ما مرد هستیم لااقل

ما مرد هستیم لااقل
نویسنده: مسعود بادامی - ۱۳٩۱/٧/۱٤

چهارشنبه شب ی جلسه ای بودم . جمعی از بچه هییتی ها برای شروع یک کار (از قصد سر بسته میگم). جلسه شروع شد . دو نفر اولی که اظهار فضل کردند میشه گفت جلسه رو خوب شروع کردند و کمی امیدوار شدم . پیش خودم گفتم با این طرحو نقشه های (که کمی چکش کاری میخواست) میشه ی کار قوی انجام داد،اینها که همچین طرحهایی میدن حتما پای کار هستند ، خلاصه کلی خوشحال شدم . نفر دوم داشت توضیح میداد و من دادشتم به این فک می کردم که کار سختی پیش رو نداریم که ناگهان یکی برگشت گفت آقا این طرحی که شما داده اید با این نفرات کم قابل اجرا نیست و حداقل 50 نفر آدم میخاد!!! و خیلی سریع جواب شنید که اینها طرحند و 50% ش هم انجام بشه کافیست!!! نفرات بعد کمی ضعیفتر اما همچنان امیدوار بودم.

نوبت به بزرگ جمع رسید .بزرگ جمع حرفاشو زد نکته های فنی و اخلاقی خوبی رو گفت و در آخر هم عذرخواهی کرد که مهمان دارم و باید برم و رفت .

گمان نمیکنم که ایشان ده متر بیشتر از محل جلسه دور شده بود که یکی برگشت گفت آقا من شرمنده ام من شاغل هستم و فک نکنم که فرصت کنم کاری انجام دهم . و کاش همین طور که نوشتم می گفت ،طوری از مابقی پرسید که شماهم شاغلید که فک کنم بیشتریها منصرف کمک کردن شدند. و خیلی سریع رفت !!

و فضای جلسه از آن گرمی اولش رو به سردی رفت به حدی که واژه منجمد کم است براش.

پیش خودم گفتم خوش بحال خودمان در قبله داران که حداقل "مردهستیم لااقل" و طرح میدیم و به هر زحمتی هس انجام میدیمش . پیش خودم گفتم برا برخی واژه اهل کوفه از سرشونم زیاده، آخه کمی خجالت، کمی آزاده گی ناسلامتی شما مردید.خیلی از طرحهای قبله داران رو شخصا مخالفم اما وقتی قرار به انجام میشه در حد توان به بچه ها کمک می کنم و مطمئن هستم همه بچه همینطورند .

درسته از بعد جلسه کمی ناراحتم اما خوشحالم که خودم و دوستانم لااقل لااقل مردیم.