داستانک
چند روز پیش وقتی میخواستم از خانه بیرون برم مثل همیشه ی نگاهی به جیب پیراهنم کردم 200 تومن پول داشتم و به خیال خودم کیف پولم هم ده تومن پول بود. رفتم بیرون و سوار تاکسی شدم و اون 200 تومن داخل جیب پیراهنم رو دادم به راننده .
بعد از چند دقیقه باید دوباره سوار تاکسی میشدم . قبل از سوار شدن وقتی جیب پیراهنم رو ناگه کردم دیدم ژولی ندارم ژیش خودم گفتم کیف پولم پول داره و سوار شدم.
وقتی میخاستم کرایه بدم کیف پولم رو درآوردم و یک هو دیدم دریغ از یک قران!!!
این ورونگاه کن اون ورو نگاه کن واقعا هیچ پولی نداشتم. خدایا چی کنم از بس کیف پولم رو زیرو کردم بغل دستیم متوجه شد که چی شده گفت :میخای حساب کنم ؟
خلاصه ازین معرکه جان سالم به در بردم . اما به این فکر کردم که بعضی وقتا ماها فک می کنیم که برای فردای قیامتمون چیزی داریم اما .....
و کسانی هم هستند که شفاعت کنند اگر قابل باشیم
اللهــم ارز قنــا شفا عه الحسین یوم الورود ....