بانویی میگفت :

 

عبور باد از لای چتری های بلوندت را دیدم

 

و من تار مویی را که پیشانی ام را قلقلک میداد به زیر مقنعه ام هدایت کردم

 

به آستین های کوتاه مانتویت خیره شدم

 

و من ساق دست هایم را صاف کردم

 

به مانتوی نازک و یقیناَ خنک تو فکر کردم

 

و من چادرم را روی سرم مرتب کردم

 

برای من همین بس بود که راننده ی تاکسی مرا با احترام

 

خانوم خطاب می کند

 

و تو را خانومی . . .  !

 

 

یه دختر چادری با دوستای بی حجایش میرن بیرون ، یکی از دوستاش بهش می گه :

 

دیوونه ای تو این گرما چادر میپوشی ؟ ببین مارو . . .

 

دختر چادری جواب میده :

 

کی رو تا حالا دیدی رو پیکان مدل ۴۸ چادر بکشه ؟