نماز و مهدی
معرفی نماز
قالب وبلاگ
من ممکن است که دیگه نتونم که هر روز وبلاگمو به روز کنم  به این علت که مهمون داریم  سرم خیلی شلوغ میشه وبازهم معذرت میخوام
[ دوشنبه بیستم مرداد 1393 ] [ 8:51 ] [ فاطمه لطفیان ] [ ]
بسم الله الرحمن الرحیم

اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَ لاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضَ وَ لاَ یَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ * لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَیَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ * اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ * صدق الله العّلی العّظیم
[ سه شنبه سی و یکم تیر 1393 ] [ 3:2 ] [ فاطمه لطفیان ] [ ]
 

 

[ چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393 ] [ 19:48 ] [ فاطمه لطفیان ] [ ]
 

 
مرحوم حاج اسماعیل دولابی (ره):
 
صبر کن خدا در را باز می کند. تنها نشستن و مودب بودن کار شماست . اما باز کردن یا باز نکردن در با اوست . اختیاری نیست! گفت : من دَم در ایستاده بودم نه در میزدم نه میرفتم . گفت خوب کاری کردی . راه همین هست . هر وقت دیدی تاخیر افتاد پشت در بایست . مبادا در بزنی . در نزنید و دور هم نروید . مبادا بروی و بگویی چیزی نمیدهند . با هنر و فهمت تا پشت در برو . در را محکم نزنی . یا اصلا در نزن .صاحبخانه خودش میداند انجا بنشین ...
[ چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393 ] [ 19:42 ] [ فاطمه لطفیان ] [ ]
 

 
 
 

انسانهای موفق، کسانی هستند که وقتی اوضاع زندگی بر وفق مرادشان نیست، به جای اینکه عصبانی شوند و به زمین و زمان فحش دهند، به گوشه ای خلوت رفته و با نگاهی زیبا به آینده آنرا ابتدا در ذهنشان می سازند و بعد از مدتی تمامی کائنات موظف می شوند تا هر آنچه را که این انسان در ذهنش دیده و خلق کرده، به واقعیت تبدیل کنند.

 

***

ما هم آنها را می بینیم و فکر می کنیم آنها خوش شانسند.!

 

نه، آنها خوش شانس نیستند، آنها دارای مدیریت ذهنی قوی هستند.

[ چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393 ] [ 19:39 ] [ فاطمه لطفیان ] [ ]
 
 
 
 
 

چرا نماز می خوانیم؟ چرا خدا را بگونه ای که خودش گفته می پرستیم؟ چرا باید در نماز این همه خم و راست شد؟

همه چیز که گاهی اوقات ما آن را بی دلیل می دانیم ، بی دلیل نیست. نمازی را هم که می خوانیم پر از فلسفه و حکمت است. در این پست می خواهم در مورد قیام، رکوع و سجده مطالبی را با شما عزیزان در میان بگذارم.

هنگامیکه در قیام هستیم می خواهیم به تمامی کائنات بگوییم که ای کائنات ، ما انسانها موجوداتی هستیم که بسیار مقام والایی داریم و خدای مهربان از روح بلند مرتبه خود در ما دمیده و هنگام آفرینش ما گفت: فتبارک الله احسن الخالقین و این را ثابت می کنیم که ما موجودی هستیم که اختیار انجام تقریباً هرکاری را داریم زیرا دستهای ما در حالت قیام آزاد است! بخاطر همین که ما اختیار داریم در حالت قیام از خدای مهربان طلب هدایت می کنیم و از او می خواهیم که ما را جزو گمراهان قرار ندهد و حتی قنوت می خوانیم و خدا در آن حالت ما را آزاد گذاشته تا هرچه دل تنگمان می خواهد بگوید.!

هنگامیکه به رکوع می رویم ثابت می کنیم که ای خدای عزیز با اینکه ما را اشرف مخلوقات خود خواندی چاره ای نداریم جز تو را تعظیم کنیم و در هنگام تعظیم باید دو دست خودمان را به زانو بزنیم که واقعاً در مقابل تو عاجزیم.

زیبایی نماز هنگامی است که به سجده می رویم. در آن حالت ثابت می کنیم که ما در عین اینکه از روح خدا در ما دمیده شده است ، موجودی هستیم که از پست ترین چیز ممکن خلق شده ایم. در سجده دو دست ما آزاد نیست و این بدان معناست که ما اگر در حالت نفسانی و به عبارتی در حالت پستی خود قرار بگیریم هیچ کاری از دستمان بر نمی آید و اگر بخواهیم الهی شویم کافیست که خدا را صدا بزنیم که سبحان ربی الاعلی و بحمده . و با این کار آرامش خودمان را بدست می آوریم. بخاطر همین قرائت آیات زیبای قرآن در سجده مکروه است.!

در سجده به کائنات ثابت می کنیم که خدا ما را از خاک آفرید. وقتی از حالت سجده خارج می شویم، اثبات می کنیم که خدا ما را در دنیا آفرید به خاطر همین مستحب است در آن حالت بگوییم: استغفرالله ربی و اتوب الیه! یعنی در دنیا ممکن است از من انسان مختار خطایی سر بزند و با گفتن این جمله خداوند من را ببخشد. دوباره سر بر سجده می گذاریم به این معنا که خدای مهربان روزی ما را دوباره تبدیل به خاک خواهد کرد و هنگامیکه سر از سجده بر می داریم به این معناست که روزی همه ما انسانها پس از مرگ برانگیخته خواهیم شد.

به امید اینکه نور حقیقت بر دل همه ما بتابد.

بادا که رستگار شویم

 

[ چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393 ] [ 19:25 ] [ فاطمه لطفیان ] [ ]
 
 
 
 

۱- اگر مي خواهـيد به ايـن اهداف برسيد و هميشه به اندازه امروز براي رسيدن به آن ها ذوق و شوق داشته باشيد و مشتاق و مصمـم بـاشيـد،هـر روز قـبل و بـعد از خـواب اهـداف خـــود را مـرور كنــيد.

۲- هـر روز كاري هرچند كوچك براي رسيدن بـه اهـداف خود انـجام دهـيد حتـي 1دقـيقه.

۳- تعييــن هـدف ، پـايـه هـمه مـوفقـيت هـاي زنـدگي و اولـين قـدم بـراي تــبديل ذهــنيت هـا بـه عيـــنيت هــا ســـت.

۴- پـس از تــعيين هـدف،بـايـد بـلافـاصلـه بــرنامـه اي ريخـت وتـلاش و كـوشـشي بـي وقــفه و شـديد را بـــراي رسيدن بـه اهداف آغـاز كـرد.

۵- هـمه افراد انساني به پيشرفت مداوم و بدون وقفه نياز دارند.

۶- تنهـا داشـتن هـدف نيست كـه داراي اهميت است،بلكه شيريني هاي زندگي كه در راه رسيدن به هدف نصيبتان مي شود نيز به همان اندازه مفيد است.

۷- به اين نكته توجه داشته باشيد كه داشتن جهت و هدف در زندگي مهمتر از دستاوردهاي فردي است.

۸- بپذيريد كه سرخوردگي ها هم گاهي ممكن است فرصتي براي دگرگوني باشند.

۹- از غربـال ذهنـي در مسـير اهـداف استفاده نمائيد زيرا هميـنكه تـصميـم بگيريد و از احساسات قوي خود استفاده كنيد و به خـود بقبولانيد كه چـيزي داراي اهميت و اولويت است و به طور مداوم به آن توجه داشته باشيد،تمام نيروهاي دروني در جـهت تحـقق آن بسيج مي شوند.

۱۰- هدف ها رؤيايي هستند كه بايد در زمان معيني عملي شوند.

۱۱- حداقل روزي دو مرتبه اهداف خود را مرور كنيد و در نظر مجسم سازيدو لذتي كه از نيل به آن اهداف ارزشمند خواهيد بـرد بـه تصور  آوريد.

۱۲- رسيدن به اهداف به خودي خود باعث خوشبختي دراز مدت نمي شود،بلكه از طريق تعقيب هدف،شخصيت شـما ساخـته مي شـود.براي رسـيدن به هدف ناچـار بـايد موانعي را از سر راه خود بـرداريـد،و اين كار به شما احساسي عميق و پايدار از كمال و موفقيت مي دهد.

۱۳- چگونه فردي باشم تا به خواسته هاي خود برسم؟

۱۴- عامل موفقيت انسان هاي موفق در اين است كه باور دارند كه((هرگز اين هدف را كنار نمي گذارم،مگر اينكه عمل مثبتی را در جهت رسيدن به آن انجام داده باشم)).

۱۵- بـه خاطر داشته باشيد كه در مـورد هر يـك از اهداف يك ساله خـود،بايـد هرروز حـداقل يـك بـار احسـاس پيشرفت و موفقيت بكنيد.

۱۶- رسيـدن بـه يـك هـدف هيـچ ارزشي نـخواهد داشت، مگر اينكه پيش از رسيدن به آن،هدف هاي تازه تر و بزرگتري را براي خود در نظر بگيريد.

۱۷- چگـونه ممكن است كسي ،پس از رسيدن به خواسته هاي قلبي،شور و هيجاني را كه ناشي از هدف دار بودن زندگي است از دست ندهد و همـچنان اميدوار و پـر تحـرك باقـي بمانـد؟راهـش آن اسـت كه به محض نزديك شدن به هدف مورد نظر،بلافاصله هدفي والاتر و تازه تر براي خود معين كند.

۱۸- بايد بدانيم كه هدف نهايي،خدمت و خير خواهي است.

برگرفته از افکار جناب آقای آنتونی رابینز

 
[ چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393 ] [ 19:14 ] [ فاطمه لطفیان ] [ ]
 

 
 
 
 

 

تلویزیون برای تبلیغ ازدواج، زندگی خانوادگی و افزایش جمعیت، از هر فرصتی استفاده می کند. به خصوص از زندگی خانوادگی مجریان و بازیگران تلویزیون. درحالی که تا چند سال قبل بینندگان تلویزیون کمترین اطلاعی از زندگی کسانی که در تلویزیون می دیدند نداشتند و بیشتر خبرها و حرف و حدیث ها در حد شایعه بود.

شهرخبر، پس از اعلام ازدواج فرزاد حسنی و آزاده نامداری، زندگی خانوادگی مرتضی حیدری و بچه دار شدن ملیکا زارعی، خاله شادونه، روی بورس است.

مرتضی حیدری که به تازگی خبر ادواجش منتشر شده، دیروز و به مناسبت سالروز میلاد رسول اکرم(ص) و امام جعفر صادق(ع)، میهمان برنامه عیدانه شبکه یک سیما شد.آن هم همراه همسرش.

همسر حیدری، زهره کاظمی، در این برنامه گفت که  فوق تخصص سرطان زنان و اهل سیستان و بلوچستان است. او درباره نحوه آشنایی‌اش با مرتضی حیدری گفت: «خانم دکتر مظاهری که در یکی از دانشگاه‌های فرانسه درس می خواندند و با آقای حیدری آشنایی داشتند ایشان را به من معرفی کردند.در حال حاضر نیز خوشبختانه آقا مرتضی در کارهایم خیلی به من کمک می‌کند. چون درس‌هایم در حال حاضر خیلی سنگین است ضمن اینکه مسؤولیت‌هایم نیز بیشتر شده است.»

البته در این برنامه یک مستند هم از گفـت‌وگو با مادر مرتضی حیدری پخش شد که گفته بود:« هروقت به مرتضی می‌گفتم چرا ازدواج نمی‌کنی، می‌گفت می‌خواهم درسم را ادامه بدهم.شاید باورتان نشود؛ من به اندازه این اتاق گل و شیرینی به خانه مردم برده‌ام ولی او راضی نمی‌شد.»

چند روز پیش هم خبر بچه دار شدن خاله شادونه از بخش های خبری سیما روی آنتن رفت و خاله شادونه آرزو کرد مامان شادونه خوبی هم برای دخترش باشد! ضمن اینکه عزت الله ضرغامی هم در جشنواره جام جم صدا و سیما به این مسئله اشاره کرد و البته به اشتباه گفت که خاله شادونه سومین فرزندش را به دنیا آورده و ساعتی بعد اشتباهش را تصحیح کرد.

[ دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393 ] [ 15:42 ] [ فاطمه لطفیان ] [ ]

 

عصر دیروز داریوش فرضیایی(عمو پورنگ)،‌ مسلم آقاجانزاده و امیر محمد متقیان به عیادت رهبر معظم انقلاب رفتند. مسلم آقاجانراده در گفتگو با خبرنگارخبرگزاری دانشجو اعلام داشت: حضرت آقا تأکید داشتند که برنامه شما باید دینی باشد و البته دینی هم هست.

آقاجانزاده با اشاره به دیدار ۶ سال پیش این گروه با رهبر فرزانه انقلاب ادامه داد: نکته جالب این بود که رهبر معظم انقلاب دیدار شش پیش را با جزئیات به یاد داشتند و حتی اشاره ای به گفتگوی آن دیدار با امیر محمد داشتند.

از حواشی جالب توجه این دیدار نیز گفتگوی رهبر فرزانه انقلاب و امیر محمد متقیان بود که در آن رهبر معظم انقلاب به جمله عمو پورنگ در دیدار شش سال پیش اشاره می کنند که امیر محمد در آن دیدار گفته بود: عمو پورنگ من را از تخم مرغ شانسی پیدا کرده است!

امیر محمد در این دیدار به رهبر انقلاب گفت: آن موقع جوان بودیم و جاهل! شما آن جمله را به بزرگی خودتان ببخشید!

رهبر معظم انقلاب هم با خنده فرمودند: یعنی الان پیر شده ای؟!

منبع:فارس

[ دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393 ] [ 15:33 ] [ فاطمه لطفیان ] [ ]

 

خاطره ای از جانباز روشن دل ( نسرین ماه دشتیان )
رقص ترکش های خونین و صدای پایکوبی مرگ مرا به مهمانی شب می خواند . عروسک های مخملی خیال در گوشه ای  از ذهن ترک خورده ام پناه می گرفتند . و من یکه و تنها و آسمانی که آرام آرام ، لباسی از تاریکی را بر تن می کرد .
 صدایی آشنا گوشم را نوازش می داد . آری ، آن سو تر پسرکی خردسال ، هق هق خونینی را با جرعع جرعه وجود   تجربه می کرد . هنوز چشم های بهت آنگیز و پنجه های گره کرده اش در خانه اول ذهنم باقیست . در آن لحظات سر
درگمی و اضطراب ، تنها مفهومی را که می شد معنا کرد حضور مرگ بود و بس . چه شگرف نت های سرد با پنجه تقدیر به صدا در می آمدند و چه گوش خراش بود سمفونی شیون بر گونه خون آلود مادرم . آری من در بالینی از خاک ، خون و  ترکش آرمیده بودم و مادرم مویه کنان مرا در آغوش می کشید . هر دو سرگردان و بی پناه در هجوم صاعقه های بی کسی فضا را به نظاره نشسته بودیم و مادر با صدایی گرفته فریاد می زد ؛ کمکم کنید ، آیا کسی هست مرا یاری دهد . ولی افسوس که تنها صدای قابل شنیدن ، ضربه های خفیف قلب مادری سرگردان بود ، با دنیایی از درد . صورت وحشت  زده مادر را برای آخرین بار در خاطره سرخ رنگ ذهنم به خاطر سپردم ، و به آرامی به وادی تاریکی و ظلمت محض قدم نهادم . آری ، این بود آخرین تابلو حکاکی شده در آخرین صفحه خاطرات روشنی ام .
منبع : کتاب فرشتگان سرزمین آتش
تمامی این متن نوشته شده توسط خود روشن دل عزیز بوده و بدون هیچ تغییری نویسنده این متن را در این کتاب گنجانده است
[ دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393 ] [ 15:32 ] [ فاطمه لطفیان ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ
امکانات وب