انتظار
در نگاهت دیدم سادگی را
که هیچ کجا ندیدم آن را
وصدایی میشنوم از فرا سوی کوه ها
کجایی ای محبوب من تنها
سوختم در انتظار رسیدن قاصدک ها
تا خبر دهند از احوالت سخت خسته ام
ای کاش بالهایی میداشتم
به وسعت
پهنای الهی سیمرغ
میکردم پرواز بربلندایکوهها پشت سر گذاشتم دشتها وجنگل هارا
نه مثل
تکه چوبی پاره بر امواج اقیانوس
که باشم اسیر در دست امواج
زمان
آه واژه ای که میسوزانذ جگرم را
مرده است زمان در نظرم
نه بخاطر سپری شدن عمر
به خاطر دوری تو ای محبوب من
کجایی که پایان دهی
به این انتظار
ای محبوب من
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی ۱۳۹۲ ساعت 9:54 توسط فاطمه لطفیان
|