگرداني بدون آنكه نسبت به تو مشكوك و مظنون بوده و رحمتت را مورد شك و ترديد قرار دهم، بدرستي كه تو مهربانترين مهرباناني).


2- دعا در قنوت نماز وتر
امام در نماز يكركعتي آخر نماز شب «بنام وَتر» اين دعا را مي‏خواند:
قال الامام الحسين‏ عليه السلام: اَللَّهُمَّ إِنَّكَ تَري وَلاتُري، وَأَنْتَ بِالْمَنْظَرِ الأعْلي، وَ إِنَّ إِلَيْكَ الرُّجْعي، وَإِنَّ لَكَ الْاخِرَةَ وَالْأوُلي، اَللَّهُمَّ إِنَّا نَعُوذُ بِكَ مِنْ اَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزي.
امام حسين‏ عليه السلام فرمود: (خداوندا تو مي‏بيني و ديده نمي‏شوي و در جايگاه بلندي قرار داري، و بازگشت همه بسوي تو است، و دنيا و آخرت از آن تو مي‏باشد، خداوندا از اينكه ذليل گشته و خوار شويم به تو پناه مي‏بريم). [1] .
مسند ابي‏يعلي - به نقل از ابو حوراء -: امام حسين‏ عليه السلام فرمود: «پيامبر خدا، كلماتي را به من آموخت تا آنها را در قنوت نماز وَتْر بگويم:
پروردگارا! مرا در زُمره ره‏يافتگان، ره بنما و در زمره عافيت‏مندان، عافيت ده و در زُمره كساني كه سرپرستي‏شان را به عهده داري، سرپرستي كن و در آنچه به من داده‏اي، بركت ده و از شرّ آنچه حكم كرده‏اي، نگاهم دار، كه تو حكم مي‏راني و بر تو حكم نمي‏شود و تو هر كه را دوست بداري، خوار نمي‏داري. خجسته و والا باد پروردگارِ ما!».


خ‌) دعاي امام پس از نماز طواف
ربيع الأبرار: ديده شد كه امام حسين‏ عليه السلام گِرد كعبه طواف كرد. سپس به مقام ابراهيم‏ عليه السلام [1]  رفت و نماز خواند. پس از آن، گونه‏اش را بر مقام نهاد و گريست و گفت: «بنده كوچكت بر درگاهت ايستاده است. گدايت بر درت ايستاده است. بينوايت بر درگاه توست». اين را بارها تكرار كرد و سپس باز گشت.


د‌) فضيلت نماز گزاردن در مسجد پيامبر
رجال الكشّي - به نقل از سعيد بن مُسيَّب -: امام زين العابدين‏ عليه السلام به من فرمود: «اي سعيد! پدرم امام حسين‏ عليه السلام، از پدرش [امام علي‏ عليه السلام] ، از پيامبر خدا، از جبرئيل‏ عليه السلام از خداوند جليل باشكوه، برايم نقل كرد كه: «هيچ بنده‏اي از بندگانم به من ايمان نياورد و تو را تصديق نكرد و در مسجدت به دور از چشمِ مردم، نماز نگزارد، جز آن كه گناهان گذشته و آينده‏اش را آمرزيدم».
مِن عِبادي آمَنَ بي وصَدَّقَ بِكَ، وصَلّي في مَسجِدِكَ رَكعَتَينِ عَلي خَلاءٍ مِنَ النّاسِ، إلّا غَفَرتُ لَهُ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِهِ وما تَأَخَّرَ. [1] .


ذ‌) نماز بر جنازه منافقين
صفوان به نقل از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت كرده است:
در زمان امام حسين عليه السّلام، يكي از منافقين مُرده بود؛ و حضرت به دنبال جنازه آن منافق حركت مي نمود، در بين راه، به يكي از اصحاب خويش برخورد نمود كه به سرعت از آنجا عبور مي كرد تا همراه جنازه قرار نگيرد، حضرت به او فرمود: كجا مي روي؟
عرض كرد: از جنازه اين منافق فرار مي كنم كه بر او نماز نخوانم.
امام حسين عليه السّلام فرمود: همراه من بيا، و در نماز بر او آنچه از زبان من شنيدي، تو هم مثل من همان كلمات را بازگو كن.
پس از آن كه جنازه را بر زمين گذاشتند و شروع به خواندن نماز ميّت كردند، حضرت دست هاي خود را همانند ديگران بالا برد و پس از تكبير، گفت:
«اَللّهُمَّ خُذْ عَبْدَكَ في عِبادِكَ وَ بِلادِكَ، اَللّهُمَّ أصِلْهُ اَشَدَّ نارِكَ، اَللّهُمَّ اَذِقْهُ حَرَّ عَذابِكَ، فَاِنَّهُ كانَ يَتَوَلّي اَعْدائَكَ، وَ يُعادي اَوْليائَكَ، وَ يُبْغِضُ أَهَلَبَيْتِ نَبِيِّكَ»
خداوندا! او را از بين بندگان و شهرها برگير، و شديدترين عذاب را بر او مسلّط گردان؛ و سوزش و سختي عذاب را به او بچشان، چون او دشمنان تو را دوست، و دوستان تو را دشمن مي داشت و از دوستان تو بيزار بود، و با اهل بيت پيغمبرت بغض و كينه داشت. وسائل الشّيعه: ج 2، ص 770، ح 3040، كافي: ج 3، ص 189، ح 2، جامع الا حاديث: ج 3، ص 326، بحارالا نوار: ج 44، ص 202، ح 20.


ر‌) تكبیرات قبل از نماز
شيخ طوسي رحمة الله عليه در كتاب تهذيب مي‏نويسد: [1]  روزي رسول خدا به نماز ايستاد حسين عليه‏السلام هم پهلوي او به نماز ايستاد حضرت تكبير گفت، حسين هم خواست تكبير بگويد به واسطه خردسالي تكبير را به خوبي ادا نكرد، رسول خدا هفت نوبت تكبير را تكرار فرمود تا حسين در تكبير هفتم توانست به خوبي تكبير گويد و اين در نماز به عنوان تكبيرات افتتاحيه سنت شد كه پيش از دخل در نماز ابتدا شش تكبير با ادعيه مربوطه افتتاحيه گفته بعد تكبيرة الاحرام گويند و داخل نماز شوند.


فصل سوم: امام حسین ع و جلوه های نماز در قیام عاشورا
أ‌) اقامه كننده نماز

بعد از سلام های مكرر در زیارت وارث و بیان وراثت انبیاء ع اولین شهادتی كه در مورد امام حسین ع می دهیم عبارت است از:
أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلاةَ [كافي، ج4، ص574].
السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ آدَمَ صَفْوَةِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ نُوحٍ نَبِيِّ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ مُوسَى كَلِيمِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ عِيسَى رُوحِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ مُحَمَّدٍ حَبِيبِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ عَلِيٍّ الْمُرْتَضَى السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ خَدِيجَةَ الْكُبْرَى السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلَاةَ وَ آتَيْتَ الزَّكَاةَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أَطَعْتَ اللَّهَ حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِين‏ ... بحارالأنوار ج : 98 ص : 360
ب‌) نامه كوفيان
مردم كوفه در اولين نامه به امام حسين(ع)نوشتند كه ما حاكم كوفه را قبول نداريم. پشت سر او نماز نمي‏خوانيم. او نماز جماعت و جمعه را براي دربار خود اقامه مي‏كند نه مردم.[سخنان امام حسين (ع) از محمد صادق نجمي].


ت‌) مسجد النبی ص
امام حسين(ع)در شب آخر در مدينه نيمه شب به مسجد النّبي آمد و نمازخواند و خداحافظي كرد و سپس كنار قبر امام حسن(ع)آمد و نماز خواند و خداحافظي كردند.


ث‌) مكه
بيشتر تبليغات و ملاقات‏هاي امام حسين(ع) در مكّه در مسجد الحرام بود.


ج‌) سخنراني ها بعد از نماز
تمام سخنان امام حسين(ع)از مكّه تا كربلا در هر منزلي بعد از نماز بوده است.[سخنان امام حسين (ع) از نجمي].
معاويه به شخصي گفت: درمسجد پيامبر(ص)در مدينه آن كه هر گاه سخن مي‏گويد مردم تكان نمي‏خورند حسين بن علي است.اذا دخلت مسجد رسول الله (صلّي الله عليه و آله و سلّم) فرأيتَ خلقة فيها قوم كانّ علي رؤوسهم الطّير فتلك حلقة أبي عبدالله[مختار تاريخ دمشق، ج7، ص125 به نقل از حسين سماته و سيرته، ص85].


1- گفتار امام پس از نماز ظهر
نماز پايان يافت امام رو به ياران كرد و فرمود: «يا كرام! هذه الجنة قد فتحت ابوابها و اتصلت انهارها، و اينعث ثمارها، و هذا رسول الله و الشهداء للذين قتلوا في سبيل الله يتوقعون قدومكم، يتباشرون بكم، فحاموا عن دين الله و دين نبيه و ذبوا عن حرم الرسول. فقالوا نفوسنا لنفسك الفداء و دمائنا لدمك الوقاء فوالله لا يصل اليك و الي حرمك سوء و فينا عرق يضرب؛ [1]  اي محترمان! اين بهشت است كه درهايش گشوده شده، و نهرهايش امتداد يافته، و ميوه‏هايش...، و اين رسول خدا و شهدايند كه در راه خدا كشته شده‏اند و آنها چشم به راه قدم‏هاي شما هستند. آنها شما را هم به بهشت بشارت مي‏دهند. پس از دين خدا و دين پيامبرش حمايت كنيد و از حرم رسول او دشمن را دور نماييد. پس همه گفتند: جانهاي ما فداي جان شما و خون‏هاي ما نگهدار خون شماست. پس به خدا سوگند هرگز به شما و حرم شما تا رگ (خون) در بدن داريم بدي نخواهد رسيد».
درسي كه مي‏توان گرفت: اگر وفاي به اين عهد و پيمان نمي‏بود چه مي‏شد؟! وفاداري ياران، چگونه دشمن را به خاك ذلت نشاند و سره را از ناسره جدا ساخت؟
امام از ياران خود به عنوان «يا كرام» ياد كرد. كرامت نفس، صفت نيكان است و همگان را به اين وصف نستوده‏اند.
اين صفت در قرآن درباره خدا در «اقرأ و ربك الأكرم» ، درباره رسول اكرم صلي الله عليه و آله در «انه لقول رسول كريم» ، درباره فرشتگان در «كرام بررة» ، درباره دو فرشته نامه عمل در «كراما ماتبين»، درباره قرآن در «في صحف مكرمة»، درباره اهل تقوي در «ان أكرامكم عند الله أتقاكم» درباره بني‏آدم در «و لقد كرمنا بني‏آدم»، درباره رزق در «فالذين آمنوا و عملوا الصالحات لهم مغفرة و رزق كريم»، و در دعاها درباره حكومت امام عصر عجل الله تعالي فرجه الله الشريف عبارت «دولة كريمه» آمده است.


2- سخنراني امام بعد از نماز ظهر در شراف
«اَيُّهَا النّاسُ اِنَّها مَعْذِرَةٌ اِلَي ‏اللَّه وَاَليْكُمْ وَانِّي لَمْ آتِكُمْ حتّي اَتَتْني كُتبُكُمْ وَقَدِمَتْ بِها رُسُلْكُمْ اَنْ اَقْدِمْ عَلَيْنا فَاِنَّهُ لَيْسَ لَنا اِمامٌ وَلَعَلّ‏اللَّه اَنْ يَجْمَعَنا بِكَ علي الْهُدي فَاِنْ كُنْتُمْ عَلي ذلِكَ فَقَدْ جِئْتُكُمْ فَاعْطُوني ما اَطْمئنُّ بِهِ مِنْ عُهُودِكُمْ وَمواثِيقِكُمْ وَاِنْ كُنْتُمْ لِمَقْدَمي كارِهينَ اَنْصَرِفُ عَنْكُمْ اِلَي الْمَكانِ الَّذي جِئْتُ مِنْهُ اِلَيْكُمْ».


3- نماز صبح عاشورا و سخنرانی بعد از آن
امام صادق عليه‏السلام روايت كرده كه آن جناب فرمود:
ان الحسين عليه‏السلام صلي باصحابه صلواة الغداة ثم التفت اليهم، فقال ان الله اذن في قتلكم فعليكم بالصبر.
المسعودي في اثبات الوصية: و اصبح الحسين عليه‏السلام فصلي باصحابه الفجر ثم قام خطيبا و قال: لاصحابه ان الله عزوجل قد اذن في قتلكم اليوم و قتلي. و عليكم بالصبر- اه-
الطبري: قال و عبأ الحسين اصحابه و صلي بهم صلاة الغداة و كان معه اثنان و ثلاثون فارسا و اربعون راجلا فجعلوا البيوت في ظهورهم و امر بحطب وقصب كان من وراء البيوت تحرق بالنار مخافة ان يأتوهم من ورائهم قال و كان اصحاب الحسين اتوا بقصب و حطب الي مكان من ورائهم منخفض كانه ساقية فحفروه في ساعة من الليل فجعلوه كالخندق ثم القوافيه ذلك الحطب و القصب و قالوا اذا غدوا علينا فقاتلونا القينافيه النار كيلا نؤتي من ورائنا و قاتلونا القوم من وجه واحد ففعلوا و كان لهم نافعا- اه-.


4- نماز بين الطلوعين- اقدامات مقدماتي
در تعقيب نماز، تعيين وظيفه فرمود و اطلاع به آخرين نيت ضمير خود و آخرين اقدام و تصميم خود فرموده بپا خاست و به ياران خود اشعار داشت كه ما تصميم آخرين خطر را گرفته‏ايم، آن آخرين خطر را اول بدانيد كه بعد از نظر گرفتن آن،براي دفاع و طرز آن ديگر دستوري لازم نيست.
(مسعودي) مي‏گويد: براي خطابه برخاست، حمد خداي را كرده، و ثنا خواند و به ياوران فرمود خداي عزوجل، امروز به كشته شدن شما و كشته شدن من اذن داده از صبر و شكيبايي كوتاهي مكنيد.


ح‌) تقاضاي تأخير جنگ به خاطر نماز
مهلت خواستن براي نماز
در روز نهم محرّم، عمر سعد و ديگر سران نظامي تصميم گرفتند كه با يك حمله عمومي كار را يكسره كنند، حركت لشگرها و بالارفتن گرد و غبارها همه را متوجّه خود ساخت، امام حسين‏ عليه السلام برادرش حضرت عبّاس‏ عليه السلام را فرستاد تا علّت حركت سپاه دشمن را بداند.
قال الامام الحسين‏ عليه السلام: يا عبَّاسُ: اِرْكَبْ بِنَفْسي أَنْتَ - يا أَخي - حَتَّي تَلْقاهُمْ فَتَقُولَ لَهُمْ: ما لَكُمْ؟ وَما بَدالَكُمْ؟ وَتَسْأَلْهُمْ عَمَّا جاءَبِهِم؟.
امام حسين‏ عليه السلام فرمود: (برادرم توبه جاي من سوار شو و بنزد اينان برو و به ايشان بگو چيست شما را و چه مي‏خواهيد؟ و از سبب آمدن ايشان پرسش كن).
حضرت عبّاس رفت و بازگشت و فرمود: مي‏گويند يا با يزيد بيعت كن و يا آماده نبرد باش.
حضرت اباعبدالله‏ عليه السلام به برادر فرمود:
اِرْجَعْ اِلَيْهِمْ فَاِن اِسْتَطَعْتَ أَنْ تُؤَخِّرَهُمْ إِلي غَدْوَةٍ وَتَدْفَعَهُمْ عَنَّا الْعَشِيَّةَ، لَعَلَّنا نُصَلّي لِرَبِّنا اللَّيْلَةَ وَنَدْعُوهُ وَنَسْتَغْفِرُهُ، فَهُوَ يَعْلَمُ أَنّي كُنْتُ اُحِبُّ الصَّلاةَ لَهُ وَتِلاوَةَ كِتابِهِ وَكَثْرَةَ الدُّعاءِ وَالْاِسْتِغْفارِ.
(بسوي آنان بازگرد و تلاش كن جنگ را به فردا واگذاري تا ما امشب را نماز بخوانيم و به دعا و استغفار بگذرانيم، خدا مي‏داند من از كساني هستم كه نماز و قرآن خواندن، و زياد دعا كردن، و استغفار را دوست دارم).
طبري مي‌نويسد: امام حسين‌(ع) از سپاه كوفه براي اداي نماز و دعا يك شب رامهلت خواست‌:
«قال الحسين ارجع اليهم و استمهلهم هذه العشية الي غد لعلّنا نصلي لربنا اللّيلة و ندعوه و نستغفره فهو يعلم اني احب الصلوة له و تلاوة كتابه و كثره الدعا و الاستغفار؛بعد از مكالمه حضرت ابي الفضل‌(ع) با شمر در عصر تاسوعا و بازگو كردن جريان محضرمبارك برادر عزيزش حسين‌(ع) حضرت فرمود: به سوي آنها برگرد و امشب را تا صبح مهلت بگير، اميد آن كه ما براي خشنودي خدا امشب را نماز گزارده و او را بخوانيم و طلب آمرزش كنيم‌. به راستي كه من نماز براي خدا و تلاوت كتاب او و دعا و استغفار زياد را دوست دارم‌».
به راستي نماز چيست كه در عصر تاسوعا هنگامي كه به سيد الشهدا عليه السلام پيشنهاد حمله مي شود، حضرت طي چند نوبت گفتگو جنگ را يك روز به تأخير مي اندازند و مي فرمايند: انّي اُحبّ الصلوة و نفرمود: مي خواهم نماز بخوانم، بلكه فرمود: من نماز را دوست دارم. بسياري از ما نماز مي خوانيم، ولي چقدر دوست داريم؟
زراره از امام صادق عليه السلام در باره كعبه پرسيد: دهها سال است كه هرگاه درباره ي حج و كعبه از شما سوال مي كنم، پاسخ جديدي مي دهيد، علم شما به كجا متّصل است؟ امام فرمودند: آيا مي خواهي كعبه اي كه هزاران سال قبل از ادم بوده با چند كلمه اسرارش تمام شود.
اين در حالي است كه كعبه و تمامي اسرار و رموز آن كه امام به آن اشاره فرمودند، تنها قبله ي نماز است و قبله يكي از شرايط نماز!!
امام حسين عليه السلام حاضر مي شود تا بدن مباركشان سوراخ سوراخ شود، ولي ارزش نماز شكسته نشود. سر مقدّس سيد الشهدا بر روي ني قرآن مي خواند، يعني سر از بدن جدا مي شود ولي سر و دل از قرآن جدا نمي شود.
عزادارن حسيني! ظهر عاشورا در هر كجا هستيد، به ياد امام حسين عليه السلام و آخرين نماز كربلاي او، همراه با حضرت مهدي (عجل اللّه تعالي فرجه الشريف) نماز ظهر عاشورا را باشكوه و با اخلاص بپا داريد.


خ‌) شب عاشورا 

قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(ع):فَقَامَ لَيْلَتَهُ كُلَّهَا يُصَلِّي وَ يَسْتَغْفِرُ وَ يَدْعُو وَ يَتَضَرَّعُ وَ قَامَ أَصْحَابُهُ كَذَلِكَ يُصَلُّونَ وَ يَدْعُونَ وَ يَسْتَغْفِرُونَ [إرشاد مفيد، ج2، ص93].
قَالَ الرَّاوِي: بَاتَ الْحُسَيْنُ وَ أَصْحَابُهُ تِلْكَ اللَّيْلَةَ وَ لَهُمْ دَوِيٌّ كَدَوِيِّ النَّحْلِ مَا بَيْنَ رَاكِعٍ وَ سَاجِدٍ وَ قَائِمٍ وَ قَاعِدٍ فَعَبَرَ إِلَيْهِمْ فِي تِلْكَ اللَّيْلَةِ مِنْ عَسْكَرِ عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ اثْنَانِ وَ ثَلاثُونَ رَجُلا.[اللهوف، ص91].


د‌) تاثیرعبادت و نماز در لشكر عمر سعد 
شب عاشورا 32 نفر از لشكر يزيد كه عبورشان از كنار خيمه‏هاي امام حسين(ع)بود تحت تأثير قرار گرفتند.[اللهوف، ص41].
عبادت‌هاي شب عاشوراي حسين و اصحاب گرامي‌اش حرّ و عده‌اي ديگر را به سوي حق رهنمون كرد و در مسير راه نيز زهير و عده‌اي را به جانب حق كشانيد. اين كشتي نجات تا پايان دنيا در حركت است‌، تا غرق شدگان بحر معاصي را از هلاكت و نابودي نجات دهد.
اگر امام در ظهر عاشورا به نماز و بر دوستي‌ِ نماز و دعا سفارش مي‌كند، به اين جهت است كه مردم را عاشق دستورهاي الهي كند و اهميت احكام الهي را به آنها عملاً گوش زد نمايد تا مردم از قافله سعادت باز نمانند.

 

 

ذ‌) اذان در عاشورا


1- اذان نماز (اهتمام به اذان)
صبح عاشورا حضرت امام حسين عليه السلام خود اذان و اقامه گفته و نماز صبح را با اصحابشان خواندند.
و هم چنین اذان ظهر را نیز حضرت اباعبدالله‏ عليه السلام گفتند. (توجّه به مستحبّات در سخت‏ترين شرايط)
قابل توجه است كه امام حسين در صبح روز عاشورا آخرين روز عمرش ‍ اقتدا به پدر بزرگوار خود كرده و همانگونه كه اميرالمؤمنين عليه السلام در صبح نوزدهم ماه مبارك رمضان خود اذان گفتند امام حسين عليه السلام هم در صبح عاشورا با داشتن مؤذن مخصوص خودشان اذان گفتند.


2- تعیین مؤذن
شخصي به نام حجاج بن مسروق همين كه از هجرت امام حسين(ع)به مكّه آگاهي شد به مكّه و از آنجا تا كربلا همراه و مؤذّن حضرت(ع)و در عاشورا شهيد شد. او اهل كوفه و از ياران حضرت علي(ع)بود. قبل از شهادت به ميدان رفت. ضربه‏ها ديد و بدنش غرق در خون خدمت امام آمد و گفتگويي كرد و به جبهه برگشت و شهيد شد.[فرهنگ عاشورا، پيشواي شهيدان، آية الله صدر].


ر‌) نماز صبح عاشورا
امام صادق عليه‏السلام روايت كرده كه آن جناب فرمود:
ان الحسين عليه‏السلام صلي باصحابه صلواة الغداة ثم التفت اليهم، فقال ان الله اذن في قتلكم فعليكم بالصبر.
المسعودي في اثبات الوصية: و اصبح الحسين عليه‏السلام فصلي باصحابه الفجر ثم قام خطيبا و قال: لاصحابه ان الله عزوجل قد اذن في قتلكم اليوم و قتلي. و عليكم بالصبر
ز‌) یاد كردن نماز در روز عاشورا
ابن اثير در كامل مي‌نويسد:
ابو ثمامه صائدي چون جنگ روز عاشورا را شديد ديد، عرضه داشت‌: «يا اباعبدالله احب‌ّ ان لقي الله ربي و قد صليت هذه الصلوة فقال الحسين‌(ع) ذكرت الصلوة جعلك اللّه من المصلين‌؛
سپس فرمود: «سلوهم ان يكفوا عنّا حتي نصلي‌؛
ابوثمامه از امام حسين درخواست كرد و گفت‌: من دوست دارم پروردگارم را ملاقات كنم‌، در حالي كه نماز ظهر را خوانده باشم‌. حضرت سر به آسمان برداشت و فرمود: نماز را يادآوري كردي‌، خداوند تو را از نماز گزاران قرار دهد. بله‌، الان وقت نماز است‌. از اين قوم بخواهيد لحظه‌اي دست از جنگ بردارند تا نماز بخوانيم‌».
س‌) اقامه نماز در ظهر روز عاشورا
نماز امام در ميدان جنگ
امام حسين‏ عليه السلام و يارانش سرگرم نبرد بودند كه ابوثمامه، «عمرو بن عبدالله صائدي» خطاب به آن حضرت فرمود: وقت نماز ظهر است، گرچه من دست از تو نمي‏كشم تا كشته شوم، امّا دوست دارم دوركعت نماز با تو بخوانم. امام سربرداشت و در حق او اينگونه دعا كرد.
قال الامام الحسين‏ عليه السلام: ذَكَّرْتَ الصَّلاةَ، جَعَلَكَ اللهُ مِنَ الْمُصَلِّينَ الذَّاكِرينَ! نَعَمْ، هذا أَوَّلُ وَقْتِها
امام حسين‏ عليه السلام فرمود: (نماز را بيادمان آوردي، خدا تو را از نمازگزاران و ذاكرين قرار دهد، آري هم اكنون اوّل وقت نماز ظهر است.)
آنگاه به ياران فرمود: سَلُوهُمْ أَنْ يَكُفُّوا عَنَّا حَتَّي نُصَلّي.
(به كوفيان بگوئيد دست از جنگ بردارند تا نماز بخوانيم.)
كوفيان مخالفت كردند. حضرت اباعبدالله‏ عليه السلام خود اذان گفت، وقتي اذان تمام شد خطاب به عمر سعد فرمود:
يابْنَ سَعْدٍ اَنَسيتَ شَرايِعَ الْاِسْلامِ، اَلاتَقِفُ عَنِ الْحَرْبِ حَتَّي نُصَلّي وتُصَلُّونَ وَنَعُودَ إلي الْحَرْبِ.
(واي بر تو اي پسر سعد! آيا احكام اسلام را از ياد بردي؟ آيا جنگ را متوقّف نمي‏كني تا ما نماز خود را و شما نماز خود را بخوانيد و سپس به پيكار برگرديم؟.)
عمر سعد جواب نداد. امام‏ عليه السلام فرمود، شيطان بر او چيره شد.
آنگاه به زهير بن قين و سعيد بن عبدالله فرمود:
تَقَدَمَّا اَمامي حَتَّي اُصَلِّيَ الظُّهْرَ
(شما دو نفر جلو بايستيد تا من نماز ظهر را بخوانم)
بدون شك امام حسين (ع) مي‌توانست نماز ظهر را به صورت فرادا و در خيمه خود بخواند، اما پيش روي دشمن نماز امام حسين (ع) در ظهر عاشورا غير از جنبه معنوي‌،داراي بعد سياسي و اجتماعي نيز بود؛ يعني اگر عاشورا عالي‌ترين و ناب‌ترين جلوه‌هاي ارزش الهي و انساني‌، نقطه اوج و قله رفيع تابناك‌ترين آموزه‌ها و مفاهيم ولايت است‌، و اگر عاشورا را تحقق آرمان‌ها و تبلور صداقت اسلام بدانيم‌. پس نماز ظهر عاشورا نماينده تمام عيار ارزش و اعتبار است كه نماز در اين مكتب آسماني دارد. و از اين منظر نماز ظهرعاشورا پيام نهضت حسين (ع) را دارد.
پس نماز چنان كه ستون دين است‌، يكي از اركان و مؤلفه‌هاي نهضت حسيني نيز مي‌باشد.
نماز ظهر عاشورا روايتي است كه از جنس آسمان كه هر صاحب دلي را متحيّر مي‌كند و به تحقيق‌، در مقام عمل بالاترين تأكيد و سفارش بر اهميت جايگاه فريضه نماز است‌.
زيبايي و صلابت نماز شكوهمند ظهر عاشورا آن چنان است كه تمامي راويان‌،مورّخان و اديبان در آثار خويش از آن با عظمت بي نظيري ياد كرده‌اند و مقام الهي و پايمردي ملكوتي آن حضرت را در بر پا داشتن اين فريضه مقدّس در ميدان جهاد و در هنگامه خطر و مصيبت ستوده‌اند.
ابن اثير و ديگر مورخان در باب نماز ظهر عاشورا نگاشته‌اند:
«ابوثمامه صيداوي‌، كه نامش عمرو بن عمرو، و از شمار ياران حضرت امام حسين (ع) بود، نگاهي به آسمان افكند و متوجه شد كه زوال ظهر و هنگامه نماز فرارسيده است‌؛ از اين رو پيش امام آمد و عرض كرد:
«جانم به فدايت‌! مي‌بينم مردمان به تو نزديك گشته‌اند و سوگند به خدا! كه توكشته نخواهي شد قبل از اين كه من در پيش روي شما كشته شوم‌. اما دوست دارم درحالي خدا را ملاقات كنم كه اين نمازي كه وقت آن نزديك شده است‌، خوانده باشم‌».
امام حسين (ع) سر به سوي آسمان بلند كرد و فرمود: «ذَكرت‌َ الصلاة جَعَلَك‌َ اللهُ من المصلّين الذاكرين‌، نعم هذا اول وقتها».
گرماي شديد هوا، تشنگي فراوان‌، بي شرمي دشمنان‌، خطر تيرها و يورش‌هاي بي امان‌، اندوه شهادت ياران و بسياري از علل و عوامل ديگر، هيچ كدام در آن روز تاريخي نتوانست كوچك‌ترين خللي در برپايي اين فريضه مقدس ايجاد نمايد و امام (ع) اين گونه راه را بر همه بهانه گران و مستمسكان براي ترك نماز بست و اهميت و عظمت‌آن را يادآور شد.
حضرت امام حسين (ع) انگيزه بزرگ خود را در انقلاب كبير عاشورا، امر به معروف و نهي از منكر و احياي دين جدّ گرامي خويش معرفي مي‌كند و مگر نه اين كه ستون دين جدّ عظيم الشأن او نماز است‌؟ پس نماز را همان گونه كه جدش سفارش فرموده نبايد سبك شمرد و نماز را مي‌بايست «اول وقت‌» به جاي آورد. و اين حقيقت بزرگ در عاشورا به صورت واقعيتي عيني به ظهور در آمد.
از سوي ديگر، امام حسين (ع) با نماز ظهر عاشورايش به تمام وجدان‌هاي بيدارثابت كرد كه هدف او از بر پايي نهضت عاشورا «دين خواهي‌» و عمل به تكليف بوده است و نه خواسته‌هاي دنيوي و هواهاي نفساني‌.
امام (ع) با اقامه نماز ظهر عاشورا، صداقت‌، خلوص‌، ايمان و اصالت خود را به‌عنوان رهبري الهي به اثبات رسانيد. نماز ظهر عاشورا تفاوت بزرگ نهضت عاشورا به عنوان يك نهضت الهي با ساير نهضت‌ها است‌.
تاثير شگرف نماز ظهر عاشورا را در همين گلچيني آن نيز مي‌توان به نظاره نشست و انديشيد كه در اين نماز چه عاملي وجود داشت كه قرار از كف عده‌اي ربود و آنان را از وصف دشمنان امام (ع) به صف دوستان او كشاند؟ چه جاذبه‌اي در اين نماز موجب شد تا گروهي به جانبازي برخيزند و فرزند و عيال و خانمان و حال و آينده خود را در راه خدا به فراموشي بسپارند و مهياي سخت‌ترين مصايب شوند؟
و نكته ديگري كه در اين باب شايان ذكر است‌، آن كه سپاهيان يزيد - كه خود را خليفه مسلمين معرفي مي‌كرد - با حمله به امام (ع) و عدم رعايت حرمت نماز، ماهيّت پليد و ضد ديني خود را برملا كردند و خود موجبات رسوايي خود را فراهم آورند.
«نماز ظهر عاشورا نهاد پاكي ابر مردي است كه زندگي را عقيده و جهاد مي‌دانست و سرانجام مرگ شرافت‌مندانه در راه خدا را بر ذلت و ننگ زندگي با ستم‌كاران برگزيد».
آري‌، حسين (ع) خود و يارانش هر يك آياتي مجسم از نماز ظهر عاشورا هستند و اين كه ما در پس قرن‌ها شهادت مي‌دهيم‌: «اشهد أنّك قد أقمت الصلوة‌» از اين رو است كه جهاني از عشق و فداكاري و مهر و عطوفت در نماز ظهر عاشورا جلوه‌گر شد؛ از اين روست كه آواي نوراني «اني احب الصلوة‌» حسين (ع) و نماز ظهرش كار صد اعجاز براي حفظ دين كرد و از اين روست كه حسين (ع) از هر چه گذشت‌، جز نماز اول وقت ظهر عاشورا.
نازم به قيام و قامت والايت هنگامه عشق‌، چشم چون دريايت‌
                                            خاموش در آن ميانه غوغا كردي نازم به نماز ظهر عاشورايت‌
هنگام اقامه ي نماز در ظهر عاشورا، 30 تير به سوي حضرت رها شد، يعني در برابر هر كلمه از حمد و ركوع و سجده تقريبا يك تير به امام پرتاپ شد.


ش‌) عده‏ي 26 نفري كه براي نماز ظهر حاضرند.
1- انس بن حرث كاهلي.
2- بشر بن عمرو.
3- حبشي بن قيس بن سلمه.
4- حنظلة بن اسعد شبامي.
5- رافع بن عبدالله.
6- زهير بن قين بن قيس.
7- زياد بن عريب همداني.
8- سعيد بن عبدالله حنفي.
9- سلمان بن مضارب بن قيس.
10- سويد بن ابي‏المطاع.
11- سيف بن حرث.
12- سيف بن مالك بصراوي.
13- شوذب شاكري.
14- ضرغامة بن مالك.
15- عابس بن ابي‏شبيب شاكري.
16- عبدالله بن عروه غفاري.
17- عبدالرحمن بن عروه غفاري.
18- بكر بن حي تيمي.
19- عمرو بن كعب ابوثمامه.
20- عمر بن جناده.
21- مالك بن سريع جابري.
22- نافع بن هلال جملي.
23- واضح تركي مولي حرث سلماني.
24- يزيد بن ثبيط عبدي.
25- يزيد بن زياد كندي ابوالشعثاء.
26- يزيد بن مغفل جعفي.


ص‌) شهدای نماز در روز عاشورا
با اين كه دو تن از ياران باوفايش هدف تيرهاي دشمن قرار داشتند مي‌خورد، مي‌فرمايد:
«يا زهير و يا سعيد بن عبدالله «تقدما امامي حتي اصلي الظهر؛ شما جلوي من بايستيد تا من نماز ظهر را بخوانم‌».


اولين شهيد نماز در جبهه كربلا
عموم مورخين گفته اند كه: سعيد بن عبدالله حنفي، سينه و سر و صورت خود را سپر آن حضرت و ياران او قرار داد تا نماز بخوانند و چون زخم ها بر بدن او فراوان شد و نتوانست روي پاي خود بايستد بر زمين افتاد، در حالي كه مي گفت: اللهم العنهم لعن عاد و ثمود و ابلغ نبيك مني السلام وابلغه ما لقيت من الم الجراح فاني اردت بذلك ثوابك في نصره ذريه نبيك صلي الله عليه وآله و سلم؛
يعني خدايا! ايشان را همانند قوم عاد و ثمود از رحمت دور گردان و پيامبرت را از طرف من درود فرست و اين درد و زخمي را كه به من رسيد به او ابلاغ فرما؛كه هدف من در اين كار ياري فرزند پيامبر تو بود
آنگاه روي خود را به سوي امام حسين عليه السلام كرد و عرض كرد، اوفيت يابن رسول الله؛يعني آيا به عهد خود وفا كردم؟
امام حسين عليه السلام فرمود: نعم انت امامي في الجنه؛يعني آري! تو در بهشت پيش روي من هستي به دنبال اين سخن بود كه روح از بدن او پرواز كرد و در بدن او سيزده تير مشاهد كردند و اين غير از زخم ها و ضربه هاي بود كه بر او وارد شد بود. رضوان الله و سلامه و بركاته عليه وعلي من استشهد معه. [7] .
از ابن عباس نقل است كه به اميرالمومنين گفتم‌: حالا وقت‌ِ شدت جنگ به نماز مي‌ايستي‌؟! در جواب فرمود: جنگ ما براي احياي نماز است‌.
نماز در احاديث ائمه‌: ستون دين معرفي شده‌؛ يعني نداشتن نماز مساوي با نداشتن اصل دين است‌.
امام صادق در آن حديث معروف مي‌فرمايد: به شفاعت ما اهل بيت نمي‌رسد كسي كه به نماز استخفاف داشته باشد. امام حسين در عمل اين مطلب را اثبات نمود، اگرهنگام گرفتاري و خطر، ترك نماز مجاز بود، امام‌(ع) نماز را ترك مي‌كرد.
عاشقان امام حسين‌، در همه حال مخصوصاً ايام عزاداري عاشورا از اين نكته غفلت نكرده و نماز را فداي برگزاري مراسم نكنند.
شهيد رجايي چه زيبا گفت‌: «به كار بگو نماز دارم‌، به نماز نگو كار دارم‌.»
خداوند متعال اقامه نماز را از صفات متقين قرار داده و بر صفات ديگر مقدم داشته است‌. (الذين يقيمون الصلاة‌)؛ متقين و پرهيزكاران آنهايي هستند كه نماز را برپا مي‌دارند.
امام معصوم مي‌فرمايد:
«الصّلاة ان قبلت قبل ماسواها و ان ردّت ردّ ماسواها».
از اين روايت استفاده مي‌شود كه پذيرش اعمال در گرو قبولي نماز است‌، اگر نماز قبول شد بقيه اعمال قبول مي‌شود. خلاصه‌، موضوع نماز در دين اسلام از همه موضوعات با اهميت‌تر است‌.
اهميت دادن به نماز، از عملكرد امام‌(ع) در ظهر عاشورا نمايان است‌.


ض‌) عشق یاران حضرت به نماز
1- مسلم به نماز
مسلم بن عقيل در آخرين شب از عمر خود كه در منزل طوعه بود، شب را تا صبح نماز خواند.
2- ابو ثمامه
ظهر عاشورا ابوثمامه نماز را به ياد امام آورد. (او شخصيّت مهمّ كوفه و مسئول بيت المال و خريد اسلحه براي مسلم بوده است.) او گفت دوست دارم نماز بخوانم و شهيد شوم.[اللهوف، ص108].
ابن اثير در كامل مي‌نويسد:
ابو ثمامه صائدي چون جنگ روز عاشورا را شديد ديد، عرضه داشت‌: «يا اباعبدالله احب‌ّ ان لقي الله ربي و قد صليت هذه الصلوة فقال الحسين‌(ع) ذكرت الصلوة جعلك اللّه من المصلين‌؛
سپس فرمود: «سلوهم ان يكفوا عنّا حتي نصلي‌؛
ابوثمامه از امام حسين درخواست كرد و گفت‌: من دوست دارم پروردگارم را ملاقات كنم‌، در حالي كه نماز ظهر را خوانده باشم‌. حضرت سر به آسمان برداشت و فرمود: نماز را يادآوري كردي‌، خداوند تو را از نماز گزاران قرار دهد. بله‌، الان وقت نماز است‌. از اين قوم بخواهيد لحظه‌اي دست از جنگ بردارند تا نماز بخوانيم‌».
3- سعيد بن عبدالله
سعيد بن عبدالله روز عاشورا پيكر خود را براي نماز امام حسين(ع)سپر كرد و 13 تير خورد و افتاد.[اللهوف، ص108].
او كه ابتدا عثماني بود درراه كربلا با تحريك زنش به امام(ع)پيوست. شب عاشورا گفت: اگر هزار بار كشته شوم دست از حسين(ع)برنمي دارم. ظهر عاشورا پاسدار امام شد تا امام نماز بخواند.[اللهوف، ص108].
4- حبيب بن مظاهر
گفته‏اند آن هنگامي كه حسين عليه‏السلام از آنان براي اداء نماز مهلت طلبيد.
حصين بن تميم به حضرت او عليه‏السلام جواب گفت كه اين نماز از تو قبول نمي‏شود.
حبيب در پاسخ آن بي‏ادبي گفت آيا نماز از آل پيمبر خدا (ص) (به گمان تو) قبول نمي‏شود و از تو قبول مي‏شود؟ اي شراب‏خوار يا اي خر يا اي مكار، حصين بن تميم برآشفت و حمله كرد، حبيب هم به او حمله نمود ضربت شمشير حبيب برخسار اسب حصين آمد، اسب او را از جا كند از اسب افتاد، همراهانش او را برداشتند و از چنگال حبيب او را بيرون برده نجاتش دادند و حبيب بنا كرد بحمله آوردن كه او را از دست آنان بربايد، حمله مي‏برد و مي‏گفت:
اقسم لو كنا لكم اعدادا 
او شطركم و ليتم اكتادا
يا شر قوم حسبا وادا 
قسم مي‏خورم كه اگر با عده‏ي شما يك ميزان بوديم يا به قدر يك حصه‏ي هم از شما بوديم شما رو گردان بوديد و ميان دو شانه‏ي خويش را جلوي شمشير مي‏داديد، اي قومي كه نام و نيروتان شرارت است، سپس نيز با آن مردم به پيكار و نبرد پرداخت و به حمله شروع كرده شمشير مي‏زد و مي‏گفت:
1- انا حبيب و ابي‏مظهر 
فارس هيجاء وحرب تسعر
2- انتم اعد عدة و اكثر 
و نحن اوفي منكم واصبر
3- و نحن اعلي حجة و اظهر 
حقا واتقي منكم و اعذر
1- منم حبيب و پدرم مظهر سوار ميدان پر شورش و جنگ پر آتش.
2- شما به شماره بيشتريد ليكن ما باوفاتريم و از شما بردبارتريم
3- ما داراي حجت برتر و نمايان تريم، از شما با تقوي‏تر و معذورتريم.
اين رجز را همي مي‏خواند و از دستش صداي چكاچك شمشير و از حنجره‏اش نعره‏ي دلاوري طنين‏انداز مي‏بود تا كشتار فراواني از آن مردم كرد، ليكن بديل بن صريم عقفاني تميمي حمله به او كرده شمشيري بسرش فرود آورد و ديگري از بني‏تميم به او حمله آورد با سر نيزه از كارش انداخت؛ حبيب افتاد، رفت كه باز بلند شود، حصين بن تميم تلافي كرد شمشير به تارك سرش زد كه باز افتاد و آن مرد تميمي از اسب بزير آمد خود را بر سرش رساند و بشتاب سرش را از تن جدا كرد.
ط‌) اثر سجده در پیشانی حضرت ابوالفضل (ع)
قاتل ابوالفضل(ع)در كوفه بر سر خود مي‏زد و مي‏گفت: جوان ماه رو را كشتم كه ميان دو چشمانش جاي سجده بود.[عنصر شجاعت كمره‏اي].
ظ‌) نماز نشسته حضرت زینب ع
برخي از پژوهشگران روايت كرده اند كه حضرت زين العابدين (ع) فرمود: «عمه ام زينب در تمام طول مسافرت از كوفه به شام نمازهاي واجب و نوافلش را ايستاده مي خواند و در يكي از منازل، ديدم نشسته مي خواند، علت اين كار را پرسيدم. پاسخ داد: به خاطر شدت گرسنگي و ضعف، سه شبانه روز است كه ديگر نمي توانم ايستاده نماز بخوانم (زيرا حضرت غذاي خود را بين كودكان تقسيم مي كرد) به خاطر اينكه دشمن به هر كدام از ما، در شبانه روز فقط يك قرص نان مي داد.»
هر گاه انسان به دقت به حالات آن حضرت نگاه كند و توجه و انقطاع او را به خداوند متعال ببيند، در عصمت آن حضرت ترديدي به خود راه نمي دهد و يقين مي كند كه آن حضرت از همان زنان پارسايي است كه تمام حركات و سكنات خود را وقف خداوند متعال نموده اند و از همين رهگذر به جايگاه رفيع و درجات بلندي كه از درجات پيامبران و اوصيا حكايت مي كند، رسيده است.
ع‌) نماز گذاردن حر با سپاه خود در عقب امام
در امالي صدوق و مثيرالاحزان ابن‏نما است كه حر گويد: وقتي كه حضرت ابي عبدالله به منزل رهيمه رسيد من به فرمان پسر زياد با لشگر به قصد او حركت كردم در اين اثنا ندائي شنيدم كه مرا گفت: «يا حر ابشر بالجنة» اي حر بشارت باد تو را به بهشت حر گويد من به هر طرف نظر انداختم كسي را نديدم با خود گفتم اي حر مادرت به عزايت بنشيند تو به جنگ پسر پيغمبر مي‏روي و مژده بهشت مي‏شنوي هم او گويد هنگام ظهر امام از براي نماز در آمد من سلام داده جواب شنيدم امام به من فرمود: كيستي، عرض كردم حر بن يزيد رياحي امام فرمود بجنگ ما آمده‏اي يا به ياري ما عرض كردم يا بن رسول‏الله به جنگ شما مأمورم و به خدا پناه مي‏برم از اينكه در قيامت از قبر در آيم و پيشاني من بسته و دستهايم به گردنم مغلول گرديده باشد و بروي در آتش جهنم در آيم سپس عرض كردم يا بن رسول‏الله به كجا روانه‏اي بهتر آن است كه بحرم جدت بازگشت كني، آن‏گاه امام بفرزند خود علي دستور داد اقامه نماز گفت و مرا فرمود اگر خواهي با لشگر خود جداگانه صف بسته و نماز كن من عرض كردم بحضرتت اقتدا خواهم كرد، امام بهر دو لشگر امامت فرمود و نماز ظهر را به جا آورديم و آن حضرت به سراپرده خود روانه شد اصحاب و حضرتش گرد آمدند، حر در اين اثنا به خيمه خود رفته پانصد تن به گرد او در آمده و پانصد نفر ديگر براي حفاظت صف كشيدند و هر يك از افراد سپاه عنان اسب خود را گرفته و در سايه اسب جايگزيدند تا اينكه وقت نماز عصر رسيد امام فرمود براي حركت خود را مهيا سازند و پس از اداي نماز به راه افتند در اين وقت هم امام به امامت هر دو سپاه نماز گذارده و بعد از سلام نماز روي به جانب مردم نموده پس از حمد و ثناي خدا فرمود: «اما بعد ايها الناس فانكم ان تتقوا لله و تعرفوا الحق لاهله يكن ارضي الله عنكم و نحن اهل بيت محمد صلي الله عليه و آله اولي بهذا الامر عليكم من هؤلاء المدعين ما ليس لهم و السائرين فيكم بالجور و العدوان فان ابيتم الا الكراهة لنا و الجهل بحقنا و كان رايكم الان غير الذي اتتني به كتبكم و قدمت علي به رسلكم انصرفت عنكم».
يعني اي گروه مردم اگر شما از خدا ميترسيد و حق را از براي اهل آن مي‏شناسيد و خدا را از خود راضي مي‏خواهي ما اهل بيت محمد صلي الله عليه و آله شايسته‏تر به اين امر بر شمائيم تا اين مردمي كه ادعا مي‏كنند چيزي را كه حق آن‏ها نيست و اكنون به جور و ستم و تجاوز از حدود و احكام الهي در ميان شما رفتار مي‏كنيد و به راه عناد و مخالفت مي‏روند اينك اگر شما ورود ما را به اين سرزمين ناپسند مي‏شماريد و حق ما را ندانسته و مجهول مي‏انگاريد و راي و عقيده شما جز آن است كه نامه‏هاي شما از براي من آورده و از گفتار و عهد و پيمان خود پشيمان شده‏ايد و به آنچه كه فرستادگان شما بر من رسانده و نزد من خبر آورده‏اند موافق نيستيد من از شما منصرف شده و برگردم.
حر عرض كرد يا بن رسول‏الله به خدا قسم كه مرا از اين نامه‏ها و فرستادگان خبري نيست و از آن‏ها بي‏اطلاعم، امام فرمود يا عقبة بن سمعان اخرج الخرجين الذين فيها كتبهم الي، عقبه دو خورجين كه از نامه‏هاي اهل كوفه پر و مملو بوده در آورده نزد حر بن يزيد ريخت، حر گفت من از آن‏هائيكه اين نامه‏ها را نوشته‏اند نيستم و براي من در اين وقت مراجعت به كوفه ممكن نيست اما شما را ممكن است كه طريقي را جز اين بگيريد و به هر جا كه خواهيد برويد تا من به پسر زياد بنويسم كه حسين در راه با من مخالفت نمود و من به او دست نيافتم و تو را به خدا قسم مي‏دهم درباره خودت و كسانت پس از آن امام عليه‏السلام راهي را غير از آن طريق در پيش گرفت كه به حجاز برگردد و تمام شب را خود با اصحابش طي طريق نمودند صبحگاه ديدند كه باز حر بن يزيد با سپاه خود در جلو آن‏ها پديدار گرديد، امام فرمود اي پسر يزيد چه شد تو را كه از قصد خود برگشتي، حر عرض كرد: اينك از پسر زياد به من نامه‏اي رسيد كه مرا در امر تو سخت بزحمت انداخته و با من ديده‏باني گماشته و جاسوساني واداشته كه از تو جدا نشوم تا كار را يكسره كنم.
خوارزمي در مقتل خود مي‏نويسد: وقتي حر بن يزيد رياحي با حضرت ابي عبدالله بناي سخت‏گيري را گذاشت و مانع حركت گرديد امام عليه‏السلام به او فرمود: ويلك ماد هاك الست قد امرتنا ان نافذ علي غير الطريق فاخذنا و قبلنا مشورتك يعني واي بر تو چه شد ترا آيا به ما دستور ندادي كه به بيراهه حركت كنيم و ما بيراهه را گرفتيم و مشورت تو را پذيرفتيم حر عرض كرد اي پسر رسول ‏الله راست مي‏گوئي و تصديق دارم، ليكن اين نامه امير است كه به من رسيده و بر سهل‏انگاري و سست‏گيري من در كار حضرتت ايراد كرده و دستور داده كه به تو سخت‏گيري كنم، امام فرمود پس بگذار كه ما بقريه نينوا يا غاضريه وارد شويم، حر عرض كرد نه به خدا قسم يا ابا عبدالله من نمي‏توانم چنين كاري بكنم زيرا كه پسر زياد بر من عيون و جاسوساني گماشته، مردي از اصحاب امام كه او را زهير بن قين بجلي مي‏گفتند عرض كرد: يا بن رسول‏الله بگذاريد ما با اين مردم مبارزه و كارزار كنيم زيرا كه مبارزه و جنگ اين ساعت ما با آن‏ها آسانتر است از جنگي كه با آن‏ها بعد از اين پيش‏آمد مي‏نمايد.
امام عليه‏السلام فرمود يا زهير راست مي‏گوئي و ليكن من دست به كار جنگ با آن‏ها نخواهم شد تا اينكه آن‏ها شروع به جنگ و جدال نمايند زهير عرض كرد پس ما برويم تا به كربلا برسيم كه در كنار فرات است.
و نيز در احتجاج حر با حضرت ابي عبدالله مي‏نويسند: حر عرض كرد يا بن رسول‏الله پسر زياد به من فرمان داده كه از تو جدا نشوم و در هر جا با تو باشم و مفارقت نكنم تا وقتي كه به كوفه در آئي و در مجلس عبيدالله حاضر شوي، امام عليه‏السلام در خشم شده و فرمود: الموت ادني اليك من ذلك يعني مرگ از اين آرزو به تو نزديكتر است آن‏گاه امام به اصحاب خود دستور فرمود كه برخيزيد و كوچ كنيد اصحاب و همراهان امام برخاسته خود را مهياي حركت نمودند و به راه افتادند چون قدري رفتند لشكر حر پيش آمده سر راه گرفتند و مانع حركت آن‏ها شدند امام عليه‏السلام فرمود: يا حر ثكلتك امك ما تريد يعني اي حر مادرت به عزايت بنشيند چه اراده داري حر عرض كرد يا ابا عبدالله اگر جز تو كسي از عرب نام مادر مرا به زبان مي‏گذراند يقين كه مادر او را به سوگواري و گريه و زاري بر او ياد مينمودم و آن هر كس كه بود و ليكن قسم به خدا در خور من نيست كه مادر تو را به نيكوترين وجهي كه مقدور من است نام برم.
امام عليه‏السلام فرمود پس اكنون چه خواهي كرد حر عرض كرد خواهم كه تو را نزد پسر زياد برم امام فرمود: اذا و الله لا اتبعك فقال اذا و الله لا ادعك يعني كه من از تو متابعت نخواهم كرد حر عرض كرد پس من قسم به خدا كه از تو دست نخواهم برداشت و تو را واگذار نخواهم اين حرف سه بار ما بين امام عليه‏السلام و حر تكرار شد و ليكن در آخر حر عرض كرد راستي و صداقت اين است كه من امر ندارم كه با تو بجنگم و ليكن تنها مأمورم كه از تو جدا نشوم تا تو را وارد كوفه كنم هم اكنون اگر حضرتت حاضر نيست و از آن امتناع دارد پس براهي روانه شويد كه وارد كوفه نشويد و به مدينه هم برنگرديد تا كار به انصاف بين من و شما شده باشد و آنگاه من به عبيدالله مي‏نويسم و تو هم اگر خواستي بيزيد يا به پسر زياد بنويس پس از آن من اميدوارم كه خداوند كار را به طوري پيش بياورد كه من به سلامت گذشته و درباره‏ي حضرتت به امري ناگوار دچار نگردم.
چنانكه نوشته‏اند پس از آن موكب امام از جاده عذيب و قادسيه كج كرده و رو به طرف دست چپ رفتند كه آن جز بيابان چول و وادي خطرناك نبود همراهان حر نيز دوش به دوش راه مي‏پيمودند تا در منزل بيضه  رسيدند.
فصل چهارم: قرآن، نماز، امام حسین ع
اگر قرآن در آغاز بزرگ ترين سوره ي خود (بقره) مي فرمايد: الّذين يؤمنون بالغيب و يقيمون الصلوة [1]  و همچنين در كوچك ترين سوره ي خود (كوثر) از نماز سخن به ميان مي آورد، امام حسين عليه السلام آن را اقامه مي نمايد. اَشهد انّك قد اقمت الصلوة [2] .
اگر قرآن مي فرمايد: و اركعوا مع الراكعين [3] ، امام حسين عليه السلام نماز را با جماعت آن هم در برابر صفوف دشمن برگزار مي كند.
اگر قرآن نحوه ي اقامه نماز در ميدان جنگ را به پيامبر صلّي اللّه عليه و آله آموزش مي دهد؛ و اذا كنتَ فيهم فاقمت لهم الصلوة فلتقم طائفةٌ منهم معك... [4] ، امام حسين عليه السلام در ميدان جنگ نماز را اقامه مي فرمايد.
اگر قرآن نماز را به عنوان يك منبع انرژي زاي غيبي معرّفي و مؤمنان را امر به استعانت از آن مي فرمايد: استعينوا بالصبر و الصلوة [5] ، امام حسين عليه السلام نيز در بحبوحه ي جنگ و مشكلات آن، از نماز استعانت مي جويد.
اگر قرآن اقامه ي نماز را در اوّل وقت سفارش مي فرمايد؛ اقم الصلوة لدلوك الشمس [6] ، امام حسين عليه السلام نماز ظهر عاشورا را در اوّل وقت اقامه فرمودند.
اگر حضرت عيساي مسيح عليه السلام تا زماني كه نفس دارند، مأمور به اقامه نماز شده اند؛ و اوصاني بالصلوة و الزكوة ما دمت حيّا [7] ، امام حسين عليه السلام نيز تا آخرين لحظه همراه نماز است.
اگر قرآن از كساني كه تجارت آنها را از نماز غافل نمي سازد، ستايش ‍ مي كند؛ رجال لا تلهيهم تجارة و لا بيع عن ذكر اللّه و اقام الصلوة [8] ، راجع به امام حسين عليه السلام چه بايد گفت كه حتّي حفظ جان هم او را از نماز غافل نساخت.
فصل پنجم: نماز وتربت امام حسين(ع)
أ‌) سجده بر تربت
قَالَ الصَّادِقُ(ع):السُّجُودُ عَلَي تُرْبَةِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) يَخْرِقُ الْحُجُبَ السَّبْعَ [الدعوات، ص188].
ب‌) اولین سجده كننده بر تربت
اوّل كسي كه تسبيح تربت امام حسين(ع)را درست كرد، امام سجّاد(ع)بود و آن را در برابر يزيد مي‏چرخاند. يزيد عصباني شد و گفت:أَنَا أُكَلِّمُكَ وَ أَنْتَ تُجِيبُنِي وَ تُدِيرُ أَصَابِعَكَ بِسُبْحَةٍ فِي يَدِكَ.[الدعوات، ص61]
از روي استنباط اخبار و احاديث مستفاد مي‏شود اول كسي كه در نماز بر خاك حسين «عليه‏السلام» سجده كرد، حضرت امام زين‏العابدين علي بن الحسين «عليه‏السلام» بود، كه پس از فراغت از دفن پدرش و اهل بيت و اصحاب، آمد مشتي از خاك قبر پدر جمع كرد و در كيسه‏اي گذارد و بر آن نماز مي‏خواند و از آن مهر و تسبيح ساخت، و همان تسبيحي كه در شام در هنگام وارد شدن بر يزيد مي‏گردانيد، از تربت خاك پدرش حسين سيدالشهداء «عليه‏السلام» بود. يزيد پرسيد: اين چيست كه در دست مي‏گرداني؟ امام سجاد فرمود: در خبري از جدم پيغمبر خدا «صلي الله عليه و آله و سلم» شنيدم كه فرمود: هر كس تسبيحي در بامداد همراه داشته باشد و دعاي مخصوصي بخواند، پيوسته ثواب آن تسبيح به او مي‏رسد، هر چند تسبيحي نگويد.
و چون حضرت امام زين‏العابدين با اهل بيت به مدينه بازگشتند، فرمود: به آن خاك تبرك و تيمن جسته به آن سجده نمودند، و بعضي از بيماران مدينه خانواده‏ي خود را به آن خاك معالجه مي‏فرمودند. و اين سيره نزد علويين و اتباع آنها و شيعيان و دوستان آنها اشاعه يافت. بنابراين اول كسي كه بر خاك حسين «عليه‏السلام» نماز خوانده و آن را به صورت تسبيح استعمال كرده، حضرت امام زين‏العابدين «عليه‏السلام» است [1] .
و از آن به بعد همه‏ي ائمه و خاندان بني‏هاشم و قريش و شيعيان تبعيت كرده از خاك كربلا مهر و تسبيح ساختند، و بر آن تبرك و تيمن مي‏جستند.
شيخ حر عاملي از ديلمي روايت مي‏كند كه گفت: حضرت جعفر بن محمد صادق «عليه‏السلام» سجده نمي‏كرد مگر بر خاك قبر حضرت سيدالشهداء «عليه‏السلام»، و در موقع تذلل و اظهار بيچارگي خود در درگاه پروردگار بر آن خضوع و خشوع و سجده مي‏نمود، و اولاد و احفاد را وصيت به سجده بر خاك حسين «عليه‏السلام» مي‏فرمود، و تبرك به آن خاك را سر موفقيت مي‏دانست. بدين جهت از زمان حضرت صادق يك قرن نگذشت كه شيعيان از خاك حسين «عليه‏السلام» لوحه‏هائي مي‏ساختند كه امروز به مهر شهرت يافته، و در سجده، جبين بر آن لوحه‏ها مي‏گذاشتند.
در «وسايل» از حضرت حجة بن الحسن «عجل الله تعالي فرجه الشريف» روايت كرده كه: حميري نامه‏اي حضور آن حضرت نوشت در خصوص سجده بر لوحه خاك قبر حسين «عليه‏السلام» سؤال كرد. امام دوازدهم مرقوم فرمودند: «جايز و فضيلت در آن است». وسپس از استعمال تسبيح تربت كربلا سؤال كرد، همان جواب را دادند.
بنابراين معلوم مي‏شود در قرن سوم يعني زمان حضرت حجت و در غيبت صغري مهر ساختن از خاك حسين و نماز بر آن تربت خواندن معمول بوده است.
ت‌) تربت و قبولی نماز
امام حسين عليه السلام نه تنها خود نماز خواند كه نمازهاي نماز گزاران را نماز كرد. در حديث مي خوانيم: سه چيز موجب قبولي نماز است: حضور قلب، نماز نافله و تربت سيدالشهدا.
«السجود علي تربت الحسين يتم الصلاة و ان كانت ناقصة».
ث‌) نكات دیگر درباره تربت
1- طیب بودن تربت
وَ طَابَتِ الارْضُ الَّتِي فِيهَا دُفِنْتُمْ [مصباح‏المتهجد، ص722].
2- پیش گویی امام علی ع درباره خاك كربلا
حضرت امير(ع)در مراجعت از صفّين به كربلا رسيد و كمي خاك آنجا را برداشت و گفت:طوبي لك و آن را بوييد. در قيامت از تو مرداني برمي‏خيزند و بي‏حساب به بهشت مي‏روند.[پيشواي شهيدان، آية الله الصدر، ص97].
3- تربت امام حسين(ع)براي كام طفل تا همراه ميّت
امام صادق(ع)كيسه زرد ابريشمي داشت كه خاك كربلا در آن بود. هنگام نماز بر آن سجده مي‏كرد.
عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: "كَانَ لابِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) خَرِيطَةُ دِيبَاجٍ صَفْرَاءُ فِيهَا تُرْبَةُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) فَكَانَ إِذَا حَضَرَتْهُ الصَّلاةُ صَبَّهُ عَلَي سَجَّادَتِهِ وَ سَجَدَ عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ (ع): إِنَّ السُّجُودَ عَلَي تُرْبَةِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) يَخْرِقُ الْحُجُبَ السَّبْعَ"[الدعوات، ص188].
4- تربت امام حسین ع برای درمان بیماری ها
روايت شده كه هر گاه يكي از شما خواهد كه بردارد تربت را به اطراف انگشتان بردارد و قدر آن مثل نخود است پس ببوسد آن را وبر هر دو ديده بگذارد و بر ساير بدن بمالد و بگويد:
اللهم بحق هذه التربة و بحق من حل بها و ثوي فيها و بحق جده و أبيه و امه واخيه و الائمة من ولده و بحق الملائكه الحافين به الا جعلتها شفاء من كل داء و برءا من كل مرض و نجاة من كل آفة و حرزا مما اخاف و احذر.
ترجمه دعا: خدايا بحق اين تربت و بحق هر كه در آن وارد شده و اقامت گزيده در آن و بحق جدش و پدرش و مادرش و برادرش و امامان از اولادش و بحق فرشتگاني كه گرد اويند كه بگرداني آن را درمان هر درد و بهبودي از هر بيماري و نجات از هر آفت و حرز از هر چه بيم دارم و بهراسم.
پس آن را استعمال نمايد.
و نيز روايت شده كه هر گاه تربت را بخوري يا به كسي بخوراني بگو:
بسم الله و بالله، اللهم اجعله رزقا واسعا، و علما نافعا، و شفاء من كل داء، انك علي كل شي ء قدير.
به نام خدا و بذات خدا، خدايا بگردانش روزي واسع و دانش سودمند و درمان هر درد بدرستي كه تو بر هر چيز توانايي.
ج‌) نماز و حرم امام حسین ع
1- حرم شهيد كربلا محل تخيير نماز است براي مسافر
حماد بن عيسي ميگويد: امام صادق (ع) فرمود: در مخزن علم و دانائي خداست كه نماز در چهارموضع تمام است حرم خدا و حرم رسولخدا حرم امام حسين (ع). [1] .
زياد قندي ميگويد: حضرت ابو الحسن (ع) فرمود: زياد من دوست دارم براي تو آنچه را براي خود دوست دارم و آنچه براي خود ناخوش دارم براي تو هم ناخوش دارم نمازت را در حرم مكه و مدينه و كوفه و نزد قبر حسين (ع) تمام بخوان. [2] .
اسماعيل بن جعفر ميگويد: امام صادق عليه‏السلام فرمود: در چهار موضع نمازت را تمام بخوان در مسجد الحرام و مسجد رسول و مسجد كوفه و حرم امام حسين (ع) [3]  براي اطلاع بيشتر به كتاب وسائل الشيعة باب 25 از ابواب نماز مسافر مراجعه شود.
حضرت امام صادق عليه‏السلام فرمودند: پس از آنكه حضرت امام حسين با ياران با وفايش نماز صبح را خواندند متوجه ايشان شده و فرمودند: حق تعالي اذن و اجازه در قتل شما داده برخيزيد آماده قتال شده و صبر را شعار خود سازيد.
2- قبولی نماز در حرم حضرت
اگر انسان زائر، حق امام را شناخته و با معرفت و ولايت او در كنار قبر مطهرش نماز گذارد، مورد قبول حق تعالي قرار مي‏گيرد. چنانكه امام صادق (ع) در شأن و مقام كسي كه به مرقد و بارگاه شريف حضرت مشرف شده و نماز بخواند، فرمود: «خداوند متعال اجر نمازش را قبولي آن قرار مي‏دهد»
[1] وسائل الشيعه، شيخ حر عاملي، ج 10 ص 549.
فصل ششم: گلچيني از گلزار ادبيات پارسي
ياور همداني‌:
نيايش را با صوت جلي خواند 
صفاي سينه صافي دلي خواند
چه شوري ظهر عاشورا به پا كرد 
نمازي كه حسين بن علي (ع) خواند

 

 

محمود قاري‌:
در هر نفسش سوز و گداز است حسين‌(ع) 
سرچشمه هر راز و نيازي است حسين‌(ع)
مي‌خواند نماز آخرين را در خون‌ 
يعني كه فدايي نماز است حسين‌(ع)

كاظم جيرودي‌:
حسين (ع) از خون پاكش تا وضو كرد 
وصال روي جانان آرزو كرد
نماز از حرمت خون شهيدان‌ 
خدا داند كه كسب آبرو كرد

سيف الله خادمي‌:
آن تابش بي غروب در پهنه دشت  ‌
از معركه كرب و بلا باز نگذشت‌
بگذشت زهر چه داشت حتي سرو جان‌ 
اما زنماز خويش هرگز نگذشت‌

رضا خيري‌:
سرو آزاد تويي‌، لاله و شمشاد تويي‌ 
تا ابد در افق عاطفه فرياد تويي‌
چون به احياي نماز است قيام تو حسين‌(ع) 
من فداي عطش سرخ كلام تو حسين‌(ع)

كريمي مراغه‌اي‌:
نازم به عاشقي كه در عشق باز كرد 
در خاك و خون تپيدن او كشف راز كرد
تا هر بشر بداند اهميت نماز 
با خون وضو گرفت و شروع نماز كرد
محمد ابوالقاسم جندقيان‌:
خاك دشت كربلا را مُهر هر سجاده كرد 
پاسدار خون پاكان جهان باشد نماز
كامران شرفشاهي‌:
قامت به نماز ظهر عاشورا بست‌ 
آموخت به ما نماز را اول وقت‌
نيلوفر صفايي‌:
در سايه قنوت تو راه نجات ماست‌ 
از آخرين نماز تو، دين خدا به پاست‌

نمازواطعام دو نماد رهایی از دوزخ

نماز و اطعام دو نماد رهايي از دوزخ 1391-1-15

در نگرش قرآن همه انسان ها در زيان و خسران هستند؛ زيرا دوزخ، آدمي را احاطه كرده و تنها راه رهايي انسان از خسران ابدي و فراق دوزخي، ايمان و عمل صالح در دو عرصه شخصي و اجتماعي است. به اين معنا كه خود، مومن و نيكوكار باشد و ديگران را به ايمان و نيكوكاري بخواند و در اين راه فعالانه مشاركت داشته باشد و تبليغ و توصيه كند و دستگير ديگران باشد تا از محاصره دوزخ و خسران و فراق راهايي يابد.
اما قرآن، هنگامي كه از رهاشدگان از دوزخ و گرفتاران در آن گزارشي ارايه مي دهد، از زبان آنان مي گويد كه آنها عامل خوشبختي و بدبختي خود را نماز و اطعام مي دانند. اين دو، مهمترين مصاديق و نمادهاي ايمان و نيكوكاري در دو عرصه شخصي اجتماعي است. نويسنده براي تبيين اين معنا به تحليل قرآن مراجعه كرده تا حكمت و جايگاه اين دو نماد را در زندگي بشر ارائه دهد.
انسان گرفتار در دنيا
انسان موجودي است كه در دنيا ماموريتي از خداوند برعهده او گذاشته شده است. اين ماموريت همان چيزي است كه در آيه 30 سوره بقره از آن به خلافت الهي تعبير شده است، اما از آن جايي كه رسيدن به اين مقام در شكل كامل و تمام آن به سادگي مقدور نيست، انسان مي بايست راهي سخت و دشوار را در دوزخ دنيا بپيمايد و با دو دشمن دروني و بيروني مبارزه كند.
البته همان گونه كه براي انسان، دو دشمن دروني و بيروني وجود دارد، خداوند دو يار مهربان دروني و بيروني نيز براي او قرار داده است تا دستگير او باشند و در صراط مستقيم خدايي و خليفه شدن او را ياري رسانند. در برابر دشمن دروني هواهاي نفساني، عقل را به عنوان يار و رهبر قرارداده و در برابر دشمن بيروني وسوسه هاي شيطاني، پيامبران را فرستاده است.
پس اگر انسان بتواند از عقل و وحي بهره برد، مي تواند در صراط مستقيم قرار گيرد و از طريق عبوديت (ذاريات، آيه 56) خود را متخلق به اخلاق الهي كند كه به شكل تعليم و آموزش اسمي در انسان وجود دارد. (بقره، آيه 31) با متخلق شدن به اخلاقي الهي، انسان در مقام خليفه الهي مي تواند رهايي خود و ديگران را تجربه كند و دوزخ دنيا به بهشت رضوان الهي تبديل گردد و انسان در آرامش و آسايشي قرار گيرد كه آرزو و آرمان ديرين اوست.
خداوند در آياتي چند به وضعيت بحراني انسان در دنيا اشاره مي كند و وضعيت عمومي بشر را خسران و زيان ارزيابي مي نمايد. (عصر، آيه 2) تنها راه رهايي انسان از اين دوزخ دنيوي كه او را احاطه كرده و همه به ناچار از درون آن مي گذرند (مريم، آيات 70 و 71) اين است كه پيرو عقل و وحي باشند و از صراط مستقيم از درون اين آتش دنيوي بگذرند و خود را سرگرم آرايه هاي حيات دنيوي نكنند و از زر و سيم براي خود آتشي درست نكنند كه درون و پشت و پهلويشان را بسوزاند و ايشان را در قعر دوزخ برد و خود هيزم دوزخيان گردند. (توبه، آيه 35؛ بقره، آيه 24؛ آل عمران، آيه 19؛ تحريم، آيه 6)
خداوند به انسان ها در آيات قرآني از جمله همين آيات هشدار مي دهد كه در گذر از زندگي دنيوي و دوزخ آن، انتخاب درستي داشته باشند و در مسير عبوديت كه همان صراط و پل رهايي بخش است عبور كنند و به راست و چپ متمايل نشوند؛ زيرا هرگونه افراط و تفريطي از اين راه به معناي سقوط در دوزخ است. اما بسياري از مردم سرگرم همين آرايه هاي دنيوي چون مال مي شوند و به جاي آن كه به درستي از آن به عنوان ابزار بهره برند به آن اصالت بخشيده و خود را سرگرم لهو و لعب با آن مي كنند و در انديشه جمع كردن و شمارش آن مي افتند. (كهف، آيات7 و 28 و 46؛ اعراف، آيه32؛ يونس، آيه 88، نحل، آيه8؛ حديد، آيه20 و آيات ديگر)
اين گونه است كه همين زينت ها و طيبات، وجه غير الهي خود را نشان مي دهد و براي انسان دوزخي آتشين مي شود و از خدا و خدايي شدن دور مي سازد و در همين دنيا مستقيم به درون دوزخ سوزان مي افتد. از اين رو خداوند كافران را از كساني معرفي مي كند كه در همين دنيا در درون آتش هستند و دوزخ كاملا آنان را احاطه كرده است؛ زيرا ايشان با افراط و تفريط، از صراط و پل عبوري از روي دوزخ، به درون آن افتاده اند. (توبه، آيه49، عنكبوت آيه54)
به هرحال، وضعيت انسان، وضعيت بس خطرناكي در دنياست؛ زيرا با انتخاب درست و نادرست خود مي تواند سعادت يا شقاوت ابدي را براي خود رقم بزند. (بلد، آيه10، انسان، آيه3) همه دراين دوزخ دنيايي گرفتار هستيم و اگر كسي آن را خانه خود قرار دهد، درآخرت نيز در اين دوزخ مي ماند، ولي اگر از صراط مستقيم و پل آن بگذرد، مي تواند ضمن بهره گيري از مواهب دنيا و طيبات و آرايه هاي آن (اعراف، آيه32) در چارچوب عقل و وحي، نه تنها خود را رهايي بخشد بلكه دستگير ديگران شود و وارد بهشت رضوان گردد و جاودانه در آسايش و آرامش ابدي بي هيچ خوف و حزني از گذشته و آينده اش باشد. (بقره، آيات 38 و 62)
رهايي با ايمان و عمل صالح
اين صراط مستقيم و پل عبور از دوزخ، داراي دو بال اصلي است كه انسان با بهره گيري از آن مي تواند به دور از هرگونه افراط و تفريطي به سلامت از دوزخ بگذرد و به دارالسلام و خانه سلامت درآيد. (انعام، آيه 127؛ يونس، آيه25)
انسان براي اينكه در اين راه حركت كند نيازمند توشه اي است كه انرژي و سوخت حركتي او را فراهم آورد. اين سوخت كه همان فطرت و عقل است، موجب مي شود تا انسان صفات الهي سرشته در ذات خود را بشناسد، و آن را به كار گيرد و از هرگونه عامل سقوط در ورطه دوزخ دنيا دوري كند. اين دوري كردن همان تقواي الهي است.
انسان براي اينكه صفات الهي را در خود بروز دهد و پر پرواز بيابد، مي بايست به دو بال ايمان و عمل صالح خود توجه كند. اين دو بال ايمان و عمل صالح است كه او را براي پرواز در مسير صراط مستقيم آماده مي كند. از اين رو خداوند در آياتي از جمله آيه10 سوره فاطر از ايمان و عمل صالح به عنوان پرهاي پرواز آدمي و صعود سخن به ميان مي آورد. بنابراين، هر انساني لازم است با بهره گيري از سوخت فطرت و الهامات تقوايي آن، درمسيري كه عقل و قلب سليم مشخص مي كند و وحي، آن را تبيين و روشن مي نمايد، با دو بال ايمان و عمل، پرواز كند و از دوزخ دنيا بگذرد و به دارالاسلام وارد شود. (انعام، آيه 127؛ يونس، آيه25)
مسئوليت هاي اجتماعي انسان
آموزه هاي قرآني برخلاف بسياري از شرايع واديان، مسئوليت انسان را به گونه اي تعريف مي كند كه فراتر از مسئوليت هاي فردي و شخصي است. به اين معنا كه وقتي دراسلام سخن از مسئوليت انسان و تكاليف او به ميان مي آيد، اختصاص به مسئوليت انسان دربرابر خود ندارد، بلكه انسان همان گونه كه در برابر خود مسئول است در برابر ديگران بلكه همه هستي نيز مسئوليت دارد زيرا خداوند انسان را به عنوان خليفه انتخاب كرده و مي بايست اين مسئوليت را به درستي بشناسد و به عهده گيرد. (بقره، آيه 30)
براين اساس خداوند در تبيين رهايي از خسران و زياني كه انسان در دنيا گرفتار آن است، ضمن بيان لزوم ايمان و عمل صالح، دستگيري ديگران را نيز به عنوان عامل رهايي معرفي مي كند. بنابراين، انسان تنها با زهدورزي و ايمان و عمل صالح نمي تواند رهايي از خسران را براي خود تضمين كند، بلكه لازم است افزون بر آن به كمك ديگران بشتابد و ديگران را به ايمان و عمل صالح دعوت و توصيه كند. (سوره عصر)
از آيات ديگر قرآن نيز اين معنا به دست مي آيد كه انسان تنها با مسئوليت دوگانه شخصي و اجتماعي مي تواند از خسران رهايي يابد. پس كسي نمي تواند مدعي شود كه تنها با تزكيه نفس خود مي تواند از خسران نجات پيدا كند. از اين روست كه اسلام را دين اجتماعي دانسته اند؛ زيرا به همان اندازه كه انسان در برابرخود مسئوليت دارد به همان اندازه نيز در برابر ديگران مسئول است.
مشاركت درعرصه اجتماعي
با نگاهي به آيات قرآني مي توان اين مسئوليت و نقش اجتماعي را دراشكال گوناگون به دست آورد. به سخن ديگر، غير از كلياتي كه بيان شده، خداوند درشكل احكام نيز اين مسئوليت ها را به تفصيل تبيين كرده است. از جمله درآيه 2 سوره مائده به مومنان فرمان مي دهد كه در همه عرصه هاي اجتماعي حضور فعال داشته باشند.
مومنان مي بايست دركارهاي خير و نيك با يكديگر معاونت كنند و از هرگونه كارهاي زشت و نابهنجار جلوگيري به عمل آورند.
آنان ضمن اينكه خود اين گونه رفتار مي كنند بايد ديگران را نيز به كارهاي پسنديده دعوت كرده و از كارهاي زشت بازدارند. (توبه، آيه 71، آل عمران، آيه 114).
اين مشاركت دركارهاي اجتماعي خوب و پسنديده ازكارهاي عبادي مانند نماز آغاز تا درعرصه هاي جهادي و نظامي و اقتصادي و سياسي ادامه مي يابد.
از اين رو خداوند خواهان حضور جمعي مومنان درنماز جماعت (بقره، آيه43؛ آل عمران، آيه 43؛ توبه، آيه 112 و آيات ديگر) و نماز جمعه (سوره جمعه) مي شود.
خداوند در آيه 62 سوره نور خواهان مشاركت فعال مومنان درعرصه هاي اجتماعي مي شود. مومنان مي بايست درهمه عرصه هاي اجتماعي مشاركت فعال داشته و مسئوليت پذير باشند. اين مشاركت مي تواند درمساله همفكري و مشورت باشد (آل عمران، آيه 159) يا درعمل اجتماعي ديگري چون حضور در ميادين نبرد و جهاد جلوه گر شود. (انفال، آيه 72 و آيات ديگر)
كمك به ديگران و دستگيري ناتوانان و مستضعفان و كودكان و زنان و پيرزنان، از ديگر امور اجتماعي است كه خداوند بر آن تأكيد كرده و حتي خواهان آن است كه براي نجات ايشان از هرگونه ظلم در برابر ظالمان و مستكبران بايستند و به جهاد و مقاتله قيام كنند. (نساء، آيه 75)
هر انساني موظف است كه مسئوليت هاي اجتماعي و نقش هاي آن را به درستي بپذيرد و بدان وفادار باشد و عمل نمايد. بر مؤمنان است كه همواره حضور جدي و فعالي در عرصه اجتماعي داشته باشند و براي اجراي عدالت و وادار كردن مسئولان و طبقات مديريتي كشور به آن در جامعه حضور جدي داشته باشند. (حديد، آيه 25)
تقدم امور اجتماعي بر امور شخصي
از برخي آيات قرآني به دست مي آيد كه گاه امور اجتماعي حساس مانند جهاد و بيعت و انتخابات حتي بر امور شخصي مقدم است و هرگاه رهبري جامعه به امر اجتماعي مهمي فراخواند بر مردم است تا فعالانه در آن عرصه وارد شوند و كارهاي شخصي خود را رها كنند. هرگونه تخلف از مشاركت و حضور در امر اجتماعي جايز نيست و هر كسي مي بايست به طور مشخص از رهبري جواز عدم حضور و مشاركت را كسب كند. اين بدان معناست كه مشاركت در امر اجتماعي، مهم و تقدم آن بر امور شخصي امري قطعي است و هرگاه درباره موردي شك و ترديدي مطرح شد مي بايست اصل را بر حضور و مشاركت قرار داد.
خداوند در آيه 62 سوره نور مي فرمايد: انما المؤمنون الذين آمنوا بالله و رسوله و اذا كانوا معه علي امر جامع لم يذهبوا حتي يستأذنوه ان الذين يستأذنونك اولئك الذين يؤمنون بالله و رسوله فاذا استاذنوك لبعض شانهم فاذن لمن شئت منهم واستغفر لهم الله ان الله غفور رحيم؛ جز اين نيست كه مؤمنان كساني اند كه به خدا و پيامبرش گرويده اند و هنگامي كه با او بر سر كاري اجتماع كردند، تا از وي كسب اجازه نكنند نمي روند. در حقيقت، كساني كه از تو كسب اجازه مي كنند آنانند كه به خدا و پيامبرش ايمان دارند. پس چون براي برخي از كارهايشان از تو اجازه خواستند، به هر كس از آنان كه خواستي اجازه ده و برايشان آمرزش بخواه كه خدا آمرزنده مهربان است.
بنابراين، به حكم اولويت امور اجتماعي بر امور شخصي و تقدم خواسته هاي رهبري بر خواسته هاي شخصي لازم است تا مؤمنان در امور اجتماعي جامعه اسلامي مشاركت فعال داشته باشند و كارهاي خود را كنار بگذارند و به كارهاي اجتماعي بپردازند. كساني كه با بهانه جمع آوري محصولات، آموزش و تدريس در حوزه و دانشگاه، مشكلات خانوادگي، ترس و خوف همسر و فرزندان، از فعاليت هاي مهم اجتماعي مانند حضور در جبهه خودداري مي كنند يا هنگام نماز جمعه و برپايي اجتماع هفتگي سياسي عبادي به خريد و فروش مي پردازند، جزو متخلفين حساب مي شوند و خداوند ايشان را به سبب عدم تقديم فعاليت هاي اجتماعي بر شخصي مؤاخذه، سرزنش و توبيخ مي كند. (سوره جمعه؛ توبه، آيات 93 و 120)
نماز و اطعام دو نماد مهم
چنان كه گفته شد تنها راه رهايي از خسران و دوزخ، ايمان و عمل صالح است. نمادهاي مهمي كه قرآن براي ايمان و عمل صالح بيان كرده نماز و اطعام است. نماز بهترين و زيباترين حالت عبادي و تزكيه نفس است. از اين رو ستون دين و مرز اسلام و كفر معرفي شده است.
با نگاهي به آثار نماز در زندگي مادي و معنوي و نيز دنيوي و اخروي بشر مي توان دريافت كه چرا خداوند نماز را مهم بيان مي كند و آن را نماد رهايي بخش بشر از دوزخ فراق و سوز مي داند. در آيات قرآني به بيش از هشتاد اثر بسيار مهم نماز پرداخته شده كه هر يك به تنهايي به معناي همه چيز است.
خداوند هنگامي كه از وضعيت دوزخيان گزارش مي كند، در بيان علت ورود به دوزخ آنان مي گويند كه اهل نماز نبودند. (مدثر، آيات42 و 43)
خداوند در كنار نماز، به مسئله اطعام به عنوان نماد ديگر رهايي اشاره مي كند كه مرتبط با امر اجتماعي است. به اين معنا كه انسان با دو كار شخصي و اجتماعي نماز و اطعام مي تواند خود را از خسران و دوزخ رهايي بخشد. خداوند در سوره مدثر گزارش مي كند كه وقتي از دوزخيان پرسيدند: ما سلككم في سقر؛ چه چيز شما را در آتش سقر درآورد؟» مي گويند: «لم نك من المصلين، از نمازگزاران نبوديم، و لم نك نطعم المسكين؛ و بينوايان را غذا نمي داديم.» (مدثر، آيات 41 تا 43)
نماز، برترين نماد در ايمان و خداپرستي است چنان كه اطعام و غذادادن به بينوايان و ناتوانان مهم ترين و بهترين نماد براي كارهاي اجتماعي در قبال جامعه است. البته عبادت چهره هاي مختلفي به خود مي گيرد كه جنبه هاي فردي و اجتماعي نيز از جمله آنهاست. به اين معنا كه كارهايي چون زكات و نيكوكاري و احسان و انفاق خود جلوه اي از عبادت است، چنان كه كارهايي چون نماز و روزه و خواندن قرآن و حج و مانند آن نيز جلوه اي ديگر از عبادت مي باشد. اما دو چهره مهم ايمان و عمل صالح يعني عبوديت و بندگي را مي بايست در نماز و اطعام ديد. از اين رو خداوند همواره بر نماز و اطعام تأكيد مي كند و در آياتي از جمله سوره انسان به مسئله اطعام اهل بيت(ع) اشاره كرده و مي گويد كه ايشان با اطعام خود توانستند محبوبيت خداوند را كسب كرده و در مقام رضا قرارگيرند و از بهشت رضوان الهي سود بزند.
مؤمنان كساني هستند كه نماز مي خوانند و اطعام مي دهند و ديگران را به اين دو عمل تشويق و ترغيب مي كنند. (معارج، آيات20 و 21؛ فجر، آيات16 تا 18 و آيات ديگر) در حالي كه كافران از اين دو عمل به شدت پرهيز كره و حتي از آن باز مي دارند. (حاقه، آيه34؛ ماعون، آيات2 تا 7 و آيات ديگر)
از نظر قرآن بهترين جلوه هاي شخصي و اجتماعي عبادت را مي بايست در نماز و اطعام جست. از اين رو پيامبران (هود، آيه69؛ ذاريات، آيات24 تا 27) و ابرار (سوره انسان و آيات ديگر) و اهل بهشت كه اصحاب يمين هستند (بلد، آيات14 تا 18) داراي اين صفت مهم نمازگزاري و اطعام كنندگي بودند.
بنابراين لازم است كه انسان براي شناخت اهل تقوا و مؤمنان و نيكوكاران، به اين دو نماد توجه كند و آن را از اسباب شناسايي انسان هاي خوب از بد بداند و به كار گيرد. به اين معنا كه انسان خوب اهل نماز و اطعام است در حالي انسان بدكار از اين دو نه تنها گريزان است بلكه ديگران را نيز به ترك نماز و اطعام تشويق مي كند. بنابراين، بايد براي اين كه در مسير عبوديت باشيم بايد همواره بر عناصر مهمي چون نماز و اطعام توجه داشته و خود بدان، عام و ديگران را نيز بدان تشويق كنيم، چنان كه اسوه هاي بشريت از پيامبران و امامان(ع) اين گونه بودند و خداوند از نماز بسيار ايشان و اطعام آنان به بينوايان و بلكه حتي دشمنان كافر و اسير، خبر مي دهد.


علیرضا پرورش    
   

نمازو کودک /گفتمان معنویت

نماز و كودك/گفتمان معنویت 1391-5-18

به گزارش مجله شبانه باشگاه خبرنگاران، وبلاگ گفتمان معنویت در آخرین یادداشت خود مطلبی جالب درباره هوش معنوی منتشر كرده است:

قل لعبادی الذین آمنوا یقیمواالصّلاة (سوره ابراهیم /31)نماز مظهری است برای هرگونه رابطه با خدا،چراكه این رابطه در نماز از هر عمل دیگری بهترمشخص می شود.در آیه شریفه به پیامبر دستور داده شده كه:به بندگان خاص من كه افراد مومن هستندبگو(برای هر چه نزدیك تر شدن به خداوندنماز را به پا دارند)این توصیه در تمامی ادیان الهی وجود داردوخواسته بزرگ حضرت ابراهیم است كه برای خودوفرزندانش چنین دعا می كند :ربّ اجعلنی مقیم الصّلاة ومن ذرّیتی(سوره ابراهیم/40)ویا عیسی علیه السلام آن را سفارش خداوندبرای تمام مدت حیات وزندگی اش  می داند:واوصانی بالصّلاة والزكاة ما دمت حیّا(سوره مریم/31)

این توصیه گویای اهمّیّت ونقش مهمّ آن در نیل به كمال است،چنان كه امام صادق علیه السلام در پاسخ به سؤال معاویه بن وهب در باره اینكه:برترین ومحبوب ترین كاری كه بندگان رابه خداوند نزدیك می كند چیست؟ فرمودند:بعد از معرفت وشناخت خداوند كاری برتر از نماز نیست ؛چه اینكه قرآن از عیسی بن مریم نقل می كند كه: اوصانی بالصّلاة والزكاة ما دمت حیّاپس ازروشن شدن اهمّیِّت نماز این سؤال پیش می آید كه مسئول برپایی نماز وآشنا كردن كودكان ونوجوانان چه كسانی هستند؟

با مروری اجمالی به آیات وروایات،می توان در یافت كه این وظیفه در جامعه اسلامی بر عهده حكومت ورهبران ومبلغین می باشد ودر خانواده مسئولیت بر عهده پدر ومادر می باشد كه در این مقاله در دو بخش به آن پرداخته می شود :

الف- نقش حكومت ووظایف سازمان ها :الذین ان مكّنّاهم فی الارض اقاموا الصّلاة ... (سوره حج/41 )همان كسانی كه هرگاه در زمین به آن ها قدرت بخشیدیم، نمازرا به پامی دارند ...نماز از ارزش های محوری در جامعه اسلامی است كه هر گاه چنین حكومتی برپا شود،از اقدامات اولیه آن،برپایی نماز درجامعه است. سرلوحه دعوت همه اولیاء پس از توحید ،امر به برپایی نماز می باشد.حضرت ابراهیم علیه السلام به همراه فرزندش در سرزمین بی آب وعلف مكه خانه كعبه را بنا نهاد تا توحیدیان به آن سوی روی كنند نماز بگذارند.در زمان بنی اسرائیل به حضرت موسی وهارون امرشد كه : برای قوم خود خانه هایی در سرزمین مصر انتخاب كنید وخانه هایتان را مقابل یكدیگر (ومتمركز) قرار دهید ، ونمازرا برپا دارید، وبه مؤمنان بشارت ده كه (سرانجام پیروز می شوند ) (سوره یونس/87)

پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله وسلم نیز به هنگام ورودش به مدینه در روستای قباء ، اولین مسجد را بنا كرد وسپس در شهر یثرب در كنار منزلش ، برای مسلمانان مدینه ، مسجد را ساخت.این روش پیامبران ، الگویی است برای ما كه برای برپایی نماز در جامعه ، مكان های مناسبی را آماده سازیم ، اما متاسفانه دیده می شود كه در مدارس ، نماز خانه را در قسمتی از ساختمان ایجاد می كنند كه رغبت چندانی برای اقامه نماز درآن دیده نمی شود ، درحالی كه فضای برگزاری نماز باید از چنان جذابیتی برخوردار باشد كه كودكان ونوجوانان بهترین لحظات شیرین خود را درآن سپری كنند .لذا این فضا از لحاظ نور ، تهویه هوا ، تزئین وصدا باید از بهترین كیفیت ها برخوردار باشد تادر كنار برنامه های مناسب سنین آن ها، میل به نماز در كنار همدیگر را در وجود آن ها شعله ورتر كند.رسانه های گوناگون مثل تلویزیون ،كتاب ،نشریه ونرم افزار و.... در امر تربیت دینی به ویژه نماز نقش مهمی را در این میان می توانند ایفا كنند.

روحانیون وائمه جماعات به عنوان مبلغ دین وسرمشق برای همگان ،بارعایت این اصل مهم در امر تبلیغ دین كه پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: انّا معاشر الانبیاء امرنا ان نكلم الناس علی قدر عقولهم.هنگام برخورد باكودكان ونوجوانان ، بابهره گیری از روش وفنون ومهارت های خاص بر خورد باكودك ونوجوان ،آن هارا با امر نماز آشنا كرده وپاسخ گوی خوبی به سؤال های  آنان در این باره باشند

ب- خانواده وأمر أهلك بالصّلاه.....(سوره طه /132)اهل یعنی افراد خانواده ،كه پدر مسؤل بر طرف كردن نیاز های آنان می باشد .امّا این مسؤولیّت منحصر در پوشاك ،تغذیه ،اسكان و....نیست ؛ بلكه  تربیت فرزندان نیز جزو وظایف می باشد .در انجام این وظیفه ،پیامبران الگوی مناسبی برای همه پدر ومادرها می با شند .درآیه شریفه سوره طه ،این دستور به پیامبر اكرم صلی الله علیه واله وسلم  داده شده كه اسوه حسنه برای همه انسان ها می باشند .

در سوره مریم ،در سیره زندگی خانوادگی حضرت اسماعیل می خوانیم كه :وكان یأمر اهله بالصّلاة (سوره مریم /55)ازتعبیر «كان یأمر » این نكته به دست می آید كه سفارش به نماز كار همیشگی ومستمر او بوده واصلاح خانواده از امور مورد اهتمامش بوده است ویا در سفارش لقمان به فرزندش می خوانیم كه: یا بنیّ أقم الصلاة.... (سوره لقمان /17)چه زیبا این  مرد الهی با فرزندش ارتباط برقرار می كند " یا بنیّ" ،فرزندم .مصغّر آوردن «بنیّ » برای مهر ورزی وشفقّت است ،لقمان با این تعبیر ،احساسات فرزندش را تحریك می كند واحساس نزدیكی وعطوفت بیشتری به فرزند القاء می كند .

زمان مناسب برای تربیت دینی:آیا زمان بلوغ وبه تكلیف رسیدن فرزندان ، آن ها را با نماز آشنا كنیم ویا از زمان دیگری باید به این فكر بود ؟عدّه ای از پدر ومادرها ، اهتمامشان برطرف كردن نیاز های اولیه فرزندانشان می باشد وتربیت را به عهده مدرسه می گذارند.درحالی كه این غفلت بسیار بزرگی است ودر واقع از دست دادن فرصت ها وبه هدر دادن عمروضایع كردن آن می باشد .در مكتب اسلام ، برای تربیت فرزندان صالح ومقیّد به نماز ، سفارش هایی شده كه بر طبق آن باید قدم های زیادی برداشت تا در سنّ تكلیف،فرزند خودش ،بااختیاروبا میل ورغبت به نمازبایستد.
گام اول:انتخاب همسر شایسته ، اولین گام در امر تربیت می باشد
.امام صادق علیه السلام :اگر شخصی برای زیبایی وثروت زنی با اوازدواج كند ، خداوند امرش را به خودش می سپارد واگر به خاطر دینش با او ازدواج كند خداوند زیبایی وثروت را هم به اوارزانی خواهد كرد.پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند:هنگامی كه خواستگاری به نزد شما آمد اگر از رفتار او رضایت داری ، دختر خود را به ازدواج او در آورید.

گام دوّم:هنگامی كه زوجین خواهان فرزند می شوند بارعات آداب مختلفی همچون وضو ، دعا ، نماز زمینه را برای آمدن او فراهم می كنند .در كتاب مفاتیح الجنان آمده : از حضرت امام محمد باقرعلیه السلام  منقول است كه چون عروس را به نزد توبیاورند بگو كه پیش از آن وضو بسازد و تو وضو بساز ودو ركعت نماز بكن وبگو كه اورانیز امر كنند كه دوركعت نماز بگزارد پس حمد الهی كن وصلوات بر محمد وال محمد بفرست پس دعا كن وامر كن آن زنان كه بااو آمده اند آمین گویند واین دعا را بخوان :اللهم ارزقنی الفها وودّها ورضاها ،وارضنی بها واجمع بیننا بأحسن اجتماع ،وانس ایتلاف ،فانّك تحبّ الحلال وتكره الحرام . ترجمه:خدایا روزیم كن الفت او ودوستی ورضای اورا ،وخشنوددار مرا بدان وجمع كن میان ما به اجتماعی خوش ،وانسی باكمال الفت .زیرا تو دوست داری حلال را وبد داری حرام را .

از حضرت صادق علیه السلام منقول است كه چون در شب زفاف به نزد عروس بروی موی پیشانیش را بگیر روبه قبله آور وبگو: اللهم بأمانتك اخذتها وبكلماتك استحللتها،فأن قضیت لی منها ولدا ،فاجعله مباركا تقیا من شیعته آل محمد ،ولا تجعل للشیطان فیه شركا ولا نصیبا .ترجمه:خدایا به امانت از طرف تو اورا گرفتم وبه سخنان تو حلالش كردم برخود، اگر مقدّر كردی برایم ازاو فرزندی ،اورا مقرر كن بابركت وباتقوا از شیعیان آل محمد علیهم السلام ،ومگردان برای شیطان در او شركتی ونه بهره ای.بهترین ارث ویادگاری كه ازاین ازدواج باقی می ماند ، همانا فرزند صالحی است كه پدر ومادرش با مراقبت های ویژه اقدام به این امر كرده اند .

در حكایتی پیامبر اكرم صلی الله علیه واله وسلم از زمان حضرت عیسی علیه السلام نقل می كند روزی عیسی علیه السلام از كنار قبری عبور می كرد .صاحب آن قبر را مشاهده كرد كه دچار عذاب می باشد ولی پس از مدتی كه از همان جا عبور كرد ، از عذاب او دیگر خبری نبود . از خداوند علت را جویا شد ، حق تعالی فرمود : اودارای فرزند صالحی است كه به خاطر كار های نیكش پدرش را آمورزیدم .در ادامه پیامبر فرمود : میراث خداوند برای هر انسانی ، فرزند شایسته ای است كه پس از او خداوند را عبادت می كند پس این آیه شریفه را تلاوت كرد : ربّ هب لی من لدنك ولیّا یرثنی ویرث من آل یعقوب واجعله ربّ رضیاً(سوره آل عمران/38)

گام سوم: هنگام تولد نوزاد ،مستحب است درگوش راست او اذان ودر گوش چپ اقامه گفته شود تاباپانهادن او برزمین وبه دنیا آمدنش ،اولین كلامی كه می شنود ندای توحید باشد وآمادگی برای اقامه نماز .

گام چهارم: پس از آن كه كودك ،مراحل رشد را به خوبی طی كرد وباتغذیه مناسب توانست راه رفتن رابه خوبی یاد بگیرد وقدرت تكلم او به حدّی رسید كه توانست جمله های كامل رابیان كند ؛یعنی حدود سه سالگی ،دراسلام سفارش به كارهایی شده جهت آشنایی هر چه بیشتر او باتوحید وانجام فریضه نماز . به این حدیث توجه كنید : هنگامی كه كودك به سه سالگی رسید،هفت بار به او گفته شود كه "لا اله الّا الله " بگوید  وهنگامی كه سه سال وهفت ماه وبیست روزه شد هفت بار به او گفته شود كه" محمد رسول الله" بگوید .هنگامی كه چهار ساله شد ،هفت بار به او گفته شود كه "صلی الله علی محمد وآل محمد " بگوید . هنگامی كه پنج ساله شد اورا بامفهوم جهت چپ وراست آشنا كرده سپس صورت اورا به سمت قبله كرده واز او خواسته شود كه سجده كند.هنگامی كه هفت ساله شد ،ركوع وسجده به او آموزش داده شود .

در پایان هفت سالگی به او گفته شود كه :صورت ودست هایت را بشوی .سپس به او گفته شود كه نماز بگذار هنگامی كه نه ساله شد :وضو ونماز به صورت كامل به او آموزش داده شود  تااقدام به انجام نماز نماید واگر نخواند باز خواست شود.اگر وضو ونماز راكامل یادگرفت وانجام داد ،خداوند پدر ومادر اورا بیامرزد .آن چه از این حدیث می توان دریافت این است كه در امر آموزش كودك ،نباید عجله كرد وبازور وفشار اورا بامفهوم نماز آشنا كرد .بلكه  باید با  اصل تمرین وتكرار وتدریج  به این مهم پرداخت تا كودك در ضمن تكرار با این جمله ها ورفتار ها  آشنایی پیدا كند .

نكته دیگری كه باید به آن توجه داشت این است كه دنیای كودك تا هفت سالگی بازی است (الولد یلعب سبع سنین ) لذا این مفاهیم باید در قالب بازی  ویا قصه گویی وشعر وسرود خوانی انجام گیرد .مراقبت های همیشگی وبهره گیری از تشویق های كلامی ومادّی می تواند كودك را در این امر به خوبی كمك كند ، تابا مشوّق های بیرونی ،كم كم او به سمت  انگیزه های درونی پیش برود  كه در سنّ تكلیف با آگاهی واطلاع مناسب نماز را به جا آورد.


نوشته حجت الاسلام والمسلمین حسین حقیقت

نماز وامنیت

نماز و امنيت 1391-7-24

محتشم مؤمنى
بدون ترديد يكى از مهم ترين مؤلفه هاى اجتماعى كه وجود آن در هر جامعه اى، از ضروريات و به عبارت دقيق تر از نخستين ضروريات محسوب مى شود و بدون آن زندگى سعادتمند براى آحاد مردم، امكان پذير نمى باشد، «امنيت» است. امرى كه در واقع منشاء و زيربناى تمامى امور بوده و با عدم آن، هيچ گونه فعاليت فردى و اجتماعى چه در عرصه فرهنگى و چه در عرصه هاى ديگر نظير صنعت، اقتصاد، هنر، سياست و ... انجام نخواهد پذيرفت.
در اهميت و ارزش اين مقوله اجتماعى همين بس كه در آيات متعددى، از قرآن كريم بدان تذكر ۰۰۰۰۰۰۰۰داده شده و در برخى آيات نيز، قبل از پرداختن به امور ديگر اين موضوع مورد توجه و مداقه قرار گرفته است. از جمله در آيه 126 سوره مبارك بقره كه مشتمل بر دعاى پيامبر بزرگ الهى، حضرت ابراهيم ـ عليه السلام ـ درباره سرزمين و اهل مكه مى باشد، مى خوانيم:
(و اذ قال ابراهيم رب اجعل هذا بلداً آمِناً و ارزق اهله من الثمرات مَنْ امَنَ منهم باللّه و اليوم الاخر ...)
«و به ياد آور هنگامى كه ابراهيم عرض كرد: پروردگارا! اين سرزمين را شهر امنى قرار ده و اهل آن را ـ آن ها كه ايمان به خدا و روز بازپسين آورده اند ـ از ثمرات [گوناگون ]روزى فرما ...»
همان طور كه مى بينيم در اين دعاى شريف كه از زبان يكى از اولياء پروردگار نقل گرديده، ابراهيم نخست تقاضاى «امنيت» و سپس درخواست «مواهب اقتصادى» مى كند، و اين خود اشاره اى است به اين حقيقت كه تا امنيت در شهر يا كشورى حكمفرما نباشد فراهم كردن يك اقتصاد سالم ممكن نيست.! [1]
بدون ترديد يكى از مهم ترين مؤلفه هاى اجتماعى كه وجود آن در هر جامعه اى، از ضروريات و به عبارت دقيق تر از نخستين ضروريات محسوب مى شود و بدون آن زندگى سعادتمند براى آحاد مردم، امكان پذير نمى باشد، «امنيت» است.
اما بايد دانست كه توجه به مقوله امنيت در فرهنگ اسلامى، منحصر به آيات قرآن كريم نمى باشد، بلكه در احاديث و روايات متعددى كه از جانب معصومان ـ عليهم السلام ـ صادر گرديده نيز توجه به اين امر جايگاه ويژه اى دارد كه به عنوان نمونه مى توان به احاديث زير اشاره كرد.
حضرت امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود:
«سه چيز است كه عموم مردم بدان نيازمندند: امنيت و عدالت و فراوانى نعمت .» [2]
حضرت اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ فرمود:
«بدترين جا براى سكونت جايى است كه ساكنان آن امنيت نداشته باشند.» [3]
حضرت امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود:
«هر كس كه پنج چيز نداشته باشد زندگى او گوارا نيست: صحت و امنيت و بى نيازى و قناعت و همدم موافق .» [4]
موضوع امنيت، نه تنها در اسلام كه در تمامى مكاتب بشرى و نزد تمامى عقلا و خردمندان عالم جايگاه ويژه اى را به خود اختصاص داده است، تا جايى كه از نظر آنان اصولا پايه ريزى و ايجاد يك تمدن و زندگى انسانى اصيل بدون آن ممكن نيست; همان گونه كه ويل دورانت ـ مورخ و محقق مشهور مغرب زمين ـ در كتاب عظيم خود تاريخ تمدن اين نكته را متذكر شده است:
«ظهور تمدن هنگامى امكان پذير است كه هرج و مرج و ناامنى پايان پذيرفته باشد; چه فقط هنگام از بين رفتن ترس است كه كنجكاوى و احتياج به ابداع و اختراع به كار مى افتد و انسان خود را تسليم غريزه اى مى كند كه او را به شكل طبيعى به راه كسب علم و معرفت و تهيه وسايل بهبود زندگى سوق دهد.» [5]
وى در ادامه مى افزايد:
«براى پيدايش تمدن بايد مردم كم كم احساس كنند كه سر هر پيچ زندگى، مرگ يا ماليات جديدى در انتظار آنها كمين نكرده است.» [6]
حال كه به طور اجمال با اهميت و جايگاه امنيت در فرهنگ اسلامى و نيز فرهنگ جهانى آشنا شديم، تذكر اين نكته را ضرورى مى دانيم كه «امنيت» امرى است كه علماى جامعه شناسى آن را در يك تقسيم بندى كلى به دو حوزه «فردى» و «اجتماعى» تقسيم مى نمايند. از اين رو هنگامى كه بحث از امنيت به ميان مى آيد، اين موضوع را هم در حوزه فرد و هم در حوزه اجتماع بايد مدنظر قرار داد; چرا كه اين دو از يكديگر جدا نبوده و در حقيقت ايجاد و برقرارى امنيت اجتماعى، بدون پرداختن به علل و عوامل ايجاد امنيت فردى، منتج نبوده و به ثمر نخواهد نشست. هم از اين روست كه مى گوييم امنيت فردى زيربناى امنيت اجتماعى است.
ولى آنچه در اين ميان حايز اهميت مى باشد توجه به اين مسئله است كه براى ايجاد امنيت در دو بعد فردى و اجتماعى چه بايد كرد؟ به عبارت ديگر چگونه مى توان ايجاد امنيت را از مرحله تئورى به مرحله عمل رسانيد و آن را در حيطه فعاليتهاى فردى و اجتماعى محقق نموده و جامعه اى به وجود آورد كه در آن، افراد هم از لحاظ زندگى شخصى و خصوصى و هم از لحاظ زندگى اجتماعى و در تعامل با ديگران احساس امنيت كنند؟
براى پاسخ گويى به سئوالات فوق، از ديرباز از سوى علماى جامعه شناسى، اظهار نظرهاى فراوانى صورت گرفته است و هر يك به فراخور انديشه و طرز تفكر خود، پاسخهايى ارائه داده اند كه هر كدام از آن پاسخها ناظر به درصدى از امنيت در سطح جوامع است. ولى آن چه مسلم است چون اغلب اين راهكارها نشأت گرفته از معلومات و تجارب بشرى بوده و معلومات و تجارب بشرى هم از سوى دو عنصر «زمان» و «مكان» دچار محدوديت مى باشد، نتوانسته آن گونه كه شايسته و بايسته است در جهت تامين امنيت، راهگشا باشد. چنان كه در جهان كنونى، با وجود پيشرفتهاى صنعتى و تكنولوژى و وفور تئورى هاى امنيتى ارائه شده از سوى دانشمندان، بدون اغراق بايد اعتراف كنيم كه «امنيت» مهم ترين گمشده انسان است كه براى يافتن آن چشم اميد به هر سوى مى دواند! و افزايش آمار قتلها، دزديها و تجاوز به عنف و هزاران نوع جرم و خطاى فردى و اجتماعى ديگر بهترين و روشن ترين دليل اين مدعاست.
حضرت اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ فرمود:
بدترين جا براى سكونت جايى است كه ساكنان آن امنيت نداشته باشند.
از اين رو انسان امروزى براى دست يابى به «امنيت پايدار» و «همه جانبه» چاره اى جز اين ندارد كه دست يارى به سوى مكاتب آسمانى دراز كند و در ميان آنها از كامل ترين و ناب ترينشان يعنى اسلام عزيز طلب امداد نمايد; زيرا قوانين اين آيين الهى ريشه در وحى و علم خداوندى دارد كه هيچ گونه ترديدى در صحت و اصالت آن راه ندارد.
آرى، اگر بشر قرن بيست و يكم كه در درياى متلاطم اضطراب و نا امنى غوطه مى خورد، طالب فلاح و رسيدن به ساحل «امنيت و آرامش» است، گريزى از اسلام و قوانين سعادت آفرين آن نخواهد داشت، و ما براى آنكه اين مدعا را به اثبات برسانيم، در ادامه اين نوشتار به تشريح نقش يكى از عبادات مهم در اين مكتب حياتبخش كه همانا «نماز» مى باشد در ايجاد و برقرارى امنيت فردى و اجتماعى مى پردازيم تا حقيقت امر بيش از گذشته آشكار شود.


نقش نماز در ايجاد امنيت فردى
زندگى و حيات آدمى در كره زمين، همواره مقرون به انواع و اقسام مشكلات و مصايب بوده است. نگاهى به تاريخ زندگى انسان از آغاز تا كنون، به خوبى اين نكته را به اثبات مى رساند كه در طول اين قرون متمادى، هيچ كس نبوده است كه حتى ايام معدودى از عمر خود را به دور از بلاها سپرى كرده باشد. به تعبير شاعر آسمانى شيراز، حافظ ـ عليه الرحمه ـ :
«... در رهگذر كيست كه دامى زبلا نيست؟» [7]
اما در اين ميان، انسان قرن بيست و يكم، با وجود پيشرفتهاى صنعتى و تكنولوژى حيرت آور، بيش از گذشته در معرض بلاها و مصايب قرار گرفته است; چرا كه گسترش زندگى صنعتى و ماشينى، اگر چه توانسته زحمت جسمى او را كم نمايد، ولى اين حقيقت بر كسى پوشيده نيست كه «روح و روان» او را به بند كشيده و انواع و اقسام دغدغه ها و نگرانيهاى روحى را به او هديه نموده است. اين چنين است كه اين انسان سرگشته براى وصول به آرامش روحى و سكينه و اطمينان خاطر روانى و در يك كلام «امنيت فردى» هر روز دل به يكى از مظاهر مادى مى سپرد، ولى روز بعد در مى يابد كه آنچه در پى اش بود، جز سرابى نبوده است.
ويل دورانت مى گويد:
ظهور تمدن هنگامى امكان پذير است كه هرج و مرج و ناامنى پايان پذيرفته باشد;
چه فقط هنگام از بين رفتن ترس است كه كنجكاوى و احتياج به ابداع و اختراع به كار
مى افتد و انسان خود را تسليم غريزه اى مى كند كه او را به شكل طبيعى به راه كسب
علم و معرفت و تهيه وسايل بهبود زندگى سوق دهد.
نگاهى به آمارهاى ارائه شده از سوى مراكز روان درمانى و تعمقى هر چند كوتاه در احوال اطرافيان، اين نكته را به اثبات مى رساند كه انسان قرن بيست و يكم در جهت تامين امنيت فردى خويش كه مهم ترين نمود آن را بايد در آسايش روحى و روانى افراد مشاهده كرد، موفقيت چندانى حاصل نكرده است. هم از اين روست كه اين موجود سرگشته در ميان اقيانوس عظيم امكانات و وسايل مادى و صنعتى، خود را «بى پناه» مى بيند و هنوز پاى در دهه پنجم عمر خويش ننهاده به «پوچى» مى رسد و كارش به «خودكشى» منجر مى گردد.
ولى با اين همه بايد دانست كه اين «احساس بى پناهى» و آن اضطرابات روحى و روانى، نه چنان است كه همه انسانها را در بر گيرد، بلكه در ميان جمعيت چند ميلياردى اين قرن، گروه اندك و معدودى هستند كه عليرغم وفور عوامل اضطراب زا، از آرامش روحى و روانى زايد الوصفى برخوردارند و در ساحل «امن و آسايش» به سر مى برند. اينان كسانى نيستند جز «نمازگزاران حقيقى» كه در پرتو نور نماز، جان خود را تابنده كرده و روح متلاطم را به سكون و آرامش رسانده اند; چرا كه آواى ملكوتى قرآن كريم را به گوش جان نيوشيده اند كه:
(الا بذكر الله تطمئن القلوب) [8]
«آگاه باشيد كه با ياد خدا دلها آرام مى گيرد.»
آنان به حقيقت دريافته اند كه بارزترين و روشن ترين مصداق «ذكر خدا» همانا «نماز» است، چنان كه خداوند عزيز فرموده است:
(اقم الصلوة لذكرى) [9]
«نماز را براى ياد من بپا دار ...»
بدين ترتيب اين بندگان راستين پروردگار، در پرتو نماز و راز و نياز با خالق خويش، از هر گونه نگرانى رهيده و هرگز خود را «بى پناه» و «بى كس» نمى دانند; چرا كه هر صبح و شام نماز به آنان يادآورى مى كند كه بالاترين قدرتها، ناظر احوال ايشان است و پشتيبانشان در طى طريق زندگى.
انسان امروزى براى دست يابى به «امنيت پايدار» و «همه جانبه» چاره اى جز اين ندارد كه دست يارى به سوى مكاتب آسمانى دراز كند و در ميان آنها از كامل ترين و ناب ترينشان يعنى اسلام عزيز طلب امداد نمايد; زيرا قوانين اين آيين الهى ريشه در وحى و علم خداوندى دارد كه هيچ گونه ترديدى در صحت و اصالت آن راه ندارد.
اينان همچنين هرگز به بيماريهاى روحى نظير «احساس پوچى» دچار نخواهند شد; زيرا در پرتو نماز دريافته اند كه حيات آنان را هدفى والاست كه همانا وصول به قرب پرودگار مى باشد و چون چنين است هيچ گاه در پيچ و خمهاى زندگى مادى احساس پوچى نمى كنند و بدين ترتيب «امنيت فردى» خود را در بالاترين درجه تامين نموده اند. روحشان آرام است، اگر چه جسمشان را مصايب گوناگون مى خراشد و فرسوده مى سازد و يقيناً ملاك و معيار «امنيت فردى»، همانا احساس آرامش روحى و برخوردارى از آسايش روانى است، كه مهم ترين عامل در كسب موفقيتهاى مادى و معنوى مى باشد.
نگاهى به تاريخ زندگى سراسر مجاهدات انبيا ـ عليهم السلام ـ به ويژه پيامبر مكرم اسلام ـ صلى الله عليه و آله و سلم ـ و ائمه اطهار ـ عليهم صلوات الله ـ اين نكته را به اثبات مى رساند كه اگر آن بزرگواران در نهضتهاى مقدس و حركتهاى تعالى آفرينشان به موفقيتهاى بى نظيرى دست يافته اند و توانسته اند حركت اصلاحى خود را به پيش برده و فرياد توحيد سردهند، مهم ترين عامل آن را بايد در همان «امنيت فردى» و «سكينه و آرامشى» جست و جو كرد كه در اثر ارتباط با خداوند از طريق «نماز» به دست آورده اند. از همين روست كه در سرگذشت انبياء الهى كه در قرآن آمده، در راس تعاليم آنان امر به اقامه نماز جاى دارد.
به موسى ـ عليه السلام ـ وحى مى شود كه:
(و اجعلوا بيوتكم قبلة و اقيموا الصلوة) [10]
«و سراهايتان را رو به روى هم قرار دهيد و نماز را بر پا داريد.»
ابراهيم ـ عليه السلام ـ در حق اهلش دعا مى كند كه:
(ربنا ليقيموا الصلوة فاجعل افئدةً من الناس تهوى اليهم) [11]
«پروردگارا! تا نماز را به پا دارند، پس دلهاى برخى از مردم را به سوى آنان گرايش ده.»
عيسى ـ عليه السلام ـ حتى در گهواره خود را سفارش شده به نماز معرفى مى كند:
(و جعلنى مباركاً اين ما كنتُ و اوصانى بِالصلوة و الزكاة مادُمْتُ حياً) [12]
«و هر جا كه باشم مرا با بركت ساخته و تا زنده ام به نماز و زكات سفارش كرده است.»
علاوه بر همه اينها در صدها آيه از قرآن كريم، خداوند عزيز پيامبر گرامى خود حضرت محمد ـ صلى الله عليه و آله و سلم ـ و ساير مومنان را به اقامه نماز امر مى فرمايد و در آيات بى شمارى اصولا «اقامه نماز» را يكى از اصلى ترين نشانه هاى متقين و پرهيزگاران و مومنان معرفى مى كند. همان طور كه گفتيم اين همه تاكيد و سفارش به خاطر نقش بسيار مهمى است كه اين فريضه الهى در خودسازى و «امنيت فردى» ايفا مى كند.
آرى، انسان نمازگزار، در پرتو شعاع نورانى «نماز» از هر آنچه عوامل نگرانى و پريشانى است آسوده خاطر مى شود. نه از «آينده مبهم و تاريك»، هراسى به دل راه مى دهد; كه مى داند همه مكانها و همه زمانها از آن خداست و خدا با اوست، و نه از «گذشته» خود احساس نگرانى مى كند; چرا كه با نماز خداوند را آمرزنده و مهربان يافته است. اذكار و افعال نماز تماماً و يك به يك او را از چنان آرامشى لبريز ساخته كه هيچ عامل مادى و معنوى ديگر قادر به اعطاء چنين آرامشى نيست.
او با «الله اكبر» خداوند را به بزرگى ياد مى كند. بنابراين، تمامى قدرتهايى كه ممكن است او را تهديد به ناامنى كنند در نزد او خوار و حقير جلوه مى كنند. و با «الرحمن الرحيم» به ياد لطف و مهربانى و بخشندگى بى حد و مرز خدا مى افتد و دل و جانش، سرشار از امن و آسايش مى شود.
«مالك يوم الدين» به او هدف زندگى را كه همانا رستاخيز و وصول به لقاء الله است يادآورى مى كند و در نتيجه مصايب و بلاهاى زندگى دنيوى در نظرش سهل و آسان مى آيد و هرگز در مواجهه با آنها عقب نشينى نكرده و به پوچى نمى رسد.
«اياك نعبد و اياك نستعين» او را به يارى و امداد خداوند دلگرم مى نمايد. با ركوع در برابر خداوند از خضوع در برابر غير او مى رهد و با سجده به پيشگاه خداوند، قيد رقيّت و بندگى غير خدا را از گردن جسم و جان باز مى كند، و بدين گونه پيمانى ناگسستنى با خداى خود مى بندد كه ثمره اش آزادى و آزادگى و وصول به امن و امان است. و به تعبير اقبال لاهورى (ره):
هر كه پيمان با هوالموجود بست     ***      گردنش از قيد هر معبود رست [13]
اين چنين است كه «نماز» را بايد مهم ترين عامل در جهت تامين «امنيت فردى» دانست و در ترغيب و تشويق مردمان به روى آوردن به اين عامل اساسى، بيش از گذشته كوشيد.
«نماز» تنها در بعد روحى، تامين كننده امنيت فردى نمى باشد، بلكه امنيت فردى آدمى را در بعد جسمانى نيز تامين مى نمايد; زيرا بخشى از مقوله «امنيت فردى» وابسته به جسم و بدن مادى انسان است. درست است كه مهم ترين جنبه اين موضوع، همانا بعد روحى و روانى آن مى باشد، ولى آنچه مسلم است «امنيت جسمانى» كه عبارت است از «سلامت و پاكيزگى ظاهرى» نيز در اين جهت بى تاثير نمى ماند و «نماز» در اين جهت نيز منشاء اثر بسيارى است.
انسان نمازگزار، در پرتو شعاع نورانى «نماز» از هر آنچه عوامل نگرانى و پريشانى است آسوده خاطر مى شود. نه از «آينده مبهم و تاريك»، هراسى به دل راه مى دهد; كه مى داند همه مكانها و همه زمانها از آن خداست و خدا با اوست، و نه از «گذشته» خود احساس نگرانى مى كند; چرا كه با نماز خداوند را آمرزنده و مهربان يافته است.
انسان نماز گزار، براى آن كه از عبادت خود بهره وافر برده باشد، خود را مقيد به رعايت اصول بهداشتى مى داند. مثلا از مسواك و تميز كردن دندان و دهان غفلت نمى كند; چرا كه مى داند:
«از حضرت رسول ـ صلى الله عليه و آله و سلم ـ منقول است كه دو ركعت نماز كه با مسواك باشد بهتر است از هفتاد ركعت نماز كه بى مسواك باشد.» [14]
او براى هر نماز و به هنگام ايستادن در برابر خداوند موهاى سر را آراسته كرده و شانه مى كند، زيرا:
«در حديث حسن از امام موساى كاظم ـ عليه السلام ـ در تفسير آيه كريمه (خذوا زينتكم عند كل مسجد) [15] منقول است كه حضرت فرمود: از اين زينت است شانه كردن موى پيش از هر نمازى » [16]
نمازگزار حقيقى به هنگام نماز از بوى خوش و عطر استفاده مى كند، زيرا:
«از حضرت امام جعفر صادق ـ عليه السلام ـ مروى است كه نماز كسى كه خوشبو باشد بهتر است از هفتاد نماز كه بى بوى خوش باشد.» [17]
علاوه بر اينها، او براى هر نماز ناگزير از وضو ساختن و در موارد لزوم غسل كردن است. جامعه هاى پاكيزه در بر مى كند و با لباس آلوده و بويناك، به نماز نمى ايستد. خود را مقيد مى داند به گرفتن و چيدن ناخنها و زدودن موهاى اضافى از بدن; چرا كه اين همه در ازدياد پاداش نماز دخيل بوده و راه وصول به قرب پرودگار را هموارتر مى سازد و در نتيجه تقيّد به چنين امورى است كه نمازگزار «امنيت فردى» خود را در بعد جسمانى نيز تامين نموده و در نهايت، «نماز» جسم و جان او را در حصارى از امنيت و آسايش قرار مى دهد. به راستى براى تامين «امنيت فردى» افراد در جوامع بشرى چه عاملى را مى توان نام برد كه برتر از «نماز» باشد؟!
حال كه به طور اجمال با تاثير و نقش عظيم نماز در ايجاد «امنيت فردى» آشنا شديم در ادامه اين مقال به نقش نماز در ايجاد «امنيت اجتماعى» اشاره كرده و به تشريح آن مى پردازيم.


نقش نماز در تامين امنيت اجتماعى
بدون شك امنيت اجتماعى، در تمامى جوامع بشرى همواره از جانب كسانى تهديد و مختل گرديده كه شخصيت فردى آنان بنا به علل گوناگون مورد اهانت واقع شده و در نتيجه «كرامت نفس» خود را از دست داده اند. چنين افرادى كه شخصيت آنها لگدكوب گرديده و ديگر عزت و كرامتى براى خود قايل نيستند، از دست زدن به انواع و اقسام بزهكاريها و جرم و جنايتهاى اجتماعى، ابايى نداشته و احساس شرمسارى نمى كنند و به همين دليل جامعه از شر آنها ايمن نخواهد بود; همچنان كه در سخن حكيمانه اى كه از پيشواى دهم شيعيان امام هادى ـ عليه السلام ـ نقل شده مى خوانيم:
«من هانت عليه نفسه فَلا تأمن شره» [18]
«كسى كه خود را خفيف و خوار مى داند و در باطن، احساس پستى و حقارت مى كند از شر او ايمنى نداشته باش.»
اما نقطه مقابل «ذلت نفس»، «كرامت نفس» و احساس عزت نمودن است كه آدمى را از هر گونه گناه فردى و اجتماعى مصون مى دارد; همان گونه كه اميرمومنان على ـ عليه السلام ـ در كلامى آسمانى فرمود:
«من كرمت عليه نفسه لم يهنها بالمعصية» [19]
«آن كس كه بزرگى و كرامت نفس خود را باور دارد هرگز با پليدى گناه پست و موهونش نمى كند.»
با توجه به آنچه آمد، اين نتيجه حاصل مى شود كه براى برقرارى «امنيت اجتماعى» يكى از راهكارهاى اساسى و مهم، آن است كه عوامل عزت آفرين و كرامت بخش را شناسايى نموده و تقويت نمود تا افراد جامعه با تمسك و عمل به آنها از چنان كرامت نفسى برخوردار شوند كه ارتكاب گناه ـ حتى در خلوت و پنهانى ـ براى آنها امرى دشوار و هراسناك جلوه كند. در نتيجه انسانى كه از چنين «تربيت الهى» برخوردار شد هرگز نه در عرصه زندگى فردى و نه در عرصه زندگى اجتماعى، تهديدى براى «امنيت و آسايش» خود و جامعه نخواهد بود.
براى برقرارى «امنيت اجتماعى» يكى از راهكارهاى اساسى و مهم، آن است كه عوامل عزت آفرين و كرامت بخش را شناسايى نموده و تقويت نمود تا افراد جامعه با تمسك و عمل به آنها از چنان كرامت نفسى برخوردار شوند كه ارتكاب گناه ـ حتى در خلوت و پنهانى ـ براى آنها امرى دشوار و هراسناك جلوه كند.
بدون شك در اين راه، يكى از مهم ترين عوامل و راهكارهاى قابل توجه كه در عين حال هيچ گونه هزينه اى در بر ندارد، امر مقدس و عظيم «نماز» مى باشد; چرا كه نماز در واقع حلقه اتصال انسان با وجودى عظيم الشان و بى نهايت به نام خداست كه يكى از مهم ترين اسامى و صفات او «كريم» به معناى بزرگوار است. كسى كه به مصداق آيه شريف (فان العزة لله جميعاً)دارنده تمامى مراتب عزت مى باشد، به يقين انسانى كه با او مرتبت شد، رنگ و بوى خدايى به خود مى گيرد و «كريم» مى گردد و «عزيز» مى شود; چون چنين شد هرگز نفس كريم و عزيز خود را به گناه نمى آلايد و جامعه از جانب او در امن و آسايش قرار خواهد گرفت.
از سوى ديگر همان گونه كه مى دانيم، خداوند عزيز در سوره مبارك عنكبوت، آيه 45 يكى از مهم ترين آثار نماز را دور نمودن نماز گزار از «فساد و فحشاء» معرفى مى نمايد، آنجا كه مى فرمايد:
(ان الصلوة تنهى عن الفحشاء و المنكر ...)
در نتيجه انسان نمازگزار فردى است كه گرد گناه نمى گردد; چرا كه صبح و شام با خداى خود در راز و نيازى عاشقانه است و حضور او را مستمراً درك مى كند و چنانچه صحنه گناه و تجاوز به حقوق ديگران پيش آيد، پا پس مى كشد و مرتكب گناه نمى شود; چه آن كه خداوند را حاضر و ناظر مى داند، از اين رو جامعه از جانب او در امن و امان خواهد بود.
نگاهى هر چند گذرا به تاريخچه زندگى بزهكاران و آنان كه «امنيت اجتماعى» را به نحوى از انحاء مختل نموده اند، به خوبى اين نكته را به اثبات مى رساند كه اكثر قريب به اتفاق آنان، كسانى بوده اند كه با نماز و مسجد ارتباطى نداشته و به اين دو عنصر انسان ساز علاقه اى نشان نداده اند. بدين ترتيب خود را در عرصه حيات، يكّه و آزاد انگاشته و دست به گناهان عظيمى همچون قتل، تجاوز به عنف، سرقت و ... آلوده اند و جوامع بشرى را با «ناامنى» مواجه نموده اند.
حال آنكه در ميان كسانى كه در طول حيات خود بيشترين تعهد و مسئوليت را نسبت به جان، مال، عرض و ناموس ديگران داشته اند، همواره نام «نمازگزاران» و مقيدين به نماز از درخشندگى ويژه اى برخوردار بوده است; زيرا نمازگزار مى داند كه «اقامه نماز» با «تجاوز به حقوق ديگران» سازگارى ندارد و اصولا نمازى كه در كنار آن به نوعى «تجاوز» به حقوق انسانها باشد، نماز نخواهد بود.
جايى كه بودن حتى يك تار نخ غصبى در لباس نمازگزار، موجب بطلان نماز گردد، مسلم است كه نماز گزار خود را مقيد به رعايت حقوق ديگران مى كند و از دست يازيدن به گناهى بزرگ تر خوددارى مىورزد. مطالعه زندگى نمازگزاران حقيقى در طول تاريخ اثبات كننده اين حقيقت مسلم است كه براى برقرارى «امنيت اجتماعى» هيچ عاملى برتر از نماز نمى باشد; چرا كه خاصان درگاه خداوندى، چنان تقيدى به رعايت حقوق مردمان داشته اند كه گاه تا مرز وسواس پيش رفته اند. اگر سلسله جنبان عرفان و تقوا، مولاى متقيان على ـ عليه السلام ـ در كلام نورانى خود مى فرمايد:
«وَاللهِ لَوْ اُعْطيتُ الاَْقاليمَ السَّبْعَةِ بِما تَحْتَ اَفْلا كِها عَلى اَنْ اَعْصِىَ اللّهَ فى نَمْلَة اَسْلُبُها جُلْبَ شَعيرَة ما فَعَلْتُهُ» [20]
«به خدا سوگند، اگر هفت اقليم را با آنچه در زير آسمانهاست به من دهند تا خداى را نافرمانى كنم كه پوست جوى را از مورچه اى به ناروا بگيريم، چنين نخواهم كرد!...»
بدون ترديد اين همه تقيد به رعايت حقوق ديگران ـ و حتى حيوانات ـ از تاثير «نمازهاى حقيقى» آن يگانه عالم خلقت بوده و اين گونه است كه نماز «نفس سركش» را مؤدب به آداب الهى و رعايت حقوق فردى و اجتماعى ديگران نموده و در نتيجه «امنيت اجتماعى» را در بالاترين سطح براى جوامع بشرى به ارمغان مى آورد.
آرى، «نماز» بنا به تصريح آيه شريفه (اِنَّ الصَلوةَ تَنْهى عَن الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ)انسان را از «غيبت»، «دروغ»، «سرقت»، «قتل نفس»، «تجاوز به حريم خصوصى ديگران»، «ربا خوارى»، «زنا»، «چشم چرانى»، «تهمت»، «حرام خوارى»، «قمار»، «شرب خمر»، و هر آنچه كه به نوعى منجر به تجاوز به حقوق ديگران و در نتيجه ايجاد اختلال در «امنيت اجتماعى» مى گردد برحذر مى دارد.
مگر فقدان امنيت اجتماعى در جوامع بشرى به غير از اين امور و امثالهم، سرچشمه اى ديگر دارد؟! و مگر تمام همّ و غمّ متوليان ايجاد «امنيت» و تئورى پردازان اجتماعى، دست يافتن به راه حلّى عملى و كارا براى از بين بردن ناامنى و ريشه كن كردن عوامل آن نمى باشد؟ پس چرا بايد از سهل ترين و در دسترس ترين و ارزان ترين راه حل اين امر يعنى «نماز» غافل باشيم؟
نگاهى به تاريخ زندگى سراسر مجاهدات انبيا ـ عليهم السلام ـ به ويژه پيامبر مكرم اسلام ـ صلى الله عليه و آله و سلم ـ و ائمه اطهار ـ عليهم صلوات الله ـ اين نكته را به اثبات مى رساند كه اگر آن بزرگواران در نهضتهاى مقدس و حركتهاى تعالى آفرينشان به موفقيتهاى بى نظيرى دست يافته اند و توانسته اند حركت اصلاحى خود را به پيش برده و فرياد توحيد سردهند، مهم ترين عامل آن را بايد در همان «امنيت فردى» و «سكينه و آرامشى» جست و جو كرد كه در اثر ارتباط با خداوند از طريق «نماز» به دست آورده اند.
از اين رو ما معتقديم براى برقرارى امنيت اجتماعى، بهترين و مهم ترين راه، اصلاح و بهينه سازى رابطه بين «انسان» و «خداوند» و تلاش در جهت آشنا كردن «انسانها» با «خالق خويش» مى باشد. البته اين امر نيز ممكن نخواهد بود مگر از طريق «اقامه نماز» با توجه به تمامى شرايط صحت و قبول آن.
________________________________________
[1] ـ تفسير نمونه، ج 1، ص 340.
[2] ـ فرهنگ معارف و معاريف، ج 2، ص 523.
[3] ـ همان.
[4] ـ بحارالانوار، ج 1، ص 83.
[5] ـ تاريخ تمدن، ويل دورانت، ج 1، ص 5.
[6] ـ همان، ص 6.
[7] ـ ديوان حافظ.
[8] ـ سوره رعد (13) آيه 28.
[9] ـ سوره طه (20) آيه 14.
[10] ـ سوره يونس (10) آيه 87.
[11] ـ سوره ابراهيم (14) آيه 37.
[12] ـ سوره مريم (19) آيه 31.
[13] ـ ديوان اقبال لاهورى.
[14] ـ حلية المتقين، باب پنجم، فصل اول.
[15] ـ برگيريد زينت خود را نزد هر مسجدى.
[16] ـ همان، باب پنجم، فصل ششم.
[17] ـ همان، باب ششم، فصل دوم.
[18] ـ الحديث (روايات تربيتى)، مرتضى فريد، ج 2، ص 373.
[19] ـ همان، ص 316.
[20] ـ نهج

نقش نمازدر تامین عدالت وآزادی آجتماعی

نقش نماز در تامين عدالت و ازادي اجتماعي 1391-7-24

براي اثبات نقش نماز در تأمين آزادي و عدالت اجتماعي به روش كتابخانه اي نخست به مطالعه كتب مرتبط با نماز و تأثيرات آن، پايه ها، شرايط و عوامل تحقق آزادي و عدالت اجتماعي و موانع آن؛ به طور جداگانه پرداختيم؛ سپس ميان آن دسته از تاثيرات نماز و آن دسته از شرايط، عوامل ايجاد و موانع آزادي و عدالت اجتماعي كه با يكديگر مرتبط بوده و حد مشترك داشتند، پيوند برقرار شد و بيان گرديد.
در اين ميان استبداد مهمترين مانع آزادي بود كه نماز به وسيله اذكار ناظر به توحيد آن را دفع مي كند. و مهمترين شرط تحقق عدالت اجتماعي وجود عدالت فردي است كه نماز از طريق اذكار يادآور قيامت و....آن را ايجاد مي نمايد و همچنين به وسيله شرط عادل بودن امام جماعت آن را دروني و فرهنگ مي كند.
همچنين نماز از طريق شرايطي كه دارد ماند غصبي نبودن مكان و لباس نمازگزار، عدالت اقتصادي كه يكي از موادِ عدالت اجتماعي است، را ايجاد مي كند؛ و به وسيل يكسان بودن هم شرايط و احكام و اجزاء نماز براي همه با نابرابري اجتماعي در منزلت، مبارزه مي نمايد.
علاوه بر كشف رابطه از راه مطالعه كتب و تفكر و روش تحليل عقلي، تأثير گذاري نماز از طريق آيات و روايات و همچنين شاهد تاريخي نيز تبيين شد.
در آخر پس از كشف رابطه اثر گذاري نماز در ايجاد آزادي و عدالت اجتماعي به هر سه روش نظري و نقلي(در فصل چهارچوب تئوريك) و عقلي و تاريخي(در فصل سوم از بخش چهارم)، مشخص گرديد كه تحقق آزادي و عدالت به معني حقيقي و به طور كامل و فراگير، بدون سرسپاري به درگاه ايزد منان و عبادت محض او محال است.


* پيامدهاي اجتماعي نماز
مسأل اصلي پژوهش حاضر اين است: آيا نماز- كه عملي تقريبا فردي است- مي تواند پيامدهاي اجتماعي، مانند تأثير در تأمين آزادي و عدالت اجتماعي داشته باشد يا نه؟
انجام اين پژوهش بدين جهت ضروري است كه ميان دو امر مهم در اسلام، ارتباط برقرار مي كند. اين دو مهم عبارتند از «نماز به عنوان ستون دين اسلام» و «برقراري آزادي و عدالت»، هدف اساسي آن.
پژوهش، درصدد كشف رابطه ميان نماز به عنوان حكمي فردي و مهم، و آزادي و عدالت، خواست دين و آرزوي بشر است.
فرضي اصلي پژوهش عبارت است از: نماز در تحقق عدالت و آزادي مؤثر است. از آن جا كه اين تاثير از طريق محتواي نماز و نقش آن در يادآوري قيامت و ايجاد ملكه عدالت و...است؛ به نظر مي آيد، هر چه اهتمام به نماز و توجه به معاني آن بيشتر باشد، تأثيرِ ياد شده فزوني يابد.
روش برگزيده براي اثبات اين فرضيه، روش اسنادي با استفاده از منابع مكتوب، فيش برداري از آن ها و سپس تجزيه و تحليل عقلي مي باشد.
نماز در لغت به معناي پرستش و بندگي، و در اصطلاح فقه عملي عبادي با اجزاء و شرايط خاص است. عدالت، از عدل گرفته شده و به معني راستي، درستي و دادگري مي باشد. آزادي در زبان فارسي به معناي خلاص، رهايي، قدرت انتخاب و.....به كار مي رود.
آزادي و عدالت از مفاهيمي هستند كه برداشتهاي متفاوتي ازآن دو مي توان داشت. در پژوهش حاضر آزادي و عدالت در علم حقوق و اجتماع مي باشد؛ و مراد از آن،عدالت و آزادي مورد نظراسلام است؛ البته گاه از عدالت فردي و آزادي معنوي به عنوان ملكه اي نفساني و واسط در ايجاد عدالت و آزادي، سخن رفته است.
نماز يكي از مناسك ديني است، لذا مطالع نظري رابطه ميان نماز(متغير مستقل) بامتغيرهاي وابسته(آزادي و عدالت)، نيازمندِ نيم نگاهي به دين و كشف امكان وجود كاركردهاي اجتماعي براي دين و سبك خاص آن، نماز، مي باشد.
مهم ترين پيامدهاي اجتماعي دين، حفظ همستگي و وفاق اجتماعي، تقديم منافع مهم جمعي بر منافع شخصي، اعتراض به وضع موجود و دعوت به وضع مطلوب و كنترل افراد جامعه، مي باشد. اين كاركردها در تحقق آزادي و عدالت اجتماعي مؤثرند.
رابط ميان دين و عدل از آيات و روايات نيز به دست مي آيد. امر به قسط و عدل در آي 29 سور اعراف، و برابر و برادر انگاري مسلمانان، يكي از دو خصلت اساسي سيستم دين، در ديدگاه امام علي(عليه السلام) از اين نمونه آيات و روايات مي باشند.
پس از كشف امكان كاركرد اجتماعي دين، بررسي نظري آثاري چون تأمين آزادي و عدالت براي خصوص نماز، مي پردازيم.
مهمترين اثر نماز از منظر قرآن بازدارندگي از فحشا و منكر است. نماز، انسان را به ياد حضور خداوند مي اندازد و بدين سان بهترين بازدارنده از كارهاي ناشايسته مي باشد. اين بازداري بسته به رعايت شرايط نماز و كيفيت اقام آن، داراي مراتب است. هر چه روح نماز بيشتر بر زندگي حاكم باشد، اين نقش قوي تر خواهد بود.
از ديگر سو، نقط مقابل عدالت و آزادي- يعني ظلم، جور و ....- از مصاديق بارز منكر مي باشد؛ و عقل سليم و شارع مقدس آن را ناپسند شمرده اند. بدين روي نماز ما نفي ظلم و جور، در تحقق عدالت و آزادي مؤثر مي باشد.
افزون بر دلايل نقلي، مي توان بر وجود رابطه ميان متغير مستقل و وابسته، نمونه هايي عيني نيز يافت. پيامبراكرم(ص) و حضرت علي(ع) هم برترين نمازگزارانند و هم پرتلاش ترين افراد در راه تأمين عدالت و آزادي و پاي بندترين افراد به اصول آن.
فرضي تحقيق با تحليل عقلي نيز اثبات پذيراست. نماز آزادي را با رفع موانع فرا روي آن، تأمين مي كند. استبداد مهمترين مانع آزادي است. استبداد نظامي دارد كه در اثر عملكرد دو طرف ايجاد شده است: رأس نظام و مردم تحت سلطه.
بنده به دنبال كسب رضاي مولا است نه كسب قدرت نامشروع. اين روح در ذكر «اياك نعبد» به خوبي جلوه گر است. ديگر اينكه نمازگزار در نماز پيشاني خود را بر خاك مذلت در برابر معبود مي سايد؛ و اين خشوع و تواضع است كه ريش غرور را مي خشكاند.
سوم اينكه نماز داراي اذكاري است مانند: «مالك يوم الدين»، «قل هو الله احد»، اين اذكار اقرار به صاحب اختياري و مالك تام بودن خداوند و قبول هم مراتب توحيد از جمله توحيد در حاكميت اوست و با كسب قدرت نامشروع ناسازگار مي باشد. افزون به آن ضماير جمع در پاره اي از قرائات نماز، فرد را از خودبيني، خود گرايي و انحصار طلبي خارج مي سازد.
موانع مربوط به سلب شوندگان يا محروماني از عدالت و آزادي، عبارتند از: خصوصيات شناختي مانند جهل، ناداني و عوامل رواني مانند ترس و ذلت پذيري و نداشتن روحيه صبر و مقاومت. اهتمام شارع نسبت به نماز با تفكر و تدبر در آن، نمازگزار را واجد شخصيت تفكر دهنده مي سازد؛ فرد داراي اين ويژگي، آمادگي بيشتري نسبت به شناخت حقوق اجتماعي، سياسي خود و جامعه دارد.
محتواي نماز قدرت را تنها ازآن خدا مي داند و خداوند را واحد مالك و قادر مطلق معرفي مي كند. بنابراين نمازگزار بر او تكيه مي كند و ديگر جايي براي ترس و پذيرش ذلت و حاكميت غير، در روح خود باقي نمي گذارد.
تأثير نماز در تحقق عدالت اجتماعي از دو طريق ديگر نيز تصور پذير است:
يكم: نماز عامل ايجاد عدالت فردي است و عدالت فردي در مردم و كارگزاران، مهمترين شرط تحقق عدالت اجتماعي است.
دوم: دو پاي مهم عدالت اجتماعي، توازن اجتماعي و تكافل عمومي است. نماز در ايجاد توازن به وسيل شرط هايي چون غصبي نبودن مكان، لباس و ...تاثير گذار است. تكافل عمومي نيز از طريق ضماير جمع در خواست ها و دعاها و اوراد نماز و همچنين نماز جماعت، صورت مي بندد.
به اختصار مي توان گفت كه از يك سو اصلي ترين مصداق عدالت و آزادي در رعايت هم حقوق ديگران جلوه گر است. از ديگر سو، مهمترين شرط رعايت حقوق ديگران، كنترل دروني است. نماز به عنوان برترين عبادت، در ايجاد اين عامل بسيار مؤثراست.
بنابراين از يك طرف نماز نقش به سزايي در تأمين آزادي و عدالت اجتماعي دارد و از طرف ديگر، بدون اعتقاد به خداوند و بندگي او و كنترل دروني، تحقق نمي يابد. كنترل درون نيز بدون اقامه نماز، ناقص است.
برقراري عدالت و آزادي، بدون سر سپردن به درگاه حق، امكان وقوع حقيقي ندارد. بدين سان، مكاتب، ايدئولوژي ها و سياستمداراني كه بخواهند بدون توجه به امور قدسي، به شعارهاي خود جام عمل بپوشانند، دير يا زود شكست خواهند خورد.